چه کسانی از برگزاری کنکور نفع میبرند؟

Shargh - - تختهسفيد -

حســین شــیرازی: موافقان کنکــور مدعي ادامه از صفحه 9

هســتند که کنکور موفق بوده که توانســته دانشــجویان نخبه را در چند دانشگاه مثل شریف یا تهران و... جمع کنــد ماهم ميگوییم آزمون کنکور بالاخره یک چیزی را مشــخص میکنــد؛ امــا چقدر هزینــه میدهیم. ما کســانی را که ســوخت میشــوند، نمیبینیم و فقط کسانی را که بالا میآیند میبینیم. تازه آنهایی که بالا میآیند، مشــخص نیســت بر چه اساســی سنجیده شدهاند که نامشان را نخبه گذاشتیم. وقتی ارزیابی کنکوری و تستی اســت، چرا دانشآمــوز علمي یاد بگیرد که از آن ســؤال نمیآید! در شــرایط کنونی، تب کنکور به دبستان کشیده شده و پدرومادرها آنها را به ســمت تســتزدن ســوق داده و چیزی که مغفول واقع میشود آموزش است. اواخر دبیرستان هم بچهها از مدرسه گریزان میشــوند و فقط به مؤسســههای خصوصی میچســبند و تمام کارکردهایی که در آموزش بین دانشآموز و معلم و مدرسه وجود دارد، همه حاشــیه میشــود. کنکور باید سطح سنجش را بسنجد، ولی بیشتر سرعت عمل افراد را میسنجد. مسئله این است که مگر از یک کتاب صدصفحهای چقدر میشود سؤال طرح کرد. مگر چند سال میتوان از آن سؤالهای متفاوت درآورد. این میشود که وارد جزئیات میشوند و ناگزیر از زیرنویس عکس پشت جلد سؤال طرح میکنند. در واقع به جای اینکه هدف آموزشــی کتاب مدنظر باشد، میروند به سمت جزئیات و تکنیک. بههرحال ممکن است، مزایایی هم داشته باشد، اما معایب آن دیده نمیشود.

محمــد وصال: بحثــی که باید به آن پرداخته شــود نظام منســجم تضمین کیفیت در همه ســطوح اســت و این بحثی اســت که به صورت خیلی بریده در کشــور ما مطرح شده است. اکنون در سطح آمــوزش عالی که من تا حــدودی با آن درگیر بــودم، بهاینترتیب اســت که اگر شما بخواهید رشــته جدیدی داشته باشید باید بروید به شورای گســترش یا یک جایی در وزارت علوم درخواست بدهید و این درخواســت بررسی میشود که آیا دانشگاه توان برگزاری این رشته را دارد یا خیر. این به صورت حداقلی تضمین کیفیت آن دوره را انجام میدهد و اصولا شاخص و هدفی مشخص نمیکند که این دورههای آموزشی اهدافشان چیســت و اجرای این فرایند به چه صورتی اســت. در نهایت شاخص آخری که این نظام منسجم باید داشته باشــد، بحث گزارشدهی است. ما باید یک نظام منسجمی داشــته باشــیم که ســالی یک بار برود مدارس را ارزیابــی کند تا مشــخص شــود آموزش در این مدارس تا چه اندازه با هدف مورد نظر آموزشوپرورش منطبق اســت که میتواند شامل مهارتهای کمی و کیفی و... باشــد و بعد این گزارشها منتشر میشد که فلان مدرسه توانســته به سطح عالی برســد. در این صورت افرادی که تصمیم میگرفتند دانشآموزشــان را ثبتنام کنند، شاخصی برای تصمیمگیری داشــتند. لزومی ندارد همه مدارس عالی غیرانتفاعی باشــند. برای اینکه از یک وضعیت خراب به یک وضعیت درســت برســیم، لازم است که کلیت مسئله را بفهمیم و یک برنامه اجرائی طراحــی کنیم که اجزا را هدف قــرار میدهد و به صورت تدریجی اصلاحاتی ایجاد میکند.

اگر قرار باشد نظام آموزشی بازطراحی شود از کجا باید شروع کرد؟

اســماعیلزاده: یک بار باید به این مســئله نگاه شود که مدرسه و دانشگاه چرا طراحی شده است و چرا این همه هزینه میکنیم؟ به دانشآموز گفته میشود به مدرسه برو. هدف از مدرسهرفتن چیســت؟ هــدف این اســت که بــه مدرســه برودتــا بتواند به دانشگاه برود.

پس مدرســه مــیرود، درس بخوانــد که کنکور بدهــد که به دانشــگاه برود. به دانشگاه برود که چه کند؟ هدف از دانشگاهرفتن این است که درس بخواند و بعد بتواند کار پیدا کند. بعد دانشآموز میبیند افراد به دبیرســتان رفته و درس خوانده، در دانشگاه قبول شــده و کنکور را رد کردهاند و حالا منتظر کارند و کســی نیست که به آنها کار بدهد. خب سیســتمي که با این هدف طراحی شده بود شکست خورده اســت پس دانشآموز میگوید این مسیری نیست که به درد من بخورد و مســئلهای را حل کند. زمانی اگر کسی وارد نظام آموزشــی میشد، با داشتن مدرک ســیکل شغل داشت، حالا اگر شغل بهتری میخواســت، میرفت دیپلم میگرفت. اگر شغل بهتری میخواست به دانشگاه میرفت.

ارزش افــزوده ریالــی هر مقطــع درسخواندن چقدر اســت؟ چندسال پیش بررسی و متوسط درآمد خانوار را نگاه کردیم و ابعاد کشوری را در نظر گرفتیم که اگر یک فردی به مدرسه بیاید و دبستان را بخواند یا نخواند، میانگین درآمدی که در جامعه کســب میکند چقــدر تفاوت دارد. میانگین آن، عــددی حدود ۲۵ درصد بود و به درآمدی که داشت اضافه میشد. اگر به دبیرستان میرفت، حدود ۱۵ درصد تفاوتش بود و اگر دانشــگاه میرفت یا خیر، تفاوتش ۲0 درصــد بود. درواقــع رفتن به دبســتان با این معیار که بعد از چند ســال ابتدایی ۲۵ درصد به درآمد شغلی اضافه شود، از نظر اقتصادی تصمیم معتبری اســت، اما اینکه شــش سال دیگر بخواهی دبیرســتان درس بخوانی برای ۱۵ درصد اضافه بر درآمد و اگر حســاب کنیم که همین ســالهایی که به دبیرستان میروم پسانداز کنم و منفعت ببرم، به نظر میرســد از نظــر اقتصادی هم معتبرتر اســت که اصلا دبیرســتان نــروم و دوباره برای دانشــگاه هم همین اســت. باز اگــر کلان را در نظر بگیریم، برای کســی کــه به دبیرســتان مــیرود یک عقلانیتی وجود دارد که به دانشگاه هم برود، اما ســمت دیگر قصه این اســت که مفهومی به اســم ارتبــاط بین تحصیل و شــغل، یعني اگر تحصیل کنی یکــی صدایت میکند که بیا برای من کار کن، در جامعه در حال ازبینرفتن اســت. الان صورتمسئله این است که چطور طراحی کنیم تــا آدمهایی که بــرای آموزش میآیند با یک هدف دیگــری آموزش ببینند و توانمندیهایی به دست آورند که بتوانند در جامعه اثرگذار باشند.

دبســتان جایی اســت که فرد آموزشهایی میبیند در ارتباط با جامعه و به دبیرستان میرود تا با عمق بیشتری به مسائل جامعه توجــه کند. بچههای دبیرســتانی ما خیلــی توانمندند. من همین الان با بچههای دبیرســتانی که در ارتباط هســتم، میبینم کارهای معنــاداری در جامعه انجــام میدهند و در محیطی که هســتند اثرگذارند. حالا دیگران در جامعه چه میکنند؟ میگویند بچههای خوب الان وقت این کارها نیست و بروید بنشینید و تست بزنید. الان وقت کارآفرینی نیست، الان وقت فکرکردن به مسائل محله نیست، فقط بنشــینید تســت بزنید، درحالیکه باید به اینها توجه کرد. اگر فردی در نظام آموزش عمومی ۱۲ ســال تحصیل کرده است و حالا میخواهد به دانشــگاه بیاید، من حق دارم که از او بپرســم در این ۱8ســالی که در جامعه زندگی کردی برای این جامعه چه کردی. در کدام فعالیت داوطلبانه شرکت کردی. چه کردی که به درد این جامعه میخورد.

در این حالت داریــم درباره یک نظام متفاوت صحبت میکنیم. این میشود که ممکن اســت اولویتهای دانشگاههای مختلف و ساختارهای جذبی که میچینند متفاوت باشد.

حسین شــیرازی: وزارت آموزشوپرورش نهادی است که بیش از ۵0 درصد کارکنان دولت مربوط به این نهادند و ۱0 درصــد بودجه برای این ارگان اســت، اما بیش از ۹0 درصد بودجهاش بــرای حقوق پرداخت میشــود و همه حقوقشــان کم است. درواقع اگــر بگوینــد بیا وزیــر آموزشوپــرورش باش، من عملا هیــچکاری نمیتوانــم انجام دهم و فایدهای ندارد. درواقع باید یک ساختارشــکنی انجام شــود، اما معمولا آنقدر سخت است که نمیشود. مانند اینکه به قول یکی از استادان به نام دکتر اشتریان، مدارس را به دانهدرشتهای بخش خصوصی واگذار کنیم. مدارس دولتی را بین این دانهدرشــتها تقسیم کنند و همه اینها خصوصی شوند و خودشــان در تعیین سطوح آموزشــی اختیار داشــته باشــند و رقابت کنند. دولت تبدیل به یک دبیرخانه میشود که صرفا نقــش تنظیمگر و ارزیــاب را دارد یا اینکه مانند برخی کشورها فدرالی شود. همه اینها کارهایی است که میشود انجام داد، ولی در قالب فعلی با شــرایطی که وجــود دارد کیفیت آموزشــی جایگاهی ندارد و دســت وزیر آموزشوپرورش کاملا بسته است. کارهایي که ميکنند جنبه نمایشي دارد، نمونهاش سند تحول و مانند آن که جنبه شعاری دارد.

محمد وصال: اگر بخواهیم یــک چارچوب مفهومی مطرح کنیم که بالاخره کارکرد این نظام آموزشــی چیست و جایگاهش کجاست؟ به نظرم در ادبیــات اقتصاد هم اینطور مطرح میشــود که نظام آموزشــی دو کارکــرد دارد؛ یکــی بحث غربالگری اســت و غربال میکند که فرد چقدر توانمند اســت و بهازای آن مدرک میدهد و کارکرد دیگر ساخت سرمایه انسانی برای آن فرد است که تمییز این دو کارکرد کار ســختی اســت. درواقع مهم است که چقدر سرمایه انســانی این افراد افزایش پیدا کرده که بهخاطر آن سرمایه انسانی، افراد میتوانند دســتمزد بیشتر یا درآمد بیشتری در بازار کار داشته باشند. علت ســختبودن آن این است که یک عامل سومی وجود دارد؛ مثلا توانایی ذاتی افراد که وقتی فردی توانمند باشــد، این فرد بالطبع میتواند در سیســتم آموزشی موفقتر باشــد و بهخاطر همــان توانمندبودن هم در بازار کار پیشــنهادهای شــغلی بهتری خواهد داشــت البته نه لزوما بهخاطر اینکه آموزش دیده است. در کشور ما به نظر میرسد کارکرد غربالگری نســبت به کارکرد توســعه انسانی اهمیت بیشــتری پیدا کرده است. درواقع اگر مــن در یک جای دولتــی کار میکنم و به یک طریقی موفق شــوم مدرک دکترا کســب کنم، میتوانــم پایه حقوقیام را بالا ببرم. این یعنی یــک مدرکگرایی صــرف و صرفــا غربالگری تشــویق میشــود. در بخش خصوصی گفته میشود شــرکتهایی که میگویند این تعداد دکترا در هیئتمدیرهشان ندارند، نمیتوانند در مناقصات با این حجم شرکت کنند.

در نهایــت تقاضا بــرای داشــتن دکترا در هیئتمدیره بالا مــیرود، اما با چه کارکردی؟ لزومی ندارد کارکرد خاصی داشــته باشــد یا کســی که میخواهــد نماینده مجلس شــود باید مدرک فوقلیســانس داشته باشد. درواقع مرتب ســیگنال میدهنــد باید یک کاغذی با عنوان مدرک داشــته باشــید که بهخودیخود نشــان نمیدهد شــما چه مهارتهایی را کســب کردهاید. این کارکرد نظام آموزشــی است و اگر بخواهیم چارچوب نظام آموزشــی را ترسیم کنیم سه بخش دارد؛ یکی بازار کار و دیگری خانوارها هستند که دارند تصمیم میگیرند چه کنند و سومی مؤسسههای آموزشی هستند که یکسری علامت و سیگنال بین این افراد در حال ردوبدلشــدن است. بازار کار به افراد سیگنال میدهد که دنبال چه کاری باشــند و افــراد با توجه به دریافت این

وصال: سال 79 پیک کنکوریهاست و اغلب رشته ریاضی بودند اما الان اغلب بچهها کنکور تجربی میدهند؛ زیرا سیگنال بازار کار این را میگوید. فرد فکر میکند یک پزشک متخصص شود احتمال بیکاری خیلی کم است و درآمد خیلی بالاست. اگر سیاستگذار متوجه این چارچوب مفهومی نباشد و نتواند تعادل شکلگرفته را بفهمد بالطبع نمیتواند این جریان را هدایت کند

ســیگنالها تصمیم میگیرنــد در چه زمینهای بیشــتر تلاش کنند. کنکور بدهنــد یا خیر. چه دانشــگاهی و چه رشــتهای بروند و در نهایت مؤسســههای آموزشیاند که دنبال هدفشــان هستند که میتواند سودشان باشد. اگر خانوارها براساس علامتهای بازار کار تصمیم بگیرند و مؤسســههای آموزشی تصمیم بگیرند که بهترین افراد را جذب کنند لاجرم مؤسسههای آموزشی خودشان را با بازار کار تطبیق میدهند و حتی آن مؤسســه آموزشــی هم شاید بیاید و خودش را با نیروی بازار کار تطبیق دهد. اینجاســت که رابطه بازار کار با مؤسســههای آموزشی نیز مهم میشــود. این ایدهآل نیست چون نمیتواند حالت عمومی پیدا کند. نظام آموزشــی عمومی را نمیتوانیم بر این مبنا اســتوار کنیم ولی ارتباط بین این ســه باید به خوبی دیده شده و حلاجی شود.

تغییــر امکانپذیر اســت و اتفاقــا تعادل بــه ســمتی درحال حرکت اســت که شــاید مــا از آن غافــل باشــیم. مثلا ســال 7۹ پیک کنکوریهاست و اغلب رشــته ریاضی بودند اما الان اغلب بچهها کنکور تجربی میدهند؛ زیرا ســیگنال بازار کار این را میگوید. فرد فکر میکند یک پزشــک متخصص شــود احتمال بــیکاری خیلــی کم اســت و درآمــد خیلی بالاست. اگر سیاستگذار متوجه این چارچوب مفهومی نباشد و نتواند تعادل شکل گرفته را بفهمد بالطبع نمیتواند این جریان را هدایت کنــد و این جریان خــودش تغییر میکند و به ســمتی میرود کــه لزوما بهینه نیســت و به رفاه اجتماعی نمیانجامــد. در این چارچوب مفهومی میشــود بــه این فکر کــرد که چه عواملی تصورات خانواده را شــکل میدهد؟ اینکه خانواده فرزندش را به ســمت کنکور یا رشــته ریاضی هُل میدهد. اگــر در تلویزیون برنامهای بگذاریم و بگوییم رشــته جوشکاری بخوانید اینقدر نفع میرساند و اگر دکترای اقتصاد بخوانید اینقدر ســود دارد، این فــرد بالاخره این برنامههــا را میبیند و تصوراتش ممکن است تغییر کند.

بحث هدایت تحصیلی هم که به شــکل شکست خورده دنبال میشــود به همین نکته توجه دارد که ما چطور افراد را به سمتی که برایشــان خوب است هدایت کنیم. چطور برای افراد ابزارهایی فراهم کنیم که بفهمند برای آنها چه چیزی بهینه اســت. ســمت دیگر مؤسســههای آموزشــی اســت. اینکه این مؤسســهها چقدر انعطاف دارند که خودشان را با بازار کار تطبیق دهند. دانشگاههای ما تا چه اندازه میتوانند سریع و چابک وضعیت خودشان را تغییر دهند. دانشــگاههای خوب ما رشــتههایی دارند که ۵0 سال سابقه دارد و به همان شــکلی که بوده ادامــه دارد. اینکه انعطافپذیری دانشــگاههای ما تا این اندازه پایین است باید بررسی شود. میتواند بحث بوروکراســی دولت باشــد یا کارکرد این ســیگنالها یا ســودآوری دانشــگاه یا اهداف عملیاتی که دانشــگاه برای خــودش تعریف کرده تا چه اندازه تحتتأثیر عملکردش است. این همه ســؤالاتی اســت باید به آن پرداخته شود.

اسماعیلزاده: چندسال پیش بررسی و متوسط درآمد خانوار را نگاه کردیم و ابعاد کشوری را در نظر گرفتیم که اگر یک فردی به مدرسه بیاید و دبستان را بخواند یا نخواند، میانگین درآمدی که در جامعه کسب میکند چقدر تفاوت دارد. میانگین آن، عددی حدود 25 درصد بود و به درآمدی که داشت اضافه میشد. اگر به دبیرستان میرفت، حدود 15 درصد تفاوتش بود شیرازي: آنچه اکنون دم دست و بدترین است این است که قانون حذف کنکور جلو برود. باید سازمان سنجش حتما مورد تحقیق و تفحص قرار بگیرد. نمرات دبیرستان هم نمیتواند خیلی معیار باشد، ولی قدم مثبتی است برای انجام کارهای بهتر و این باید ادبیاتش جدی شود نه اینکه بعد از پنج سال بنشینیم دور هم بگوییم چه باید بکنیم

تأثیــر کنکور بــر زندگی مــردم چگونه ↙ است؟

اســماعیلزاده: ما به یکسری آدمها میگوییم از سهســالگی بــرای آزمــون ورودی مدارس خــاص پیشدبســتانی ســرمایهگذاری کنند و ســاعتی یکمیلیــونو 700 هــزار تومان به معلمــی پرداخــت میکننــد تا بیایــد با یک کودک سهســاله تســت کار کند. ایــن بچه را مــا از کودکی جدا کردیم و با اســترس فراوان میخواهیم سرنوشــت بچههایمان را تعیین کنیــم. بعد با یک فشــاری در مدرســه خاص ثبتنام میکنند و از طرف دیگر مدرسه خاص هم تعــداد محدودی دانشآموز برای پیش از دبســتان میگیرد، مثلا 30 نفر و بعد وارد پایه اول دبســتان میشــوند که ۲۵ نفر اســت و برای این پنج نفری که حذف میشــوند چه اتفاقی میافتد؟ میگویند تعداد حذفیهای پیشدبســتانی ۱0 نفــر اســت. ما با تمــام تلاشهایی کــه انجام میدهیم تا روی بچهها خوب شــناخت پیدا کنیم تا فقط بچههای نخبه به مدرســه ما بیایند ولی یکوقتهایی هم اشتباه میکنیم و ۱0 نفری هستند که شایستگی ندارند به کلاس اول بروند و عذرشان را میخواهیم و برای ورود به دبســتان بــاز پنج نفر از نخبهها را با آزمون میگیریم تا در پایه اول دبســتانمان ثبتنام میکنند. ما به ۱0نفر از بچهها گفتیم شایســتگی ندارید کلاس اول بنشــینید و این پیام سالها در ذهن این بچهها میماند و چه آسیبی به آنها میزند و بعد سالهای بالاتر و مقطع به مقطع همین بازی را درمیآوریم. جالب اســت که در مدرســهای دانشآموزی تا پایه نهم آمده و ۹ ســال در آن مدرســه بوده ولی اجازه ورود به پایــه دهم را ندارد و معتقدند این دانشآموز مدرسه ما نبود و معلوم نیست این مدرسه شــما خاصیتش چیســت که دانشآموزی را ۹ سال نگه داشتید و مدرسه شما نتوانسته اثرگذاری روی آن داشته باشد و بعد منتسب میکنید به اینکه مشکل داشت که نتوانست بماند.

حسین شیرازی: آنچــه اکنون دم دســت و بدترین است این است که قانــون حذف کنکور جلو برود. باید ســازمان ســنجش حتما مورد تحقیق و تفحص قرار بگیرد. نمرات دبیرستان هم نمیتواند خیلی معیار باشــد، ولی قدم مثبتی اســت برای انجام کارهای بهتر و این باید ادبیاتش جدی شــود نه اینکه بعد از پنج سال بنشینیم دور هم بگوییم چه باید بکنیم.

محمد وصال: به نظر من سیســتم کنکــور در کوتاهمدت و میانمدت اثرات وحشــتناکی دارد. یکی بحث استرس است که روی یادگیری افراد مؤثر اســت. بحث رویکردهایی اســت که به سمت یادگیری سطحی و ایجاد حباب یادگیری میرود یعنی فرد فکر میکند خیلی یاد گرفته است درحالیکه چیزی یاد نگرفته است. بحث عقدههای اجتماعی اســت یعنی کسی که توانمند است و سرخورده میشود و همه اینها آسیبهای اجتماعی است که کنکور دارد اما، چه باید کرد؟

قدم اول این نیســت که ما حتمــا کاری انجام دهیم که کمترین بدي را داشــته باشد بلکه قدم اول این اســت که ما فهم مشترکی پیدا کنیم. اینکه در جاهای دیگر چه کردهاند و آموزش عالیشــان چگونه از بین این همه افراد در طیفهای مختلف انتخاب میکند. بحث هدایت تحصیلی و فنیوحرفهایشان را چگونه حل کردهاند. برای رســیدن به فهم جامع و مطالعه یکی، دو سالی زمان میبرد. بعد بنشینیم نگاه کنیم که چگونه به سمت تصویر ایدهآل میتوان حرکــت کرد. البته ایــن باید در بالاترین ســطح تصمیمگیری اتفاق بیفتــد و به نظر من با توجه به آســیبهایی که وجــود دارد ایجاد این وفاق دور از دســترس نیست. در این زمینه داده، عدد و رقم هم کم نیســت زیرا ما دادههای آماری نســبتا منسجمی در مرکز آمار و آموزشوپرورش داریم. ارزیابیهای بیرونی هم در آموزشوپرورش انجام شــده مثل آزمونهــای تیمز که میگویــد دانشآموزان چه میدانند و بحثهای بازار کار این افراد هم مشــخص اســت که به چه مشــاغلی دســت یافتهاند و این تصاویر وقتی کنار هم گذاشته شــود میگوید ما کجاییم و به کجا میشود رفت. اینکه با آزمون و خطا جلو برویم، پذیرفتهشده نیست.

حسین شــیرازی: یک زمانی افرادی هدفشان این است که وضعی را بهتر کنند و خب مطالعه تطبیقی انجام میشــود یا طرحهای دیگر را بررســی میکنند تا درنهایت به وفاقی رسیده و نتیجه مشخصی شــکل میگیــرد ولی ما با شــرایطی مواجه هســتیم کــه عدهای نمیخواهند به هیچ قیمتی از برخی مســائل دست بردارند. با اینجور افراد که نمیخواهند شــرایط را تغییــر دهنــد و دائم خودشــان را گســترش میدهند چه میتوان کرد! در واقع فضا این نیســت که بخواهنــد همهچیز خوب شود بلکه افراد بر سر منافعشان میجنگند و نمیخواهند آن را از دست بدهند.

محمــد وصال: میتــوان به جمعبنــدی خوبی رسید. در این شرایط جایگاه مؤسسههایی مانند «حامیان فردا» در این تصویر بسیار مهم است. درست است؛ گروههای فشــار شکلگرفتهاي در بحــث آمــوزش عمومی و آمــوزش عالی داریــم و کارکردی کــه مؤسســههایی مانند «حامیان فردا» میتوانند داشته باشند، همین مشــارکتدادن و دخیلکردن ایــن ذینفعان است که به این فهم برســند که این وضعیت فعلی سیستم است و اصلاح آن میتواند برای شما هم بهتر شود و اکثریتی از این بازیگران را اگر به برنامههــای اصلاحی بیاورند آن اقلیت که انگشتشمار خواهند بود، دیگر نمیتوانند کاری کنند و این کارکرد مؤسسههایی مانند حامیان فرداست.

درواقــع وقتی میگویم تصویر منســجم از وضعیت این تعادل به دســت بیاوریم؛ اینکه بازار کار چگونه است، خانوادهها چگونه تصمیم میگیرند و مؤسســههای آموزشــی چگونه رفتار میکنند، یک جــزء از این هم این اســت که بالاخره گروههــای ذینفع چه کسانی هســتند و وقتی این شناخت حاصل شــد که این با حضور همین افراد حاصل میشود، میتوان برای اصلاح این موضوع هم تصمیمگیری کرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.