تحلیلان ن «مف دتقایدایلبرکماتییشکیستو» تاریخ و تئاتر

Shargh - - نقد - محسن خیمهدوز

«پس به دور باد از من ملاحظاتِ ناچیزِ شخصی! باشد که راه درستِ تاریخ را، به دور از حُبّ و بغض، بیهیچ انحراف یا انتظاری، همچنان که از آغاز پیمودهام، تا آخر طی کنم. عینِ حقایق، عینِ کلمات - که یکسر حک شده در مغزم - بدون ذرهای تصرف، همه ثبت خواهد شــد. باشــد که خوانندگان بین من و سرنوشت داوری کنند». (پَختِســتان - نوشــته ادوین ابوت - ترجمه منوچهر انور - نشــر کارنامه - ۱۳۸۸ - ص ۱۵۲)

۱-تحلیل

تئاتر پدیدهای است ماهیتا سیاسی. نه به دلیل داشتن متنی سیاسی، یا سردادن شــعارهایی سیاسی، یا استفاده از موضوعاتی سیاسی در درون متن. بلکه به این دلیل که تئاتر، برخلاف سایر هنرهای نمایشی، پدیدهای زنده است. و همین مورد، حتی اگر موضوعاتی کهن و غیرسیاســی هم داشته باشد، آن را سیاسی میکند. بههمیندلیل اســت که تئاتر در همه جای دنیا از ســوی دولتها، بیشتر از سایر هنرها کنترل و محدود میشــود. تئاتر زمانی با این دشواری ماهوی خود مواجه میشــود که بخواهد ماهیت سیاســی خود را با فرمی سیاسی همخوان کند. به عبارت دیگر، بخواهد به ماهیت واقعی خود نزدیک شود. در چنین وضعیتی، هم در موقعیت بیرونی دشــوار قرار میگیرد )زمینه یا کانتکست( و هم در موقعیت درونی دشوار )متن یا تکست(. از منظر زمینه بیرونی )کانتسکچوال( چنین تئاتری ناگزیر با محدودیت در بیان مواجه خواهد شد، زیرا با هر سخن انتقادی، با نوعی مانع محیطی هم مواجه میشــود که بازدارنده کل کار نمایشــی خواهد بود. از منظــر زمینه درونی )تکســچوال( هم ناگزیر باید به زیباشناســی فرم توجه کند، زیرا کار نمایشــی، حتی اگر ماهیتا سیاسی باشــد، از جنس هنر است و هنر بدون زیباشناسی فرم، اصالت هنری خودش را از دست میدهد.

و اینجاســت که تئاتر، بهویژه اگر بخواهد با نقدی سیاســی همراه باشــد، با دشواریهای مضاعفی روبهروست. دشــواری فراتر از این دشواری مضاعف، اما زمانی است که تئاتر بخواهد روایتگر برشی از تاریخ باشد.

که در این صورت، دشواریاش چیزی نیست جز: - دشواری بیان تاریخ در زبان تئاتر. - دشواری زشتی تاریخ در زیبایی تئاتر. - دشواری دیالکتیکِ تاریخ و تئاتر.

و نمایش «مفیســتو»، هم در متن، هم در اجرا، با چنین دشواریهایی مواجه بوده است. این نکته را هم از متن و هم اجرای متن میتوان دریافت.

نمایش «مفیســتو» را «آریان منوشکین»، کارگردان برجســته و مشهور تئاتر فرانســه، از یک رمان مهم قرنبیســتمی بــا همین عنوان، اقتباس کرده اســت. نویســنده آن رمان «کلاوس مان» اســت که آن را در سال ۱۹۳۶ و اندکی پیش از جنگ جهانی دوم در آمستردام منتشر کرده است.

«مفیســتو»، در یک افســانه آلمانی، نماینده شیطان است که روح «فاوست» را به تســخیر خود درمیآورد. اما مفیســتویی که از «منوشــکین»، با کارگردانی دکتر مســعود دلخواه، در تالار مولوی به اجــرا در آمده، زندگی دردناکِ «هنریک هوفگــن» را روایت میکند که یک بازیگر تئاتر هامبورگی اســت و شــهرتش به خاطر بازی او در نقش «مفیســتو» است؛ همو که در دوران شروع تسلط نازیها بر آلمان، روح خود را به شــیطان نازی میفروشد و مورد تقدیر فاشیسمِ هیتلری قــرار میگیرد. «منوشــکین» بهاینترتیب از طریق «هوفگن» میتواند اســطوره «مفیستو» را اینبار با زبانِ معاصر، بازسازی کند و همینجاست که اولین دشواری نمایش، خودش را نشان میدهد؛ دشــواری بازسازی یک اسطوره افسانهای در قالب یک شــخصیت آبجکتیو، عینی و ملموس با توجه به بحرانهای سیاســی دوران آلمان نازی. بهویژه از منظر دشــواریهای ســنگین تاریخی که پدیده تئاتر و بازیگــریاش با آن مواجه بوده اســت. از این منظــر، میتوان گفت که «متن» آریان منوشــکین بسیار دقیق، ظریف و بینقص نوشته شده است. چنین متنی تا مدتها میتواند درسنامهای باشد برای آنهایی که میخواهند به پیوند تاریخ و تئاتر بیندیشــند و متنی در اینباره خلق کنند یا به اجرا ببرند. اگر با ظرایف دشوارِ نگارشِ چنین متنهایی آشــنایی لازم وجود نداشته باشد، متنهای نگارششده، حتی اگر بتوانند از موانع دشــوار اجرائی هــم عبور کنند، چیزی جز قرائت یک یا چند بیانیه سیاســی نخواهند بود. به عبارت دیگر، «بیانیهخوانی سیاسی» جای «متنهای تاریخی تئاتری» را خواهد گرفت. مفیســتوی منوشــکین از این آزمون دشــوار سربلند بیرون آمده اســت و انتخاب این متن، به وسیله مسعود دلخواه، انتخاب درست و شایستهای بوده است. )انتخاب شایسته متنهای دقیق، ظریف و البته غیرتکراری، از میان متنهای نوشتهشده تئاتری، اولین مسئلهای است که تئاتر فعلی ایران با آن روبهروست(.

مفیستوی منوشکین البته در اجراهای گوناگونش هم با دشواریهایی جدی روبهرو بوده است. در ایران اما با کارگردانی دکتر مسعود دلخواه، در تالار مولوی، موفق شــده از دشــواریهای اجرا هم عبور کند و متنی دشــوار و پربازیگر را از پاســاژهای متعدد روایتی عبور دهد و در اجرائی طولانی، تماشــاگر را تا به انتها مجذوب متن و اجرا نگه دارد و این کاری است بس دشوار، بهویژه برای متنهایی که بار ســنگین روایتهای تاریخــی را هم به دوش میکشــند و فقط آگاهان و حرفهایهــای این حوزه میدانند کــه پیوند «تاریخ و درام» چقدر دشــوار و گاه ناممکن اســت. دشواری کارگردانی این اثر زمانی بیشتر میشود که قرار است به جز یکی، دو نفر، بقیه بازیگران غیرحرفهای و اصطلاحا غیرچهره باشند که در این صورت، اجرا ریســکِ بزرگی خواهد بود، هم در فروش و هم در بازیها؛ ریسکی که این اجرای مفیستو، از آن سربلند بیرون آمده است.

دیالوگهای متعدد، نقشهای گوناگون، میزانسنهای پیدرپی و تو در تو و از همه مهمتر و دشوارتر، موسیقی و آوای فردی و جمعی نمایش، که هم بخشی از متناند و هم بخشــی از کُنــشِ دراماتیک صحنه و نمایش اســت، مجموعه دشــواریهای اجرای صحنهای مفیستو است؛ اجرائی که در آن، دقت و ظرافت موسیقیاش، ضامن تداوم ریتمِ نمایش در اجراست. به طوری که اگر کارگردانی بخــش موســیقایی، خوانندگی، همخوانی و همســرایی خواننــدگان، اندکی از کارگردانی ســایر بازیگران عقب بیفتد، نمایش با اُفت ریتم آشکار و شدید روبهرو شده و پیش از آنکه پایان یابد، تمام میشود و چنین اتفاقی البته برای این اجرای مفیســتو نیفتاد و از این منظر هم، کارگردانی اثر موفق بوده است. هرچند نباید از اجرای فوقالعاده زیبای موسیقی صحنهای این نمایش، چه در بخش خوانندگی و چه در بخش نوازندگی، غافل شد. آن هم در شرایطی که نوازندگی صحنهای و زنده در بسیاری از نمایشهای رایج امروز، به نوعی سالاد نمایش تبدیل شده تا به این وسیله کمی نشاط به مخاطب تزریق کند. در صورتی که این حالت در نمایش «مفیســتو» وجود نداشت و موسیقی، نه سالاد نمایش که بخشی از تاروپود متن و اجرا شده است. بدین معنی که موسیقی و صدای خواندن و نواختن، بخشی از کارکترهای اصلی نمایشاند که بدون آنها کشش دراماتیک متن بر صحنه عملا راکد و ناممکن اســت. نمایش «مفیســتو» را به همین دلیل میتوان یک ارکسترِ موفق دانســت؛ ارکستری که نقشها و دیالوگهای نمایشیاش را نه با کلمات، جمــلات و زبان بدن، که با هارمونیها، ملودیها و دینامیکهای موســیقایی به اجــرا میگذارد. آن هم نه به صورت گــذرا و فقط برای پرکردن زمان و فضاهای خالی نمایش، بلکه به مثابه بخشی اساسی از یک متنِ سنگین و دشوار.

۲- نقد

«اولین نقد» بر چنین نمایش ســنگین و فاخری، که هم در انتخاب متن و هم در اجرای صحنهای موفق بوده، این است که نقدهای چندوجهی درونمتنی که نویســنده متن )منوشکین( بهدرســتی در متن خودش آورده و در زمانه خودش بســیار آداپته و قابل فهم بــوده، در دوران فعلی کمی گنــگ و بعضا نامأنوس مینمایــد. مثلا در متن نمایش، ما هم با جریان لیبــرال مواجهیم، هم با جریان سوسیالیســم و کمونیسم و هم با جریان فاشیســم. در متن نمایش، گاه از منظر کمونیستها و سوسیالیســتها شاهد سردادن شــعارهایی علیه سرمایهداری و فاشیســم هســتیم که برای مخاطب امروزی که تجربههای متعددی را از سر گذرانده، هم کهنه و هم گاه طنزآمیز جلوه میکند و حال آنکه در متن و از منظر نویســنده و از زاویه اِلقای به مخاطب، طنزی در کار نبوده است. به نظر میرسد متنِ منوشــکین باید برای صحنه امروز ایران با نوعی دســتکاری یا دراماتورژی معنایــی، مفهومی و انتقــادی به صحنه میآمد. تا هم عظمتِ کارِ منوشــکین دیده شــود و هم از طریق اجرای کار او، نوعی نقد معاصر بر جریانات معاصر نیز انجام شود. به عبارت دیگر، همانطور که «متن»، مسئلهمحور است، «اجرا» هم مسئلهمحور شود.

«دومین نقد» بر اجرای «مفیســتو» این اســت که چنین اثری با چنین حجم از بازیگران و میزانســنهای صحنهای و نیز تأثیر ژرف موســیقی و خوانندگی بر محتوای دراماتیک آن، به نظر میرسد باید در جای بزرگتری مانند سالن اصلی تئاترشهر یا در تالار وحدت اجرا میشد. این سخن نه به معنای بیارزشبودن تالار ارزشمند و تاریخی مانند تالار مولوی است و نه به معنای این است که مخاطب فعلی این نمایش در تالار مولوی با آن ارتباط حسی مناسب برقرار نمیکند. اتفاقا شاید با کوچکبودن سالن مولوی، ارتباط مخاطب با اثر بسیار نزدیکتر باشد تا با اجرای همین اثر در سالن بزرگی همچون سالن اصلی تئاترشهر یا تالار وحدت.

بنابراین ســخن اصلی در «نقد دوم»، این است که آثار بزرگ نمایشی از لحاظ متن، اجرا، بازیگری، موسیقایی و میزانسن باید در جای درست و مناسب خودش دیده و شنیده شود؛ اتفاقی که باید درباره نمایش «مفیستو» هم میافتاد و نیفتاد.

هرچند متأسفانه سالنهای معتبر بزرگ هم مدتهاست در اختیار نمایشهای عامهپسند قرار گرفتهاند. تا با پرشــدن سالنها، این فریب برای تئاتریهای امروز ایران ایجاد شــود که تئاتر هم مثل سینما رونق گرفته است! غافل از آنکه چنین نبوده و نیست زیرا همانطور که نداشتن مخاطب، نشانگرِ هنریبودن اثر نیست، پرمخاطببودن هم نشــانگرِ موفقبودن آن نیســت. بنابراین نیاز تئاتر امروز، به نمایشهایی است که حاصل آن پیوند «مخاطبان زیاد» با «آثار اندیشمند» است. نه «نمایشهای پرمخاطب عامهپسند»، یا «کممخاطبِ اندیشمند».

هنــر اصلی و اصیل، در ایجاد همین پیوند اســت؛ هنــری که نمایش معتبر «مفیستو» هنوز به آن مقام نرسیده است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.