ترجمهت دمرنجسیهآثاارن فرربهنگی

Shargh - - ادبيات - ترجمه محمد جواهركلام

در سال 1990، ادوارد سعید منتقد فلسطینی آمریکایی نوشــت: «از میــان همه ادبیــات بزرگ جهانــی، ادبیات عــرب در غرب نســبتاً نامعروف و ناخوانده مانده اســت، درحالیکه ادبیاتــش خصوصاً پیوند جالبی با آن دارد. در این زمان پژوهندگان غربی اعتنایی نســبت به ادبیات نوین عــرب نداشــتند، و در خارج از جهان عــرب تنها تعدادی انگشتشــمار از سرزندگی آن ـ در شــعر و داستان کوتاه، بهویژه رمــان ـ آگاه بودنــد. بعداً وضع ادبیــات عرب در ترجمه انگلیســی تغییر یافت و این نتیجه تلاشی بود که دنیس جانسون دیویس به خرج داد؛ مترجمی که اخیراً در سن 94 سالگی درگذشت.»

هفت دهه کار ترجمه جانســون زمانی آغاز شد که در ســال 1946 برای کار در «شــورای بریتانیا» به قاهره رفت. او دوستانی در میان نویســندگان عرب یافت؛ داستانهای زیادی از نویسندگان عرب خواند و دستبهکار ترجمه آنها به انگلیســی شــد. این فعالیت برای او، به گفته او حالتی از «اعتیــاد»، پیدا کــرد، چون در قبل آن چندان پاداشــی نمیدید. او نخست داستان، رمان، نمایشنامه و اشعار عرب را به خرج خود ترجمه کرد آنگاه در قبال دستمزدی که به زحمت خرج کاغذ و مرکب او را درمیآورد. او در این زمان نوشــت: «کجا جهان فرهنگی میتوانــد بدون مترجمان سامان بگیرد؟»

اعطای جایزه نوبل ادبی در سال 1988 به رماننویس مصــری نجیب محفوظ آگاهی نســبت بــه ادبیات عرب را افزایش بخشــید. گفتنی اســت که کمیته نوبل تنها از راه ترجمههای انگلیســی و فرانســه به آثار محفوظ راه یافت. دنیس نخســتین مترجم محفــوظ، و از دهه 1940 بهبعد دوســت او بود. در حقیقــت، او مدتهای مدید به متولیان ادبی در مصر گوشــزد میکرد که قاهره نویسنده برجستهای دارد.

در 1998 مجله «بانیپال» تأســیس شد. این مجله که سالانه سه شماره از آن منتشر میشد، از تمام نویسندگان معاصر بزرگ عرب ترجمههایی دربر داشت. در سال 2007 «جایزه بینالمللی داستان عرب» پی ریخته شد. هم مجله و هم جایــزه با حمایت دنیس پا گرفتنــد و بر روی کار او برپا کرد تا حدی که نویســندگی عرب بــه یمن ترجمه او اکنون به صورت یک ادبیات مشــهور خارجی به انگلیسی درآمده بود.

دنیس جانسون در سال 1922 در ونکوور کانادا به دنیا آمــد. او فرزند یک حقوقدان ـ معلم بود و کودکی خود را در کانادا، قاهره، اوگاندا و سودان گذراند. عربی را از کودکان و دکانداران ســودانی در منطقه وادی الحلفا، نزدیک مرز مصر فراگرفت، و در 12 سالگی شخصاً به انگلستان رفت تا در مدرسه شبانهروزی مرچانت تایلور در هرتزفورد شایر درس بخوانــد. او اگرچه از نظر درســی چندان برجســته نبــود و از نظــر اجتماعی تعریفی نداشــت، ولی در بازی اســکواش مهارتی بههم رســاند چندان که در 14 سالگی قهرمان مدرسهشان شــد. اما مدرسه برای تمرین تنها به شاگردان ارشد اجازه استفاده از زمین را میداد. مدرسه به پدر دنیس اولتیماتوم کرد: یا باید قاعده اجرا شود یا دنیس مدرسه را ترک کند. مدیر آدم سرسختی بود و دنیس ناگزیر مدرسه را ترک کرد.

در 16 ســالگی در کالج ســن کاتریــنِ کمبریج مجالی برایش فراهم شــد تا عربی بخواند و دوسال را اینگونه پر کنــد تا بتواند به تحصیلات خــود ادامه دهد. یکبار دیگر او پنــج ترم را گذراند تا شــرایط احــراز «درجه جنگی» را احــراز کند. ســپس پنج ســال را بــه کار در بخش عربی رادیو بیبیســی گذراند. در این زمان پارهای از داستانهای کوتاه و یک رمان ســرگرمکننده )با نام مستعار( و نخستین ترجمههای خود را از عربی منتشر کرد.

دوره بعد از جنگ در قاهره شاهد نخستین جلد ترجمه عربی او شد ـ مجموعه داســتانی از محمود تیمور 1947 ـ ]نویسنده کلاســیک سرشناس مصر[. بعد از بازگشت به انگلیس در 1949، درعینحال که به خوبی مینوشــت و ترجمــه میکرد، برای وکالــت درس خواند که تحصیل و کارش در این رشته با توفیق قرین شد. سپس شرکتی برای ترجمــه تجاری از عربی بنیاد نهاد و از آغاز دهه 1960 یک مجله ادبی عربی به نام «اصوات» (صداها( بنیاد نهاد که آن را دانشگاه لندن منتشر میکرد.

او کوشــید ناشران انگلیســی را به نوشتههای معاصر عربــی علاقهمند ســازد، و در ســال 1968 در انتشــارات دانشــگاه آکســفورد یک جلــد از ترجمههای خــود را از داستانهای کوتاه عربی منتشر ساخت. این در حالی بود که انتشــارات هاینه مان ترجمه او را از اثر نویسنده سودانی، طیّب صالح ]فصل مهاجرت به شــمال[ در ســری موفق نویســندگان آفریقایی منتشر کرد. ســپس انتشارات هاینه مان از او خواســت در انتشار سری مشابهی از ترجمههای نویسندگان عرب مشاورش باشد، ولی انتشار این مجموعه قرین توفیق نبــود، چون برای این کتابها بازار وســیعی از خوانندگان بالقوه انگلیســی از نوشتههای عربی، در شرق و غرب آفریقا وجود نداشت. از این گذشته، برای پیداکردن مترجمان خوب نیز چالشی به وجود آمد. درواقع بیشتر این مجموعهها را دنیس ترجمه کرد.

در اواخر دهــه 1960 دنیس وظیفه تازهای یافت، و آن ریاســت رادیو در کشــورهای عرب خلیجفــارس بود. این درواقــع ابتکار حکومت انگلیس بود، و دنیس نخســتین نماینــده هیئــت اعزامی انگلیس در دُبی شــد کــه از او بهعنوان میانجی در مذاکرات میان حکام محلی و ماموران انگلیســی برای تأسیس امارات متحد عربی در سال 1971 نیز استفاده گردید.

در سالهای دهه 1970 و 80 بهعنوان مشاور تجاری در بیروت و قاهره ســرگرم کار شــد و به راهاندازی و توسعه شرکتهایی کمک کرد که در کشــورهای سریعاً رو به رشد خلیجفارس فعالیت میکردند. ســرانجام در قاهره ساکن شــد و آنجا بهعنوان مشــاور ادبیات عرب در «دانشــگاه آمریکایــی» بیــروت مشــغول به کار شــد. در ســالهای دهه ‪70 1960،‬ و 80 بهندرت ســالی میگذشــت و کتاب ترجمهشدهای از او منتشر نمیشــد: داستانهایی کوتاه از یحیی طاهر عبدالله، سلوی )سلوا( بکر، محمد البساطی، رمانــی از صُنــعالله ابراهیــم، نمایشــنامههایی از توفیق الحکیم و اشعاری از محمود درویش.

مجموعهای از داستانهای کوتاه و نمایشنامه، یک جلد از داســتانهای کوتاه او، بیشتر مبتنیبر زندگی او در جهان عــرب، و قصههایی برای کــودکان بــا مایههایی عربی و اسلامی در همین زمان منتشر شدند.

در ســال 2006 دانشــگاه آمریکایی قاهــره زندگینامه خودنوشت او را بهعنوان «خاطرات ترجمه» منتشر کرد که نجیب محفوظ بر آن مقدمه نوشته بود. سال بعد بهعنوان «شخصیت فرهنگی سال» شناخته شد و جایزه شیخ زاید را از آن خود کرد.

زندگی او سفری روحی بود. پدرش، فرزند یک کشیش آنجلیکان، آته ایســت بود؛ مادرش کاتولیک بود. خود او ســالیان دراز مجذوب بودیســم بود، ولی در سالهای آخر عمرش به اســلام رو آورد و نام خود را «عبدالودود» نهاد. از ســر اعتقــاد و دینداری نیز در ترجمــه دو جلد حدیث، گفتههای پیامبر همکاری کرد.

دنیس سهبار ازدواج کرد، ولی با زن سومش )عکاسی به نام پائولا(، و یک پسر از زن اول خود زندگی کرد.

بــه موجب وصیتــش، او را در فیّوم مصــر، در قطعه زمینی که خریده بود به خاک سپردند. منبع: گاردین

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.