فیلمي که موسیقي ب به نفتدوگاورادزا؛د عآبددي،آ مهنگياست که دست ندارد

Shargh - - موسيقي - سمیه قاضيزاده

بهزاد عبدي، از آن آهنگســازاني است که نامش به موســيقيهاي ارکسترال و فيلمهاي پرخرج گره خورده؛ درحاليکه اتفاقا موســيقيهاي کمحجمترش بسيار شــنيدنياند. عبدي کــه در اوکراين تحصيل کرده و زندگي ميکند، سالهاســت موسيقيهايش را در همانجا ضبط ميکند؛ بااينحال ارتباطش را با بدنه سينماي ايران حفظ کرده و ســفرهاي زيادش به ايران باعث شده تا اين ارتباط مؤثر باشد؛ تاآنجاکه بســياري از کارگردانهايی که با عبدي کار ميکنند، براي ضبط موسيقي فيلمهايشان به اوکراين سفر ميکنند تا در زمان ضبط و اجراي ارکستر بزرگ آنجا حضور داشته باشند. او در آهنگســازي قطعات مختلف از اپرا گرفته تا سمفوني فعاليتهاي گستردهاي داشته اســت که برخي از آنها مانند اپراي حافظ و مولانا بــا کارگرداني بهروز غريبپور و صداي همايون شــجريان و ديگر خوانندهها براي مخاطب آشناترند. با او که اين روزها حسابي مشغول است، به گفتوگو نشستهايم تا از فعاليتهاي اخير آهنگساز قاتل اهلي، سيانور و آل باخبر شويم. کمي از کارهايي که الان مشغول انجامشان هستيد، بگوييد... ↙

ســریالي به نــام در جســتوجوي آرامش بــه کارگرداني آقاي ســلطاني و تهیهکنندگي آقاي آشتیانيپور، فیلم سینمایي قداره و آتشکار آقاي عرب، دارکوب آقاي شعیبي که قبا در دهلیز و سیانور با ایشان همکاري کرده بودم و همینطور دو کار از آقایــان اطراقچي و تبریزیان که فیلماولي هســتند، در دســت دارم. کا موسیقي کاسیک کار کردهام. قبا یک باله )یا بهتر است بگوییم حرکات موزون( براساس بخشي از منطقالطیر نوشتم که کارگردان آن آقاي مهرداد آبجار بودند و به مدتزمان 70 دقیقه براي ارکستر سمفونیک و رقصنده و خواننده ساخته شده بود. همینطور اپراي رســتم و ســهراب را تمام کردم که قرار شــد اگر در قسمت اسپانسر مشکلي نبود، با ارکستر فیارمونیک لندن ضبط شود. اينبار با آقاي غريبپور کار نميکنيد؟ ↙

خیر. در واقع ایشان اپرایي را که نوشته بودم، به صورت عروسکي اجرا کردند. درست است که لیبرتو یا متن کار و اصولا پایه آن برعهده ایشان است؛ اما موسیقي آن کاما مســتقل است و قابلیت شکلهاي مختلف اجرا را دارد؛ اما اپرا ميتواند نوشته شود و بعد هر کسي به شکلي آن را اجرا کند؛ مثا مرحوم کیارستمي اپراي کوزي فان توته موتزارت را کار کردند. معيارتان براي انتخاب يک کار براي ساختن موسيقي چيست؟ ↙

اول از همه ســاختار کلي کار اســت. اگر کار از اســتانداردهاي فکري من، نه اســتانداردهاي سینمایي، پایینتر باشــد، هرچقدر هم که فایده مالي داشته باشد، قبول نميکنم؛ اما اگر با استانداردهاي من هماهنگ باشد و با هیچ معیار دیگري هماهنگ نباشد، کار را قبول ميکنم. در واقع معیار خودم هستم. مثا فیلم فرزند صبح، فیلمي بود که کارگردانش آن را دوســت نداشت؛ اما در استانداردهاي من بود که از آن دفاع ميکنم، دوستش دارم و به خاطرش کاندیداي جایزه هم شدم. براساس فيلمنامه انتخاب ميکنيد؟ ↙

در درجه اول بله؛ اما مثا فرزند صبح فیلمنامه هم نداشت. البته اگر از طرف اســتادان دعوت به همکاري شوم، چشمبسته قبول ميکنم؛ اعتقاد دارم که حتي راهرفتن اســتادان هم مایه برکت هنر است. حتي اگر به نظر خیليها فیلم خوبي نباشد، باز باید بهعنوان کار یک استاد به آن احترام گذاشت و کنار این استادان بود. موسيقي «قاتل اهلي» را هم بر اساس همين نظر ساختيد؟ ↙

آقاي کیمیایي حتي اگر یک در بسته را نشانم دهند و بگویند فیلم همین است، باز برایشــان کار ميکنم؛ چون خیلي دوستشــان دارم و به باورهایشان باور دارم. درباره خانه پدري و آقاي عیاري هم همینطور بود. نگاه سبکي هم به ساخت موسيقي داريد؟ ↙

ممکن اســت فیلم در ژانري باشــد که دانشش را نداشته باشــم. اگر فیلم را دوست داشته باشم، ميروم دانشش را کسب ميکنم و یاد ميگیرم. مثل اتفاقي که درباره آل افتاد... ↙

دقیقا. آل اولین فیلمم بود. در آل خیلي چیزها یاد گرفتم. اخیرا موسیقي فیلم «کارگر ساده نیازمندیم » را کار کردم که موسیقياش صددرصد الکترونیک بود. این موسیقي جزء عایقم بود؛ اما در تخصصم نبود. معلم گرفتم تا فوت و فنش را یاد بگیرم. موسیقي ارکسترال تخصصم است. با کارهاي زیادي که کردم سعي کردم وجه درام را با ارکســتر سمفونیک در یک قالب استاندارد تلفیق کنم؛ چون اعتقاد دارم که موسیقي فیلم، اثري است که در فیلم احساس نميشود؛ نه اینکه شنیده نشود. ميتوانید سيدياش را بخرید و گوش کنید. هیچ موسیقي فیلم خوبي در دنیا وجود ندارد که نتوانید ســيدياش را بخرید و گوش کنید. افکت ساختن کار آهنگساز نیست، کار ساوند دیزاین است. پس از آن دسته آهنگسازان فيلم هستيد که به ملودي اهميت ميدهيد؟ ↙

حتي اگر ملودي نباشــد، باید اســتاندارد موسیقي را داشــته باشد. یک استاد انگلیســي ميگفت آهنگساز فیلم باید آهنگساز باشــد. هنر موسیقي فیلم در واقع هنر مســتقلي است که پایههایش بر اساس آهنگســازي است؛ یعني یک آهنگســاز که حتما اصول موسیقي و آهنگســازي را بلد است، باید براي فیلم موسیقي بسازد؛ همانطوريکه یک پزشک عمومي ميتواند بعدا تخصصش را در زمینه قلب بگیرد؛ اما الان ميبینیم که موسیقيها به صدا درآوردن و افکت تبدیل شده است. کســي براي آثارش پارتیتور نمينویسد. کساني مثل آقاي فخرالدیني، انتظامي، علیقلي و آقاي روشنروان انگشتشمار هستند. در تمام دنیا پارتیتورهاي موسیقيهاي فیلم در دسترس همه هست. ميتوانید پارتیتور کارهاي جان ویلیامز و جري گولداسمیت را بگیرید و استفاده کنید. موسیقي ابنسینا، سربداران، گرگها، پرنده کوچک خوشبختي، گلهاي داوودي و... را ميتوان بعد از سالها با شنیدن نامشــان در ذهن آورد. چون اینها اصول دارند. آهنگساز براي موسیقي فیلمش نميخواهد رفع تکلیف کند. پس ميتوان اينطور برداشــت کرد که خودتان را وامدار آهنگسازاني که ↙ نام برديد ميدانيد. درست است؟

بله. به شدت. کدامشان بيشتر روي کارهايتان در زمينه موسيقي فيلم تأثير گذاشتند؟ ↙

در موسیقي فیلم آقاي فخرالدیني و آقاي حنانه، کساني هستند که نميگویم مثل آنها کار ميکنم، اما نگاهشــان را در موسیقي ميپسندم. وقتي یک ارکستر در حال نواختن اســت و یک ســاز را همراهي ميکند، معناي دیگري به یک ملودي داده ميشــود. البته لازم نیســت موسیقي فیلم حتما ارکســترال باشد. ميتواند کوارتت باشــد یا حتي براي یک ساز باشد. اما باید فرم داشته باشد. یعني از اصول اساسي و اصلي موسیقي که شامل هارموني، پليفوني، فرم و... است، تبعیت کند. هیچ موسیقي بزرگي در دنیا نیست که از این قاعده پیروي نکند. موسیقي بنهور یا السید و در آهنگسازان جدید جان ویلیامز، مؤید این نگاه است. مثا وقتي کارهاي جان ویلیامز را بررســي ميکنید، ميبینید کارهاي قدیمش مثل فهرست شیندلر یا ژوراســیکپارک، یا ویلنزن روي بام که موســیقياش را تنظیم کرده بود، همه فرم دارند. یک تم اســت که در واریاسیونهاي مختلف و با ارکسترهاي مختلف، احساسات مختلف را بیان ميکند. مســئله کپيکــردن هم در موســيقي فيلم ما جدي شــده اســت. حتي ↙ آهنگسازان معروفي هستند که موسيقي يک فيلم شناختهشده را به عنوان يک اثر خوب و شنيدني از خودشان معرفي ميکنند... .

اشکالي هم ندارد که از یک تم زیبا استفاده کنیم، اما اشکال آنجاست که هیچ اسمي از اثر اصلي نبریم. آقاي منوچهر چشمآذر در فیلم هامون از تم باخ استفاده و این را در تیتراژ فیلم ذکر کردند. تکلیف شنونده معلوم است که آهنگساز از تم باخ به نفع فیلم اســتفاده کرده است. اینکه مردم را از فهم عادي خارج بدانیم و فکــر کنیم نميفهمند، اول ظلم به هنر و دوم توهین به شــعور مردم و مخاطب است. در متروپل با اینکه فواصلي که به پیشنهاد آقاي کیمیایي استفاده کردم جزء درسهاي موســیقي هستند، اما به دلیل اشتراکاتي که دارند، ميگویم تم برگرفته از اثر دیمیتري تیومکین اســت. آهنگســازان خــوشذوق و درجهیکي داریم اما وقتي به بحث موســیقي فیلم ميرســیم، باید از مرز آهنگسازي رد شده باشیم. نميشــود یکسري صدا تولید کنیم و اصا ندانیم چه کار کردیم. اگر آهنگسازان فیلم ما ابتدا آهنگســازان خوبي باشند، دستشان باز اســت. سال گذشته خودم هشت فیلم داشتم که ششتایش در مسابقه بود. در مقابل تعداد موسیقيهایي که آهنگســازان بزرگي مثا شوبرت ســاختهاند، پنجتا فیلمي که من کار کردهام اصا رقم درخورتوجهي نیســت. معلم من شاگرد شوســتاکوویچ بود. ایشان به شاگردانش ميگفتند از خواب بیدار شدي و کاري نساختي، حتي یک تم براي پیانو و آن روز به پایان رسید، آن روز خراب شده و به درد نميخورد. چقدر با کارگردانها تعامل داريد؟ ↙

خیلي زیاد. تحلیلشان برایم مهمترین چیز است و به صورت عجیب و غریبي ميشنوم. براي مثال تصور کنید شخصي با سرعت از تپهاي ميدود و پایین ميآید. اینکه کارگردان بگوید ميخواهم تماشــاگر اینجا بخندد یا زارزار گریه کند، تعیین ميکند که چه سازي و چه ملودي و حتي چه تمپویي استفاده کنم. کارگردانهایي مثل آقاي کیمیایي روي موســیقي مسلط هستند و بنابراین ميگویند فان ارکستر را در ذهنم ميشــنوم یا دیگران هم بودند که گفتند مثا کوارتت یا سازهاي زهي ميخواهم. پيش آمده که کارگرداني از موسيقياي که ساختهايد، اصلا خوشش نيايد؟ ↙

بله. چون کارگردانها یک موسیقي را در ذهنشان ميشنوند و ميخواهند همه چیز را شــبیه آن کنند. اولین ســؤالي که از آنها ميپرســم این است که آنچه در ذهنتان هســت، شبیه به کدام فیلم یا کدام ساوندتراک است. بعد آن را ميشنوم تــا بفهمم کدام فضا را ميخواهد. اما اگــر تاشهایم جواب نداد، تا حدي پیش ميروم و به ناچار یا من از کار کناره ميگیرم یا او مرا کنار ميگذارد. نام بهزاد عبدي به استفاده از ارکسترهاي بزرگ و موسيقي ارکسترال شهره ↙ شده است. خودتان دوست داريد اين برچسب را داشته باشيد؟

اشــکالي ندارد چون هر آهنگســازي باید بلد باشد که براي ارکستر بزرگ یک قطعه فرمدار بنویسد. مثا جان ویلیامز کنسرتو براي توبا و ارکستر نوشته که اصا ربطي به فیلم هم نداشته. اما اگر «فقط» همین باشد خطرناک است. من «فقط» فکر ميکنم هنر ميتواند به معناي واقعي کلمه نگهدارنده جامعه باشد. وقتي چيزهاي ضدارزش به هنر ورود ميکنند و تبديل به ارزش ميشوند، بعد مد ميشوند و وقتي من از اين مد تبعيت نکنم، ناهنجار هستم. من با اين مسئله مقابله کردم. به عنوان يک هنرمند دوست دارم موسيقي فيلم جدي کار کنم و کنسرت بگذارم. هيچکس دوست ندارد به کنسرت موسيقي فيلمي برود که همه اش افکت است اینجور کار نکردم. مثا موســیقي دهلیز یک کوئینتت بود یعني چهار ساز زهي و یک پیانو. همینطور خانه پدري کوئینتت یعني کوارتت زهي و هارپ بود. موسیقي یک کارگر ساده... هم به کلي الکترونیک بود و یک ساز زنده هم ندارد. ↙ هيچوقت به فکر اجراي موسيقي فيلم افتاديد؟

دو، سه سال پیش این کار را کردم. کارهاي آقاي کیمیایي و متروپل را با ارکستر بزرگ اجرا کردم. دلیل ورودم به موســیقي اول عاقه و احساســم بود و دوم این بود که فکر ميکنم هنر ميتواند به معناي واقعي کلمه نگهدارنده جامعه باشد. وقتــي چیزهاي ضدارزش به هنر ورود ميکنند و تبدیل به ارزش ميشــوند، بعد مد ميشــوند و وقتي من از این مد تبعیت نکنم، ناهنجار هستم. من با این مسئله مقابله کردم. اینکه ميگویند به جاي ارکســتر، از دو، ســه ســاز استفاده کن؛ این یک مد غلط اســت که من تابع آن نميشــوم. به عنوان یک هنرمند دوست دارم موسیقي فیلم جدي کار کنم و کنسرت بگذارم. هیچکس دوست ندارد به کنسرت موسیقي فیلمي برود که همهاش افکت است. ↙ سالهاســت در اوکراين زندگي ميکنيد و بيشتر قطعاتتان را آنجا ضبط ميکنيد. خودتان تحتتأثير آهنگسازان روس هستيد؟

چون موســیقي ایراني کار کردهام و ســه تار و ردیف زدهام، تمام آثاري که کار کردهام، مگر اینکه با فضاي فیلم خیلي فاصله داشــته باشد، بوي ایران ميدهد. حتي هارمونيهایي که اســتفاده ميکنم و اپراهایي کــه کار کردهام، از این قاعده پیروي ميکنند. در اپراي ملي ایران، یک اپراي زبان فارسي داریم که زبانش فارسي است؛ اما مکتبش ایتالیایي اســت؛ مثل کارهاي آقاي چکناواریان و احمد پژمان. اولین اپراي مکتب ایراني را من با اپراي مولوي نوشــتم. این یک اپراي ملي است؛ یعني تمام اصول اپراي ملي در آن هســت. اتقیا آواز ميخوانند، اشقیا رسیتاتیف ميکنند، اشتلمخواني ميکنند و اینها مال مکتب ایراني است. برعکس این است که در اپراي کاسیک، آدمهاي منفي باریتون و باس و در خانمها آلتو ميخوانند و آدمهاي مثبت تنور و سوپرانو ميخوانند. در موسیقي ایراني نقش منفي هیچوقت آواز نميخواند. ↙ وقتي ارکســتر کاملا روس يا اوکرايني هســتند و يک اثر را مينوازند، روي طعم و عطر موسيقي اثر ميگذارد...

روي تمبــر کار اثر دارد؛ اما تا درصدي. در اجراي اپراي عاشــورا یا کار پهلوان، همه اوکرایني هســتند؛ بااینحال همه فکر ميکنند ایراني هستند. در گروه کر هم همه اوکرایني هستند و اصا ایراني در آن نخوانده است. لهجهاي که ميخواستم با توضیحات توانستم بگیرم؛ اما به طور کل چیزي که ميگویید درست است. اگر سمفوني بتهوون را ارکستر لندن بزند، با اجراي ارکستر آلمان خیلي فرق ميکند. ↙ با اين وصف چرا ترجيح ميدهيد کارهايتان در اوکراين اجرا و ضبط شود؟

اســتانداردبودن ضبط. ميتوانــم آنجا 50 نوازنده را بنشــانم و در آنِ واحد و بهســرعت ضبط کنم. مجبور نیســتم مالتي تراک بزنم؛ یعني چهار تا ویلن شش بار بزنند، بشود 24 ویلن. از همه مهمتر نوانس است. وقتي ميگویم ارکستر پیانو )یعني آهسته( بزند یا فورته )قوي( بزند، این اتفاق براي همه ميافتد. درحاليکه وقتي مالتي تراک ضبط ميکنید، نميشــود این تعادل را به وجود آورد. به خاطر همین اســت که خیلي از اتفاقاتي که در نوانس ميافتــد )مثل رفتهرفته قوي و ضعیفشــدن صداها(، کمتر استفاده ميشود؛ در مالتي تراک نميشود این کار را کرد. بحث هزینه هم مطرح اســت. اگر آنجا از 60 نوازنده اســتفاده کنم، از لحاظ هزینه معادل این است که 15 نوازنده یا شاید کمتر در ایران همان قطعه را بزنند. کمي درباره گروه خنياگران مهر بگوييد. مؤسس اين گروه خودتان هستيد؟ ↙

بله. یک ســال از تشــکیل این گروه ميگذرد و در این مدت دو کنسرت در تالار وحدت داشــتهایم. این گروه به چند دلیل از نوازندگان برجسته خانم تشکیل شد. اول اینکه بانوان نوازنده، هرچقدر هم که خیلي خوب باشند که هستند، ميتوانند در نهایت براي بانوان کنسرت بگذارند؛ چون باید یک خانم با آنها بخواند؛ اما یک نوازنده دوســت دارد همه او را ببینند و اینکه مثا فقط خانمها بتوانند تماشــاگر باشند، ممکن اســت برایش اقناعکننده نباشد. به همین خاطر در دو کنسرتي که داشــتیم، نوازندهها خانم بودنــد و خوانندهها آقا. درحالحاضر در حال نوشــتن منظومه خســرو و شیرین براي این گروه هستم که براي یک خواننده آقا و گروه کر خانم است که بتوانند با هم همخواني کنند. چطور نوازندهها را پيدا و دور هم جمع کرديد؟ ↙

دغدغــهام بود که با ســازهاي ایرانــي هارموني ویژه موســیقي ایراني تولید کنم. گروه را به سرپرســتي خانم بریماني تشــکیل دادیم. ایشان 12 نفر از بهترین نوازندههاي خانم را جمع کردند. سازها به ترتیب ارکستر عبارتاند از کمانچه، دو قیچک آلتو، قیچک باس، تارباس، عود، تار دو، تار یک، دو عدد کوبهاي، قانون و ني. بیشتر دوست دارم کارهاي این گروه اینسترومنتال )سازي( باشد. پس فعاليتهاي اين گروه در آينده هم بيشــتر بر مبناي موسيقي سازي ↙ است.

بله. در همین کنســرتي که داشــتیم هم هفت قطعه، سازي اجرا شد و هفت قطعه، باکام. جالب این است که تماشاگران از قطعات سازي استقبال ميکردند و دوستشان داشتند. در اپراي مولــوي خوانندگاني مانند محمد معتمدي و همايون شــجريان ↙ شرکت کردند. در برنامه آينده کاريتان ممکن است نوشتن قطعات باکلام براي موسيقي ايراني )به جز اپرا( وجود داشته باشد؟

بله. همیــن الان بالغ بر ‪40 30،‬ تصنیف دارم که براي ارکســتر ایراني و غربي نوشته شده است؛ اما خوانندههاي مطرح نخواندهاند. خوانندههاي خوشصدا و جوان آنها را اجرا کردهاند. تجربه بازي در تئاتر را هم داريد. چطور اين اتفاق افتاد؟ ↙

قبــل از اینکه به اوکراین بروم، کار تئاتر ميکردم. از معلمهایم آقایان میکائیل شهرســتاني، محســن حســیني و محمد یعقوبي بودند. چهبســا اگر به اوکراین نميرفتــم، اصا موســیقي کار نميکــردم و در تئاتر ميمانــدم. همزمان که در دانشگاه درس ميخواندم، هم در گروه تئاتر و هم گروه موسیقي دانشگاه بودم. تا مرداد ســال 92 که در تئاتر آقاي جال تهراني بازي کردم؛ کار خیلي سنگیني بود. در عرض دو هفتهونیم، 67 صفحه متن را حفظ کردم. براي آدمي که 15 ســال از تئاتر دور بوده، اینکه یکدفعه در اصليترین ســالن تئاتر کشــور در کنار بازیگراني مانند خانم آدینه، خانم طباطبایي و مجید آقاکریمي بازي کند، نقش اصلي باشد و با همه هم بازي داشته باشد، فکر کنید چقدر ميتواند سخت باشد؛ اما بااینحال تجربه بسیار شیریني بود و بازخورد خوبي هم داشت. چرا اين تجربه ديگر تکرار نشد؟ ↙

این کاري بود که براي ارضاي بخشــي از حفره روحــيام انجام دادم. ممکن اســت باز هم تکرار شــود اما با این که بازیگري خصوصا در تئاتر را خیلي دوست دارم نميخواهم این کار مکرر تکرار شود. کاري بود که دوست داشته باشيد آهنگسازياش را بکنيد اما نشد؟ ↙

بله. نميخواهم اســم ببرم اما کارهاي زیادي بودند که دوست داشتم انجام دهــم، چون فکر ميکردم اگر من بودم، کار دیگري ميکردم و حداقل براي خاطر خودم کار خیلي خوبي انجام ميدادم. البته نميگویم آن کار بد ســاخته شــده، قطعا کارگردان از آن راضي بود. درباره فيلمهايي که بدون موســيقي ساخته ميشوند چطور؟ فيلمي بوده ↙ که دوست داشته باشيد به کارگردان بگوييد اين کار احتياج به موسيقي دارد؟

فیلمي که موســیقي ندارد، مثل آدمي است که یک دست ندارد. درست است ممکن اســت بتواند کارهایش را طوري انجام دهد که وجودنداشــتن یک دست را متوجه نشــویم، اما چه بسا اگر آن دست را هم داشــت، کارهاي بسیار بهتري انجام ميداد. اعتقادم این اســت که فیلم نميتواند موسیقي نداشته باشد. حتي اگر شده تعداد انگشتشمار نت باشد، ولي لازم است که باشد. در موسیقي خانه پدري آن چیزي که در فیلم وجود داشــت، به جز تیتراژها ســه تا 15 ثانیه است. فیلم باید موسیقي داشته باشــد، چون یکي از ارکان خلقي اصلي سینما و فیلم، موســیقي است. طبق قانون کپيرایت جهاني، به جز تهیهکننده که صاحب مالي فیلم اســت، کارگردان، نویسنده و آهنگساز مؤلف هستند و سهم ميبرند. امسال در جشنواره دیدیم که سکوت هم کاندیداي جایزه شده بود. هرچند آقاي یزدانیان هم آهنگســاز بينظیر، کاربلد و دوستداشتنياي هســتند و من راجع به ایشان حرفي ندارم، چون از آهنگســازان مورد عاقهام هستند و خیلي دوستشان دارم، ولي معناي این انتخاب را نميفهمم. ســکوت لازمه موســیقي است اما سکوت موسیقي نیست. دوست داريد 20 سال آينده کجا ايستاده باشيد؟ ↙

همیشــه با خودم گفتهام بر سکویي ایستادهام که یک سمتش گذشته است و یک سمتش آینده. این سکو، سکوي حال است. شاید جاهطلبانه باشد اما دوست دارم موســیقيام جهاني شود. یکي از دلایلي که دوست دارم استاندارد و ارکستر بنویسم این است که براي کل دنیا قابلفهم باشد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.