شعر یادت نره!

Shargh - - هنر -

ســيامک قلیزاده:

در علم نجوم پدیده مرگ ســتارهها همیشه جذاب بوده و دســتمایه تحقیقات فراوانی شده است. ســتارهها سالها پس از مرگشان تا هزارانسال نورانی و روشــن میمانند، اما عمرشان تمام شده و احتمال دارد به سیاهچاله تبدیل شوند. سیاهچاله هم قسمتی از فضا-زمان است که نیروی گرانشــی فوقالعاده بالایی دارد. به زبان ساده سیاهچاله فضایی بیبازگشت اســت و هرچه اطرافش باشــد را درون خود فرو میکشــد و کارش را تمام میکند. شاید «جذابِ بیبازگشت» بهترین توصیف برای چنین پدیدهای باشد. حکایت این روزهای کاوه یغمایی بیشباهت نیست با آنچه توصیف شد.

یغمایی پس از حدود یک ســال، 22 و 23 تیر در تالار وزارت کشــور روی صحنه رفت تا حضورش در بازار موســیقی ایران را تثبیت کند. او پیش از این سالها در کشــورش روی خوش ندیده بود، اما ســال گذشته آلبوم «منشور» را منتشــر کرد و بالاخره توانست روی استیج برود. منشور نتوانست مانند آثار گذشته او مخاطبان پروپاقرص و قدیمی را راضی کند و بیشتر به سمتوسوی موســیقی پاپ گرایش داشــت. البته که قطعا یک پله بالاتر از تمام آثار پاپ )جریان اصلی( ایســتاده بود، اما در همان دســته قرار داشــت. نه رنگوبوی سیاســی- اجتماعی داشــت و نه حتی نوآوری و حرکتی به ســمت راک. در کنســرت اما بهخوبی درخشــید و اکثر مخاطبان را راضی کرد. نکته مهم در همان کنسرت هم حضور «سیروان خسروی» بهعنوان سورپرایز بود که نشان از حرکت رو به مخاطب یغمایی بود. شــاید پس از سالها دوری از ایران حالا بهترین زمان برای کسب درآمد باشد و این رویکرد دور از ذهن نیست. همچنین ویدئویی در اینستاگرام یغمایی منتشر شد که «رضا صادقی» را در حال رانندگی و گوشدادن به آلبوم منشــور نشــان میداد و البته تعریف و تمجیدهایی که او از آلبوم کاوه کرد. چنین عملی بیشــک ارزشمندشمردن جریانی است که یغمایی از دلِ تضادِ با آن درآمده اســت، اما حالا خودش قسمتی از آن است. پس از اینها، تکآهنگ باکیفیتی منتشر کرد به نام «سفر». او فقط خواننده این قطعه بود و تمام مراحل تولیدش را «شــاهرخ ایزدخواه»، گیتاریست باسابقه گروه «اوهام»، انجام داده بود. در تمام این ســالها کاوه فرازوفرودهای زیادی داشته، اما کنسرت آخرش )سانس اول در روز 22 تیر( بحث جداگانهای دارد؛ یک افتضاح تمامعیار. شروع کنسرت با حرکت بهاصطلاح هیجانانگیزی آغاز شد که تعداد زیادی نوازنده سازهای کوبهای روی صحنه آمدند و با چوبهای شبرنگشــان غوغایی بهپا کردند تا کاوه و گروهش روی صحنه بیایند. با وجود نورپردازیهــای اغراقآمیــز، کاوه بدون هیچ نور موضعــی و در تاریکی روی استیج آمد و شــروع به گیتارنوازی کرد. در کمال ناباوری، زمانی که شروع به خواندن کرد، هیچ صدایی شــنیده نشــد. چند لحظهای طول کشید تا فهمید صدایش قطع است و با اشاره، از صدابردارش کمک خواست. خیلی ساده یک نفر روی صحنه آمد و احتمالا میکروفون را روشــن کرد و رفت. قطعه از اول شــروع شد و اینبار وقتی خواند، صدا ناآشنا بود. تمرکزش بههم ریخته بود و بهنوعی با صدای همیشهاش روبهرو نبودیم. با معذرتخواهی کار ادامه پیدا کرد. در تمام مدت کنســرت با دقت به صفحه نتهایش نگاه میکرد و البته که به نظر میرســید ترانهها در مقابلش است؛ با توجه به اینکه در تمرینها هم از روی کاغذ اشــعار را میخواند، این ایده دور از ذهن هم نیست. با وجود این در قطعه دوم جدا از اینکه قسمتهای مختلف ترانه را با تأخیر میخواند، قسمتی را هم فراموش کرد و نتوانست بهموقع آن را اجرا کند، بلکه صبر کرد و از ورس بعدی همراه شد. این ماجرا در دو قطعه دیگر هم تکرار شد و حتی بابت این موضوع از مخاطبان عذرخواهی هم نکرد. البته که بیشتر مخاطبان شاید اصلا متوجه این موضوع هم نشدند، چراکه برایشان دیدن کاوه غنیمتی بود و در تمام مدت فیلمبرداری میکردند؛ هم از خودشــان و هم از صحنه. صدابرداری سالن که برعهده «شهرام شــعرباف» بود، شاید بدترین تجربه او یا ســیاهترین نقطه این کنسرت نبود؛ صدای باس «بابک ریاحیپور» بسیار زیاد بود، بکوکال که بهکل محو بود، ســولو گیتار شاهرخ ایزدخواه در قطعه سفر بهدرستی شنیده نشد و همچنین تنها قسمت نوازندگی «کامیل یغمایی» پس از 10 ســال از بین رفت. البته در مورد کامیل اشتباه خودش و ناهماهنگی هم بیتأثیر نبود. او در تمام مدت که قطعه آخر اجرا میشــد، ایستاده بود و ساز نمیزد تا نوبت به سولوی آخر برسد و البته این قسمت هم از دست رفت. از طرفی صدای باس آنقدر زیاد بود که بهجای صدای همراهیکننده بهعنوان صدای اصلی شــنیده میشد؛ گویا دوستی و محبت اینجا در زیادکردن صدای ســازها معنا یافته بود. نکته عجیب دیگر حضور «بابک شهرکی» در این اجرا بود. او در یک قطعه بیکلام ارکستر را همراهی کرد و صدایی کاملا بیربط با موســیقی راک تولید کرد که کاوری از حبیبالله بدیعی بود. گویا برای نواختن ایــن قطعه تغییر خاصی ایجاد نشــده بود، چراکــه بههیچعنوان تنظیم راک نداشت. در تمام مدت اجرا فیلمبرداران با حرکات خاصی روی صحنه حضور داشــتند که بیشتر شــبیه به حرکات نامنظم پرفورمرهای آثار تجربی و بداهه بــود. با وجود این تصاویری که در مانیتورهای ســالن پخش میشــد، در اکثر موارد با آنچه در همان لحظه نواخته میشــد بیربط بود. کاوه در نوازندگی کمنقــص ظاهر شــد و البته که تمام ســولوها بهجز یک آهنــگ را خودش نواخت و فرصت زیادی برای عرضاندام «مســعود همایونی» نداد. حتی در کنسرتهای بیکلام هم گیتارِ ریتم، قســمتهای بیشتری را برای نشاندادن تکنیکــش، ســولو مینوازد. درواقع تمــام آنچه دیده میشــود خلاف آنچه گفته میشــود، را گواهی میدهد. حالا دیگر میتوان حدس زد حکایت کاوه یغمایی در موسیقی راک ایران مانند ستارهای است که رمق ندارد، اما همچنان میدرخشد و از سوی دیگر به سیاهچالهای تبدیل شده که بسیار جذاب است، اما عاقبت جذبشدگانش هم، بازنگشتن به شرایط عادی است. کسانی که با او کار میکنند )البته اگر مانند ریاحیپور قبلا در فضای پاپ حل نشده باشند( و حتی مخاطبانی که کاوه را نماد راک میدانند در چنین خطری هستند. شاید ســتارههای پاپ چنین اجراهایی دارند و کلی هم بلیت میفروشند و تشویق میشــوند، اما کیست که نداند در بیشــتر موارد تعداد مخاطب نهتنها رابطه مستقیم با کیفیت ندارد، بلکه برعکس. حتی دیگر جایی برای مقصردانستن صنعت موسیقی )نکتهای که یغمایی همیشه درموردش گلایه دارد( در ایران هم وجود ندارد. اینبار ســخت اســت که جملهای با ایــن مضمون بگوییم: داشتن همین هم غنیمت است! چراکه تا حالا فرصتهای زیادی و البته زمان زیادی، با همین جمله از دست رفته است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.