شباهت حمام قدیمی و سیاستمداران

Shargh - - سیاست - پوریا عالمی

دیــروز رفتیم یک خانــه دیدیم کــه احتمالا زیر نظر ســازمان میــراث فرهنگــی بود. چــون حمام و دستشــوییش عمــا تفاوتــی بــا حمــام فیــن کاشــان نداشــت یا اگر نخواهم اغراق کنم، شــبیه حمامعمومیهــای زمــان جنگ جهانــی دوم بود؛ یعنی یکطــوری بود کــه آدم میرفت توش دلش میخواست کیسه را بردارد و سفیدآب را بمالد روش و حالا نساب کی بساب.

این خانه همهجاش را نو کرده بود جز حمامش. مثل بعضی تحلیلگران سیاســی و اندیشه معاصر و حتی سیاســتمداران ما؛ یعنی در همه موارد خیلی بهروز و آنچنانی نظر میدهند، اما یکهو که مســائل زنــان و خانــواده و حقوق فردی به میان میرســد، فرقــی با فردیــن نمیکنند و معتقدنــد مرد باهاس واســه ناموســش دســتکم هفتهای یکبار چاقو بخوره؛ یعنی این اســاتید معتقدند مرد باهاس پای هر کی به ناموســش چپ نگاه کــرد را قلم کند، اما اجازه ندهد ناموسش روی پای خودش بایستد.

شــما فکر میکنید این حرفها شــوخی اســت. همین تیتر دیروز روزنامه «شــرق» بــود که نماینده خانومی در مجلس گفته: «حتی اگر یک میلیون رأی هم داشته باشــی برای خروج از کشور باید شوهرت اجــازه بدهــد». میبینیــد. این حرفها برای شــما شــوخی اســت. برای بخش زیادی از جامعه حکم تاریخ معاصر را دارد و اصا اشکالی توش نمیبینند.

همین نماینده محترم گفته دارند برای جلوگیری از ازدواج با دختران خردسال تاش قانونی میکنند. خب وقتی این حرف را میزند، آدم فکر میکند مگر ازدواج با بچهها قانونی اســت کــه برای جلوگیری ازش بایــد تــاش قانونی کــرد؟ حالا اصــا قانون هیچی، یعنی الان کسانی هستند که میروند با بچه ازدواج میکنند؟ الان قرن چندیم؟

این خانــهای هم که ما دیــده بودیم عین همین مردم بود؛ یعنی کف را برداشته بود سنگ و سرامیک کرده بــود. کابینتها را امدیاف کــرده بود. آیفون را تصویــری کرده بود. منتهــا حمامش...، حمامش عینهو حمامهای قدیمی بود. یک لگن مسی گذاشته بود کف حمام. بغل حمام یک عاءالدین گذاشته بود که نقش آبگرمکن را داشت و روش توی قابلمه آب گرم میشد. دوتا صابون استخوانی گذاشته بود بغل لگن مســی. یک ظرف که خیلی هــم ظرف واجبی نبود گذاشته بود آن بغل. چندتا چیز غیرواجب مثل شامپو تخممرغی و لیف و ســنگپا هم گذاشته بود اینور. یک آقایــی هم بود با یک همچین هیکلی که دستبهسینه ایستاده بود آن گوشه. ما پرسیدیم این کیســت؟ گفتند این همیشه اینجاست و دلاک است. گفتیــم یعنی هروقــت ما بیاییم حمام اینجاســت؟ گفت شــما مگر هروقــت میروی جنــگل درخت آنجا نیســت؟ جنگل بیدرخت میشــود که حمام بیدلاک؟

خاصه حمام خانه طــوری عتیقه بود که بعید نبود فــردا میراث فرهنگی ورود کنــد و بگوید برای اســتفاده از حمام و دستشــویی این خانه باید بلیت تهیه کنید. ما دیروز به صاحبخانه گفتیم اســتاد این حمــام را نمیخواهید بهروز کنید؟ صاحبخانه گفت مگه چشــه؟ پــدر و مادرهای ما اینطــوری حمام رفتنــد، ما هم اینطوری حمــام رفتیم، حالا هم باید همینطوری ادامه داد.

حــالا حکایــت بعضــی از سیاســتمداران و اندیشــمندان و مردم اســت. نما را ســنگ گرانیت کردهاند، اما حاضر نیســتند دســت بــه حمام بزنند و تهته ذهنشــان هنوز یکی دارد پشتشــان را کیسه میکشد و آنها با سنگپا افتادهاند به پاشنه زندگی.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.