تجربهانی منماویفشق دور کاربرد دراماتورژی درتئاتر نوعی کمدی که همه دچارش هستیم

وقتی تالار مولوی به مفهوم تئاتر ملی جان میبخشد

Shargh - - نقد - صمد چینیفروشان

مفیستو، عنوان رمانی به قلم کلائوس مان)۱90۶- ۱9۴9(، فرزند توماس مان، رماننویس مشهور آلمان، است که تحتتأثیر فجایع جنگ جهانی دوم و ناامیدی حاصل از عدم امکان چاپ آثارش بهخاطر بیمایگی و دنائت ناشران آلمانی، در ســال ۱9۴9 در فرانسه خودکشی میکند. کلائوس مان، با خوانش بینامتنی رمان فاوست گوته و واقعیتهای جامعه آلمانِ میانه دهههای دوم و سوم قرن بیستم که به پیروزی نازیســم و فجایع جنگ جهانی دوم انجامیــد، یکی از کوبندهترین نقدهــای تئاتری جهان را درباره تأثیر مخــرب جاهطلبی و فرصتطلبی در میان هنرمندان تئاتر و نقش رویکردهای ایدئولوژیک در فروپاشی ارزشهای فرهنگی، هنــری و اخلاقی به جامعه آلمان هدیه میکند که بــه دلیل نوع رویکردش به موضوع، بهراحتی قابل تأویل و تعمیم به سراسر جهان معاصر است.

آرین منوشکین، هنرمند فرانسوی، در ســال ۱9۷9 نمایشنامهای را براساس همین رمان برای اجرا در تئاتر ســوله واقع در حومه شــهر پاریس، دراماتورژی و تألیف میکند و اکنون مسعود دلخواه همین نمایشنامه را که ناصر حسینیمهر آن را ترجمه و در ســال ۱۳9۲ و از طریق انتشارات روزبهان به بازار آثار دراماتیک ایران هدیه کرده اســت، بــا رویکرد دراماتورژیــک تازهتری، در تــالار مولوی به روی صحنه آورده اســت؛ اجرای فوقالعادهای که تماشــاگر را با فضاســازها و میزانسنهای چشمنواز، بازیهای فردی و گروهی فیگوراتیو، فیزیکال، احساسی و بســیار گویا و بیانهای باورپذیر و قدرتمند، به مدت ســه ساعت مجذوب خود میکند. اجرای مســعود دلخواه از مفیستو، اجرائی درآمیخته از بازیهای حسی قوی مبتنی بر تکنیک درونیســازی نقش و متدهای بازیگری معاصر اســت که بیهیچ تلاشی برای ستارهسازی و براساس یک کار گروهی هماهنگ و سنجیده و با بهرهگیری آگاهانه از آموزههای متداکتینگ، روش برشتی کارگروهی و آموزههای استانیسلاوسکی شکل گرفته اســت؛ مجموعه به درستی هدایتشدهای که در کنار همخوانیها و همسراییهای رمزآمیز و استعاری گوشنواز، ترکیببندیهای موسیقایی اســتادانه و احساسبرانگیز، فضاســازیها و رمزافزاییهای بهموقع قابل تأویل، تماشاگر را چنان مجذوب خود میکند که بدون کوچکترین احساس خستگی، تمام طول زمان نامتعارف اجرا را مشتاقانه به تماشا مینشیند.

مفیســتو، داستانی درباره یک گروه تئاتری درگیر در بحرانهای سیاسی آلمان عصر وایمار و روایتگر داســتان واقعی بازیگری به نام گوســتاو گرونگن، دوست بســیار نزدیک کلائوس مان در قالب شخصیتی به نام هندریک هوفگن است که در دوران نازیسم و با وجود تظاهرات روشنفکرانهاش، از طریق سازش با حاکمان فاشیســت به مرد اول تئاتــر دولتی آلمان هیتلری تبدیل میشــود، بهطوریکه شــخص هیتلر مدیریت تمامی سالنهای تئاتر آلمان در دوران حاکمیت خونبار نازیها برآلمان و ســپس بخش بزرگی از اروپا را به او واگذار میکند؛ روندی که حتی بعد از جنگ نیز ادامه مییابد.

اجرای مفیســتو، در تالار مولوی، با دراماتورژی و کارگردانی مسعود دلخواه، جلوگاه تبلور یکی از کلیدیترین کارویژههای دراماتورژی در تئاتر است که ارزیابی ابعاد و چندوچون آن، میتواند کمک بزرگی به کاهش ســوءتفاهمات جاری در مفهوم دراماتورژی و کارکردهای واقعی آن در تئاتر معاصر ایران باشد.

جسارتی که باید تقدیر واقع شود

اجرای نمایشنامه مفیســتو اثر آرین منوشکین نهفقط جسارت هنری، بلکه دانش، اعتمادبهنفس و هوشــمندی بســیاری میطلبید که مســعود دلخواه با انتخاب و طراحی شــیوه اجرائی جذابی که ماحصــل درآمیزی عناصری از تئاتر مــدرن و معاصر، تئاتر برشــت و جلوههایی از نمایشوارههــای کابارت و اپرت کلاسیک است، نشــان داد نهتنها از همه پیشنیازهای ذکرشده برخوردار است، بلکه سالها تحصیل در خارج از کشور، تدریس و تجربه عملی در تئاتر، زمینهساز شکلگیری نوع خاصی از ادراک زیباییشناسی تئاتریکال در او شده است. همین امر او را قادر میکند با اجرای درخشان و معاصری از نمایش مفیستو بر صحنه تئاتــر ایران، بر ارزشهای واقعا موجود و هنــوز معاصر این متن برای مخاطبان غیرآلمانی در سراسر جهان، مهر تأیید و تأکید بگذارد.

درک و شــناخت مســعود دلخواه در کســوت کارگــردان، از مفهوم واقعی دراماتورژی و کارکردهای آن، پشــتوانه مستحکمی بود تا او، از پس آزمون دشوار اجرائی برآید که تجربه زنده آن روی صحنه تئاتر، برای حدود ســه دهه، پس از نخســتین اجرای بحثانگیزش در ۱9۷9 به وســیله آرین منوشکین در فرانسه، یکی از آرزوهای دســتنیافتنی هنرمندان تئاتر ایران بوده اســت؛ نمایشنامهای که مســعود دلخواه برای کاستن از جنبههای سیاسی و زمانمند آن و انطباقش با نیازهــای مخاطب امروز ایرانی، چــاره کار را در رویکــرد دراماتورژیکال هنوز تجربهنشــدهای در ایران یافت که نتیجهاش اثری شــد که بیاغراق، میتواند با همه اقشار جامعه، در همه سطوح و ابعاد معناشناختی و زیباییشناختی، ارتباط برقرار کند؛ اجرائی که برای نخستین بار به مخاطب ایرانی امکان میدهد تا پس از ســالها، یک بار دیگر، تعامل به تمام معنی دوسویه آمیخته با احترامی را که شایســته یک ارتباط تئاتری آگاهیبخش و مترقی است، از نزدیک در تئاتر تجربه کند. مفیستو براساس زندگی بازیگر مشهور آلمانی دارای تفکرات چپ در آلمان بحرانزده پس از جنگ جهانی اول طراحی و تألیف شده است که عطش شهرت و اعتبار هنری، او را بهتدریج، به یک مزدور تمامعیار برای نازیها تبدیل میکند.

او درحقیقت، نهتنها با چشمبســتن بر فجایع تراژیک پیرامون خود، از وظیفه روشــنگری و آگاهیبخشی خود بهعنوان یک هنرمند طفره میرود، بلکه عملا، سرنوشــت تراژیک و تلخی را برای گروه هنرمندانی رقم میزند که در سالهای پیــش از حاکمیت نازیها، به شــخصیت هنری، باورها و شــعارهای انقلابی او دلبســته بودهاند؛ خیانتی که نمایشنامه مفیستو و اجرای مسعود دلخواه از آن، ریشــههایش را در همان بیماری فرصتطلبی و دنائت فراگیر و آشنایی بازیابی میکنند که اوژن یونســکو بعدها، با رویکردی گروتسک، در نمایشنامه درخشان کرگدنها آن را در قالب تئاتر به تصویر میکشد.

ابعاد دخالت دراماتورژ در نمایشنامه

نمایشنامه مفیســتو را آرین منوشــکین با اقتباس از رمان کلائوس مان و با رجوع مســتقیم و حاشیهای بر برخی آثار دراماتیک جهان از قبیل فاوست گوته، بــاغ آلبالوی چخوف، نمایش انتقادی و بهوضوح معترض آســتر و آنیا اثر دیگر کلائــوس مان و نمایشنامه آســیاب فلفل اثر اریکا مان، دختــر کلائوس مان و ســرود معروف گروههای مقاومت زندانی در اردوگاههای مرگ نازی نوشته و به صحنه میبرد اما مسعود دلخواه علاوه بر کاهش و حذف برخی صحنهها نظیر: پیشدرآمدهای اول و دوم نمایشنامه که مشخصا به تاریخ و رویدادهای سیاسی دوران مــورد بحث متن و نویســنده رمان مربوط میشــوند و حذف صحنههای هفتــم، پانزدهم و هجدهم و کاســتن از حجم برخی از صحنهها و ســرودها و فشردن و بازســازی برخی از آنها در قالب همآواییها و همسراییهای طنزآمیز قابــل تأویل و معنادار برای مخاطب ایرانی در بخشهای گفت آوازی )اشــعار، همگی سروده مســعود دلخواه( بر بستر موســیقیهای انتخابی هیجانبخش و آشــنا برای ایرانیان: ســمفونی 9 بتهوون، قایقرانان رودخانه ولگا، کاساچوک، یکشنبه غمانگیز و... )با انتخاب احسان انالویی و تنظیم آرمان پارسیان( اثری به تمام معنا معاصر و جذاب با ظرفیتهای ارتباطی و مفهومی غیرقابلانکار برای مخاطب ایرانی فراهم میکند.

مســعود دلخواه همچنین با افزودن بهموقع قطعهای از نمایشنامه مکبث در یکــی از اوجگاههای بســیار کلیدی نمایش و با فضاســازیهای گفت آوازی موســیقایی، ملودیــک و افکتیــو )ســاخته و پرداخته آرمان پارســیان و محمد اسلامی( که نقش بسیار مهمی در انتقال حس صحنهها و مفهومسازی زیرمتن آنها بــرای مخاطب ایرانی و ســیالیت و درهمتنیدگــی رویدادهای صحنههای متعــدد نمایش دارنــد و مهمتر از همه، با تبدیل ســاختمان خطی نمایشنامه به ســاختمان دوار- از طریق تلفیق گوشهای از قطعه پایانی نمایشنامه با پاره آغازیــن آن، بهعنوان پیشدرآمدی بــرای طرح موضــوع و درونمایه محوری نمایش- بهطور کلی، اجرائی از اســاس متفاوت با اجرای آرین منوشکین که در عصر خود اجرائی درخشــان و بحثانگیز بوده اســت، ارائــه میکند. به عبارت دیگر، دخالتهای هنرمندانه و دراماتورژیکال مسعود دلخواه، تماشای کار را به تجربهای لذتبخش و درعینحال، به کاوشی مشتاقانه و هوشیارانه در مفاهیم و درونمایههای معنایی صحنهها تبدیل کرده است؛ تجربهای که حاصل مواجهه مســتمر مخاطب با تابلوهای نــاب و جذابی از کنشهای دیداری و شــنیداری ســرگرمکننده و معنادار از یکسو و صحنههای مملو از مفاهیم عمیق انسانی و فضاسازیهای بدیع از سوی دیگر است.

درک تفاوت کارکردهای دراماتورژ و کارگردان

آنچه مسعود دلخواه در تحولبخشــی و معاصرسازی متن آرین منوشکین انجام داده اســت، بیشک، نه در حیطه وظایف، مسئولیتها و کارکردهای مورد انتظــار از یک کارگردان، بلکه در محدوده قابلیتها و کارکردهای یک دراماتوژر، البته در همکاری نزدیک با یک کارگردان، قابلتعبیر و تفســیر اســت. مســعود دلخــواه از یکســو با تکیه بر آگاهــی دقیق و همهجانبه خــود از واقعیتهای پیرامونی و دانش و اطلاعات خود از مفاهیم موردنظر متن و الزامات بازنگاری و تحولبخشی به آن در راستای معاصرسازی و پاسخگویی به نیازهای معناشناختی و زیباییشــناختی مخاطب ایرانی و از ســوی دیگر، با تکیه بر تجربیات و دانش کارگردانــی خود و درآمیزی موفق این هر دو کارکــرد )دراماتورژی و کارگردانی( است که توانسته اجرائی قابلفهم، معاصر و تأثیرگذار از مفیستو برای مخاطبان خود فراهم کند و این همان مبانی اولیهای است که به دلیل غفلت سادهانگارانه بسیاری از کارگردانهای جوان و حتی باتجربه ما، از آن، تئاتر امروز ما را به عرصه اجراهای بیدلیل، کممایه، بیمعنی و حداکثر خودخواهانه از آثار درامنویســان جهان تبدیل کرده که کاهش روزافزون و نگرانکننده شمار مخاطبان تئاتر، بهویژه در تهران، از عوارض غیرقابلانکار آن است.

به این ترتیب مســعود دلخواه، در کنار تولید و عرضه یک اثر نمایشی روزآمد و درخشــان از متنی بــا درونمایه تاریخی تا حدی ناملموس برای نســل جوان ما، آن هم در زمانهای کمحوصله و سرشــار از تمایلات ســطحینگرانه از همه جهت حمایتشــونده، از طریق دراماتورژی و کارگردانی هدفمند، ثابت میکند که دراماتورژی بههیچوجه، دخالت خیالپردازانه در یک متن، در راستای ارضای توهمات شخصی و بلندپروازانه بعضا بیمارگون یک کارگردان خودشیفته نیست، بلکه فرایندی مبتنی بر شناخت متن و تلاش برای انتقال جوهره معنایی آن، ضمن حفظ بنیانهای ساختاری و درونمایهای آن، با هدف روزآمدسازی و مفهومسازی متــن مربوطه برای مخاطب معاصر اســت... ولاغیر. دراماتــورژی گرچه دامنه معنایی و کارکردی وســیعی دارد، اما هدف مشترک و کارکرد بنیادی همه انواع آن، پیریزی بنای تازهای بر پایه چهار ستون یا چهار ضرورت غیرقابل چشمپوشی: ضرورت ارتقای زیباییشناســی مخاطب، ضرورت پاسخگویی زیباییشناسانه به نیاز مخاطب به ســرگرمی، ضرورت تــداوم گفتمانی متن اصلی در زمان و مکان جدید و ضرورت حفظ جوهره مفهومی و انسانشناختی متن پایه است.

ویژگیهای کارگردانی نمایش مفیستو

در اجرای مفیســتو، آنچــه بیش از همه جلب توجه میکنــد، در وهله اول، طراحــی صحنه بســیار کاربردی، گســترده و درعینحال ســاده آن )کار شــیما میرحمیدی(، متشکل از انبوه پلکانوار ســکوهای چوبی در جناحهای راست و چپ صحنه است که از میانه صحنه تا عمق آن پیش میروند و با سطحسازیهای پلکانی اوجگیرنده در هر دو ســو، زمینه لازم برای پرداخت چشماندازهای وسیع و متنوع را فراهم میکنند. فضای وسیع و عمیقی که در محدوده میانی سکوها، تــا پیشصحنه، به وجود میآید، صحنه وقوع رویدادهای اصلی نمایش اســت که با کمک نورپردازیهای ســنجیده و صرفا با جابهجایی یکی، دو ســکو و چند صندلی و میز، ســیلان بیوقفه صحنههای ۲0گانه نمایــش را در حداقل زمان، ممکن میکند. این دکور با چند ســکوی چوبی متحــرک میانی، فضای پرتحرک مناسبی را از یکسو برای حضور بهموقع و باشکوه همسرایان و تکخوانها و در صورت لزوم، انبوه مســافران قطار و بازنمایی مکانهای مختلف و از سوی دیگر، برای تحرکات فیزیکالِ بسیار انرژیک و تماشایی بازیگران در صحنههای پرتنش و بهویژه در صحنههای مربوط به تمرین گروههای تئاتری در ســه تئاتر مورد بحث نمایش: هامبورگ، پرنده توفان و برلین، فراهم میکند.

از دیگــر جنبههای مســحورکننده اجرای مســعود دلخــواه از نمایشنامه مفیستو، غیر از گریم )کار ماریا حاجیها( و پوششهای بسیار متنوع و چشمگیر و کاربردی )کارگروهی استودیو زیرزمین(، یکدستی بازیها و همخوانی شکوهمند و خیرهکننده آنها با نقشها و ســاختارهای ویژه طراحیشــده برای صحنههای متعدد نمایش است. در مفیستو یکایک بازیگران، بسته به موقعیت خود در سیر رویدادهای نمایش، با تمام وجود و با ژستها، ایستها، فیزیک و لحن و بیان کاملا مسلط و به لحاظ زیباییشناسی، خیرهکننده، بر صحنه ظاهر میشوند. هماهنگی ریتم بیرونی و تمپــوی درونی هر یک از بازیها با ریتم و تمپوی بیرونی و درونی صحنههای ۲0گانه نمایش، طیف رنگارنگ و متنوعی از عواطف و دقایق رفتاری، حرکتی و بیانی گویا و معنــاداری را بر صحنه جاری میکند که همه بازیگران را به یک نســبت به مرکز توجه صحنه برای مخاطــب تبدیل میکند. برایند چنین امری، تبدیل صحنه به جولانگاه نقشها و بازیهای دراماتیک قدرتمند متعددی اســت که خروج هریک، حتی محوریترین آنها یعنی هندریک هوفگن )با بازی کلاســیک، شگفتانگیز و مجذوبکننده مرتضی اسماعیلکاشی که در نوع خود در تئاتر ایران کمسابقه است( از مرکز رویدادهای صحنه، کوچکترین لطمهای به جاذبههای صحنه و تداوم لذت تماشا وارد نمیکند و به همین نسبت، حضور او نیز نهتنها هیچ تأثیری بر درخشــش بهحق سایر بازیها ندارد، بلکه به صورت جزء مکملی از یک مجموعه یکپارچه و بههمپیوســته ظاهر میشــود که از آن میان میتوان بهعنوان نمونه، به بازی بازیگر نقش اتو )با بازی تکنیکمدار، بسیار مسلط و خوشترکیب محمدرضاعلی اکبری( یا بازی بازیگران نقشهای میریام و مگنوس )با بازیهای صادقانه، دوستداشتنی و بیتظاهر پریسا رضایی و پوریا ســلطانزاده( یا بازی بازیگر نقش اریکا )با بازی ظریف، قدرتمند و خوشاستیل محبوبه تفضلی( یا بازی بازیگر نقش ژولیت )با بازی استیلیزه، درکشده و زیبای معصومه بیگی( یا بازی بازیگران نقشهای افو و کنور )با بازیهای بیحاشــیه، دوستداشتنی و درخشان راحیل روحانیزاده و رضا موسوی( و... اشاره کرد.

چنین ترکیببندی آگاهانهای از بازیها، نهتنها هیچ وقفهای را در روند ارتباط مخاطب با تمامیت صحنه به وجود نمیآورد، بلکه متضمن تداوم بیافتوخیز رویدادها و استمرار جذابیتهای نمایش برای مخاطب است؛ فرایندی که نتیجه هدایت هدفمند و حسابشــده بازیگران از ســوی کارگردان براساس آموزههای متد یــک بازیگری و توانایــی او در خلق و ایجاد هماهنگیهای موســیقایی در ترکیببندی فرمالیســتیک، معناشناختی و زیباییشناختی کلیت صحنه و تبدیل یکایک اجزای صحنه، بازیهــا و نقشها به بنیانهای دراماتیک کلیت فراگیری به نام اجراســت؛ ویژگی قابل تقدیر و درخشــانی که در کنار سایر نکات جذاب و توجهبرانگیز اجرای مسعود دلخواه از نمایشنامه مفیستو، از آن، اثری باشکوه و فراموشناشدنی فراهم کرده است.

دیگر جنبههای جادویی اجرای مفیستو

جدای از سیالیت موسیقایی صحنههای متعدد نمایش و بهویژه درهمتنیدگی مــوزون و شــاعرانه واقعیــت و نمایــش، در آمیــزه متنوعــی از بازنماییها و وانماییهای نمایشی که مخاطب را غرق در امواج پرخروشی از واقعیت و خیال، به شــاهد و ناظر همزمان و در زمانِ رویدادهای صحنه و پشــت صحنه تبدیل میکند، از یکسو، تلاشهای استعاری، شاعرانه و هنرمندانه مسعود دلخواه در برقراری ارتباط بینامتنی میان واقعیتهای بیرونی با رویدادهای درون صحنه و به عبارتی، روزآمدسازی مفاهیم صحنهها از طریق آوازها، سرودها، همخوانیها و پارهنمایشهای افزوده پرخروش و گویایی نظیر، «ماهی قزلآلا» و «تلفن» و از سوی دیگر، تلاش موفق او برای جانبخشی به زندگی درونی متن، شخصیتها و مفاهیم موردنظــر آن، از طریق بازنمایی دقیق و زیباییشناســانه رویدادهای متن، نمایش مفیســتو را بــه عرصه پرتنوعــی از کنشهــا و نمایشوارههای شــنیداری و دیداری جذاب، شورانگیز و خیالپروری تبدیل میکند که مفاهیمی بســیار عمیقتر و ملموستر را برای مخاطبان خود بــه ارمغان میآورد. در این میــان، همخوانیهای جذاب و احســاسبرانگیز و ســرودخوانیهای پرتحرک و گفتاشــنودهای ریتمیک و کنشــمند دو گروه زنانه و مردانه از سولیســتها و همخوانهای عضو ارکسترســمفونیک تهران روی ســکوها و صحنه میانی، از درخشــانترین و تأثیرگذارترین صحنههای اجرای مســعود دلخواه از مفیســتو هســتند که با فاصلهگذاریهای پارادوکســیکال خود، که در عین فاصلهگذاری میــان صحنه و تــالار نمایش، مفاهیم عمیــق و درونی متن را بــر روح و جان مخاطب مینشانند.

نــگار بیگــی:

جلســه نقد و بررســی نمایــش «پالــت»، بــه نویســندگی و کارگردانی محمد حاتمی )نویســنده، بازیگر و کارگردان( در دومین نشســت برنامه نقد صحنه به سرپرســتی بهزاد صدیقی )نویســنده و پژوهشگر تئاتر(، در فرهنگسرای ارســباران برگزار شد. در بخش اول این جلســه که به نقد و بررسی نمایش منجر شد، بهزاد صدیقی گفــت: «پالــت، ظرف رنگ اســت که دنیای نقاشــی را ترسیم میکند و حال محمــد حاتمی با تکههــای مختلف، دنیای جدیــدی را به مخاطب نشــان میدهد، امــا این نمایــش، به معنای واقعی ساختاری اپیزودیک ندارد، بلکه روایتهایــی )برشهایی( از وضعیت انســان معاصر را نشــان میدهد. این تکههای نمایشــی که رخدادگاهشــان مطب روانکاوی است، وضعیت انسان معاصر را بهلحاظ روحــی و روانی به تماشاگر نشــان میدهد». رضا آشفته ضمن ابراز خرسندی از ایجاد محفلی برای نقــد و صحبت دربــاره تئاتر، در ادامه ســخنان روزبه حســینی گفت: «موســیقی در این کار تمــام قطعات نمایــش را بــه هــم ربــط میدهد و جاهایی که دراماتیک میشــود، بسیار عالی اســت، اما، جاهایــی از نمایش، موسیقی شکل مســتقلِ خود را دارد و تماشاگر شاید فکر کند اجرای موسیقی در این قسمت، ضرورتی نداشت». او با اشــاره به اینکه نمایش پالت از لحاظ جنس، ماهیت و چیستی، تنوع لازم را دارد و همین، کار را برای منتقد راحتتر میکنــد، افــزود: «پالــت را نمیتوان عقلانی دید؛ منطق و فلسفه استدلالی ندارد! حتی احساسی هم نمیتوان آن را درک کــرد و همذاتپنداری زیادی با آن داشــت، چراکه جهانِ خلقشده در نمایش، حــس همذاتپنداری را در ما بیدار نمیکند. ما در این نمایش، با کاری شهودی مواجه هستیم، به این معنا که منطقی در رؤیادیــدنِ ما وجود ندارد و برانگیختگی حسی هم بیرونی نیست. رؤیا، جهانی است بین ذهن و فراذهن؛ بین ذهن و روح که همین نمایش رؤیا، دریافــت نمایش را بســیار گســترده و پیچیده میکند. پالت، تماشــاگر را هم وارد جهان متن میکند؛ خواب متعلق به کیست؟ یک بازیگر؟ تمام بازیگران؟ تماشــاگران؟! ... در پالــت برخــلاف نمایشهای کلاســیک، با مجموعهای از تیپها مواجهیم که شکل کامل خود را ندارند و حس همذاتپنداری کمتری را نسبت به یک نمایش داستانی، برای ما ایجاد میکنند».او با اشاره به اینکه، انسان معاصر بهواسطه جهان صنعتی و روابــط مــدرن دچار ایــن تنهاییها، یأسهای فلســفی و... اســت، افزود: «نشــاندادن این جهان فراذهن، بسیار ســخت اســت و دیدن این فضا، ما را دچار چالش بــا خود میکند که هدف مهمِ جهــان تئاتر هم همین اســت.» به عقیده آشــفته، پالــت یک نمایش پســامدرن اســت که در ایران به علت ترکیب سنت و مدرنیته، وضعیتی شبیه پسامدرنیته ایجاد شــده. او گفت: «در نمایش جهانی خلق شده که همزمان هم تراژدی اســت، هم کمدی؛ دنیای نمایش هر لحظه ما را غافلگیر میکند که این غافلگیری و عدم انســجام، اگر در ظاهر معناگریز باشــد، در باطن ما را دچار معانی متعدد میکند، زیراکه هر تماشــاگر، معنای متفاوتی را برداشت میکنــد و همیــن، پســامدرنبودن نمایش را نشــان میدهد». او با اشاره به انتزاعیبودن صحنــه اول نمایش، گفت: «صحنه اول نمایش، بســیار زیبا و انتزاعی است که متأسفانه این زیبایی رها میشود. از صحنه دوم، ما با جهانی با ساختار متفاوت روبهرو هستیم که هر فرد کلام خود را میگوید که این کلامها شــاید با هم ارتباطی ندارند، اما به نظر مــن، انتــزاع اولیه میتوانســت جای دیگری از نمایش هم وارد شــود و آن را کامل کند .»

اجرای مسعود دلخواه از مفیستو، اجرائی درآمیخته از بازیهای حسی قوی مبتنی برتکنیک درونیسازی نقش و متدهای بازیگری معاصر است که بیهیچ تلاشی برای ستارهسازی و براساس یک کار گروهی هماهنگ و سنجیده و با بهرهگیری آگاهانه از آموزههای متداکتینگ، روش برشتی کارگروهی و آموزههای استانیسلاوسکی شکل گرفته است

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.