این گفتوسخنها...

Shargh - - يات - محمود دولتآبادی نشر چشمه

متون کلاسیک فارسی اســت. علاقه او به این متون البته به معنای نفی ادبیات جهان نیســت. او خود را همانقدر متصل به متون کهن فارســی میدانــد که متصل بــه ادبیات جهان. یکــی از گفتوگوهای کتاب «این گفتوسخنها...» با پرسشی از ادبیات کلاســیک آغاز میشود. او جایی از این گفتوگو درباره دلیل علاقهاش به ادبیات کلاسیک ایران میگوید: «علاقهی من به ادبیات قدیم، علاقهای است از سر عشق به زبان و روایت و شناخت جنمهای تیپیک اجتماعی در چنان ادبیاتی.» در جایی از همین مصاحبه دولتآبادی درباره نسبت ادبیات و تاریخ میگوید که «ادبیات هر عصری منطقا در بستر تاریخی منسوب به آن حرکت میکند.»

دوران اصلاحات موضوع یکی دیگر از گفتوگوهای این کتاب است. گفتوگوهایی هم هســت که در آنها از برخی وقایــع مرتبط با ادبیات معاصر ایران که دولتآبادی در آنها حضور داشــته سخن به میان آمده است. خاطرات دولتآبادی از شخصیتهای ادبی و فرهنگی یکی دیگر از موضوعاتی اســت که در این گفتوگوها گاه با آنها مواجه میشویم. یکــی از گفتوگوهای کتاب کلا درباره غلامحســین ســاعدی اســت و آشــنایی دولتآبادی با او و خاطراتش از این نویسنده معاصر و همچنین نظر دولتآبادی درباره ساعدی نویســنده. دولتآبادی در بخشی از این گفتوگو درباره ربط ســاعدی با رئالیســم جادویی میگوید: «ذهنیت و تخیل فوقالعادهای که ساعدی داشت میتوانست از یک واقعیت عینی و ملموس یا به ظاهر بســیار پیشپاافتاده، ناگهان انســان را از موقعیت بکنــد ببرد به یک فضایی و در یــک موقعیتی که آدم حیرت کند که مگر میشــود از این مصالح پیشپاافتاده، یک اثر عجیبوغریب خلق کرد. با یــک پاراگراف هم این کار را میکرد، با چندتا جمله و بســیار ســاده.» او در این گفتوگو ســاعدی را «تناقض بین افشــاندگی و فراهمآمدگی» و «گسیختگی و انسجام» توصیف کرده که توصیفی است موجز و دقیق.

در گفتوگویی دیگر دولتآبادی روایت کرده اســت که چهطور حین نوشــتن یک رمان، در لایه پایین ذهنش با رمــان دیگری کلنجار میرفته اســت. او خطاب به مصاحبهگر میگوید: «شــما فکر میکنید در هنگام نوشتن کلیدر به چهکاری فکر میکردم؟ در لایهی پایین ذهنم رمان روزگار سپریشدهی مردم سالخورده نوشته میشد.» و در بخشی دیگر از همین مصاحبــه تاکید میکند که ادبیات برایش پنــاه و گریزگاه از زندگی نبوده است: «هرگز به ادبیات پناه نبردهام تا بخواهم از زندگی فرار کنم. ادبیات برایم یک کار بوده است. تشخیص دادم این کار از عهده من برمیآید و باید آن را به انجام میرساندم.» دستآخر اینکه برخی معتقدند نویسندگی را باید در کارگاه و کلاس نویسندگی آموخت. این حرف شاید اگر نویسندگی را به یادگیری تکنیک منحصر کنیم درســت باشد، اما اگر آن را خلاقیتی ببینیــم فراتر از این حرفها، یکی از راههای پرورش این خلاقیت خواندن آثار نویســندگان درجهیک و آشناشــدن با دیدگاهها و تجربههای زیسته آنهاســت. در ادبیات داستانی ایران، دولتآبادی یکی از این نویسندگان است و بنابراین خواندن گفتوگوهای او میتواند نقشه راهی باشد برای کسانی که نوشتن برایشان امری جدی است. نقشه راه نه به این معنا که موبهمو از آن تقلید کنیم بلکه به این معنا که نوشــتن کاری است دشوار و قدمگذاشتن به راهی پرسنگلاخ. برای همین سرِ کلاس و با چند فرمول نمیتوان این کار را، آنطور که باید، آموخت.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.