مهتاأثیرخزششوالودیننتر سمرتمواانیدانهگموزاذانري در آموزش

Shargh - - تختهسفيد - عباس فرجی کارشناس مشاوره

چندی پیش نوشــتهای را خواندم با این مضمون «در جهانی زندگی میکنیم که پنهانی عشــقبازی میکنیم و آشکار خشونت به خرج میدهیم» درواقع این جمله اگر هیچ جای دنیا مصداق نداشــته باشــد، در ایران قطعا صادق اســت. پدر و مادرهایی که عشــقورزی و محبتکردن را در مقابل کودک خود ممنوع و زشت میدانند اما بهراحتی در مقابل کودک خود دعوا و مرافعه راه میاندازند و حتی بیتوجه به گریههای کودک به کار زشت خود ادامه میدهند. چنین الگویی احتمالا از یک نظام آموزشــی خاص اقتباس میکند؛ الگویی که شــاید ریشه در گذشته افراد دارد یا شاید محیطهای اجتماعی در آن مؤثر بودهاند.

اما جای سؤال اینجاست، اگر زمانی والدین تحتتأثیر یک نظام آموزشی درست قرار بگیرند، میتوانند در سلامت روانی کودک خود نقش داشته باشند؟ یعنی اگر یک سیستم آموزشی بیاید و به والدین بیاموزد که در مقابل کودکان خود خشونت به خرج ندهند، آیا میزان خشــونت یا هر رفتار مشــابهای در کودکان کاهش پیدا میکند؟ بیشک ارتباط مؤثری بین سطح سواد والدین و سلامت روانی کودکان میتواند وجود داشــته باشد؛ ارتباطی که شــواهد زیادی دال بر درستبودن این فرضیه دارد. بهطور مثال، در یک مطالعه که در ســال 200۶ در اســپانیا صورت گرفته، نشان داده شد دانشآموزانی که از والدین تحصیلکرده برخوردار هستند از سلامت روانی بهتری بهره بردهاند. این مطالعه که روی پنجهزارو ۶35 کودک چهار تا 11ساله صورت گرفته است، نشــان میدهد دانشآموزانی که از والدین تحصیلکرده برخوردار هستند نســبت به همسالان خود از سلامت روان بهتری برخوردارند. درعینحال در این مطالعه نشــان داده شده است که چنانچه مادر یک کودک از تحصیلات بالاتری برخوردار باشــد کودک از سلامت روانی بیشتری نیز بهره خواهد برد. این موضوع حکایت از ارتباط عمیق ســطح ســواد والدین بهویژه مادر در ســلامت روان دارد اما دانستن این نکته که آموزشهای ثانویه تا چه حدی میتواند تغییراتی در ســطح رفتاری کودکان داشته باشد همچنان به قوت خود باقی است.

در مطالعه دیگری که از ســوی آملی، جامعهشــناس پزشــکی از دانشگاه مکگیــل و همکارانش در ســال 1۹7۹ از دادههای ســازمان ملی جوانان ایالت فلوریدا صورت گرفت، نشــان داد بین سطح تحصیلات پدر و مادر و نگاه فرزندان به خود و بروز نشــانههای افســردگی ارتباط معناداری وجود دارد. آنها دریافتند هرچه ســطح تحصیلات والدین بالاتر باشد مسائل مرتبط به بهداشت و سلامت روان برای فرزندان در بزرگســالی کمتر بروز خواهد کــرد. این موضوع حکایت از آن داشــت که بالارفتن از نردبان اجتماعی کودکان ارتباط مســتقیمی با میزان تحصیلات والدین دارد. بنابراین تأکید این مطالعه بر آن بود که به والدین باید در ســطوح مختلف آموزش داده شود تا بتوانند در آینده فرصتهای مناسبی برای فرزندان خود از جهت سلامت روانی به وجود بیاورند. بنابراین در این نگاه توجه بسیاری به آموزش والدین، بهویژه مادران در سنین کودکی است.

حال اگر والدین از ســطح ســواد بالایی برخوردار نباشــند آیا با آموزش آنها میتــوان نقش مهمی در ســلامت روان کــودکان ایفا کرد؟ یــا فقط تحصیلات دانشگاهی و فردی والدین میتواند در این مهم مؤثر باشد؟ پاسخ به این سؤال را در مطالعهای که مجله آکادمی آمریکایی در حوزه روانپزشکی کودک و نوجوان بــه چاپ رســانده، خواهیم یافت. این مطالعه نشــان داده اســت وقتی والدین تحتتأثیــر آموزش برای مدیریت رفتار و مداخله بر ســلامت روان کودکان مبتلا به اُتیســم قرار گرفتند به طور چشمگیری عملکرد مناسبی از خود نشان دادهاند و نشــانههای اُتیســتیک کودکان نیز به طور قابل ملاحظهای بهبود یافته است. در ایــن مطالعه دو گروه از والدین در نظر گرفته شــد که گروه اول تحت آموزش برای کنترل و مداخله بر مدیریت رفتار کودکان آموزش داده شــدهاند و گروه دوم بهعنوان شــاهد در نظر گرفته شدهاند. پس از شش ماه آموزش به والدین نشان داده شــد که بهبود قابل توجهی در عملکرد رفتاری کودکان اُتیستیک به وجود آمده اســت و این در حالی اســت که در گروه هیچ تغییر عمدهای مشاهده نشده است. ازاینرو توصیه شده برای بهبود عملکرد رفتاری کودکان بهتر آن است که والدین این کودکان تحت آموزش مســتقیم قرار بگیرند. اما همیشه این نگرانی از جانب متوالیان آموزشــی وجود داشــته که آموزش میتواند هزینه اضافی روی دوش نظامهای آموزشــی قرار دهد. این در حالی است که آمار نشان داده چنین چیزی علمی نیست. یعنی آموزش والدین نهتنها صرفهجویی محسوب میشود، بلکه باعث افزایــش راندمان بالایی از رفتارهای فــردی و اجتماعی در کودکان میتواند باشد که این نکته به نوعی سودآوری نیز هست.

به طور مثال ســن 18 تا 24 سال بالاترین نرخ خودکشــی در ایران را به خود اختصاص داده اســت؛ این همان ســالی اســت کــه دانشآموز از دبیرســتان فارغالتحصیل میشــود و با غول کنکور درمیآویــزد؛ چون از پس آن برنمیآید بنابراین اقدام به خودکشــی میکند. در پایان دانشگاه که حدودا سنین 24سالگی فــرد میشــود به یک بحران هویتی میرســیم که این ســن نیز احتمــال اقدام به خودکشــی را افزایش میدهــد به این معنا که فارغالتحصیلان دانشــگاهی درمییابند برای چیزی تلاش کردهاند که ســراب بوده لاجرم یک گزینه پیشِروی خود میبینند. اما تأســفبارترین اتفاق این است که این روزها شاهد هستیم سن خودکشــی روزبهروز پایینتر میآید و این در حالی اســت که در ۹ ســال گذشته ژاپن همیشه در صدر میزان خودکشی جهان جای داشته ولی با آموزش صحیح والدین در یک دوره طولانی این کشــور توانســته 3/5 درصد از میزان خودکشی خود بکاهد و این جز در ســایه آموزش درست میسر نشــده است. این در حالی اســت که ایران با رشد 14درصدی متأســفانه در صدر اخبار خودکشی این روزها قرار گرفته است. علت این میزان کاهش خودکشی در کشور ژاپن و برعکس ایران فقط آموزش والدین است. البته این ایراد فقط به کشوری مثل ایران وارد نیست و متأسفانه این موضوع جنبه جهانی دارد. بودجهای که برای آموزشوپرورش در کل دنیا در ســال 1۹88 تخصیص داده شده یک تریلیون دلار بوده. جالبتر آنکه هزینه تمامی انواع خشــونتها در دنیا بالغ بر ۹ تریلیون دلار در سال بوده، یعنی ما یکنهم هزینه خشــونت را برای آموزش صرف کردهایم در حالی اگر این مبلغ افزایش مییافت. ای بسا تا این اندازه جهانی خشن نداشتیم.

در همینجــا میخواهم فرصت را غنیمت بشــمارم و بگویم بحث آموزش والدین ابعاد گوناگونی میتواند داشته باشد و نباید آن را به سلامت روان محدود کرد. اساســا ســبک زندگی کودک را میتوان از طریق آمــوزش والدین تغییر داد مثلا ســبک غذاخوردن یا مســائلی از این دســت. یک مطالعه که در سال 200۶ صورت گرفته است، نشان میدهد کودکانی که در معرض آگهی مواد غذایی قرار گرفتهاند مصرف کالری آنها بهطور چشمگیری افزایش داشته است. این مطالعه که روی کودکان ۹ تا 11 سال صورت گرفته نشان میدهد تبلیغات بر نحوه دریافت کالری روزانه روی کودکان تأثیر مستقیم داشته است. این مطالعه روی ۹3 کودک پنج تا هفت ساله که در معرض دو سبک آگهی تبلیغاتی با رویکرد نمایش مواد غذایی ســالم )میوه، خشــکبار، لبنیات و...( و مواد غذایی ناسالم )چیپس، پفک؛ نوشــابه و...( بودند انجام گرفته اســت. پس از دو هفته همــه کودکانی که در معرض آگهیهای تبلیغاتی قرار گرفتهاند میزان مصرف مواد غذایی آنها افزایش یافته و شاخص «BMI» بدنی آنها رشد نشان داده است ولی موضوعی که در این بررســی حائز اهمیت بوده، این است که افزایش وزن در کودکانی که در معرض نمایش آگهیهای مواد غذایی ناسالم قرار گرفتهاند بسیار چشمگیرتر بوده است. بــه عبارتی میزان قرارگیری کودکان در معرض آگهیهای تجاری مرتبط به مواد غذایی ناسالم رابطه مستقیمی با افزایش وزن آنها داشته است.

در مطالعه دیگری که در ســال 2012 در هند صورت گرفته، نشــان داده شده اســت آن دســته از والدینی که مشاهده کودکانشــان به آگهیهای تبلیغاتی را محدودتر میکنند کودکانشان تمایل بیشتری به دریافت مواد غذایی سالم نشان دادهاند. در این مطالعه که دو گروه از مادران را شامل بوده، از گروه اول خواسته شــده است در مدت مشــخصی فرزندان خود را در معرض آگهیهای تبلیغاتی قرار ندهند و گروه دیگر محدودیتی برای دیدن آگهیهای تبلیغاتی مرتبط با مواد غذایی برای فرزندان خود ایجاد نکنند.

پس از بررســی مشخص شد آن دســت از مادران که برای دیدن آگهی مواد غذایی برای کودکان خود محدودیت ایجاد کردهاند از ســلامت غذایی بیشــتری نسبت به آن دسته از مادرانی که محدودیتی برای فرزندان خود ایجاد نکردهاند، داشــتهاند. در ادامه این دوره آموزشی نشان داده شده است آن دسته از والدین که درباره آگهی پخششده با کودکان خود صحبت میکنند و درخصوص اثرات سوء آن توضیح میدهند، از سلامت غذایی بهتری بهره بردهاند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.