نبوي،ف زرن هبحريمنينانوواایضليدتي د دوا نردزدرهموينهساالگربد اد رگتذرشاتع نس ماليپب

Shargh - - اقتصاد -

شــرق: 12 سال گذشت. 12 سال از روزی که میرمصطفی عالینســب دار فانی را وداع گفت، گذشــت؛ کسی که پرچمدار تولید ملی شناخته میشود. مؤسسه مطالعات دیــن و اقتصــاد در دوازدهمین ســالگرد درگذشــت عالینســب، از چاپ دوم کتاب میر نامیــرا رونمایی « » کرد. ســه ســخنران هم دعوت بودند که از عالینسب و اقداماتــش در مهمترین دوران پــس از انقلاب گفتند و ناگزیر به خرابیهای هشــت سال دولت احمدینژاد که تولید ملی را به مدد ارزهــای نفتی و واردات بیرویه به زانو درآورد، گریز زدند. بهزاد نبوی، سیدمحمد بحرینیان و محمدحسین فاضلزرندی سخنرانان ویژه این مراسم بودند. مثلعصرحجربایدخودکفامیبودیم

بهزاد نبوی، وزیر صنایع سنگین دوران دفاع مقدس

با آقای عالینســب بعد از پیروزی انقلاب در دولت شــهید رجایی آشنا شدم. شــهید رجایی احترام خاصی برای مرحوم عالینســب قائل بود. خاطرم هست از اول دولت ایشــان، جلســات هفتگی منظمی با عالینسب داشــت. چون مــا اقتصاد بلــد نبودیــم؛ از جمله خود شــهید رجایی. تا جایی که به خاطر دارم، شهید رجایی بــه آقای عالینســب بهعنوان مشــاور اقتصادی حکم داده بود. خاطرم هســت در جلسهای در شورای اقتصاد میخواســتیم از واردات گندم بینیاز شویم، ارز هم کم داشتیم و میخواســتیم گندم وارد نکنیم. بحث شد که در دشــت مغان بهجــای اینکه اینهمه درخت باشــد، گنــدم بکاریم. بحــث زیــادی در این زمینه شــد. آقای عالینســب گفت چرا شما فکر میکنید نیاکان ما چهار، پنج هزار سال عقلشان نمیرســیده که در دشت مغان گندم بکارند؟ لابد نمیشده. ظاهرا هم حق با ایشان بود و آن پروژه هم اجرا نشــد و دشــت مغان کماکان محل کشت غلات نیســت. درعینحال که خیلی ساده و قابل فهم بــرای ما که صفرکیلومتــر بودیم صحبت میکرد، تجربیات بســیار مفیدی را در اختیار ما قــرار میداد. تا جایی که به یادم میآید، از شــهید رجایی میشنیدم که همیشه از عالینسب خیلی تعریف میکرد. ایشان چون سنش بالا رفته بود، کمی دستهایش میلرزید و ظاهرا کمی پارکینســون داشت. شــهید رجایی میگفت وقتی دستهای عالینسب میلرزد، دل من هم میلرزد. من نه اقتصاددان هســتم و نه در جریان مســائل روز کشور هســتم، منتها دغدغه خیلی بزرگــی دارم که وضعیت اقتصادی کشور اســت. خاطرم هست سال 92 که آقای روحانــی رئیسجمهور شــد، زندان بودم و متأســفانه به ایشــان هم رأی ندادم. چون تصــور نمیکردم آقای رفسنجانی ردصلاحیت شوند. حتی باورم نمیشد آقای روحانی رأی بیــاورد. ناباورانه خبرها را که تعقیب کردم متوجه شدم آقای روحانی انتخاب شده و نسبت رأیش به نفر دوم که آقای قالیباف بود، از نسبت رأی آقای خاتمی به آقای ناطق بیشتر بوده است. آن از سهبرابر کمی کمتر بود، این از ســهبرابر کمی بیشتر بود. درست است همه میگویند روحانی ناپلئونی انتخاب شــده، اما اگر کار به دور دوم کشیده میشد رأی بیشتری میآورد. بههرحال ایشان انتخاب شد. از زندان نامهای برای ایشان فرستادم و انتخابش را تبریک گفتم و نوشتم من در حال گذراندن دوران زندانم هســتم و مشــکلی هم ندارم. شما تمام هموغمتان را صرف سیاست خارجی و اقتصاد کنید که درواقع سیاست خارجی را هم منباب اینکه حل مشکل اقتصاد را در سیاست خارجی میدیدم مطرح کردم. یادم است دو، ســه ماه بعد روزنامه جوان از این نامه خبردار شد و نوشت، نبوی به روحانی نامه فرستاده که ما را رها کن، آمریکا را بچسب. تحلیل آنها این بود. وقتی از زندان بیرون آمدم تا امروز هم همین دو مورد دغدغهام اســت و به نظرم مهمترین مشــکل امروز مملکت ما مشــکل اقتصادی است. حتی نمیتوانم وضعیت فعلی اقتصاد را با سالهای آخر جنگ مقایسه کنم. به نظرم وضعیت اقتصادی کشور خوب نیســت. حتی معتقدم وضعیت اقتصادی امروز از ســال 92 هم خیلی بهتر نیست و در برخی زمینهها بدتر هم شده است. این گفته به آن معنی نیســت که آقای روحانی هیچکاری نکرده یا کارهایی که میگوید اشتباه است. یکی از دوستان من تشبیهی داشت که میگفتوگویی جنگلی به وســیله تعــداد زیادی از مشعلهای بزرگ صنعتی آتش زده شده، آقای روحانی این مشــعلها را خاموش کرده، اما اشکال کار این است که جنگل سوخته است. جنگل هم یعنی اقتصاد کشور. راهحل اطفای این حریق چیست؟ من بدون اینکه اقتصاد بدانم، با توجه به تجربیات گذشته، تصورم این است که این آتش فقط با ســرمایهگذاری خاموش میشــود. در هشت سال قبل از آقای روحانی سیاستی اعمال شد که گفتند طرحهای بزرگ بس است. مردم باید درآمد نفت را سر سفرههایشان ببینند. این سیاست هم اجرا و اعمال شد. قبل از آقای احمدینژاد، درآمد ارزی به طور میانگین زیر 20 میلیــارد دلار بود، اواخر دولت او قیمت نفت بالا رفت که دوره آقای خاتمی هم در همین زمان تمام شد. در دوره احمدینژاد آن درآمد با آن سیاســتها، ریالش صرف یارانه و طرحهایی مثل مســکن مهر شد. درواقع بهجای اینکه به مردم ماهیگیری یاد داده شــود، ماهی داده شــد. با آن سرمایه بهجای اینکه وسایل ماهیگیری بیاوریم، ســرمایهگذاری کنیم و اقتصاد را رشد دهیم، در جامعه توزیع کردیم. زمان آقای خاتمی خاطرم هســت که حدود 1٧ ، 18 میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم و سالی ‪12 ،10‬ میلیــارد دلار را صــرف واردات میکردیم. بعد از آقای خاتمی زمانی که درآمد نفت افسانهای شد، واردات کشــور سالانه ٧0 میلیارد دلار شد. معدهای که قبلا با 12 میلیارد بالاخره گــذران میکرد، با آمدن ٧0 میلیارد دلار گشاد شد، بهطوریکه شنیدهام دوستان مسئول درجه دو و ســه میگفتند خیلی تلاش شده و واردات به 40 تا 45 میلیارد دلار رسیده اســت.؛ یعنی نمیشود آن معده را دوباره به معده 12 میلیارددلاری تبدیل کرد. خلاصه، ارز و دلار کشــور در اثر آن سیاســتهای کلی که همه باید اجرا میکردند، به این شــکل هزینه شد و سرمایهگذاری به معنی جدی انجام نشــد. آقــای روحانی در جنگلی که دچار آتش بود باید ســرمایهگذاری میکرد، اما اصولا امکان هیچ نوع ســرمایهگذاریای وجود نداشت، چون روابط اقتصادیمان با دنیا تقریبا قطع بود. با بورکینافاسو رابطه داشــتیم، اما کملطفی میکردند و هیچ سرمایه و تکنولوژیای صــادر نمیکردند. ازاینرو اقتصاد کشــور نمیتوانســت حرکت کند. باید به کســانی که میگویند برجام چه فایدهای داشت، بگوییم کشتی ما حق نداشت در هیچ بندری لنگر بیندازد. هواپیمای ما نمیتوانست به بسیاری از کشورها پرواز کند. السی ما برای هیچ بانکی قابل گشایش نبود. بنابراین روابط خارجی تعطیل بود و کاملا مثل عصر حجر خودمــان باید خودکفا میبودیم. البته آن دوره هم تجربیاتی بههمراه داشت که مفید بود. نفتمان هم زیر یک میلیون بشــکه به فروش میرفت، با آن پول هم یا باید از هند، چای و برنج میخریدیم یا کالا از چین وارد میکردیم. چون پول را به ما نمیدادند و به ازای پول نفت فقط جنس میدادند. بنابراین اولین کار ما باید این میبود که تحریمها برداشــته شود. تحریمهایی که میگویند برداشتهشدنشــان هیــچ خاصیت و هیچ استفادهای برای کشور نداشته است. برجام که امضا شد خوشــحال شــدیم و گفتیم روابط اقتصادی ما با دنیا به حالت عادی درآمد و دیگر موقعی است که بتوان وسایل اطفــای حریق این جنگل را تأمین کــرد؛ هم تکنولوژی، هم سرمایه. متأسفانه شرایطی که همهمان در جریانش هســتیم، این اجازه را به ما نداد. خاطرتان باشــد تا یک مــاه بعد از امضــای برجام، هیئتهای بــزرگ زیادی از کشورهای پیشرفته صنعتی سرمایهدار و صاحب قدرت به ایران آمدند. اما بعد از مدتی آمدنها تعطیل شد. البته الان با وجود اینکه در آمریکا هم ترامپ روی کار است و به شدت مخالف برجام است، توتال آمده و سرمایهگذاری کرده که اتفاق خوبی اســت البته اگر عاقلانه رفتار کنیم. برگردیم به بحث سرمایهگذاری که به دو صورت داخلی و خارجی اســت. ســرمایهگذاری داخلی از سوی دولت یا بخش خصوصــی انجام میشــود. الان درآمد نفت نسبت به دورهای که هر بشــکه 120 دلار قیمت داشت خیلی کم شــده و حدود ‪4 0‬میلیارد دلار اســت. درآمد نفت کم شــده، معده هم کماکان گشاد است، ریال هم صرف یارانه و مسکن مهر شده و تقریبا دولت پولی برای سرمایهگذاری ندارد. کســانی که از دولت گله دارند که مثلا چرا در شهرســتانها و استانها فلان کار را نمیکند بایــد بدانند که دولت پولی ندارد. به جز این مشــکلاتی هم وجود دارد. بعضی از مشکلات را نمیشود گفت اما شنیدهام که بعضی مشــکلات شبیه دوره قاجار است و مشکلات ناشی از کمبودهاست. یکی از دوستان میگفت اگر چند سال پیاپی، سالی 60 میلیارد دلار سرمایهگذاری کنیم، اشــتغال در ســطح کنونی حفظ میشــود یعنی اشــتغال جدید ایجاد نمیشود و به بیانی دیگر بیکاری جدید به وجود نخواهد آمد. به چنین ســرمایهگذاریای نیاز داریم اما دولت پولی ندارد. تا دو سال قبل میگفتند 12 میلیارد دلار سرمایه خارجی آمده اما این ارقام کفاف نیازها را نمیدهد. بخش خصوصی داخلی هم با بحران اقتصــادی فعلی امکان ســرمایهگذاری نــدارد، اگر هم بعضیهایشــان این امکان را داشته باشند، دل و جرئت این کار را ندارند. پس میماند ســرمایه خارجی. خیلی از کشــورهای دنیا از ســرمایه خارجی استفاده میکنند. جوان که بودیم تصورمان از سرمایه خارجی وابستگی به کشورهای امپریالیستی بود. اوایل انقلاب هم اینطور بود. اما سرمایهگذاری خارجی امکانپذیر نبود تا برجام امضا شد. به دلایلی که شاید طرحش ضرورتی در این جلسه نداشته باشد، یکعده میخواستند در ایران سرمایهگذاری کنند که منصرف شدند. با آمدن آقای ترامپ هم مهربانی دو سر شده؛ یعنی تندروهای خودمان و آنها، به هم پاس میدهند و خوب بدهبستان و همنوایی پیدا کردهاند. اگر یادتان باشد قبل از آمدن آقای ترامپ این دوستان خیلی نگران نبودند و میگفتند صبر کنیم ببینیم چه میشود. اوبامایی که ویژگیهای خیلی متفاوت با ترامپ داشــت را قابل تحمل نمیدانستند. درباره ترامپ میگفتند صبر کنیم ببینیم چهکار خواهد کرد. واقعا فشارهایی که روی دولت آقای روحانی اســت بیش از فشارهایی است که روی دولت آقای خاتمی بود بااینحال آقای روحانی باید همان مســیر را طی کند. برجام را کــه امضا کرد، به این خاطــر بود که بتواند اقتصاد کشــور را تکان دهد و نباید مأیوس شود.

2خاطرهازعالينسب

بحرینیان، صنعتگر و پژوهشگر توسعه

برای من افتخاری است که بهخاطر دو خاطره درباره مرحوم عالینســب صحبت کنم. یکــی از خاطرههایم سختافزاری است. یادم اســت پنجسالم بود؛ آن زمان در مطبخ و پایههای گلی غذا درست میکردند. مرحوم پــدرم کارتنی به خانه آورد و گفت دیگر لازم نیســت با چوب غذا درست کنی. ایشان چون از طرفداران مرحوم مصدق بود، بنابراین تحتتأثیر روحیه و اعتماد اجتماعی به گفتههای دولت نســبت به ایرانیبــودن مصنوعات داخلــی، گفت این وســیله ایرانی اســت و مطمئنم که خوب اســت. چراغ والوری بود که رویش غذا درســت میکردند، در زمستان هم به گرمایش اتاق کمک میکرد و شعلهاش هم کاملا آبی بود. تا 10 ، 12 سال قبل هم آن را داشــتیم. موضوع بعد خاطرهای نرمافزاری است. به همت آقای بهمن امویی کتاب ارزشمند «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایران » که حاوی مصاحبههای مهمی است، منتشــر شــد. در آن کتاب با مواردی درخصوص زندهیاد آقای عالینســب مواجه شدم که نمیتوانستم درک کنم چرا حادث شــده است. ایشــان در زمینههای مختلف درباره اقتصاد مورد مشــورت قــرار میگرفتند. بعدها که به اندازه ارزنی آگاهیام بیشــتر شــد و خودم هم در عمل تجارب اجرائیام بیشــتر شــده بود، بهویژه ازدیاد پژوهشهای توســعهایام مــرا رهنمون کرد به اینکه چرا این اتفاق افتاده و چرا در آن زمان کمتر مشکل داشتیم و الان الی ماشاءالله مشکل داریم. برای اینکه این دریافت را که به گمانم مهم و راهگشــا برای آینده است روشــن کنم، میخواهم کمی به عقب برگردم. اقتصاد ما گرفتار مبالغهگویی بســیار سنگین شــده و بسیار هم مهلک است. دیروز گزارشی را از طرف دفتر پژوهشهای اقتصاد و توسعه روی ســایت اتاق مشهد منتشر کردیم و عنوانش را «منابع هنگفت کشــور و توسعهنیافتگی، حاصل چه بوده اســت » گذاشتیم. در این گزارش از سال 1292 هجریشمســی منابعی را که برای کشور فراهم بــوده احصا و ســعی کردیم همــه را در یک مجموعه بگذاریم؛ یعنی از امتیازنامه دارســی که شــروع شــد تا قرارداد اصلاحی 19٣2 میلادی و بعد از اتفاق 28 مرداد از 1٣٣٣ تــا 1٣٣٧ و از 1٣٣8 تا آخر ســال 94. مجبورم بگویم واقعا تأســفآور اســت. اتفاقا این نکته ربط پیدا میکند به رویهای که مرحوم عالینســب داشته است. از 1292 شمسی تا انتهای 1٣٣٧ شمسی، ٣٧5 میلیون لیره انگلیس دریافتی ما از نفت بوده. اگر بتوانیم حساب کنیم که ‪٣ ٧5‬میلیون لیره چه ارزش واقعیای در امروز دارد، به نظرم منابع ســنگینی بوده که مجانی دستمان آمده و احتمالا مفت هم از دست دادهایم. چون نفت را استخراج کردهایم و الان هم مرتب این کار را میکنیم و تا منابع نفتی، اندکی کم میشود رگهای گردن یک عده بالا میزند که چرا اینطور شده، اما اگر پای حسابکشی به میان آید که چرا بــا وجود این منابع، در اقتصاد هنوز ناکارآمد هســتیم، بــه گمانم رگهای متورم پاســخگو نخواهند بود. از ســال 1٣٣8 تا 1٣94 هم سههزارو 16٧ میلیــارد دلار منابع، با روش محاســباتی که در گزارش تعییــن کردهایم، برای مــا فراهم بوده اســت. اتفاقا در همین بازه زمانی 1٣٣8 به بعد )به قبلش کاری نداریم( کشورهایی که در اوج فلاکت و بدبختی بودند، بهمراتب با منابع کمتر از کشــور ما توانســتند جلو بروند. با وجود ایــن منابع و مثالی کوچک از وجــود ناکارآمدی اقتصاد و تولید اگر ســهم ما در تجارت جهانــی کالا و خدمات حدود ســال 1٣52، 1.28 درصد بوده است. این سهم با همه این منابعی که در اقتصاد تزریق شــده، سال 2015 ، به ٣٣ صدم درصــد تقلیل یافته؛ درحالیکه آنهایی که در اوج فلاکت بودند با یکپنجم یا یکســوم و امثالهم از چنین منابعی، ســهم ٣.5 و چهار درصد را در تجارت جهانی دارند. از سوی دیگر در بستر تاریخی و با توجه به عقبماندگیهای اساسی در علوم محض و اجتماعی از جهان پیشــرفته، سه دوره داشتیم که کشور میخواسته جهشی را انجام دهد، به دلایل متعددی یکباره با فعل و انفعالاتی مواجه شــده است. اگر با وجود چنین وضعی بــه کمی عقبتر و به قــرارداد ترکمانچــای برگردیم و تحمیلی که روسیه تزاری، براساس عقبماندگی فکری و مبالغهگوییهای بیپایه حکام قاجار، بر اقتصاد کشور گذاشــت، یکی از محورهای مؤثر روشــن خواهد شــد. روســیه اجازه نمیداد هر کالای ساختهشده که به ایران صادر میشــد، بیــش از پنج درصد عوارض یــا باج راه گرفته شــود. بعد روسها مسلط شدند و ضعف دولت قاجار هم بود که مواجه شدند با افرادی که در این کشور کاشته شدند. به علاقهمندان توصیه میکنم یک بار دیگر به فصل ســوم کتاب احمد اشــرف با عنوان موانع رشد ســرمایهداری در ایران دقت کنند. افرادی که به وسیله روسها در ایران کاشته شدهاند را تاجرباشی مینامیدند. مشابه همین هم بعد از قرارداد سن پترزبورگ که 190٧ بین روســیه تــزاری و دولت بریتانیای کبیر منعقد شــد، انگلیســیها هم در جنوب مشابه همین رفتار را کردند. اتفاقا احمد اشرف اسامیشان را در گزارشها ذکر کرده اســت. این را بگذارید در کنار اینکه 400 سال از علم دنیا عقب افتادیم؛ چه در زمینه علوم پایه و تحقیقات و چه علوم اجتماعی. در این سه دوره یعنی امیرکبیر، مصدق و بعــد از انقــلاب، یک عده روی تولید ملــی کار کردند. حواســتان باشــد ما دانش اقتصاد، قانون اساسی، علم فیزیــک، ریاضی و غیره و ذالــک را از آن طرف گرفتیم و روی اینها خودمان چیزی نساختیم. قبل از آدام اسمیت در کتاب مقدمه ابنخلــدون حدود ٧٣2 هجری قمری آمده، برای اینکه کشوری بتواند به ترقی برسد، چند عامل نیاز اســت. یکی اینکه دولت بایــد به صنایع کمک کند. دوم اینکه باید صناعت یا صنایع رو به گسترش و تقویت و ترقی برود. میرســیم به کشــوری که با ایــن قرارداد ننگیــن مواجه بوده، بنابراین اجــازه امکان حرکت برای اینکه خودش را بســازد، نمیتوانست داشته باشد و هر بار حرکت میکرد و میخواســت اوج بگیرد با یکسری مشــکلات مواجه میشــود، که نقش تاجرباشــیها را نباید فراموش کنیم. یکی از نقشها رواج سیاهوســفید نگاهکردن در جامعه ما بوده. در ســال 19٧4 جایزه نوبل اقتصــاد به «فریدریــش فونهایک» و «گونــار میردال» داده میشــود که هر دو ذخیره دانش بشری هستند اما واکنشها در ایران متفاوت است. انگار جایزه نوبل گونار میــردال در قیر فرورفته و تاریکــی کل آن را دربر گرفته، ولی جایزه فون هایک کاملا براق است.

یا در زمانهای بعد مثلا «میلتون فریدمن» که اتفاقا بسیار به گردن جامعه علم بشری حق دارد، جایزه نوبل میگیرد، داگلاس نورث هم میگیــرد؛ اما گویا داگلاس نورث هم مــدال نوبلش در قیر فرو رفته و دیگری کاملا مــورد توجه قرار میگیــرد. نوع نگاه ما با نــگاه دنیا در این زمینه متفاوت اســت. جهان به سپهر خود طیفی از رنگها را میبیند؛ ولی ما تنها سیاهوسفید را میبینیم و لاغیــر. یکی از مواردی که به دورانی که در دفاع و جنگ تحمیلی بودیم، وارد میکند که در کتاب اموئی هم ذکر شده، درپیشگرفتن سیاست ورشکسته جایگزینی واردات است. این سیاســت پیش از انقلاب هم بود. چرا جواب نــداد؟ تحلیل نمیکننــد که وقتی سیاســت جایگزینی واردات گذاشــتهایم، حتما باید الزاماتــش را هم در این کشــور رعایت میکردیم که نکردیم؛ امــا دیگران انجام دادنــد و ثمرش راهم گرفتند. ما فقــط بلغور واژهای را به کار گرفتیم؛ چون ما در واژهســازی خیلی اســتادیم و بهویژه اگر خاطرتان باشــد، بعد از جنگ زیاد اتفاق افتاد. ایــن ادبیات را به گمانم و با احتمــال زیاد در هیچ جای دنیــا نمیبینید؛ مثلا واردات بــدون انتقال ارز یا مدارس غیرانتفاعــی یا تراکم ســیار برای ســاختمان یا رقابت و مانند آن. این واژهسازیها در این کشور فوقالعاده است. اصلا کلمــه رقابت را میدانیم یا از متون کپی کردهایم؟ میشود دوســتان به من بگویند اگر 958 شرکت فرش ماشــینی دارای پروانه بهرهبرداری باشــد، 8٣0 شرکت هم در دســت اجرا باشــد، آیا این انحصار است؟ یا اگر 49 کارخانه تولید خــودروی دارای پروانه بهرهبرداری و ٣4 کارخانه هم در دســت اجراســت، آیا رقابت است؟ ٣9 بانک خصوصی و غیرخصوصی داریم. آیا به رقابت منجر شــده یا به رقابت مخرب ختم شــده و منشأ فساد شده اســت یا مثلا مواجه هســتیم با اتهام دولتیکردن اقتصاد در دوران دفاع. شــاهد بودم که اتفاقا بیشــترین مجوزها برای ایجاد واحدهای صنعتی؛ اما از نوع واقعی آن به بخــش خصوصی بود. اگــر بخواهم عددی هم بهعنوان شاخص بدهیم، میزان بودجههای شرکتهای دولتی و بودجههای عمومــی دولت را گرفتیم و به کل تولید ناخالص داخلی کشور در سالهای مختلف تقسیم کردیم. جالب اســت که این شاخص در سال 68، حدود ٣8 درصد بوده و اگر اشــتباه نکنم، ســال 92، به حدود 82 درصد رسیده است. واقعا نقش مرحوم عالینسب را متوجه نمیشــدم که چرا مورد مشورت قرار میگیرد. ســختافزار را دیده بودم. چراغ والور ما با شــعله آبی 40 ســال کار کرد و باید بهعنوان عتیقه نگه میداشتیم. این را متوجه نمیشدم تا کتاب برنامهریزی و توسعه در ایران نوشــته «جورج بالدوین» از گروه مشاوران هاروارد را خوانــدم. ما در ایران با برخوردهای شــدید نحلههای فکری در اقتصاد مانند لیبرالها، کلاســیکها، نهادگراها یا کمونیســتها یا نحلههای بینابینی مواجه شدهایم و نمیخواهیم بپذیریم که هرکدام بخشهایی از حقیقت را میگوینــد؛ اما آیا به کارکــرد آن نظریات در جامعه ما هم توجه کردهاند؛ مثلا بــه نهادگراها میگویند که آنها به دنبــال اقتصاد دولتی یا اگــر در بطن گویش اینگونه منتقــدان برویم، با واژهســازی میخواهنــد بگویند که اینها طرفدار اقتصاد سوسیالیســتی هستند؛ درحالیکه ایــن واقعیت نــدارد. در این زمینه وقتــی دقت کنیم به نقلقولی کــه بالدوین از آرتور لوئیس کــه برنده جایزه نوبــل اقتصاد بوده و در دســته طرفــداران اقتصاد آزاد جای میگیرد، موضوع بســیار زیبا مشــخص میشود. «قبول ندارم علم اقتصاد معیارهایی پدید آورده باشد که مــا را قادر به تصمیمگیری دربــاره خوب یا بد بودن یک برنامه کند. تصمیمگیری درباره مناسببودن یک برنامه با توسل به عقل سلیم و تجربه، نه با کاربرد آزمونهایی که علم اقتصاد طراحی کرده، انجام میشــود». چرا این را میگویــد؟ به دلیل دیگری اســت. باز هــم میگوید: «تقابل بین علم و عقل ســلیم در قراردادن علم اقتصاد در خدمــت برنامهریــزی ناشــی از عدم تناســب فنون اقتصادی پیشــرفته برای اکثر وضعیتهای برنامهریزی در کشورهای درحالتوسعه است». یعنی میگوید مثلا در اقتصاد انگلیس از «ماگنا کارتا» شــروع میشــود که قانون اساســی را نوشتهاند و ارتباط ارکان حکومتی هم مشابه آنچه نیست که در شرق وجود داشته، در حقیقت اقتصاد، در بســتر زمان ساخته شده، فرمولهایی درست شده که کاملا مبتنی بر علم است و بر چشم ما جا دارد. کسی نمیتواند علم را رد کند.

ادامه در صفحه 5

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.