قطعه 41: آرامگاه دیگران

Shargh - - هنر -

ملاحت رحمتیان: این یادداشــت تحلیل روانکاوانه نمایشگاه عکسهای امین طلاچیان با عنوان قطعه 41 است که در گالری اُ بهتصویر درآمده و تا سوم مردادماه 96 ادامه دارد؛ جایی که هر بینندهای را به تناسب حال خود از میان تصاویر به دنیای سمبولیک پنهان درونش میکشاند.

کامو در رمان بیگانه مینویســد: «دیرگاهی است که من رمان بیگانه را در یــک جمله که گمــان نمیکنم زیاد خلاف عرف باشــد خلاصه کردهام، در جامعه ما هرکس در تدفین مــادر نگرید، خطر اعدام تهدیدش میکند. منظور این اســت که فقط بگویم قهرمان داســتان ازآنرو محکوم به اعدام شد چون بازی را بازی نکرد. از این نظر او از دید جامعهای که در آن زندگی میکند، بیگانه اســت و از متن برکنار. جامعهای که او منزوی و لذتجو در حاشــیه و در کنارههای زندگی خصوصی پرســه میزند. برای همین است که خوانندگان وسوســه میشــوند که او را یک واخورده بدانند». متن را با این مقدمه آلبر کامو شــروع کردم چراکه در گذر زمان سپریشدن با تصاویر، بیش از هرچیز این رمان در ذهنم بود. روایت بیگانه و بیگانگی و این ســؤال که هویت چیست؟ بیگانه کیست و دیگری کدام است؟ خیلی ساده و بدون تزیین شروع میشود، ناگهان هجوم افکار دیوانهات میکنند. وارد روایتها میشــوی و صدایی اضطراببرانگیز که در ابتدا اضطــراب مرگ را تداعی میکند ولی کمکم با گذر زمان همراه میشــود؛ با فرصت زندگی و کمشدن اضطراب، زندگی همراه با امیدها و آرزوهایش! شاید بهدلیل همین دوگانگی است که بیش از هر چیز بیگانگی در ذهن تداعی میشود. داستان، داستان سنگهایی است بهظاهر بینامونشان که مخاطب را بهدنبال نامونشان خود میکشــاند؛ تصاویری که بهظاهر نشان از مردگی و بیهویتی دارد، ولی اگر دقیق شــوی ردپای هویت و حتی زندگی هست با نمایش چهرههایی محو و گلهای روی ســنگها و لابهلای تکههای شکستهشــده که تماشاچی را بهســوی تقابل دو مفهوم مرگ و زندگی میکشاند. روایتها بهاندازه کافی مبهم و دوپهلواند و ابهامی مخاطــب را بهدنبال جواب درون خود دعوت میکند؛ داستان انســانهایی که یک هدف مشترک را دنبال میکردند، ولی زمــان نهتنها آنهــا را مقابل هم قرار داد حتی با هم بیگانه و دشــمن کرد؛ آنهم بسیار خصمانه که به نامونشــان هم نیز رحم نکردند و این تقابلات و دوگانگیها بهخوبی به تصویر کشــیده شده است. در بسیاری از موارد هر شــخص به فراخور شرایط ممکن است از جامعه یا بخشی از آن دور بماند، مســئله ممکن اســت موضوعی ساده باشــد ولی با برقراری ارتباط و درک شــرایط فرد و احساسات انسانی از ســوی جامعه دشوار میشود از شرایط سیاســی کشــور گرفته تا طرفداری از جریانهای افراطی فکری تا موضوع اصلی به حاشیه کشیده شــود. آنچنان که هرکدام، خود را در جبهه دیگر بیگانــه بیابد. عکسها، روایت افرادی اســت بیگانــه، همانطور که کامو بهخوبی نشــان میدهد، شــاید نماد انســان امروز، نماد انسان مستأصل و بریده از همهجا و فرزند لحظه! انگار که بودونبودشــان حتی برای خودشان هم فرقی نمیکند. انســان مدرن و بریده از همهجا که من را بهیاد انســان روایتشــده کامو میاندازد که بیگانه است و بیتفاوت؛ شخصیتهایی که لاابالی یا بیبندوبار نیســتند حتی بیخیال هم نیســتند، بلکه سرگردانند و بیهویت و البته متعصب. اینجاســت که باورها و اصل روشنایی زیر سؤال میرود و باز این پرسشها که بیگانه کیست؟ هویت کجاست و دیگری کدام اســت؟ آن بیگانگی نگرانکننده با توجه به نظریات فرویــد و از زبان ژولیا کریستوا، ترس از دیگری و نگرانی از تفاوت هر دو ناشی از ترسهایی هستند کــه ما از دیگریهای متفــاوت جاگرفته در درون خودمــان داریم. از آنچه هســتیم و از خواستههای افسارگســیختهمان میهراسیم و دچار تشویش میشویم پس این وحشت را به آن دیگری، آن غریبه و آن غیرخودی نسبت میدهیم. عامل تشــویشمان و منبع خطری که تهدیدمان میکند، اوست. رمان «بیگانه» آلبر کامو این احساس را بهخوبی بیان میکند، همانطور که از عنوان داستان مشخص است، بیگانه داستان مردی است که در پی جنگ و بهخاطر شــرایط اجتماعی هم از نظر رفتار و هــم از نظر قومیت و نژاد و زبان متفاوت است و متقابلا آنها هم برای او. همین تفاوت منجربه اعدامش میشود ولی از طرفی همین تفاوت راه نجاتی برای اوست و او را به قهرمان داستان تبدیل میکند.

دریدا بیگانگی را با میهماننوازی مینگرد. از نظر کریستوا، بیگانگی هم نجاتدهنده است و هم فلجکننده. بیگانگی بیشتر درونی است تا بیرونی. او با وضوحی کمنظیر میگوید که ترس از بیگانه و تشویش ناشی از آن هرگز با ترس و تشویش روبهروشدن با ناخودآگاه خود یا آن دیگری درونمان و ترس از مرگ برابــری نمیکند. بیگانگی نگرانکننده در ارتباطی اســت تنگاتنگ با ترســی کودکانه از آن دیگری، آن دیگــری مرگ، آن دیگری ناخودآگاه، آن دیگری غریزههای غیرقابلکنترل و آن غریبه درون ماست. مبارزه با آن همان مبارزه با ناخودآگاه خودمان است و تنها نوعی میهماننوازی از نوع دریدایی امکان پذیرش این بیگانگان را در ســرزمین وحشــی که هم ما و هم بیگانه درون ما در آن زندگی میکنیم، به ما میدهد. هر چیزی را که نمیخواهیم یا نمیشناســیم داخل گروه خاصی قرار میدهیم و بر آن اسمی میگذاریم و به ما این توهم را میدهد که میشناسمش و بیگانهای در کار نیست. هر آنچه اســم دارد آشناست، پس برای همهچیز اسم بگذاریم در راه کمکردن اضطرابمان. با دیگری زندگیکردن در حقیقت ما را با این پرســش روبهرو میکند کــه آیا ما آن دیگری هســتیم؟ و این ســنگهای اینقدر عجیب و متفاوت که نشــان از انســانهایی عجیب و متفاوت دارند و این دوگانگی از اینجا میآید که نهتنها نوعی طردشــدگی در آنهاست، بلکه با خود افسونی بههمــراه دارند و پرسشــی. باید آن نوعی باشــی که جامعــه بهعنوان آن دیگــری قدرتمند از تو میخواهد نه الزاما بهدســت دولتمردان که در گذر زمان محکوم به اعدام خواهی شد و نامونشانی نیز نباید باقی بماند چراکه ترسناک است و تشــویشبرانگیز و غیرقابلتحمل و نه حتی بیرونی، بلکه درونی و از درون ماست. بودن مردمان را نمیتوان درک کرد مگر از راه اینکه خودبودن چگونه رخ داده است. در جهان امروز سوءتفاهمات بیشتر و بیشتر شده به این دلیل که پاسخ همهچیز از قبل مهیاست و پرسشی در کار نیست.

از نظر کریستوا آشنایی با این دیگریهای چندگانه ما را از مرگ با نفرت از بیگانه یا مرگ ناشی از نفرت بیگانه میرهاند. جرئت روبهروشدن با ناخودآگاه تا حدی که شرایط انسانی اجازه میدهد، همراه صداها و منطقهایی که دور نیســتند از حافظه ناخودآگاه و البته تلخی و شیرینیشــان را برمیتابد و این ســؤال که آیا کســی به آنها گوش میدهد؟ و باز کریستوا یادآور میشود که ســکوت بر ما تحمیل نشده است. سکوت در درون ماست و آن بیگانه درون ماست که میخواهد لال بماند و در وطن خویش نیز غریبه است.

منابع:

1. بیگانه، آلبر کامو، ترجمه لیلی گلستان، تهران؛ نشر مرکز 2. تعهد اهل قلم، آلبر کامو، ترجمه مصطفی رحیمی، انتشارات نیلوفر 3. سخنرانی دکتر گوهر همایونپور، انستیتو روانپزشکی ایران، 13۸9

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.