ضد خاطرات

Shargh - - سیاست -

گفته اســت؛ ايشان }هاشــمي{ در خاطراتش نوشته اســت: «... به جلسه رسمي براي تحليف رفتيم. آقاي موســوياردبيلي و موســويخوئينيها هــم بودند. به نظر ميرســد از جايگزيني آقاي يــزدي ناراحتاند .». (هاشميرفســنجاني: کارنامه و خاطرات ۱3۶۸: بازســازي و سازندگي، به اهتمام علي لاهوتي، تهــران: دفتــر نشــر معــارف انقــلاب، ۱3۹۱. ص ۲۷۱( و در جاي ديگر نوشــتهاند: «آقاي موسويخوئينيها آمد؛ خودم ايشــان را خواستم... از رهبري رنجيده، به خاطر اينکه ايشان را رئيس قوه قضائيه نکرده است» )همان، ص ۲۸0.)

و پاســخ موســوي خوئينيهــا: «در هر دو مــورد، ايشــان را تخطئه ميکنم... همين اندازه ميگويم که اگر ديگر خاطرات ايشــان تا اين اندازه بيدقت باشــد، در استفاده از آنها همواره بايد جانب احتياط را در پيش گرفت...». و ســپس به اصل مطلب پرداخته: «بنده خواهان رياســت بر قوه قضائيه نبودم. همچنين خواهان مَنصب دادســتاني کل کشــور هم نبودم.... زماني که از طرف حضرت امام رضوانالله تعالي عليه به سمت دادستان کل کشــور منصوب شــدم، قوه قضائيه به روش شورايي اداره ميشد و دادستان کل هم عضو شورايعالي قضائي بود. پس از شروع به کار، خيلي زود متوجه مشــکل بزرگي در مديريت شورايي شدم؛ به نظرم رسيد مديريت شورايي مانعِ سرعت در تصميمگيريها ميشود... پيشنهاد بنده اين بود که مديريت قوه قضائيه بر عهده يک نفر به عنوان رئيس قوه باشد. مرحوم حاج احمدآقا گفتند اگر اين اتفاق بيفتد احتمالا شما رئيس نخواهيد بود و منظورش اين بود که با وجود آقاي موسوياردبيلي، امام شما را به رياســت منصوب نميکنند. گفتم از نظر من مهم اين است که ساختار مديريت دستگاه قضائي اصلاح شود، همين... قرار شد حل مشکل در جلسهاي با شرکت تمام اعضاي شورايعالي قضائي و با حضور سران سه قوه بررســي شود. اين جلسه به رياســت حضرت آيتالله خامنهاي که در آن زمان رئيسجمهور بودند، تشــکيل گرديد و دستگاه قضائي به پنج قســمت تقسيم شد... در اين تقســيمبندي، مهمترين و گستردهترين بخش دستگاه قضائي، يعني دادگستريهاي سراسر کشور، بر عهده بنده گذاشته شد. البته اداره دستگاه قضائي بر اساس اين تقسيمبندي چندان طول نکشــيد و با ارتحال حضرت امام و اصلاح قانون اساسي، اداره اين دستگاه بر عهده يک نفر بهعنوان رئيس قوه قضائيه گذاشته شد».

چالشهاي قديمي

موسويخوئينيها همانطور که خودش گفته با تغيير مديريت در قوه قضائيه از اين دستگاه جدا شد. ســازمان اسناد انقلاب اسلامي اتهاماتي را متوجه موســويخوئينيها دانســته؛ زماني که او به ســمت دادستان کل کشــور منصوب شده بود. اين سايت و سايتهاي مشابه بارها ادعاي دستداشــتن بهزاد نبوي در ماجراي انفجار را مطرح کردهاند، بعدها که موســوي خودش دراينباره مطلبي در «آهنگ راه» منتشر کرد، عدهاي با عنوان ياران شــهيد لاجوردي پاسخ خوئينيها را داده و همان اتهامات را تکرار کردند. اگرچه پرونده انفجار با دستور امام مختومه شد؛ اما سازمان اسناد مدعي شده که موسويخوئينيها بارها مانع از به سرانجام رسيدن تحقيقات درباره بهزاد شــده است. خوئينيها در پاسخ به احمد قديريان - نماينده خودش در دادستاني - که يکي از نويسندگان نامه بوده، نوشته بود: «جناب آقاي قديريان گويا شــما و دوســتانتان از گشــودن پروندهاي که امام دســتور مختومهشدن آن را دادهاند، شرعا و قانونا پروايي نداريد. اکنون که چنين است؛ پس معطل چه چيزي هستيد؟ نترسيد، اقدام کنيد؛ ولي هشدار ميدهم که از يک چيز بترسيد و آن افشاشدن آن دستهايي است که امام فرمودند: من از اول ميدانستم دستهايي در کار است که ميخواهند افرادِ بهدردبخور را از ما بگيرند و خود جاي آنها را بگيرند».

موســويخوئينيها بعد از دادســتاني، در فاصله ســالهاي ۶۹ تا ۷۱ به مرکز تحقيقات اســتراتژيک رياستجمهوري رفت. در همان خاطرهاي که موســوي آن را از کتاب هاشــمي به صور مقطّع نقل کرده، آمده است: «آقاي موسويخوئينيها آمد... از رهبري رنجيده، به خاطر اينکه ايشان را رئيس قوه قضائيه نکرده اســت. گفتم آيــتالله خامنهاي مايلاند در دفتر خودشان کاري به ايشان واگذار نمايند؛ نپذيرفت و گفت بنا دارد با انتخابات مياندورهاي به مجلس برود. پيشنهاد همکاري با نهاد رياستجمهوري را هم دادم. گفت اگر بنا باشد کاري را بپذيرد، اين را ميپذيرد».

او بعد از آن روزنامه ســلام را منتشــر کرد. از اينجا به بعد به منتقد صريحاللهجه هاشــمي بدل شــد با همان ديدگاه چپگرايانه و تأکيد بر عدالت. او را از هنگام تسخير سفارت آمريکا به خاطر ارتباطات ويژهاش با دانشجويان پيرو خط امام، پدر معنوي جريان چپ ميدانند، ديدگاهي که تا مرز اتهام کمونيستبودن او به پيش رفت.

ماجرا به جلســات تفســير قرآن و نهجالبلاغه موسويخوئينيها در مسجد جوزستان يا جوستان )هر دو قرائت به کار رفته است( بازميگردد و ارتباطش با اکبر گودرزي، رئيس گروه فرقان. موســويخوئينيها بارها اين ارتباط و همچنين قرائتهايي که او را کمونيســت يا حامي شوروي ميخوانــد، تکذيب کرده اســت. هاشــم صباغيــان، از اعضاي نهضت آزادي هم در ســال ۸۹ درباره جلســات خوئينيها در مسجد جوستان بــه ماهنامه يادآور گفته: «واقعيت اين اســت که مــا در آن موقع هنوز بــه جوهره تفکر آنها )فرقان( پي نبــرده بوديم. خود من بعدها ماهيت فرقانيها را فهميدم و متوجه شــدم از محصولات جلسه تفسيري آقاي موسويخوئينيها هستند». شيخ جعفر شجوني هم در همان نشريه به نقل از شــهيد مطهري درباره موسويخوئينيها مدعي ميشود: «آقاي مطهري معتقد بود او ]موســويخوئينيها[ مارکسيست شده است». تا زماني که شــجوني در قيد حيات بود و ســايت آهنگ راه هم هنوز فيلتر نشده شده بود، موسويخوئينيها به او پاسخ داد. او ضمن تکذيب همه آنچه شــجوني به نقل از شــهيد مطهري روايت کرده بود، خطاب به او گفته بود: «شــما که از ســال ۵0، چنين شــناختي از من داشتيد، چرا تا پيروزي انقلاب، تازمانيکه حضرت امام -رضوانالله تعالي عليه- در قيد حيات بودند، هيچگاه با هيچکس اين شناخت خود را در ميان نگذاشتيد تا از اشــغال بعضي از پستها مانند نمايندگي حضرت امام و نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي و... جلوگيري کنيد.»

از قزوين تا سفارت

موســويخوئينيها متولد ۱3۲0 در قزوين است و ظاهرا از همانجا هــم درس طلبگــي را آغاز کرده. موســويخوئينيها ســالها بعد در مصاحبــهاي به ايســنا گفت: «در ســالهاي اخير کتابي به نام «شــنود اشــباح» منتشــر شــد که در ارتباط با من يادداشــتهايي را از مجلات خارجــي جمعآوري کرده بود و من را اينطور معرفي کرد که يک عنصر وابسته به شوروي هستم، تحصيلاتم نيز در دانشگاه پاتريس لومومبا در مسکو بوده اســت. اين کتاب اينطور ميخواهد القا کند که چون من از نزديکان امام بودم، خواستههاي شوروي را به امام القا ميکردم؛ بنابراين آن حرکتهاي تند ضد آمريکايي امام القائات و زمينهسازيهاي شوروي بوده اســت که مهمترين عنصرش من بودم. البتــه من در مقام تخطئه اين نگاه و اين کتاب نيســتم. هرکســي آزاد است هر طور که ميخواهد فکــر کند. اين نگاه و ايــن طرز تفکر آن زمان نميتوانســت باور کند که يک حرکــت ضد آمريکايي کاملا مســتقل و خودجــوش صورت گرفته که بيارتباط با شــوروي اســت. حتي به خاطر دارم اولين سالي که بنده بهعنوان اميرالحاج به مکه مشــرف شدم، در تمام نشريات عربستان اين مطالب را چاپ کردند که بگويند اين کسي که آمده، مارکسيست است و وابسته به شورويهاست و اصلا بزرگشده مسکو است.»

اشــاره موســويخوئينيها به تســخير ســفارت آمريــکا و حادثه

گروگانگيري اســت. ۱3 آبان ۵۸ دانشــجويان پيرو خط امام که مرتبط با موســويخوئينيها بودند در اعتراض به ورود شــاه به خاک آمريکا از ديوار ســفارت بالا رفتنــد. چهرههايي مانند عبــاس عبدي، ابراهيم اصغرزاده، معصومه ابتکار، محســن ميردامادي، حسين شيخالاسلام و... از ايــن ميــان برخــي از اين چهرهها مثــل عبدي و اصغــرزاده و ميردامادي از شرکتکنندگان در درس تفسير موسويخوئينيها بودند. موسويخوئينيها ســالها بعد )ســال ۹۱( در جمع اعضاي سازمان دانشجويي حزب اسلامي کار درباره آنچه انجام داده، گفته بود: «من از کساني که تسخير لانه جاسوسي را کاري زيانبار ميدانستند ميپرسم که آيا گروهي که اين کار را کردند از ديدگاه شــما ناآگاه بودند؟ يا آنان دانشــجوياني مبارز در رژيم شــاه و انقلابي بودند؟ و نيز ميپرسم پس از آنکــه آن واقعــه روي داد آيا تنها يکي، دو حــزب حمايت کردند يا تمام ايران حمايــت کرد؟ تقريبا تمامي گروههاي سياســي آن زمان و شخصيتهاي سياسي از اين اقدام حمايت کردند. حتي نهضت آزادي که رئيسشــان مرحوم مهندس بازرگان بــود، مخالفت کردند و دچار انشقاق شــدند و هفت نفر از آنها اعلام حمايت کردند؛ يعني آيا همه گروههــاي سياســي آن روز نســنجيده رفتار کردند؟ کســاني که امروز تســخير لانه را زير ســؤال ميبرند بعيد نيســت روزي بگويند مبارزه با رژيم شــاه اساسا کار غلطي بوده اســت؟» او درباره مشورتنکردنش با امام خميني درباره تســخير ســفارت هم در مصاحبهاي که سال ۷4 بــا روزنامه ســلام انجام داد، گفته بــود: «بنده با اينکــه اين کار يعني مشــورت با حضرت امام انجام شــود، مخالفت کــردم و به اين نتيجه رســيدم که امام را خيلي محدود نکنيم و مشورت با ايشان انجام نشود و اين کار انجام شــود، اگر امام مخالفــت کردند، خب توبيخ ميکنند و دانشــجويان هم از ادامه کار منصرف ميشوند... بهمحض آغاز ماجرا بنــده به دفتر حضرت امــام خميني)ره( که آن زمــان قم بودند تلفن زدم. مرحوم حاجاحمدآقا گوشــي تلفن را برداشتند، حاجاحمدآقا به بنده گفت گوشــي را نگه داريد. ايشان نزد امام رفت و پس از دو يا سه دقيقه برگشــتند و از قول امام به بنده گفتند: «خوب جايي را گرفتهايد، محکم نگه داريد .»

و سلام

روزنامه سلام در زمستان سال ۶۹ اولين شمارهاش را با مديرمسئولي موسويخوئينيها منتشــر کرد. درحاليکه موسويخوئينيها از اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام بود و رئيس مرکز تحقيقات استراتژيک رياســتجمهوري. همچنان هــم عباس عبدي با او بود و البته ســعيد حجاريان؛ آنها ســتونهاي اصلي روزنامه ســلام هم به شمار ميرفتند. ســلام به يکي از منتقدان اصلي سياســتهاي هاشميرفسنجاني بدل شــد. بعــد از رد صلاحيتهاي انتخابــات مجلس چهــارم، همکاري موســويخوئينيها با مرکز تحقيقــات هم ادامه نيافت و در ســال ۷۱ اســتعفا داد. اين اســتعفا، او را که در ســال ۶۶ يکي از تصميمســازان اصلي انشــعاب در جامعه روحانيت و تشــکيل مجمع روحانيون مبارز به شــمار ميرفت، به يکي از چهرههاي اصلي مخالفت با سياستهاي راستگرايانه دولت هاشمي بدل کرد. «سلام» در دوره اصلاحات هم به حيات خود ادامه داد و در نهايت با انتشار نامه سعيد امامي توقيف شد.

موســويخوئينيها در سال ۸4 بعد از رفتن شــيخ مهدي کروبي از مجمع روحانيون و تأســيس حزب اعتماد ملي، دبيرکل مجمع شــد. او سالهاســت که ســکوت کرده و مصاحبه نميکند؛ امــا در بزنگاههاي تصميمگيري همواره ردپايش احساس ميشود. شايد همين سکوت هم باعث شــده تا جريان راست او را چهره خاکســتري و پشتپرده معرفي کند. از همين رو بســياري از چهرههاي جريان راست که در خانه احزاب حضور داشــتند، تلاش کردند تا با اســتناد به بيانيهها و تحرکات، مجمع روحانيــون را هم منحــل اعلام کننــد، اتفاقي که رخ نــداد. مجمع در ســال ۹۲ تا قبل از رد صلاحيت هاشــمي از او حمايت کرد؛ بازگشت به هاشــمي. حالا که ديگر هاشمي در ميان نيســت، اما خاطراتش مانده، موسويخوئينيها ميگويد: «من شواهد ديگري هم دارم که نشان دهم مرحوم آيتالله هاشــمي رفسنجاني در نقل اين خاطرهها راه خطا رفته اســت، اما به همان اندازه هم که اشــاره کردم، مايــل نبودم حرمت آن بزرگ شکسته شود .»

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.