آینده ما و میراث شریعتی

Shargh - - سينما -

جنبــش اصــاح مذهبی یکــی از راههــای تحقق رؤیــای مدرنیته درونزاست، زیرا مخاطبان آن همه طبقات اجتماعی نیستند. این موضوع چیزی از فوریــت و ضرورت این جنبش نمیکاهــد، اما نوعی واقعبینی درمــورد جایگاه ایــن جنبش در گســتره گوناگون جنبــش رنگینکمان شــهروندی به ما میدهد. دیگر آنکه پالایش مفاهیم ســنتی به خودی خــود به تحقق رؤیــای مدرنیته درونزا نمیانجامــد. انتقال مفاهیم به وجدان تودهها، رهبران شایسته و نهادسازی نیز شرط لازم است. عاوه بر آن، جنبش اصاح دینی قادر به متقاعدکردن همه مخاطبان سنتی خود نیست. خوانشهای غیردموکراتیک از سنت، واقعیت انکارناپذیر جوامع مدرن اســت. این خوانشهــا راه ورود خویش به جامعه و سیاســت را مییابند و تهدیدی برای حقوق شهروندی و مدرنیته مردمی و دموکراتیک محسوب میشوند. نهادسازی مدرن برای محافظت از حقوق شهروندی امری ضروری اســت. اصاح دینی و نهادســازی مــدرن در تقابل با هم نیستند. آنها میتوانند مکمل یکدیگر باشند، دو بستری که به دنبال تحقق یک رؤیا هســتند. نوســازی مفاهیم بومی در تکوین و اســتمرار مدرنیته درونزا، دموکراتیک و مدافع حقوق شــهروندی نقشی حیاتی دارند. اما فروکاستن علل تکوین و استمرار مدرنیته درونزا به اصاح دینی، غفلت از ســایر عوامل پیچیده اجتماعی، اقتصادی و سیاســی اســت. تاریخ به مــا میآموزد که دموکراســی، آزادی و عدالت اجتماعی صرفا محصول پالایــش گفتمان دینی نیســتند، بلکه بر اثر تحــولات پیچیده و چند لایه اجتماعی- سیاسی به پذیرش همگانی در آمدهاند. در این زمینه، رویکرد ترکیبی و دیالکتیکی شریعتی درخصوص تغییرات اجتماعی حائز اهمیت اســت. از نظر وی، نقش ایدههــا و آرمانها )رویکرد ماکس وبر( و نقش عوامل اجتماعی- اقتصادی )رویکرد کارل مارکس( هر دو حائز اهمیت هســتند و از اینرو، او خود را پیرو «مارکس وبــر» - ترکیبی از مارکس و وبر- میخواند.

پــروژه اصاح دینی توانســته اســت بــا رسمیتبخشــیدن به تکثر خوانشهای دینی، خصلتهایي از ســنت در حوزه عمومی را به چالش طلبد. این دســتاورد کمی نیســت. امــا جامعه مدنی متحــول و متکثر برآمده از تجربه انقاب اســامي، حاکمیت اسامگرایی در ایران و ظهور جنبشهــای پسااســامگرایی معاصر خاورمیانه، شــرایط جدیدی برای جنبش اصاح دینی فراهم کرده است که پاسخهای جدیدی را میطلبد. پرسش اما همچنان این است: چگونه رؤیای مدرنیته درونزا، دموکراتیک و عدالتمحــور را به واقعیت تبدیل کنیم؟ این رؤیای مشــترک و ملی را تنها از بســتر اصاح دینی نمیتوان به واقعیت تبدیل کرد. نهادســازی و جنبشهای اجتماعی مدافع حقوق شــهروندی و عدالتخواه، بســتر موازی برای تحقق این رؤیاست.

سهگانه آزادی، عدالت اجتماعی و زیست اخلاقی/ معنویت مدنی

شریعتی میگوید اگر با فرهنگ شرق، اسام و تشیع آشنایی و پیوندی نداشــت، بیتردید آرزو و ایدهآلی جز سهگانه زیر نداشت: «سوسیالیسم، اگزیستانسیالیســم و عشــق»، یا به عبــارت دیگر، «عدالت، انســانیت و پرستش». (م. آ. ۲۵، انسان بیخود، صص، ‪-۳۶۱( ۳۵۳‬ و ادامه میدهد: «از این ســه، از هیچکدام نمیتوانستم چشــم پوشید؛ آرزو میداشتم هر ســه را با هم میداشــتم؛ اما امروز در دنیا کیســت که بتواند این هر سه را به من ببخشــد. هنگامی کــه میبینم... هر روز شــماره ثروتمندان و سرمایهداران کم میشود، اما ثروت و سرمایههاشان افزون و برعکس هر روز شــماره محرومان و استثمارشوندگان افزون میشود و برخورداری و مکنتشان کم...». در چنین نظامی، شریعتی میگوید، سوسیالیسم «برایم دعوتی است شــورانگیز: «تکیه به مردم»، در برابر قدرت و ثروت و فساد و غارت، ایســتادن... اما نمیتوانم فراموش کنم که «انســان»، همه، این نیست، اگرچه راه انسانشدن «تنها » از این طریق میگذرد ». سوسیالیسم تنها به «چگونه زیستن » و نه به «چرا زیستن » پاسخ میدهد . «به انسانی که گرســنه است، از معنویت ســخن گفتن و از کمال ارزشهای اخاقی دمزدن، فریب و فاجعه اســت. حکمت الهی، آگاهی، معنویت، اخاق، دیــن، در جامعهای که از تضاد طبقاتی، از بهرهکشــی، از گرســنگی رنج میبرد ، «آگاه»کردن اوســت به گرســنگی، به اســتثمار و به این تضاد؛ و نخســتین دعوت دین دعوت اوســت به «برابری»...». اما برای شریعتی «آنچه از عدالت عزیزتر اســت» و از «ســیری والاتر»، «آزادبودن» است. «انســان در گرسنگی ناقص اســت... اما انسان اســت، اما انسانی که از «آزادی» محروم است، انسان نیست... آنکه آزادی را از من میگیرد، دیگر هیــچ چیز ندارد، که عزیزتر از آن به من ارمغان دهد.» از همینرو، وی بر دو آرمان اگزیستانسیالیسم و عشق نیز تأکید میکند.

از نظر شــریعتی تاش برای تحقق این آرمانهای سهگانه در زمینه و زمانه اجتماعی و تاریخی ما «مندرآوری نمیشود... مایه میخواهد، یک جای پایی میخواهد، یک وابستگی روحی-اعتقادی-ذهنی میخواهد .» )م. آ. ۲، خودســازی انقابــی، صــص ۴۱ ۵۷-؛ ۸۹-۹۳(. بیتردید، مراد شریعتی از طرح «وابستگی روحی-اعتقادی-ذهنی»، احیای بومیگرایی ذاتباورانه تمامیتخواه در اشــکال گوناگون نیســت، اگرچه میدانیم خوانش ســطحی آثار وی بعضا به چنین رویکردی منجر شــده اســت. نقد شریعتی )همان، صص ‪-۱۱۶( ۱۱۰‬به تفکیک سه عنصر جداییناپذیر روح انســانی، «آگاهی، مذهب و هنر»، گواهی بر فاصله معنیدار وی با رویکردهای ذاتباورانه شریعتمحور است : «فاجعه امروز بشری تفکیک این سه همزاد است، فاجعهای که موجب شد هر یک از این خویشاوندان، بیگانه از هم، راهی جدا در پیش گیرند و در نتیجه آگاهی در شــکل علم خشــک فرانســیس بیکنی که اطاع بر پدیدهها و روابط میان آنها است محدود شود و تحتتأثیر روح حاکم بورژوازی جدید غربی، جستوجوی حقیقت را رها کند و تنها در پی کسب قدرت رود... و مذهب با جداشدن از آگاهی و علم در قالبهای متحجر دگمها... منجمد شــود... و هنر که زبان عمیقترین حکمتهای بشری و جلوهگاه قدسیترین احساسهای عرفانی بود... از این دو همزاد همیشــگیاش جدا شد...». نقد رادیکال و همزمان شریعتی به جمودهای نافی اراده انسانی در برابر قوای غیبی و ماتریالیســم و اکونومیسم موجود در سرمایهداری و سوسیالیسم از منظر مارکسیســم ارتدوکس میتواند در تکوین یک گفتمان رهاییبخش بدیل نقش مهمی ایفا کند.

میراث ماندگار شــریعتی و مسئله ما این است که فراتر از دوگانههای کاذب و برساختهشــده اســتحمار نــو و کهنه، به تــاش فکری و جهد عملی در جهت ســازش و گفتوگوی این دوگانهها بپردازیم : «بســیاری از تناقضهای مشــهور و بدیهی در من ســازش یافتهاند و جمع شدهاند: زمیــن و آســمان؛ معنویــت و مادیت؛ جبــر علمی تاریــخ و جامعه و آزادی و مســئولیت فرد؛ مادیبــودن و سوسیالیســتبودن و بودایی و اوتوپیستبودن.» (م. آ. ۳۵، آثار گونهگون، بخش اول، ص ۵۵۸.( میراث شریعتی، اندیشیدهها و نیندیشیدهها دارد؛ اندیشیدههایش را نقد کنیم و نیندیشیدههایش را بیندیشــیم. اما همزمان میتوان مسیر دشوار تکوین و تحقق مدرنیته دموکراتیک، عدالتمحــور و درونزا را با آموزههایی از میراث وی پیمود. با او و فراتر از او اندیشــید و به مکتب آزادی، برابری و معنویت مدنی/ زیست اخاقی غنا بخشید.

* استاد علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه، دانشگاه آلبرتا، کانادا

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.