علی شروقی

Shargh - - ادبيا -

« عين حب نبات ‪«، »‬ وطن روی کاغذ ‪«، »‬ شعر بيستوشش » و « روز جشــن کلمات » آثاری از جواد مجابی هســتند که دوتاشــان - « عين حب نبات » و « وطن روی کاغذ » - سال گذشته در نشر چلچله و دوتای ديگر - « روز جشن کلمات » و « شــعر بيستوشــش » - امسال در نشــر بوتيمار منتشر شدهاند. « عين حب نبات » مجموعهای است از قطعههای طنزآميز جواد مجابی و ســه کتاب ديگر شــعرهايی است از او. ايــن چهــار کتاب موضــوع بخشــی از گفتوگوی پيشروست، هرچند گفتوگوی ما عملا از اين چهار کتاب فراتر رفته اســت. ضمنا مجابی در حاشــيه اين گفتوگو توضيحی مكتوب دربــاره غلطهای چاپی فــراوانِ کتاب « عين حب نبات » فرستاد و تاکيد کرد که اين توضيح عينا در ليد مصاحبه درج شــود. اينک عين توضيح او بیهيچ کم و کاست: « کتاب طنز محبوب من، عين حب نبات، به کوشش ويراستار محترم بيش از هفتصد غلط چاپی پيدا کرد. ناشر محترم قول داد که چاپ پرخطا را منتشر نكند. چاپ اول را نخريد! قرار است چاپ دوم، تصحيح شده، به بازار بيايد. »

در «شــعر بيستوشــش» و «روز جشن کلمات»، ↙ دو دفتر شــعر تازهای که امسال از شما چاپ شده، نگاه به پشتســر و زمان سپریشــده يكی از مضمونهای تكرارشــونده اســت. بهعنوان شــاعر اين دو دفتر و نويســندهای که بيش از پنجاه سال اســت به نوشتن مشغول است، اکنون و در 78سالگی اگر بخواهيد مثل راوی اين شــعرها به پشتســر نگاه کنيد و خودتان را ارزيابی کنيد چه تصويری از خود داريد؟

تصویری کــه از خودم دارم یک تصویــر نيمهرمانتيک از کســی اســت که از بيستوپنجســالگی کار نوشتن را با شــعر شــروع کرده و تا همين الان با نظم و ترتيب در راه ناهمواری حرکت کرده که ابتدایش خواندن و نوشتن بوده و انتهایش هم نوشتن و خواندن خواهد بود. منظورتان از آن نيمهرمانتيک که گفتيد چيست؟ ↙

یعنی این راه را چشموگوشبسته طی نکردم و یکسره خودم را به عالم عواطف و احساسات نسپردم، بلکه در یک جاده بیانتها زندگی کردهام، بسيار فضاها و چشماندازها را نوشتهام، خواندهام و دیدهام. در جوانی اوباشی و قلندری کردهام، بعد ازدواج کردهام، در شادیهای کشورم سهمی داشتهام. در سوگ عزیزان غمگين بودهام، از تپههای ریگ روان کــه بیثبات بودهاند بــالا رفتــهام، در گردنه حيران سقوط کردهام، بارها مرگ را در زندگی آزمودهام و هيچگاه از شادخویی و رندی دست نکشيدهام و در عين یک زندگی پرشــور و شر و عاطفی نوعی عقلانيت هم در من بوده که به مــن میگفته این راه که میروی تنها راه نيســت بلکه راههــای دیگری هم برای زندگیکردن وجود دارد و من به آن راهها هم اندیشــيدهام. برای همين است که اصطلاح نيمهرمانتيــک را در مــورد خودم به کار میبــرم. درواقع روحيه طنزاندیش من کمکم کرده که فکر نکنم تنها راهی که باید ادامه بدهم همين راهی اســت که در آن هســتم. گاهی به راههای دیگر هم رفتهام، مثلا خواســتهام قاضی یا اقتصاددان بشــوم ولی دوباره به راه اصلی که خواندن و نوشــتن بوده بازگشــتهام و این راه تا حالا ادامه داشــته و الان دیگر فکر میکنــم بعد از این هــم ادامه خواهد داشــت. اما آنچه اهميت دارد این است که سعی کردم از آغاز، یعنی از بيستوپنجســالگی که اولين مجموعه شــعرم را منتشر کــردم، تا الان همواره بــا یک نظم و ترتيب خاصی زندگــی کنم. منظورم یک نظــم و ترتيــب درونی اســت. شــاید از بيرون که نگاه کنيد نامنظم به نظر برســم، چون در شــاخههای مختلــف کار کردهام، شــعر گفتهام، رمان و داستان کوتاه نوشتهام، مقاله نوشتهام، داستان کودکان و فيلمنامه و نمایشــنامه نوشــتهام، روزنامهنگاری کردهام و حتی به نقاشــی پرداختهام و ... اما این بینظمی بيرونی و ظاهری تابــع یک نظم ذهنــی درونی بوده که از وقتی نوشــتن را بهطور جدی شــروع کــردم در من بود و هيــچگاه هم از بين نرفت. منظورم از این نظم، اندیشــيدن درباره جهان و نوشــتن از آن است؛ چون نوشــتن یک سيستم است؛ یک سيســتم ذهنی که شما بهعنوان شــاعر و نویسنده، اگر در کارتان جدی باشــيد، در آن حرکت میکنيد و به آن وفادار میمانيد. این اصطلاحِ سيســتم را هم ســعدی اولين بار برای نوشــتن به کار برده است. سعدی در مورد کتابش به جای اینکه بگوید من کتابم را به یادگار میگذارم، میگوید مــن یک نظم و ترتيب را از خودم به یادگار میگذارم، نظم و ترتيبــی که معتقد اســت قبل از او وجود داشــته و بعد از او هم وجود خواهد داشــت و سيستم ذهنی او درواقع در زنجيره سيســتمهای اندیشــگی و خلاقيت و ابداعات قبــل و بعد از خودش حرکت میکند، برای همين اســت که میگوید: «بماند ســالها این نظم و ترتيب/ ز ما هر ذره خاک افتاده جایی.» شــاید سعدی تنها هنرمندی است که بــه ادبيات به صورت یک سيســتم و نظــم و ترتيب نگاه میکند. خود من هم خب بههرحال شاگردی این جماعت را کردهام و به آن نظم و ترتيب معتقدم و تصور میکنم که ما با نوشــتن فقط کار ادبی نمیکنيم، بلکه وارد یک نظام فکری میشــویم و این نظام فکری که ارتباطگيری با مردم اســت برایمان اهميت دارد. ما در این نظام فکری به انواع ارتباطات دســت میزنيم که شکلهای ظاهریشان با هم فرق میکند ولی در مجموع یک نظام اندیشگی و عاطفی مشــخصی هست که ریشهاش در خلاقيت و شاخههایش در ارتباطگيری با جامعه است. اين نظم و ترتيــب که میگوييد آيا هيچوقت پيش ↙ نيامده که با عواملی بيرونی به هم بخورد؟

شما برای مجموعه تاریخ شفاهی ادبيات معاصر ایران با من مصاحبهای مفصل دربــاره زندگیام انجام دادهاید و از چم و خم زندگی من آگاه هســتيد. بنابراین بيشــتر از

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.