هراس و کابوس و رمزوراز

Shargh - - ادبيات -

«اسب دیوانهی شب» فیلمنامهای اســت از حمیــد امجــد که در نشــر نیلا منتشــر شــده است. داســتان این فیلمنامه با ورود مــردی به نام ناصر به خانــه و مواجهشــدنش با مردانی پالتوپوش آغاز میشود. مواجههای که هراس را از همان اول به خواننده این فیلمنامه منتقل میکند، ضمن اینکه صحنهپردازی آغازین و ساختن فضایی تاریک و کابوسوار مقدمات این هراس را اینگونه فراهم کرده است: «صدای باز و بسته شدنِ دری در تاریکی، همراه با نفَس زدن و گامهایی شــوریده. یک چراغِ رومیزی روشــن میشود. در نورِ محدودش میتوان چهرهی هراســانِ ناصر – مردی سیوپنجساله، با لباسِ زمســتانی بیــرون – را دیــد، اندکی از خانهاش را با وســایلِ مختصرِ زندگیِ مجردیاش، چند نمونه صنایعدستیِ ارزانقیمــت بر تاقچه و دیوارها، و نان و کیســهی خریدی که از بیرون با خود آورده و هنوز به دســت دارد. ناصر که چراغِ رومیزی را روشن کرده، نفَسزنان به خود مینگرد و چشــمش به نان و کیســهی خرید در دســتش میافتد، نــان را روی میز رها میکند، و کیســه به زمیــن میافتــد و میوههایش کفِ اتــاق پخش میشــوند. ناصر چشــم میبندد و ســوت زدنِ بریدهبریدهاش را از ســر میگیــرد. هنــوز مبهوت و هراسان، چشم میگشاید و میچرخد؛ و بلافاصلــه بــا پیدا شــدنِ شــمایلِ نیمتاریکِ مردی پالتوپوش بر تنها مبل راحتی چرمی اتاق، لحظهای خشکش میزند. تند میچرخد و خیز برمیدارد که بگریزد، اما شــانهها و دســتهای دو مردِ پالتوپوش از دو ســوی تصویر پیدا میشــوند و میگیرندش...» ناصر کیســت و این پالتوپوشهــا از جانِ او چه میخواهند؟ این موضوعی است که بهتدریج روشن میشود. ناصر ابتدا سعی میکند به پالتوپوشها بقبولاند کاری نکرده و آنها او را با کسی دیگر اشتباه گرفتهاند. او، طبق آنچه خودش به پالتوپوشها میگوید، کارگری است که ســه جا کار میکند و دیروقتِ شب به خانــه برمیگــردد. پالتوپوشها از ناصر ســراغ زنــی را میگیرند و ناصر میگوید هیچ زنی در این خانه نیست. در طبقــه پایین خانه او اما ظاهرا زن و شوهری زندگی میکردهاند. شوهر به گفته ناصر معتــاد و موادفروش بوده است. ناصر به پالتوپوشها از وقایعی غریب میگوید که در خانهاش با آنها مواجه شده؛ آثاری از رفتوآمد کسانی به خانــه. همچنیــن از صندوقهایی ســخن به میــان میآید کــه در آنها عتیقه هست و وســایل حفاری و یک جســد. همین صندوقها ظاهرا دلیل حضور پالتوپوشهاست در بخشهای بعدی پای اشخاص دیگری به داستان باز میشــود و...«اسب دیوانهي شب» فیلمنامهای است شــکلگرفته حول محــور هراس و کابــوس و رمز و راز و معما. فیلمنامهای با حالوهوای نوآر. آنچه در ادامه میآید سطرهایی است از ایــن فیلمنامه: «کنار درِ گشــودهی طبقــهی اول، پالتوپــوشِ چهارم یک کلاهِ چراغدارِ معمولِ کار در معادن بر سر گذاشته و یکی هم دستش گرفته، و با نورِ هــردو راهرو را روشــن کرده. همزمان پالتوپوشِ سوم تند کنارِ ناصر خم میشود ببیند چی به زمین ریخته، مُشتی چیزهای کوچک از زمین جمع میکنــد، کفِ دســتش را جلــوی نور میگیرد، و با دیدنِ تعدادِ زیادی دندان بر کفِ دستش، متحیر سر میچرخاند سمتِ ناصر...»

اسب ديوانهی شب حميد امجد نشر نيلا

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.