نراجبمهرکاتاببریم هب ش فاجعهبار است مقاومت و ساختار سلطه

Shargh - - انديشه - علی سالم

کتاب ســرمایه در ســده بیســتویکم نوشــته توماس پیکتــی یکی از پرخوانندهترین کتابهای اقتصادی دهه اخیر است و از زمان انتشار در سال 2013 بحثهای زیادی پیرامون آن در رســانههای مختلف جهان از سوی اقتصاددانان چپ و راست مطرح شده است. موضوع اصلی کتاب چگونگی رســیدن به بیشــترین میزان نابرابری از ابتدای قرن بیستم تاکنون است. بهخاطر مشابهتهای سیاستهای نولیبرالی، اســتقبال از کتاب در ایران هم زیاد بود و به فاصله کمی دو ترجمه از آن به فارســی منتشر شد. اخیرا ناصر زرافشان ترجمه جدیدی از متن فرانســه کتاب به دست داده است. زرافشان حقوقدان، صاحبنظر در مباحث اقتصاد سیاسی است و پیش از این کتابهایی همچون ویروس لیبرال نوشته سمیر امین، کودتا نوشته یرواند آبراهامیان و بیستوسه گفتار درباره سرمایهداری نوشته ها-جون چانگ را به فارسی برگردانده است. او معتقد است پیکتی صورت مسئله را خوب و کامل طرح میکند اما در مقام ارائه راهحل به دلیل جایگاه اجتماعی خود و عدم قابلیت دســتگاه فکری و تحلیلــی او، مبتنی بر پیشفرضهای اقتصاد ســرمایهداری، موفق به ارائه یک راهحل جدی و عملی نمیشود . آنچه در ادامه میخوانید پاســخهای کتبی ناصر زرافشــان به چند ســؤال درباره این کتاب است.

با وجود ترجمههای قبلی از این کتاب، چرا مجددا دســت به ترجمه این اثر زدید؟

دسترســی به یک ترجمه فارسی از کتاب «سرمایه در سده بیستویکم» ضروری بود. ابتدا چون شنیده بودم کسانی سرگرم ترجمه این کتاب هستند، بــرای پرهیز از دوبارهکاری و اتلاف وقت، از کار بر روی آن خودداری کرده و منتظر انتشار ترجمه فارسی آن شدم. نخست ترجمهای از این کتاب از سوی انتشــارات نقد فرهنگ منتشر شد. این ترجمه به حدی مغلوط و مخدوش بود که نمیشد آن را برگردان فارسی قابلاتکایی از کتاب پیکتی به حساب آورد. من و دوســتانی دیگر در همان زمان انتشار این ترجمه آن را بررسی و نقد کردیم. ســپس ترجمه دیگری از آن از ســوی کتاب آمه منتشر شد. این ترجمــه هم – اگر از مقدمه الحــق خواندنی و پختهای که آقای دکتر علی دینیترکمانی بر آن نوشــتهاند بگذریم - بهتر از اولی نبود و احتمالا با اتکا بر ترجمه اولی تهیه شــده بــود؛ زیرا مثلا در ترجمــه اول در برخی موارد پاراگرافهایی از متن انگلیسی – شاید سهوا - جاافتاده و در ترجمه فارسی وجــود ندارد و با تعجب در ترجمه دومی هم همان پاراگراف از قلم افتاده اســت! احتمال اینکه در یک کتاب ‪800 900-‬ صفحهای در ترجمه دوم هم مثلا دو-ســه مورد که سهوا از قلم افتاده دقیقا همان دو-سه موردی باشد کــه در ترجمه قبلی هم از نظر افتاده بســیار ضعیف اســت. مثلا در فصل یازدهم کتاب صفحه 425 متن انگلیسی پاراگرافی به این شرح وجود دارد: «اگر قرار بود کل ثروتهای خصوصی در آلمان، در آینده تا همان ســطحی افزایش یابد که در فرانســه به آن سطح رسیده است )با مساویبودن سایر عوامل( بایســتی جریانهای ارثی نیز مســاوی میشــد .». که این یکی از عبارتهایی است که در هر دو ترجمه از قلم افتاده است. )به صفحه 517 ترجمه اول و صفحه 567 ترجمه دوم نگاه و آنها را با متن اصلی مقایســه کنید( و مواردی نظیر این. چنین شــد که دســتبهکار ترجمه کتاب از متن اصلی آن شــدم. دلیل اینکه این ترجمه با تأخیر نسبت به دو ترجمه قبلی منتشر شده هم همین است.

اهمیت این کتاب در چیست؟

کتاب پیکتی از دو جهت مهم و قابلتوجه است: یکی از این جهت که در آن ساختار نابرابری و سیر تحول آن و آثار و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن به تفصیل بررسی و بیان شده است که این صورت مسئله است و آگاهی از آن ضروری اســت. دیگری از این جهت که مؤلف کتاب پیشنهادی برای مقابله با این معضل ارائه میکند که ارزیابی و بررسی کارایی یا عدمکارایی راهحل پیشــنهادی او برای این مســئله هم ضرورت دارد. پیکتی ابتدا طی دوازده فصل سیر تحول ثروت و درآمد و ساختار نابرابری در ثروت و درآمد و چگونگی تحول آن را از سده هجدهم تاکنون بررسی میکند و با انبوهی از یافتهها و اطلاعات، آمارها و مدارک، مســتندترین و مفصلترین تابلو را از اقتصاد امروز جهان از دیدگاه توجه ویژه به نابرابری و ساختار و سیر تحول آن به دســت میدهد و آنــگاه طی چهار فصل باقیمانــده کتاب، بر مبنای بررســیهایی که در دوازده فصل پیشــین به عمل آورده راهحل خود را که برقــراری یک مالیات بر درآمد جهانی و تصاعدی اســت ارائه میکند. باید این نســخهای را که او برای رهایی از وضعیت بحرانی اقتصاد جهان تجویز میکند محک زد و تاثیر و کارآیی یا عدم کارآیی آن را سنجید. به این ترتیب هریک از این دو بخش به دلائلی که به موضوع و محتوای خاص هریک از آنها برمیگردد مهم و خواندنی است.

یافتههای مؤلف در زمینه ســیر تحول نابرابــری و آثار و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن چیست؟

عمدهترین نتایجی که از این پژوهش حاصل شــده این اســت که: اولا، برخلاف پیشبینیهای خوشبینانه نظریــه کوزنتس که چند دهه به طور گسترده تبلیغ میشد از دهههای 1970 و 1980 به بعد، هم فاصله طبقاتی بین فقیر و غنی هر روز بیشــتر شده و هم ســرعت رشد کلانترین ثروتها به مراتب بیشــتر از رشد ثروتهای متوســط بوده، ثانیا، طبقه متوسطی که شــکلگیری آن تغییر ساختاری اصلی و دســتاورد عمده کشورهای بزرگ ســرمایهداری در سده بیســتم بود و حدود 40 درصد میانی سازوکار توزیع ثروت را تشــکیل میدهد به سودبالاترین دهک سلســلهمراتب درآمد زیر فشار قرار گرفته و روبه زوال است و ثالثا، با تغییرات ساختاری بهوجودآمده و در شرایط نرخ رشد اقتصادی پایین و رشد پایین جمعیت و نرخهای بالاتر بازده سرمایه، مجددا یک سرمایهداری موروثی شبیه قرن نوزدهم در شرف احیا است که در آن اینکه در چه خانوادهای به دنیا آمده باشی و چه میزان ارث ببری مهمتر از تلاش و استعداد و شایستگیهایی است که داری.

تحولات سیاسی نیمه اول سده بیستم، تغییر موازنه نیروهای اجتماعی و طبقاتــی، جنگ جهانی اول، انقلاب اکتبــر و پیامدهای جهانی آن، جنگ جهانی دوم - و به قول پیکتی شــوکهایی که در نیمه اول ســده بیســتم به ســرمایه )و درآمد حاصل از ســرمایه( وارد رشــد - بحران و تنشهای بیــن دو جنــگ و فضای سیاســی پس از جنــگ دوم در نتیجه شکســت نازیســم و فاشیسم و قدرتگرفتن نیروهای مردمی و دموکراتیک در فضای عمومی اروپا و جهان موجب سقوط نسبت سرمایه به درآمد، عقبنشینی ســرمایهداری و کاهش نابرابریهای شــدید پیش از جنــگ جهانی اول و ترفیه نســبی طبقات میانی و پایینی شده بود. اما با سیاستهای نولیبرالی که از دهه 70 ســده بیســتم به بعد به اجرا درآمد و با جهانیسازی مالی، نابرابریها دوباره با چنان ســرعتی افزایش یافته که به رکوردهای تاریخی آن که به سالهای 1900 تا 1914 مربوط میشود رسیده است.

«در آغــاز دهه 1970 در همه کشــورهای ثروتمنــد و در تمامی قارهها، ارزش کل ثروتهــای خصوصی )پس از کســر بدهیها( بین دو ســال تا سه ســالونیم درآمد ملی بود. 40 سال بعد، در آغاز دهه 2010، ثروتهای خصوصی در همه کشــورهای تحت بررسی بین چهار تا هفت سال درآمد ملی بــود» (ص 249 کتاب(. مؤلــف بهعنوان مثال میگویــد: «در ایالات متحده آخرین بررسی که از ســوی فدرالرزرو انجام شده و سالهای 2010 و 2011 را دربــر میگیرد، نشــان میدهد که دهــک بالایی 72 درصد ثروت آمریکا را تصاحب کــرده درحالیکه نیمه پایینی جامعه فقط دو درصد آن را دارد. اما توجه داشــته باشــید که در این منبع مانند بیشــتر بررسیهایی که در آنها میزان ثروت خوداظهاری اســت، مقدار ثروتهای کلان، کمتر از میزان واقعی آنها اعلام میشود» (ص 365 کتاب(. به ترتیبی که ملاحظه میشود 10 درصد بالایی جامعه 72 درصد ثروت و 50 درصد پایینی جامعه بر روی هم دو درصد ثروت جامعه را دارند و پیشبینی میشــود اگر وضع بــر همین منوال پیش رود، ســهم این بالاترین دهک، تا ســال 2030 از 90 درصد هم تجاوز کند )جدول 2-7 کتاب( در سطح جهانی بالاترین هزارک درحالحاضــر تقریبا مالــک 20 درصد کل ثروت جهانــی و بالاترین صدک مالک حدود 50 درصد آن اســت و بالاترین دهک جایی بین 80 و 90 درصد قرار میگیرد. نیمه پایینی جمعیت جهان بدون شک کمتر از پنج درصد کل ثروت جهانی را دارد. )ص 625 کتاب(.

این وضع عمدتا نتیجه خصوصیسازی و انتقال تدریجی ثروت عمومی به اشــخاص خصوصی از دهههــای 1970 و 1980 به بعد، مالیســازی جهانی و صعود دوباره و تاریخی قیمتهای داراییهاســت. در ســالهای پس از جنگ جهانی دوم قیمت داراییهای غیرمنقول )مستغلات( و اوراق بهادار پایین بود، اما در ســال 1950 قیمت ایــن داراییها دوباره بالا رفت و پس از 1980 این افزایش شتاب بیسابقهای یافت.

تحولات پس از دهه 70 ســده بیســتم به سود ســرمایه و به زیان کار، به ســود ارثیه و بــه زیان کار و تلاش، و به ســود موقعیــت خانوادگی در برابر اســتعداد و شایســتگی صورت گرفته اســت که ارزشهای اجتماعی و فرهنگی )عدالت، دموکراســی و...( را هم زیر ســؤال میبرد. سیر تحول نســبت سرمایه به درآمد نشان میدهد که ثروتهای موروثی در آغاز سده بیستویکم بار دیگر همان اهمیتی را بازیافتهاند که در اواخر سده نوزدهم و اوائل سده بیستم داشتهاند.

پیکتی علاوهبر موارد بالا، به افزایــش انفجاری حقوقها و پاداشهای نجومی مدیران شــرکتها، بانکها و صندوقهای ســرمایهگذاری هم در چارچــوب افزایــش درآمدها در آمریــکا از دهه 1980 به بعــد پرداخته و دلائــل این افزایش انفجــاری و تأثیرات آن در مســئله عمومی نابرابری را هــم مورد بحث قرار داده و معتقد اســت: «ظهور این ابرمدیران که درآمد آنها از افزایش متوســط درآمد هم بسیار ســریعتر صورت گرفته یک پدیده انگلوساکســونی و یکــی از دلائــل نیرومنــد واگرایی و افزایــش نابرابری درآمدهاست».

نمــود نتیجهگیریهایــی را کــه از طریق بررســی شــاخصهای کلان اقتصادی بهدســت آمده است در ســطح ثروتهای فردی هم میتوان به روشــنی دید و این کاری است که مؤلف در آغاز فصل دوازدهم کتاب خود انجام داده اســت. شمار کســانی که در جهان ثروت آنها به دلار آمریکا سر بــه میلیاردها میزند بین ســالهای 1987 و 2013 از 140 نفر به هزارو 400 نفر و مجموع ثروت آنها از 300 میلیارد به 5400 میلیارد دلار رسیده است. مثلا بین ســالهای 1990 تا 2010، ثــروت لیلیان بِتِن کور، وارث اورآل، بدون آنکــه این زن در تمام عمر خود یک روز کار کرده باشــد، از دو میلیارد دلار به 25 میلیارد دلار رســیده اســت، یعنی ظرف 10 ســال، دوازدهونیم برابر شــده اســت. ضمنا برخلاف آنچه گاه تبلیغ و تصور میشود، ثروت ارتباط چندانی به اســتعداد و شایســتگی فرد ندارد و وقتی حجم اولیه آن به هر دلیل - منجمله از طریق ارث - از آســتانه معینی گذشــت دیگر به اینکه صاحب آنچه خصوصیاتی داشــته باشــد بســتگی ندارد و از دینامیســم خاص خود در گردش تبعیت میکند که غالبا بازده هنگفت دارد و انباشته میشــود. به عبارت دیگر این ثروت اســت که ثروت میآورد نه شایستگی و تلاش. غالبا دانشــمندان، مهندســان و پژوهشــگرانی که عمر خود را در آزمایشــگاهها میگذراننــد و صاحبان اختراعــات و نوآوریهایی که برخی دیگــر را به ثروتهای نجومی میرســاند، خود چیزی از نتایج کارشــان به دست نمیآورند. هیچیک از مخترعان، دانشمندان و نوآوران بزرگ میلیاردر نبودهاند، حتی بیل گیتس هم که در میــان میلیاردرها یک صاحبکار نوآور و متبکر شناخته میشود، خود شــخصا نه علوم کامپیوتری را بنیانگذاری کــرده و نــه ریزپردازندهها را اختراع یا درمورد آنهــا تحقیق کرده و فقط از حاصــل کار دیگران و از وجود یک انحصار واقعی در عرصه سیســتمهای عامل بهرهبرداری کرده است. هزاران نفر دانشمند، مهندس و پژوهشگری که پیش از بیل گیتس ســالها تحقیقات اساســی را در عرصه الکترونیک و علــوم کامپیوتری انجام دادند و بــدون کار آنان هیچیک از این نوآوریها ممکن نبود، از نتایج کارها و تحقیقات علمی و فنی خود بهره مالی نبردهاند و آدمی مثلا مانند بیل گیتس فقط در تلاقیگاه ویژهای از شرایط، فرصت را غنیمت دانسته و از آن بهرهبرداری کرده است. و او تازه نماد میلیاردرهایی اســت که ثروت آنها حاصل ابتکار یا دســتکم فرصتطلبی شخصیشان قلمداد میشــود. درحالیکه در میان این ثروتهای نجومی غلبه با کسانی است که با زدوبند یا از طریق موروثی به آن آستانه اولیه رسیدهاند که پس از آن خود این ثروت که مســتقل از شایستگی یا عدمشایستگی صاحب آن و به تبعیت از دینامیســم خاص گردش سرمایه حرکت میکند، دائما بیشتر میشود که نمونه معرف کل آنها مثلا کارلوس اسلیم است نه بیل گیتس، یک مکزیکی لبنانیتبار که سالها در صدر جدول ثروتمندترین مردان جهان قرار داشت و سلطان مســتغلات و مخابرات مکزیک به شمار میرود و به قــول پیکتی «غالبا در مطبوعــات غربی بهعنوان فردی توصیف میشــود که ثــروت نجومی خود را مدیون رانتخواریهای انحصاری اســت که از راه زدوبند با دولت )بهشــدت فاسد و رشــوهخوار( مکزیک به دست آورده است .». (ص 635 کتاب(.

راهحل پیکتی برای معضل نابرابری چیست؟

پیکتی از فصل ســیزدهم کتاب به بعد به تشریح راهحل خود میپردازد. او وضع یک مالیات تصاعدی جهانی بر درآمد و سرمایه را پیشنهاد میکند که عواید حاصــل از آن باید صرف تقویت دولــت اجتماعی )دولت رفاه( شــود: «سیاســت آرمانی برای دوری از یک مارپیچ بیانتهــای نابرابری و بهدستگرفتن دوباره مهار دینامیســم انباشت، وضع یک مالیات تصاعدی جهانی بر سرمایه اســت». (ص 671) «... یکچنین مالیاتی امکان اجتناب از یک مارپیچ بیپایان نابرابری و تنظیم و مهار دینامیسم نگرانکننده تراکم جهانی ســرمایه را به نحوی کارآمد فراهم خواهد ســاخت. معیار و مبنای ســنجش و ارزیابی همه افزارها و مقرراتی که در حال حاضر در مورد آنها تصمیم گرفته میشود هم باید چنین آرمانی باشد». (ص 751( که تفصیل آن را طی چهار فصل پایانی کتاب بیان میکند.

نظرتان درباره امکانپذیری این راهحل چیست؟

مالیات تصاعدی بر سرمایه «ناکارآمد و خیالی» است. به دو دلیل: دلیل اول این است که چنین پیشــنهادی عملی نیست. پرداخت مالیات هیچگاه داوطلبانه نبوده اســت. در هیــچ زبانی اصطــلاح «مالیاتپردازی» وجود ندارد، اما در همه زبانها «مالیاتستانی» وجود دارد. یعنی همیشه قدرت حاکم مالیات را وضع و آن را تحمیل و ســتانده است و مودیان مالیاتی هم کوشــیدهاند با توسل به همه وســائل ممکن از پرداخت مالیات فرار کنند. همین الان این فرار از مالیات مســئله روز کشــورهای سرمایهداری است و نظــر به اینکه مالیات پیشــنهادی مؤلف، جهانی اســت، باید آن قدرتی که نرخهــای این مالیات تصاعدی را تعیین و خود ایــن مالیات را از بزرگترین سرمایهداران و ابرشرکتها و بانکهای سرمایهداری جهان وصول میکند هم یک قدرت عمومی فراملی باشد. این اقتدار عمومی و فراملی کجاست؟ در دنیایی که اتحادیه اروپا حتی حریف جزائر آنگلونورماند )که کســی نام آن را هم نشــنیده است( یا لیختناشــتاین و موناکو نیست که تن به انتقال خودکار اطلاعات بانکی سرمایهدارانی بدهند که برای فرار از مالیات در این پناهگاههای مالیاتی جا خوش کردهاند، در دنیایی که سرمایه مالی باجخوار و اقتصاددانان توجیهتراشــی که در خدمت آن هســتند بــا وقاحت از نرخ تنازلی مالیات بر سرمایه دفاع میکنند و مدعی هستند چون صاحبان ثروت و سرمایه موجب توســعه اقتصادی و ایجاد اشتغال میشوند باید تشویق شــوند و کمتر از دیگران مالیات بدهند، و دونالد ترامپ با وعده کاهش نرخ مالیات بر ســرمایه از 35 درصد به 15 درصد به ریاستجمهوری میرسد، آقای پیکتی چگونه میخواهد با حفظ ســاختار نظام ســرمایهداری واقعا موجود، مالیات تصاعدی جهانی از سرمایه وصول کند؟

ادامه در صفحه 11

«شــکلهای مختلف ســلطه که ســاختار مشــابهی دارنــد، همچون اعضای یک خانواده به یکدیگر شباهت دارنــد»: این جمله، ادعــای جنجالی جیمز ســی. اســکات انسانشناس و دانشــمند علــوم سیاســی آمریکایی در کتــاب «ســلطه و هنــر مقاومت: روایتهای نهانی» اســت. او علاوه بر اینکه ســالها به تحقیقات میدانی در مناطق روستایی و شرق آسیا پرداخته، از خــلال آنهــا بــه نظریات سیاســی عمیقی نیز دست یافته است. اسکات تاملات قابلتوجهــی در زمینه روابط قدرت و مسئله ایدئولوژی داشته است. اندیشــه نظری او در پس این کتاب نیز از خــلال مطالعه و تحقیق برای درک روابــط طبقاتی در یکی از دهکدههای مالایــا به دســت آمده اســت. کتاب حاضر مهمترین کتاب نظری اســکات درباره روابط میان قدرتمند و بیقدرت اســت و در آن به روابــط و گفتارهایی میپــردازد که ذیل عنــوان ایدئولوژی دستهبندی میشوند. اسکات این کتاب را با این فرض نوشــته که شــدیدترین شــرایط بیقدرتــی و وابســتگی بــه شناخت مسئله کمک میکند. بنابراین بیشــتر شــواهدی که در اینجــا ارائه میکند از مطالعــات بردگی، رعیتی و فرودســتی گرفته شــده و بر این گزاره استوار است که رابطه گفتاری با قدرت در موقعیتهایی پدیدار میشــود که «نمایشهای آشکار» بیشترین اختلاف ممکن را با «روایتهای نهانی» داشته باشــد. در نظر او هر گروه فرودستی از مصائــباش روایتی نهانی میســازد که نقد قدرت در غیاب حاکمان است. قدرتمندان نیز روایتی نهانی دارند که اقدامات و مدعیات حکومت آنهایی را بازنمایی میکند که نمیتوان آشــکارا بازگو کرد. او با مقایســه روایت نهانی ضعیفان با روایت نهانی قدرتمندان و هر دو روایت نهانی با نمایش عمومی و آشــکار روابط قدرت میکوشــد به راه جدید بــرای درک مقاومت در برابر سلطه برسد.

بــرای ایــن منظــور از اســناد و مدارک سلطه پدرســالارانه، استعمار، نژادپرستی و حتی نهادهایی همچون زندان و اردوگاههای اسرای جنگی نیز بهره برده است. شباهتهای ساختاری که اسکات میان ســاختارهای سلطه توصیف میکند )مثل بردگان، رعیتها و فرودســتان( در همه اســتدلالهای کتــاب حاضــر نقشــی اساســی ایفا میکننــد. او تأکیــد دارد کــه قصــد یکدستســازی ویژگیهای بــردگان، رعایا، نجسهــا، استعمارشــدگان و اقوامی را ندارد که به انقیاد درآمدهاند. از نظــر او، ادعاهــای ذاتگرایانــه در این بــاب قابل دفــاع نیســتند. بلکه نشان میدهد ســاختارهای سلطهای کــه شــیوههای مشــابهی را بــه کار میگیرنــد، در شــرایط برابر واکنشها و الگوهای مقاومتــی را برمیانگیزند که بســیار شــبیه یکدیگرند. به همین دلیل اســت که بردگان و رعایا معمولا جــرات نمیکنند آشــکارا به شــرایط انقیــاد خــود اعتراض کننــد. نگاهی به ســاختارهایی که اســکات در اینجا بررســی میکند نشان میدهد مسائل کرامت و خودمختاری که معمولاً فرع بر استثمار مادی محسوب میشوند در این کتاب بســیار مهم و اساسی است. بــرای مثال او تأکید دارد حتی در مورد طبقه کارگــر معاصر نیز بیاعتنایی به کرامت فردی و کنتــرل دقیق کار فرد به اندازه نگرانیهــای محدودتر کار و دستمزد در شــرحهایی اهمیت دارد که از بهرهکشی ارائه میدهند. ازاینرو، هدف کلی نویسنده معطوف به پاسخ به این پرســش است: چگونه میتوان رفتار سیاســی غالبا موقتی گروههای فرودست را بررسی، تفسیر و درک کرد. ↙ ↙ ↙

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.