قتل درپی پیشنهاد رابطه غیراخلاقی

Shargh - - حوادث -

شــرق:

پسر نوجوانی که متهم است در پی پیشنهاد غیراخلاقی جوانی، او را به قتل رسانده، به پرداخت دیه و حبس محکوم شد.

در اولیــن دقایق روز چهارم آذر ســال 94 فردی بــا مرکز فوریتهای پلیســی 110 در شهرستان بیلهســوار در اســتان اردبیل تماس گرفت و از مزاحمت فــردی برای خانواده همســرش خبر داد. او در تشــریح ماجرا گفت: مادرزنم با من تماس گرفته و میگوید فرد ناشناســی با داد و فریاد در حال شکســتن درِ حیاط است؛ بنابراین مأموران پلیس به خانه خانواده همســر مردی که تمــاس گرفته بود، رفتند. زنی به نــام اکرم که در خانه بود، به مأمــوران گفت: با فرزندانم در خانه بودم کــه صدای داد و فریاد آمد و از پنجره فردی را دیدم که در حال شکســتن درِ حیاط است، از ترس بــه دامادم زنگ زدم و او هم موضوع را به پلیــس اطلاع داد. مأموران با شــنیدن این اظهارات تحقیقات خود را آغاز کردند و فردی به نام اسکندر را کــه مجروح و خونآلود بود، در اطراف خانه پیدا کردند؛ بنابراین پس از صورتجلسه او را به بیمارستان فرستادند؛ اما او به خاطر شدت جراحات وارده فوت شد.

بهاینترتیب پرونده در اختیار پلیس آگاهی قرار گرفت. دادستان نیز به اتفاق پزشــکیقانونی از جسد بازدید کردند. کارآگاهان صحنه جرم پلیس پــس از معاینــه اولیه 25 ضربه روی جســد را گــزارش کردند. همچنین کارشناسان پزشکی قانونی بیلهسوار در معاینه اولیه از جسد اعلام کردند متوفی جوانی حدود 20ساله اســت که به دلیل اصابت جسم نوکتیز به گردنش جان خود را از دست داده است.

با شــروع تحقیقات برای شناسایی ضارب افراد زیادی بهعنوان مظنون بــه اداره آگاهی احضار شــدند و از آنها تحقیق شــد. برادر اســکندر در بازپرسی گفت: برادرم زنگ زد و گفت یکی از دوستان قصد خالکوبی دارد و از من خواســت برایش خالکوبی کنم و حدود 9 شب به اتفاق دوستش به خانه آمدند و من خالکوبی نکردم. ســپس دوستش از ایشان خواست برای تماشــای مسابقات جام رمضان به باشــگاه بروند؛ اما من که متوجه شدم دوستش مشــروب خورده، به برادرم اجازه ندادم برود؛ اما دوستش گفت مسئولیت همهچیز را به عهده میگیرد. شب قبل از حادثه چاقویش را گرفته بودم و اطمینان دارم وقتی با دوستش رفت چاقو نداشت. برادرم و دوســتش با پراید رفتند و دیگر از او خبر نداشتم تا اینکه مطلع شدم در بیمارستان است.

بهاینترتیب رئیس شــعبه اول دادگاه بیلهســوار به جانشینی بازپرس دســتورات مفصلی به مأموران اداره آگاهی داد و دوست اسکندر دستگیر شــد و در تحقیقات به فردی به نام کامبیز رسیدند. این جوان در تحقیقات گفت: آن شــب اســکندر و دوستش در باشــگاه بودند. من حدود ساعت 23 به باشــگاه رفتم و بعد از 20 دقیقه تنها از باشگاه خارج شدم. به کنار جاده که رســیدم، اســکندر را دیدم و با من راه افتاد و تا مقابل خانهای که او را خونآلود پیدا کردید، من را همراهی کرد. مســیر منزل آنها با مســیر منزل ما یکی نبود. او گفت الکل خورده و حالش خراب اســت، همچنین گفت: من در پارسآباد عکس گرگ دیدهام و میخواهم عکس گرگ را در پشــت کمرم خالکوبی کنم. همینطور که صحبــت میکرد، مقابل محل حادثه رسیدیم، میخواســتم از او جدا شوم که اجازه نداد و چاقوی خود را از جیبــش درآورد و من را تهدید کرد و از من خواســته بیشــرمانهای داشت. من ترسیدم. وقتی چاقو را درآورد، من ترسیدم و چیزی برای گفتن نداشــتم. به او گفتم اول چاقو را به من بده بعد خواستهات را عملی کن. چاقو را که گرفتم، او به من نزدیک شــده و هجوم آورد؛ اما من با چاقو به طرفش حمله بردم و قصد نداشــتم بزنم؛ ولــی چند ضربه که به او زدم، باز دستبردار نبود و هرچند بار که به طرف من هجوم آورد، من هم به او چاقو زدم. هوا تاریک بود و من نمیدانم چه تعداد ضربه زدم.

این ضربات در مقابل ســاختمان نیمهکاره شــروع شــد. من که عقب میکشــیدم مقتول میآمد و مــن نیز میزدم و به طــرف آن خانه عقب میکشــیدم. به مقابل آن خانه که رســیدیم، در خانه را زد. من فرار کردم و او زمین افتاد. در همانجا گوشــیهای او را برداشــتم و به سمت خانه خودمان دویدم. غیر از من کس دیگری در حادثه نبود. به خانه که رسیدم، چاقو و گوشــی را شســتم و رفتم خوابیدم. وقتی از فوت اســکندر مطلع شــدم، نتوانســتم بخوابم. من به خاطر اینکه با گوشی به جایی زنگ نزند، گوشــی را برداشــتم. اصل قتل را قبول دارم؛ ولی از خــودم دفاع کردم و قصد قتل نداشتم.

در نهایــت پس از تکمیل پرونده شــعبه 101 دادگاه جزایی بیلهســوار کیفرخواســت علیه متهم را صادر کرد و پرونده برای رســیدگی به شعبه یک دادگاه کیفری اســتان اردبیل رفــت. بعد از اینکه نماینده دادســتان کیفرخواســت را خواند و اولیایدم نیز شــکایت خــود را مطرح کردند و خواستار قصاص متهم شــدند، متهم نوجوان در جایگاه قرار گرفت و یک بار دیگر گفتههایش را تکرار کرد و مدعی شــد برای اینکه تن به خواســته غیراخلاقی مقتول ندهد، دست به قتل زده است. بااینحال هیئت قضات رأی بر قصاص متهم صادر کردند. این رأی مورد اعتراض وکلای متهم قرار گرفت و پرونده برای رسیدگی به دیوان عالی کشور ارسال شد. دیوان بعد از رســیدگی به این پرونده رأی صادره را نقض کرده و با توجه به ماده 91، دادگاه بدوی را موظف به رسیدگی مجدد کرد.

با رســیدگی مجدد به این پرونده دادگاه متهــم را به پرداخت دیه یک مرد مسلمان و پنج سال حبس با احتساب ایام بازداشت محکوم کرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.