مادر آتنا، برادر زا متگهرشماو ختصا« » ا اصيهاشلرقيزپارآبا شسهدراز قتل ميگويند

Shargh - - حوادث -

شــرق: شــهر پارسآباد مغان به خاطر قتل دختربچهای بــه نام آتنا همچنان در التهاب اســت و مردم در حالی منتظر خبــری از قاتل آتنا هستند که مأموران پلیس به صورت ویژه در حال بازجویی از اسماعیل، مرد متهم به قتل، هستند و فرضیه ارتکاب قتلهای بیشتر از سوی این فرد را در دستور کار خود قرار دادهاند. آنطور که خبرنگار اعزامی شرق گزارش میدهد، هنوز شهر در التهاب « » اســت و اهالی از آنچه بر آتنا گذشته و اعترافات احتمالی قاتل صحبت میکنند. البته شــایعات زیادی هم در شهر پیچیده و برخی از کانالهای تلگرامی گزارشهایی درباره مثلهشــدن جسد آتنا میدهند و خبرهایی مبنی بر اینکه اسماعیل بیش از سه قتل مرتکب شده، گزارش دادهاند؛ اما هیچکدام از این خبرها به تأیید مأموران پلیس نرسیده است. براساس تحقیقاتی که خبرنگار ما انجام داده، متهم، اسماعیل 40ساله است که در یک مغازه ورنیکاری مشــغول به کار بوده است و در شغل خود بسیار حرفهای بوده است. او 15 سال قبل با زنی ازدواج کرده و از او صاحب یک فرزند پسر شده است؛ اما بعد از یک درگیری با فردی غریبه که علت آن برای مردم و مأموران مشخص نشده بود، همسر اسماعیل از او جدا شده و فرزندش را به دست خانواده پدری سپرده و رفته است. این پسر که حالا نوجوان اســت، با مادربزرگش زندگی میکند. اسماعیل بعد از جدایی از همسر اولش با زنی دیگر ازدواج کرده و صاحب دو دختربچه است. اســماعیل به مواد مخدر اعتیاد دارد. او بیش از 15 روز نتوانست در برابــر مأموران مقاومت کند و در اولیــن پیامی که برای خانوادهاش فرســتاد، به همسرش اعلام کرد، چون در پارکینگ خانه مواد دفن کرده است، میخواهد این مواد به دست مأموران نیفتد و درخواست کرده تا آن را از خانه دور کنند؛ اما همین امر راز قتل را فاش کرده است. گزارش خبرنگار شــرق حاکی اســت اهالی پارسآبــاد از اینکه نام « » شهرشان به خاطر یک قتل ســر زبانها افتاده، بسیار ناراحت هستند و خواستار مجازات متهم شدهاند؛ اما خارج از شایعات همچنان به دنبال پاسخ این سؤال هستند که آتنا چطور و چرا کشته شد.

صاحبــکار پدر آتنا که در اين پرونده همچنان همراه مرد جوان بود و در پيداکــردن فرزندش به او کمک ميکرد، در گفتوگويي با ســميرا حسيني، خبرنگار اعزامي «شرق» به شهر پارسآباد، از جزئيات گمشدن آتنا و آنچه اتفاق افتاده اســت، گفت و تشريح کرد که چطور مأموران به قاتل رســيدند و جسد آتنا پيدا شــد. او گفت: خانه بهنام، پدر آتنا و محــل کارش تقريبا صد متر با هم فاصله داشــت، من به بهنام لباس ميدادم و او دستفروشي ميکرد و لباس ميفروخت. آتنا بيشتر اوقات پيــش پدرش بود و در مســير خانه تا جايي که پدرش بســاط ميکرد، رفتوآمد داشت و روز حادثه بهنام گفت چند ساعتي است که دخترم نيســت، گفتم آتنا مرتب ميآيد و ميرود. حتما پيدايش ميشــود؛ اما گفت چند ساعتي ميشــود که آتنا نيست. مادرش هم دنبال او گشته و پيدايش نکرده اســت. من همراهياش کردم کــه به پليس گزارش بدهــد و با هم دنبــال کارهاي آتنــا رفتيم. بهنام اصلا حال درســتي نداشت و نميتوانست خودش بهتنهايي دنبال دخترش بگردد. بعد از چند ســاعت با يکي از اقوامم که وکيل اســت، تماس گرفتم و گفتم ما نميدانيم دقيقا چه بايد بکنيم. به ما گفت بايد گزارش مفقودي بدهيد و بــا پليس هر همکاري را که لازم اســت، انجام دهيــد. چند روز اول مأموران در حال بررســي وضعيت زندگي بهنام و دشمنان احتمالي او بودند. با اينکه بهنام گفت با کسي دشمني ندارد؛ اما مأموران همچنان زندگي شخصي او را بررســي ميکردند. چند موضوع بررسي شد. يک نفــر در بانه به بهنام جنــس داده بود و بهنام نتوانســته بود پولش را برگردانــد و مأموران اول به او مظنون شــدند؛ اما هيچ مدرکي عليه او نبود. دو روز بعد از گمشــدن آتنا مرد جواني در همســايگي محل کار ما خودکشــي کرد. تصور ما اين بود که اين مرد آتنا را به قتل رســانده و دچار عذاب وجدان شــده و حالا خودکشي کرده است. او مرد جواني بــود که در همان محل کار ميکرد؛ با اينکــه تحقيقات درباره او انجام ميگرفت؛ اما باز هم مأموران اين مســئله را رد کردند تا اينکه ســابقه اسماعيل را بررسي کردند.

ايــن مرد ادامــه داد: در آن پنج روز اول پليس همــه احتمالات را بررســي ميکرد؛ حتي به خود بهنام هم مشــکوک شــده بودند و او را هم تحت کنترل داشــتند؛ اما وقتي مطمئن شــدند که همه احتمالاتي که ميدادند، اشــتباه است، اسماعيل را بازداشت کردند؛ چون او فردي سابقهدار بود و درگيريهاي زيادي هم داشت. پنج روز بعد از گمشدن آتنا ، اســماعيل بازداشت شــد و مأموران با وجود اينکه بازجوييهاي زيــادي کردند؛ اما موفق نشــدند او را وادار به اعتراف کنند. حتي خانه اســماعيل هم بررســي شــد. من و بهنام هر روز با هم به اداره آگاهي ميرفتيم تا اينکه دو هفته بعد از بازداشــت اسماعيل يک روز صبح که طبــق معمول به اداره آگاهي رفتيم و درخواســت کرديم که رئيس را ببينيم، به ما گفتند جلســه ويژهاي تشکيل شده و امکان اينکه با رئيس صحبت کنيد، وجود نــدارد؛ درحاليکه در تمام اين مدت ما به راحتي رئيس را ميديديم. چند دقيقه بعد متوجه شديم همه مأموران اگاهي به حالت آمادهباش هســتند و بعــد هم برادر اســماعيل با وضعيت خاصي از اداره اگاهي خارج شــد. آنجا بود که متوجه شــديم در خانه اسماعيل اتفاقي افتاده است.

آنجا بود که به ما گفتند جســد پيدا شــده اســت و برادر اسماعيل گزارش داده است. بعد متوجه شــديم اسماعيل در دوران بازداشت با همســرش تماس گرفته و به او گفته اســت مقداري مواد در پارکينگ مخفي کرده و از او خواســته بود تا مــواد را از خانه خارج کند. زماني که همســر اســماعيل موضوع را به برادر او گفته بود و برادر اسماعيل هــم زماني که به پارکينگ رفته و خاک را کنار زده بود، به محض اينکه تارهاي موي آتنا را ديده بود، موضوع را به پليس گزارش داد.

چنــد روز بعــد برادر اســماعيل به مــن گفت: مــا هيچوقت فکر نميکرديــم چنيــن اتفاقي افتاده باشــد. وقتي همســر بــرادرم گفت اســماعيل پيغام داده مواد را از خانه خارج کنيد، اگر مأموران بفهمند براي من بد ميشــود، من به خانه برادرم رفتم و پارکينگ را گشــتم. به آدرســي که اســماعيل گفته بود، رفتم و خاک را کنار زدم. آنجا بود که جنازه را ديدم. البته جسد را بيرون نياوردم. همينکه چشمم به تارهاي مــو افتاد، همه چيز را متوقــف کردم و به پليس خبــر دادم که چنين اتفاقي افتاده است.

اين مرد گفت: مأموران چند باري براي بازرسي خانه اسماعيل رفته بودند؛ اما ازآنجاييکه پارکينگ متعلق به مستأجر بود و در حيطه خانه اســماعيل نبود، اجازه ورود به آنجا را نداشته و نگشته بودند. ساعاتي بعد از اينکه برادر اسماعيل موضوع را به مأموران گزارش داد جسد آتنا از زير خاک بيرون آورده شد و بعد هم اسماعيل به قتل اعتراف کرد.

دوســت پدر آتنا ادامه داد: آنطور که اسماعيل اعتراف کرده است، او به بهانه اينکه ميخواهد به بهنام ترشــي بفروشد، آتنا را صدا کرده و بعد در يک لحظه آتنا را به بالاي مغازه برده و به قتل رسانده است. او آتنا را خفه کرده و جسدش را در خانهاش دفن کرده بود. در واقع با پيامي که به همســرش داده، ميخواسته از او هم کمک بگيرد تا جسد را از خانه بيرون ببرند و همسرش دراينباره با او همدستي بکند که اين اتفاق نيفتاده است.

اين مرد درباره نحوه گمشدن آتنا هم گفت: آنطور که فيلم دوربين مداربســتهاي که در محل است، نشــان ميدهد. در محلي که آتنا گم شــده است، يک وانت پارک بوده و احتمالا اسماعيل هم ميدانسته که دوربين آن محل را نميگيرد. در فيلم هســت که آتنا به پشــت وانت يعنــي مقابل مغازه اسبابفروشــي ميرود و دو عابــر ديگر هم از آن منطقه در حال عبور هســتند. آن دو عابر رد ميشــوند؛ اما آتنا هرگز از پشت وانت بيرون نميآيد.

مأموران بارها اين فيلم را چک و بررســي کردند. اسماعيل در فيلم نبــود؛ بههميندليل هم نتوانســتند از او اعتراف بگيرنــد و اگر برادر و همســرش همکاري نميکردند، شــايد اين قتل هم هيچ وقت کشــف نميشد.

بعد از کشــف راز قتل آتنا بود که مأموران به بازجويي از اسماعيل ادامــه دادند و او دســتکم به يک فقره قتل ديگر کــه مقتول آن زني جوان بــود، اعتراف کرد. هرچند مأموران همچنــان در حال تحقيقات بيشتر هستند و حدس ميزنند متهم قتلهاي بيشتري انجام داده است و پروندههــاي بدون نتيجه در قتل را بيرون کشــيده و در حال بررســي آن هستند؛ اما همچنان متهم به اين دو فقره قتل اعتراف کرده است.

مادر آتنا حال خوشي ندارد. او وضعيت روحي بسيار بدي دارد و به سختي صحبت ميکند. شدت مويه و گريه او به حدي بوده که حنجره او قدرت بيروندادن صــدا را ندارد. اين زن با صدايي آرام و درحاليکه همچنــان گريه ميکند، درباره دخترش صحبــت ميکند. مادر آتنا که پرينــاز نام دارد، دربــاره روز حادثه گفت: خانه ما و محل کار شــوهرم خيلي به هم نزديک اســت و آتنــا در روز بارهاوبارها به ديدن پدرش ميرفت و کنــار او بازي ميکرد. روز حادثه وقتي آتنا چندســاعتي به خانه نيامد، من تصور کردم پيش پدرش اســت و پدرش هم فکر کرده بود آتنا در خانه اســت؛ بههمينخاطر هر دو سراغي از بچه نگرفتيم. چندســاعتي که گذشــت، من بيرون رفتم و ديدم آتنا نيست. به بهنام گفتم بچه کجاســت. گفت من فکر ميکردم خانه است، خيلي نگران شــدم. حالم، بد شــد. بهنام گفت آرام باش، پيدا ميشود. حتما همين اطراف است. چندساعتي دنبالش گشــتيم و وقتي پيدايش نکرديم به پليس خبر داديم.

شــايد باورتان نشود در اين يک ماه که بچه گم شده بود، از ساعت 6 صبح بيدار ميشــدم و تا شب همه شهر را ميگشتيم. با خواهرهايمان براي پيداکردن آتنا ميرفتيم حتي به يافتن ردي از او خوشــحال بودم. ســطلهاي زباله را هم گشــتم، بلکه ردي از دخترم پيدا کنم و نشد تا اينکه به من خبر دادند جسدش را در خانه اسماعيل پيدا کردهاند.

آنطــور که شــوهرم ميگفت، زمانــي که آتنا پيش پــدرش رفته اسماعيل براي شوهرم کمي ترشي زيتون آورده تا بفروشد. بعد از رفتن اســماعيل، آتنا به پدرش گفته ترشي را نخر خوب نيست و ما هنوز در خانه ترشــي داريم، بعد اســماعيل آتنا را صدا زده و گفته که ترشي را براي چند نفر ديگر هم ميخواهم بدهم، بيا نمونهاش را براي پدرت ببر که به هميــن بهانه بچه را با خودش به داخل مغازه رنگرزياش برده و به قتل رسانده است.

پريناز ادامه داد: شــوهرم دستفروش است و زندگي سختي داريم، بااينحال سعي ميکرديم براي آتنا و آسنا، دختر کوچکم، زندگي آرامي را درســت کنيم. ما تازه به خانه جديد آمده بوديم و براي بچهها خريد کردهبودم، تخت و کمد خريده بودم و اتاق مرتبي درست کردهبودم. آتنا از اين موضوع خيلي خوشــحال بود و از من خواســته بود برايش تولد بگيرم تا دوستانش را دعوت کند و اتاقش را نشان دهد.

5 تيرماه ســالروز تولد دختــرم بود. آتنا 5 تيرمــاه 90 به دنيا آمده است و من هم برايش تدارک جشن ديده بودم و قول دادم که مراسمي بگيرم، حتي ســفارش دوخت لباس ســنتي برايش داده بودم که هنوز در خياطي اســت و دلم نميآيد به سراغ لباس بروم. وقتي آتنا گم شد دوســتانش برايش تولد گرفتند جشــن بزرگي بود که در مدرسه ترتيب داده بودند.

اين زن درحاليکه گريه ميکرد، گفت: عکسهاي آتنا را همهجاي شــهر چســبانديم و از همه مردم درخواســت کمک کرديم. به همين خاطر است که مردم تحتتأثير قتل بيرحمانه دخترم قرار گرفتند. من خانواده اسماعيل را نميشناسم، اما آنطور که نزديکانم ميگويند، مادر و خواهر اسماعيل در مراسم دعايي که هر شب براي دخترم ميگرفتيم که پيدا شــود، آمده بودند و مادرش بسيار دعا کرده بود که رباينده آتنا پيدا شــود. اين زن ادامه داد: آتنا تازه پيشدبستاني را تمام کرده بود و آرزوهاي بزرگي داشت. هربار که ميديد پدرش به خاطر دستفروشي به زحمت ميافتد، ميگفت من ديگر بزرگ شــدم؛ چند سال ديگر صبر کنيــد درس ميخوانم و شــغلي پيدا ميکنم؛ ديگر لازم نيســت پدرم دستفروشي کند. خودم کار ميکنم و همه چيز را درست ميکنم.

آتنا دختر باهوش و پرجنبوجوشي بود؛ يک جا بند نميشد و مرتب يا بازي ميکرد يا با ديگران در حال معاشرت بود. جاي خالي آتنا تا دنيا دنياست و من هســتم براي ما پر نخواهد شد. آنقدر ناراحتم که حتي نتوانســتم در اين مدت به خانهام بروم و در خانــه اقوامم ماندهام. در خانه را قفل کرديم و فقط پدر آتناســت که گاهي ميرود و وســيلهاي برميدارد.

ديگر پروندههاي متهم به قتل چطور تشکيل شد

آنطور که آشنايان اســماعيل ميگويند او رفتارهاي ناهنجار زيادي داشــته و چندين پرونده نيز به خاطر او تشــکيل شده است. صاحبکار بهنام، پدر آتنا که اين پرونده را در کنار بهنام پيگيري کرده اســت، گفت: اســماعيل همســايه ما در محل کار بود و من خوب او را ميشناســم. چنديقبــل با صاحب مغــازهاي در محل درگير شــد؛ آنطور که مرد ميوهفروش ميگفت چندينبار از مغــازه او دزدي کرده و مقدار زيادي ميوه برده بود. وقتي مرد ميوهفــروش موضوع را فهميده و پول طلب کرده و به مأموران شکايت برده بود، اسماعيل به مرد ميوهفروش گفته بــود بيا با هم صحبت و موضوع را حل کنيم، بعــد که او را به مکاني خلوت برده بود خودزني کرده و بعد هم عليه مرد ميوهفروش شکايت کرده بود. از آنجا که مرد ميوهفروش نتوانست ثابت کند او ضارب نبوده و متهم خودزني کرده است، به پرداخت 19 ميليون تومان ديه محکوم شد.

اين تنها پرونده اسماعيل نبود؛ او دو سال قبل هم به اتهام قتل زني که حالا ارتکاب آن را بر عهده گرفته است بازداشت شده بود. متهم در مراحل مختلف بازجويي اتهام را قبول نکرده و بعد از روزها و هفتهها بازجويي با توجه به اينکه اعتراف نکرد و سرنخ ديگري به دست نيامد، آزاد شــد. گفته ميشــود او درباره چند قتل ديگر هم در حال بازجويي است و هنوز تحقيقات در اين خصوص به نتيجه نرسيده است.

آنطــور که خانــواده آتنا ميگوينــد: متهم با آنها هيچ آشــنايي يا رفتوآمدي نداشته است و فقط در منطقهاي که پدر آتنا دستفروشي ميکرد کار ميکرده و درگيري يا مســئله مالي با پدر آتنا نداشته است. حتي زماني که پدر آتنا از ســوي مأموران مورد پرســش قرار گرفت که به چه کســي مظنون است، نام اسماعيل ميان مظنونان نبود. خاله آتنا دراينباره به سميرا حســيني گفت: هيچ کس حدس نميزد اسماعيل اين کار را کرده باشــد؛ حتي مادر اســماعيل وقتي هنوز جســد آتنا پيدا نشــده و شهر در التهاب بود و ما مراسم دعا برگزار ميکرديم تا آتنا پيدا شــود، در مراسم دعا شــرکت مي کرد. او زن بسيار خوبي است و ميان مردم شــهر اعتبار بالايي دارد. براي آتنا دعواي توســل خواند و بعد با صــداي بلند گفت خدايا اين دختربچه را از شــر آدمي کــه او را ربوده نجات بده و مجازات کن؛ حتي اگر پسر من باشد.

با اينکه اســماعيل آدم بدي اســت اما خانوادهاش اعتبار زيادي در شــهر دارند و مادرش به دليل اينکه زن مؤمن و راستگويي است، بسيار مورد احترام اهالي شهر بوده و هست.

همسر اول متهم چرا از او جدا شد

گفته ميشــود 15 سال قبل اســماعيل با مردي درگيري داشته است که هرچند پروندهاش تحتعنوان درگيري در کلانتري ثبت شد اما علت اصلي اين دعوا کودکآزاري بوده اســت. يکي از نزديکان اسماعيل دراينباره به خبرنگار ما گفت: 15 سال قبل از خانه پدري اســماعيل صداي دعوا و درگيري بلند شــد. مأموران آمدند و دعوا تمام شــد. شــخصي که به اســماعيل حمله کرده و او را کتک زده بــود اصلا در کلانتري مطرح نکرد که چرا اينکار را کرده اســت اما بعدها گفتند دختربچهاي در حال عبور از خيابان بوده که اسماعيل او را به خانه برده و قصد آزار او را داشــته است که دختربچه جيغ کشــيده و سروصدا و فرار کرده است. پدر دختر هم سر اين موضوع با اســماعيل درگير شــده اما به خاطر حفظ آبروي فرزندش درباره علت درگيري چيزي به مأموران نگفته و شــکايتي هم نکرده است. چند روز بعد از اين مســئله بود که متوجه شديم همسر اسماعيل درخواســت طلاق کرده اســت و بعد هم از شوهرش جدا شد. پسر متهم نيز با مادربزرگش زندگي ميکرده است.

گفتوگو با برادر متهم

يکي از برادران متهم که او هم دچار شــوک شــده و وضعيت روحي مناســبي ندارد، دربــاره کاري که برادرش کرده اســت، به خبرنگار ما گفت: در اين مدت هيچکدام از اعضاي خانواده ما حال خوبي نداشتند، ما خانواده آبروداري هستيم؛ حتي خود من عکس تلگرامم را در اين مدت عوض کرده و عکس آتنا را گذاشته بودم و ما هم مثل مردم شهر دنبال اين بچه ميگشتيم و حالا خودمان هم از اين مســئله ناراحت هستيم و شکايت داريم. ما خودمان داغدار هســتيم و غمي که ما تحمل ميکنيم، بسيار سنگينتر از وضعيتي اســت که پدر و مادر آتنــا دارند. ما ديگر هيچچيز نداريم و فشــار زيادي را تحمل ميکنيم.

گفتوگو با مادر آتنا

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.