عاشقانهای محض

Shargh - - سينما -

همیشــه در طرح موضوعات عاشقانه در فیلمها، نسبت دقیقــی باید باشــد میان عشــق با یک چیــز دیگــر. درواقع خود عشــق، ایده کافی بــرای یــک فیلم نیســت انگار. حتما بایــد کنارش یک چیــز دیگر هم بگذاریم. مثل یک فیلم عاشــقانه با تم سیاسی یا اجتماعی یا جنایی یا پلیسی و حتی ترسناک. میترسیم عشق خالی، اثرمــان را تبدیل به فیلــم هندی کند و بههمیندلیل همواره رابطه عاشــقانه را در حــد یک رابطه انســانی کمرنگ میکنیم و لابــهلای موضوعات مهمتر دیگر میگذاریمش. امــا واقعیت این است که کســی با یادآوری «کازابانکا» به یاد حمله آلمان به پاریس نمیافتد و چندان ممکن است برایش مهم نباشد که بنــدر کازابانــکا در آن زمان از نظر سیاسی قلمرو کدام دولت بوده. آنچه همه به یاد دارند، چشمان نگران اینگرید برگمن اســت و ســیگارهای بــوگارت. بنابراین برخاف تصور اولیه، عمر عشق طولانیتــر از آن موضوعــات مهــم و بهظاهر روشنفکرانه است. با این مقدمه «رگ خواب» را میتوان از زاویهای تازه بررسی کرد. با اینکه در همین فیلم هم اشــاراتی گذرا به وضعیت سیاســی و اجتماعی امروز وجــود دارد، اما حجم عمده فیلــم روی رابطهای اســت که شکل میگیرد، عمق پیدا میکند، رنگ واقعیت به خود میگیرد و ســپس به گند کشیده میشود. همه این مراحل را مــا با آرامش و صبر و حوصله در فیلم «رگ خــواب» میبینیم. بدون اینکه آن لابهلا بخواهد شــعار سیاسی بدهد یا موضــع خــودش را در قبــال تحولات جامعه نشــان بدهد. حتی قشــنگتر اینکــه، تحولات اجتماعــی و فرهنگی جامعــه را هم دلیلی بــر وخامت این رابطه نمیداند؛ مثا شعار نمیدهد که جامعه هــم از نظر اخاقی و فرهنگی، مثل رابطــه ایــن دو رو به فروپاشــی اســت. این امــا کاری اســت که همه میکنند؛ همه فیلمسازان کماستعداد و متوســطی که با حرفهای درشــت و شــعارهای عامهپســند، میخواهند مضمون فیلمشان را جور دیگری جلوه دهند که تماشــاگر ضعفهــای کار را نادیده بگیرد و فقط یادش بماند که در فان ســکانس یا فان دیالوگ، چیزی گفته شــد که منظور خاصی داشــت. ســینمای ایران سالهاســت که از این نوع اعتراضهای ریاکارانه سرشار شده، اما «رگ خــواب» موضوعش رابطهای اســت میان دختری با آرزوی داشــتن مردی امروزی که منجر به رابطه عشق، رســوایی و ســپس ویرانی میشــود. بااینحــال اگــر در فیلمــی بخواهیم احــوالات زنــی را در روزها و ســاعات مختلــف به تصویر بکشــیم و مســیر امیدواری او به زندگــی تا ناامیدیاش را به نمایش بگذاریم کار بسیار سختی اســت. چنین کاری انــرژی و حوصله زیــادی میطلبد. ســوای اینکه چطور میشود چنین تغییر احوالی را با حفظ ضرباهنــگ و مراعات حال تماشــاگر روایت کرد، آنچه مهمتر جلوه میکند، بازیگری است که قرار است کانون این کشمکشها و درگیریها باشد. بنابراین بعد از نعمتالله، بار عمده فیلم روی دوش لیا حاتمی اســت. درباره بازی او در فیلم باید گفت که منظورم دقیقا این است که یک بازیگر در نمایش درد و رنج شخصیت، تا کجا میتواند خود را به دســت کارگردان بسپارد و مطیع خواســت او باشــد؟ در «رگ خــواب» حاتمــی هرآن کاری را کــه یک بازیگر تازهکار تلویزیونــی از انجامش ابا دارد، با میل و اشــتیاق انجام میدهد. یادم اســت زمانی این بحث به بهانه بازی هدیه تهرانی در «شوکران» هم مطرح شــد، اما اینجا ماجرا کمــی پیچیدهتر اســت. مینا در فیلم «رگ خواب» زنی نیمهابله، ســادهدل، خنگ و وابســته اســت. تعارف که نداریم؟ بیکسوکار و آویزان است. جز یک پدرِ غایب و یک دوست غرغرو، کسی را ندارد و خب در این شرایط آماده پذیرفتن سلطه مردی است که با شیطنت جلو میآید و دلبری میکند. لیــا حاتمی ذلت و تیرهبختی مینــا را با تمــام وجود بــازی میکند. فصــل مربوط بــه خیابانگــردیاش زیــر باران بــا آن کیســهای کــه روی ســرش کشــیده، اوج این پیوند است میان نقش و بازیگر.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.