تبديل رانت منفی به رانت مثبت در گذار به توسعه

Shargh - - اقتصاد - حمید آصفی

يکی از راههای مهم توسعه اقتصادی در جوامعی مانند ايران کــه رانت منفی و انحصــاری در بخش شبهدولتیها رقيب جدی بخش دولتی و خصوصی اســت، سياســتگذاری بــرای عبــور از بنگاههــای غيررسمی به ســمت بنگاههای رسمی است. دولت توسعهخواه بايد درصدد اين باشد که اقتصاد رسمی را رشد و اقتصاد غيررسمی آلوده به رانت منفی را در يک پروســه ميانمدت کوچک و در نهايت از چرخه اقتصــاد حــذف کند. بايــد اين پروســه را پيشروی بخش شبهدولتیها قرار داد و بیآيندگی نحوه توليد غيررقابتی و بدون دانشبنيــان را برای آنان توضيح داد؛ چراکــه ســرانجامی بهجز اتــلاف منابع ملی و بهويــژه منافع خود آنان در بر نــدارد و بنابراين برای تأمين منافع و تداوم ماندگاری در چرخه توليد رقابتی _صادراتی، بايد برای افزايش نقش و جايگاه اقتصاد دانشبنيان و حمايت از آن اقدام کنند. در اين بســتر، بهقول اقتصاددان هرنادو دســوتو، بخش غيررسمی بضاعت اين را دارد که انرژی خود را در بستر اقتصاد دانــش و توليد و اشــتغال، آزاد و رهــا کند و اين آن راهحلی اســت که در جنوب شــرقی آسيا و برخی از کشــورهای آفريقايــی و آمريکای لاتيــن موفق بوده اســت. برای فهم روشــنتری از اقتصاد دانشبنيان، ابتــدا بايد توضيحی از ســاختار و کيفيت اين اقتصاد داده و مفهومســازی شــود. نوآوری در سطح توليد دانشبنيان، زمانی اســت که کالای اختراعشــده به عنــوان مثال با هزينه يک تومان تمام شــده اســت، بتوانيــم آن را 10 تومان بفروشــيم؛ چون نوآوری در توليد ايــن کالا و نقش دانش و تکنولوژی، با غلبه بر مواد مصرفی و طبيعی بهکاررفته در آن صورت گرفته است. در ســطح اقتصاد خرد و اقتصاد نئوکلاسيک، اين پذيرفتنی است که رانت نوآوری و دانشبنيادی، يک رانت مجاز و مثبت است؛ چون نوآوری را تقويت و پشــتيبانی میکنند. ايــن اقتصــاد دانشپايه را در زمان کنونی فارغ از اين بايد در نظر گرفت که دولت، کاپيتاليستی يا سوسياليســتی است؛ چراکه در دنيای کنونــی، هيچ اقتصــادی بدون دانشبنيــان در برابر رقيبــان جهانی خود تاب مقاومت نخواهد داشــت. در بسترســازی بــرای غلبه بخش رســمی بر بخش شــبهدولتی، میتوان با ارائه و توضيح سود بيشتر و افزايــش کارآمدی و رقابت در عرصه اقتصاد جهانی در برابر اقتصاد شــبهدولتی قرار داد. در هر سيســتم اقتصادی، پاداش و سود، محرک تلاش و رونق است و وضعيت کنونی در اقتصــاد و نظامات جهانی اين عنصر )پاداش_سود( تا زمانی پيشبينینشده حرف نخســت را میزند. حتی در سيســتم سوسياليســتی نيز اگر کســی نوآور باشــد ولی پــاداش نوآوریاش را نگيــرد، نوآوری در آن سيســتم میخوابد و تجربه اتحاد شوروی تصوير گويايی از اين مسئله بود. زمانی که گورباچف به قدرت رســيد، متوجه شــد شوروی 15 ســال به لحاظ نوآوری و پيشــرفت از غرب عقب افتاده اســت و اصلاحات را شروع کرد که البته ناکام شــد. نوآوری بايد پاداش داشــته باشد. در سيستمی که بــازار وجود ندارد يا بازار انحصــاری وجود دارد، کالاها بهمراتب بيشــتر از هزينه تمامشده به فروش میرســد؛ چون در ساخت آن کالاها، بيشتر مواد خام و طبيعی به کار مــیرود و انحصار اين مواد طبيعی در ســازمان توليد تقريبا مجانی اســت. بهاينترتيب رانت منفی به قيمت نابودی محيط زيســت و توليد کالاهای بیکيفيت به دســت میآيــد. اين رانت در نظام ســرمايهداری هم مذموم است؛ چون رانت اگر رانت انحصاری باشــد، ضد بخش مولد دانشبنيان و نوآوری اســت؛ اما رانت مثبت که پاداشــی است به خاطر نــوآوری و دانشبنيانبــودن توليد، مقبول اقتصاد نئوکلاســيک بوده و منافع و قــدرت رقابتی آن در ســطح اقتصــاد خــرد هم صادق اســت. در اقتصاد توسعه و حتی اقتصاد نئوکلاسيک، اگر رانت انحصاری در بستر توليد دانشبنيان و قادر به رقابت در عرصه جهانی و تســخير بازارهای هدف باشد، به آن رانــت مثبت میگويند. رانــت مثبت را بايد در دو بخش تعريف کنيم؛ يکی در سطح کلان و ديگری در ســطح خرد و جمع دو بخش میشود رانت متکثر. شرط رانت متکثر اين است که شفافيت وجود داشته باشــد و اقتصاد بتواند رقابتی کار کنــد، اين انحصار )رانــت مثبت( بهمثابــه انحصار صــرف طبقاتی يا سياسی يا زور نيســت؛ بلکه يک مرحله گذار است و بايد به عنوان يک راه موفق، در دستور کار کشورهايی مانند ايران که در مقابل اقتصادهای پيشــرفتهتر قرار دارند، به عنوان کشــورهای توسعهيابنده، قرار گيرد. ريشــه اين بحث بــه فردريک ليســت برمیگردد که مهندس ســحابی نيز به آن اشــاره میکرد. ليســت اقتصاددانی بود در دوره بيســمارک که شيوه توسعه آلمــان را تئوريزه کرد و انحصاراتی را که برای تمرکز ســرمايه در رقابت بــا خارج لازم بود، درســت کرد. ليســت بازار آزاد آدام اسميت را نقد میکند و اعتقاد دارد بايــد دخالت دولــت در اقتصاد صورت بگيرد و اگر اين ســير درست طی بشود، نه به بازار آزاد که به بازار اجتماعی ‪social market‬ ، تحول پيدا میکند. از اين شــيوه گذار به رانت مثبت، در آسيا ابتدا ژاپنیها اســتفاده کردنــد. کمپانیهايــی که بــه خاندانها متصلاند اينها را سامان میدهند و يک تقسيم کاری هم بينشــان صورت میگيرد. تويوتا، ميتسوبيشی و... يک مجموعه کارند که به نوعی تقســيم کار بينشان صورت گرفته اســت و رقابت مضــر با هم نمیکنند و وظايــف و سياســتگذاری معيــن خودشــان را بهخصوص با جهتگيری حوزه رقابت خارجی انجام میدهند.

ايــن نوع اقتصاد را با ســاختار خود که با شــيوه پدرسالاریشــان انطبــاق دارد، منطبــق میکننــد. خاندانــی هســتند و خصوصيات فرهنگــی طبقات کارگــری هم برای آنهــا بهگونهای اســت که گويی مســئوليت اجتماعی را حمل میکنند. خاندانهای اقتصادی در آنجا موظف بودند مســکن درست کنند و موظف هســتند رفاه کارکنان و اشتغالشان را تأمين کنند. برای همين هم سيســتم خــاص بيمهای برای خودشان ايجاد میکنند که تا همين اواخر هم ادامه داشت. کرهایها اين را تبديل میکنند به چيبل؛ چيبل به چه مفهومی؟

چيبل در واقع مثل يک تراســت میماند و تراست در زبان آلمانی به معنای اعتماد به کار میرود.

درواقــع مجموعــهای از تراســتهای مختلفی هســتند که بانک دارند، طــراح دارند و مجموعهای که بازاريابی میکند، مجموعهای که نوآوری میکند، مجموعــهای که تحقيــق و توســعه میکند و کل نظامــات پشــتيبانی دولتی هم با آن اســت. دولت ژاپــن و کرهجنوبی بودجههای هنگفتی در راســتای کمک بــه آن تراســتها بــرای تحقيق و توســعه پرداخت میکنند، در اين مســير ژاپنیها سودشــان را تقســيم نمیکنند، شــيوه اداره اينها خلاف سنت آنگلوساکســون است. سودشــان را بايد در تحقيق و توســعه به کار ببرند و به اين ترتيــب رانتی برای استفاده غيرمولد وجود ندارد و از انحصار نمیتوانند اســتفاده مــادی ســوداگرانه کننــد و با اين شــيوه تراســتها با همديگر کار میکننــد. يعنی وقتی به تراســتی انحصار دادنــد، نمیتوانــد از آن انحصار برای ثروتافزايی شــخصی استفاده کند؛ بايد در راه انباشــت و بازتوليد گســترده به کار رود، اين بايدها تعيين شده است. به همين خاطر آنها مدام در حال طراحی مدلهای جديد و تحقيق و توسعه هستند و اين میشود رانتجويی مثبت. اقتصاد سياسی نحوه توليــد و توزيع مازاد را تعريــف میکند و اين عبارت بســيار گوياســت که بهراحتی میتوان هر سيســتم اقتصادی را با آن توضيح داد. مازاد اقتصادی بايد از کار مولد به دست بيايد و برای کار مولد و توليد کالايی که در ســطح جهانی وارد رقابت ميشود تا به قول پل باران بتواند جلــوی مبادله نابرابر را بگيرد، چون اگر جلوی مبادله نابرابر گرفته نشود، انباشت صورت نمیگيرد و نمیشــود با بــورژوازی تک و انحصاری آلوده به رانــت منفی در بازار رقابتی جهانی اين کار را کــرد، چون درجا اقتصاد و منابــع غيردانشبنيان )بخــوان منابع طبيعی( ما را میخورند! و بورژوازی ملی و مولد فرصت انباشــت کافــی پيدا نمیکند و بــا رقابت درونی و داخلی با بخش غيررســمی اين انباشت مســتهلک میشود. با سرمايه محدودی که جوامعی مانند ايران دارند، اگر هر دو بخش رسمی و غيررســمی در رقابــت بیضابطه قــرار بگيرند و بهعنوان مثال بروند کارخانه ســيمان بزنند، کارخانه سيمانها روی هوا میماند! و انباشت پراکنده شده و بهرهوری پايين میآيد. بهخصوص بخش غيررسمی به فرادستی خود در ساختار قدرت، مدام حمايت از بودجه دولــت و عمومی میگيرند. بودجهای که به جای صرف حمايت برای مولدشدن مدرن در اختيار قرار بگيرد، صرف حمايت از آن بخشهای غيرمولد و غيرنوآور میشــود، در صورتی کــه برای رهايی از توســعهنيافتگی بايد بودجه صرف بازتوليد گسترده توليد دانشپايه شــود. بــرای ايجاد ايــن وضعيت بايد سيســتمی را به وجود آورد کــه در بخشهای بهخصوصی در توليــد ســرمايهگذاری و بتوانند به ســرعت صادرات کننــد و برای صــادرات کالاهای نوآور، بايد تمرکز منابع مالي برای رشــد توليد مولد و دانشبنيان تخصيص يابد. اگر اقتصاد ايران نتواند صادرات کند، به بحران مبادله نابرابر دچار میشود، مبادله نابرابر است که مانع انباشت است چون تمام ثمره کارمان را مبادله کردهايم و متوجه نيســتيم که 10 ســاعت کار را با يک ساعت ساخت يک محصول دانشبنيان مبادله کردهايم و در اين شــرايط انباشت سرمايه ميسر نيســت. برای همين استثمار را اگر به ســادگی تفســير کنيم، مثلا فقط در بخش دستمزد کارگری میبازيم! مبادله نابرابر يعنی استثمار بيشتر کارگر، يعنی اســتثمار ملی بين همه توزيع میشود. اســتثمار ملی است که محيط زيست ما را هم نابود میکند. برای رهايی از مبادله نابرابر و پيشبرد اقتصاد دانشبنيــان به تجربه کره و ژاپن برگرديم. در اين دو کشــور سيســتم متمرکز میشــود و تراست درست میکنند، چيبل يا تراســت منابــع مالی بانک خود را بين همه کارخانههای بزرگشان تقسيم میکنند. اينها يک بانک بزرگ دارند و چند کارخانه بزرگ، بازارياب، مشــاوران مديريــت، مشــاوران اســتراتژيک اينها با هماند، در عين حال که مستقلاند با هم هستند و از همديگر پشتيانی میکنند. در يک رقابت محدود قرار دارنــد؛ يعنی يک رقابت ناقص و محدود در داخل و يک رقابت کامل در بيرون بــا اقتصاد جهانی دارند. کارخانهای در توليد آديداس، ديگری در نايک، يکی در فورد و... پس اقتصادی که در رقابت داخلی محدود و در رقابت خارجی نامحدود اســت، از رانت مثبت بهرهمند است. در اين سيستم نمیتوانيد سودی که از اين کار به دســت ميآوريد، بين سهامداران توزيع کنيــد، بلکــه آن را در بازتوزيع برای رشــد و ارتقای نيروهای مولد و تحقيــق و پژوهش صرف میکنيد. همين شيوهای که اليتها يا حاکمان غيرفاسد کره و ژاپن به صورت سرمايهدارانه پدرسالارانه گرفتند، به نوع ديگری حزب کمونيســت چين گرفت. حاکميت واحد خيلی مهم اســت و البته تفکيک قوا مغاير با حاکميت واحد نيســت. يکی از بلايــا که در اقتصاد سياسی وجود دارد، اين اســت که اگر ثبات سياسی نباشــد، به دليل حاکميتهای چندگانه، بلوکهای اقتصادی بــر اثر ازدياد رانت منفی موجب ســقوط اقتصاد میشوند. ســقوط سيستم! اين آن چرخهای اســت که تئوری کاتوزيان در مقابل آن کم میآورد. اگر ريشــه اســتبداد کمبود منابع است، وقتی درآمد زياد میشــود بايد ثبات سياسی و اقتصادی افزايش يابد ولی چرا معکوس میشود؟

حاکميت واحد میتواند جريان انباشت و توزيع را ســامان دهد و اين معمولا در ابتدای مراحل توسعه اســت و میتواند باعث رشد بالا شود برای يک دوره که نظاميان در آسيای جنوب شرقی در قدرت بودند. اين اتفاق افتاد که توانســتند مراحل اول توســعه را انجــام دهنــد و بهاينترتيب يک رانتجــوی واحد باعث میشــود توليد و توزيع مازاد بيشــتر شود. در ايران بعد از انقلاب بخش غيررسمی و شبهدولتی با رانتجويی به صورت انحصاری و مبتنی بر تصاحب زورگويانه بازار شــکل گرفت کــه اطلاعات ما در اين بخش بســيار کمتر از بخش رســمی اســت. در اين بخش برنامهريزی به نوعی زورگويی انحصاری تبديل شده است و از لحاظ فنی وقتی برنامهريزی تبديل به زورگويی و انحصار شود، حتی اقتصاد اتحاد شوروی هم فرو میريزد چون هرچه جامعه پيچيدهتر شــود، برنامهريزی متمرکز و انحصاری غيرممکنتر اســت. اثر اين رانتجويی چندجانبه اســت و اساسا اقتصاد پويای ملی با رانتجويــی انحصارطلبانه و متکثر با زورگويی رشد نمیکند و جلوی بخش مولد و نوآوری را میگيرد و اين آفت اقتصادهايی است که زورگويی متکثر شده و اقتصاد مولد دانشبنيان را عقب زده و بیثبات کرده اســت، به همين دليل هدررفت توزيع منابع خيلی بيشتر میشــود. اقتصاد ايران با اتکا به فــروش نفت کلا از جهان رانتگير اســت! پول نفت را میگيــرد و اين رانتجوهای متکثر )تراســتهای غيرشــفاف( بلافاصله رانت خود را از اول میگيرند و بين خودشــان توزيع میکنند، بخش رســمی هم بــدون توليــد دانشبنيان بخــش بزرگــی از اين ارز حاصل از فــروش نفت را برای خود تخصيص بهينه منابع میکند برای توليداتی که بيشتر منابعطبيعیبر است و در بخش غيررسمی چه مستقيم بگيرند چه انحصار واردات غيرضــرور را، مکمل بخش اقتصاد غيرمولد خود میشــوند. اين انحصارهــا ضد توليد ملی و اقتصاد دانشبر هســتند؛ چــه اين رانت را به کارخانه ســايپا بدهند يا بخشــی از آن را به صورت يارانه به مردم بدهنــد. بزرگترين عکسالعملی که موردتوجــه جهانيان در انتخابات رياســتجمهوری اخيــر قرار گرفت اين بود که مــردم ايران در انتخاب آقــای روحانــی بهخصــوص طبقه متوســط ايران آنقدر دانش داشــت که توزيع اين رانت را نپذيرد و اين بزرگترين ســرمايهای است که دولت و مجلس میتوانند برنامه توســعه متوازن مبتنــی بر اقتصاد دانشبنيان را بهســرعت تدوين و اجرائی کنند. مردم ايران به پوپوليســم در انتخابات نه بزرگ گفتند و اگر به غير از آقای روحانی فرد ديگری انتخاب میشــد، شــايد ديگر فرصــت تاريخی کنونی را بــرای امکان پيشــبرد يک توسعه متوازن از دست میداديم. مردم ايران و طبقه متوســط در انتخابات اخير با سيستمی که رانتجويی در بالا باشــد و زورگو باشد و بخواهد رانت توزيع کند و طبقه متوسط برای رانت چانهزنی کند و بهدنبال پوپوليسم بدود را رد کردند. در سيستم پوپوليســم رانتی، مردم فريبخورده میخواهند در تقابل با ناامنی بازار و بازاریشــدن جامعه به همان معنايی که پولانی میگويد، دولتی داشــته باشند که به آن تکيه کنند تا از مصيبتهای بحران اقتصادی و اجتماعی در امان باشــند؛ فرق هم نمیکند ديکتاتور باشد، حتی ديکتاتوری از جناح چپ مانند دورهای که برزيل آن را تجربه کرد و مســير تکاملی جامعه برای مدت طولانی انحراف پيدا کــرد. در دولت متکی به رانت منفی مازاد اقتصادی توليدشده را برمیدارد و بخشــی را هم به طبقه متوسط و فرودستان میدهد و مردم متوجه نمیشوند که دولت بخش عمده اين رانت را میگيــرد و اندکی را به آنهــا میدهد و اين مانع انباشــت و توسعه میشــود و مازاد به صورت پسانــداز در سيســتم برنمیگردد. حــال مردم در انتخابــات، انتخاب خود را کردند و دولت دوازدهم با اين سيستم رانتی و در برخورد با بخش غيررسمی و شــبهدولتی که بخش مهمی از ثروت ملی در دست آنان اســت، چه کار میخواهد بکند؟ ما با اين بخش غيررســمی و رانتجو و غيرشــفاف روبهرو هستيم که حتی اگر آدمهای ســالمی بودنــد از لحاظ فنی، با اين توزيــع منابع ممکن نبود که به توســعه ختم شود، چون در يک برنامهريزی متمرکز غيرشفاف اينها خود مانع نوآوری هســتند و ثبات اقتصادی را از بين میبرند و مانع بازگشــت انباشــت به توليد در سطح کلان هســتند. بزرگی ملت ايــران در انتخابات اخير اين بود که اين را نخواستند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.