«کوچه ابرهای گمشدهر»یک اس و سورتاشخدییزمنآتقدگاناش،هشاپویر بهیان و احمد غلامی

Shargh - - ادبيات - ادامه در صفحه 10

احمد غلامی: فضای رمان «کوچه ابرهای گمشده» اگرچه فضایی سیال است اما درنهایت داستان در یک دوره تاریخی خاص، اتفاق میافتد که از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر ما است. درواقع ما با نوعی گسست در فرهنگ، سیاست و در میــان نســلها مواجهیم و بهتبع این رخداد همهچیــز انگار دارد زیرورو میشــود و تاریخ یا دورانِ دیگری فرامیرســد. این تاریــخِ دگرگونه، آدمهای خــودش، فضاهای خودش را دارد. رمان در چنین فضای ملتهب و پرتنشــی روایــت میشــود و راوی نیز، آنطــور که از نشــانهها برمیآید روشــنفکرنویســندهای بالقوه یا دســتکم کتابخوانی اســت که با ایــن فضاها دمخور اســت. آدمِ معمولی نیست. آدمی اســت حساس به تغییرات وضعیت، و در طول رمان روایتِ خود را از این دگرگونی بهدســت میدهد. رمان پاســاژهای مختلفــی برای ورود به بحــث دارد؛ نگاهِ تاریخی رمان، شــخصیتها و نوعِ مواجههشــان با وضعیتی که یکسر در حال دگرگونی است، یا بحثهای دیگر درباره ساختار رمان و روایت. به هر تقدیر بهنظرم رمان واجد خصایصی است که میتواند بحث را در چند وجه پیش ببرد. اما آنچه میخواهم ابتدای بحث تأکید کنم این است که بعد از مدتها داستانی ایرانی خواندم که بهنظرم قابل درنگ و تأمل بود و راضیام میکرد. تا حدی که احســاس کردم «ادبیات» در معنایی که ما از آن انتظار داریم، آنچه بناســت خلاقه و دارای ســبک خاص خود باشد، دوباره دارد شکل میگیرد.

شــاپور بهیان: من هم معتقدم با رمانی سروکار داریم که ما را درگیر میکند، بــه فکــر وادار میکند. تا حدی که میتــوان آن را در ژانــر رمانهای جدی محسوب کرد، یا دســتکم داعیه جدیبودن در این رمان هست. منظورم از جدی دانســتنِ «کوچه ابرهای گمشــده» این اســت که رمان ایدههای بسیار خوبــی را مطرح میکند. همین عنوان کتاب و تقاضای «شــیده» از «کارون» - شــخصیت اصلی رمان- که کتابی با این عنوان را پیدا کند، دستمایه خوبی میشــود برای اینکه نویسنده جستوجوی اصلی شــخصیتها و کارون را حول محور آن هدایت کند. برای من این ایده بسیار جذاب بود که قهرمانها دنبال کتابی بگردند و رمان در همین جستوجو روایت شود. مثل رمان «صد سال تنهایی» مارکز که همه نســلها در آن میخواهند راز اسناد ملکیادس را کشــف کنند، و درنهایت متوجه میشوند که این راز زندگی خودشان بوده اســت. درعینحال رمان «کوچه ابرهای گمشــده» جسارتهای خاصی هم دارد؛ ازجمله پرداختن به موضوعات جسورانهای که نویسنده خوب توانسته آن را در رمان جا بیاندازد. این محاســن موجب شــدهاند رمان را جدی تلقی کنیم. اما بپردازیم به داستان رمان که ماجرای یک روز زندگی کارون، قهرمان رمان اســت، بنابراین نویسنده- راوی ســعی میکند داستان را به همان یک روز محدود کند. داســتان از یک روز صبح آغاز میشــود، کارون از میهمانی شــبانه برگشــته، با این دغدغه که کتابی را پیدا کند که شــیده از او خواسته است. در مســیر برگشت به خانه با رفتگر محله مواجه میشود که کیسهای پُر از دستنوشته را به او نشان میدهد و کارون یادداشتها را با خود میبرد خانه و مینشیند به خواندن آنها. بعد در طول داستان میفهمیم که کارون از جنــوب آمده، جنگزده اســت و حوالی انقلاب به تهــران میآید تا اینجا زندگی کند، کارش هم کتابفروشــی اســت و بســاط کتاب دارد. تا اینکه با مردی بهنام «ممشــاد» آشنا میشــود و او زیر دستوبال کارون را میگیرد و از لحاظ اقتصادی حمایتش میکند. از ســوی دیگر کارون با «پریا» آشنا، و به او علاقهمند میشــود و از قراین پیداســت که پریا، فعال سیاسی است. بعد «شــیده» ظاهر میشود و ادامه داستان را تعریف میکند، یعنی تقریبا حدود شصت صفحه از داستان، مونولوگِ شیده است. در رمان چند راز هم مطرح میشــود: یکی اینکه ممشاد کیست، شیده کیســت، چرا شیده اینقدر مرموز اســت، چه رابطهای با ممشاد دارد، یا چرا ممشاد از کارون حمایت میکند و از این دســت رازها، که خواننده را ترغیــب میکند به ادامه خواندن رمان، تا ببیند مسیر داســتان به چه سمتی میرود و چطور این رازها فاش میشوند. این شِــمایی از داستان رمان. اما در ادامه میخواهم بحثی را مطرح کنم که بیشتر جنبه جامعهشناختی دارد و اگر هم به تکنیک رجوع میکنم در امتداد همین بحثهاســت. بهنظرم رمان «کوچه ابرهای گمشــده» از این منظر که موضوعی جامعهشناختی را طرح میکند بسیار مهم است. علاوهبراین، رمان از منظری دیگر نیز قابلتأمل اســت: در داســتان جدید ما، که از هدایت آغاز میشود، دو جریان وجود داشته که همواره در مقابل یکدیگر بودهاند. یعنی ما در خود «میدانِ» داستان - که تعبیری است از بوردیو- با دو جریان روبهرو هســتیم، که میتوان آن را جریانِ نوشتههای روشنفکری یا فاخر و در طرف دیگر، جریان نوشتههای عامهپسند خواند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.