نابرابری رو به افزایش فاجعهبار است

Shargh - - انديشه -

دلیل دوم که مهمتر اســت این است که پیکتی چون نمیخواهد از خطقرمزهای نظام سرمایهداری عبور کند سراغ ریشههای نابرابری نمیرود و به دنبال تحلیل و شناســایی آنها نیست. او فقط چگونگی تحول نابرابری را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که نابرابری کــه بهطور فزاینــدهای رو به افزایش اســت کار را به فاجعه خواهد کشــاند و برای جلوگیری از چنین آینــدهای دریافت مالیات تصاعدی از ســرمایه را پیشــنهاد میکند. به عبارت دیگر او در پیشنهاد خود با معلول مقابلــه میکند نه با علت. نابرابــری معلول عملکرد ذاتی نظام ســرمایهداری اســت. برای از میان برداشــتن آن تغییر ساختار نابرابریزای سرمایهداری ضروری است، زیرا تا منشأ و علت پدیدهای از میان نرود آن پدیده باقی خواهد ماند. اما برخورد با منشــأ و علت نابرابری مســتلزم ردشدن از خط قرمز ســرمایهداری است و این کار خطیری اســت که جایگاه اجتماعی او و دستگاه فکری و تحلیلی او که به هر حال مبتنی بر مفروضات اقتصاد ســرمایهداری و محبوس در محدوده این مفروضات اســت، امکانش را به او نمیدهد. او فقط میخواهد با بســتن یک مالیات جهانی بر سرمایه و وصول آن، آثار و نتایج این نابرابری را تعدیل کند. به این ترتیب او با نادیدهگرفتن منشأ و علــت بهوجودآمدن نابرابری نمیتوانــد از این جلوتر رود و به یک راهحل جدی و مؤثر برســد. مشکل زایش و افزایش نابرابری مشکلی اســت که از ساختار نظام سرمایهداری ناشــی و از عملکرد ذاتی آن حاصل میشــود. بنابراین راهحل این مشــکل هم باید به ساختار این نظام برگردد. به این ترتیب به نظر من پیکتی صورت مسئله را خوب و کامل طرح میکند اما در مقام ارائه راهحل به دلیل جایگاه اجتماعی خود و عــدم قابلیت دســتگاه فکــری و تحلیلی او- کــه مبتنی بر پیشفرضهای اقتصاد سرمایهداری است- موفق به ارائه یک راهحل جدی و عملی برای مسئله نمیشود.

آیا پیکتی بهسراغ ریشههای نابرابری رفته است؟

یکی از پیشفرضهای اقتصاد ســرمایهداری این اســت که چون وجود ســرمایه بهعنوان یکی از عوامل تولید برای تحقق روند تولید ضروری است، صاحب این سرمایه، بدون اینکه خود کار کند، حق دارد از حاصل این تولید ســهمی بردارد. او این سهم را فقط بابت سرمایه خود تصاحب میکند. پیکتی خود به وجود این پیشفرض در اقتصاد سرمایهداری اذعان میکند )مثلا به صفحه 604 کتاب در زمینه رانت ســرمایه رجوع کنید( اتفاق دیگری که در ادامه این روند میافتد این است که آنچه را که صاحب سرمایه به این ترتیب بهعنوان سهم خود بابت سرمایهاش تصاحب میکند مصرف نمیکند، بلکه آن را هم به سرمایه تبدیل و بر حجم سرمایه قبلی خود میافزاید و به این طریق میزان ســرمایه خود را در تولید دائمــا افزایش میدهد. در نتیجه آن سهمی از درآمد حاصل از تولید هم که بابت سرمایه خود برمیدارد پیوسته افزایش مییابد بهطوری که امروزه در اکثریت قریب به اتفاق کشــورها سرمایه عملا بخش بزرگتر درآمد ملی را تصاحب میکند. در این زمینه با آمارها و ارقام رســمی و مســتندی که در دست است جایــی برای تردید وجود ندارد. پیکتی خــود تأکید میکند که «وقتی ثروتی از یک آستانه معین بگذرد این واقعیت که تقریبا تمامی درآمد این سرمایه را میتوان مجددا به سرمایهگذاری برگرداند، آثار حجمی را که مدیریت ســبد داراییها و فرصتهای خطرپذیر، به ویژه ناشی از «صرفهجوییهای مقیاس» اســت تقویت و تشــدید میکند. برای کســی که سرمایهای در این سطح داشــته باشد )در مثال پیکتی، بیل گیتس یا لیلیان بتنکور( حداکثر چیزی در حدود دو ســه دهم درصد از درآمد سالانه سرمایهاش کافی است تا او بتواند بهآسانی با تجمل و نــاز و نعمت زندگی کند و بنابراین چنین کســی میتواند نزدیک به تمامی درآمد خود را ســرمایهگذاری مجدد کنــد» (ص 629 کتاب( بهاینترتیــب خود روند تولید ســرمایهداری بهصــورت روندی برملا میشود که زاینده و فزاینده نابرابری است. اما ببینیم این وسیلهای که مورد استفاده سرمایهدار قرار میگیرد تا بدون اینکه خود کار کند، پس از هر چرخه تولیدی بخش بزرگتری از ثروت تولیدشــده را تصاحب کند- یعنی ســرمایه او- خود چیســت؟ از کجا آمده و سرمایهدار آن را چگونه بهدســت آورده است؟ اقتصاد سرمایهداری به این پرسش تعیینکننده و پراهمیت پاسخی نمیدهد، فقط در قالب یک فرض از پیش پذیرفتهشده به دو گونه درآمد قائل است: یکی درآمد حاصل از کار و دیگری درآمد حاصل از سرمایه که این دو را ذاتا متفاوت و جدا از هم میداند و از حاصل تولید برای هر یک سهمی قائل است. اما با شکافتن موضوع به نتیجه دیگری میرسیم: برای روشنشدن موضوع باید عقبتر رویم و ببینیم ســرمایه خود چیست، منشأ آن کجاست و چگونه به تصاحب سرمایهدار درآمده است؟ )البته تعریف و ماهیت ســرمایه پیچیدهتر از این است ولی برای بحث حاضر وسایل تولید یا مواد و مصالحی که در روند تولید مورد استفاده قرار میگیرد عملکرد سرمایه را دارد(.

تولید و ثروتهای اقتصادی حاصل از تولید نتیجه تلفیق دو عنصر بیشتر نیست. یکی مواد و مصالح طبیعی و دیگری کار انسان. بدیهی است که انسان با دست خالی تولید نمیکند و کار او با وساطت افزار و وســایل تولید بر روی مواد و مصالــح طبیعی انجام میگیرد که در اینجا عملکرد سرمایهای دارند. اما این افزار و وسایل تولید هم از کرات دیگــر نیامدهاند، اینها با کار انســان و از همین مواد و مصالحی که از طبیعت )روی زمین یا زیرزمین( برداشــت شده تولید شدهاند و انسان در جریان رشــد و تکامل تاریخی تولید دائما آنها را پیچیدهتر کرده و بهبود و تکامل بخشیده است. مواد و مصالح طبیعی که در تولید این افزارها و وسایل تولید به کار رفته مالک خاص ندارند تا فراوردههایی که از آنها تولید میشود دارایي خصوصی کسی شناخته شوند، بلکه مواهب طبیعی و دارایی مشــاع همگان اســت، پس تنها عاملی که باقی میماند کار انسانی است. از اینرو افزارها و وسایل تولید هم که در تولید عملکرد سرمایهای دارند در تحلیل نهایی مولود کار انسانی است و اگر قرار باشد متعلق به کسی باشد متعلق به کسانی است که با کار خود آنها را تولید کردهاند.

اما فعالیت تولیدی انسان از همان ابتدا به ناگزیر بهصورت جمعی انجام میشده اســت. این امر وجود نوعی سازمان اجتماعی را برای تولید و توزیع ناگزیر ســاخته اســت و و نظامهای معینــی از روابط اجتماعی و اقتصادی در طول تاریخ به اقلیتی این امکان را داده است که با استفاده از جایگاه خود در آن نظامها و تحتتاثیر روابط قدرت، این وسایل و اسباب تولید را به تملک خود در آورده و از آنها بهعنوان وسیلهای برای تصاحب بخش هر روز بزرگتری از حاصل کار دیگران استفاده کنند.

نتیجــه این که کار و ســرمایه در جوهر از اســاس متفاوت و ذاتا جداگانه نیستند و همان عاملی که ثروتهای اقتصادی دیگر را تولید میکند یعنی کار انســانی ســرمایه را نیز به وجود آورده. سرمایه نیز مولود کار انســان و متعلق به کسانی اســت که آن را تولید کردهاند. ازاینرو هر تصمیمی که بخواهد از اساس با مسئله نابرابریها مقابله کند، باید در سطح مالکیت سرمایه اتخاذ شود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.