از ادبیات و دیگر چیزها

مروری بر کتاب «این گفتوسخنها»ی محمود دولتآبادی

Shargh - - يات -

مانی ســپهری: اخیرا مجموعهای از گفتوگوهای مطبوعاتی محمود دولتآبادی در کتابی به نام «این گفتوســخنها...» در نشــر چشــمه به چاپ رســیده است. کتابی که شــامل گفتوگوهای بیستسال اخیر دولتآبادی با نشریات مختلف اســت و موضوع عمده این گفتوگوها، همانطــور که دولتآبادی در مقدمه این کتاب نوشــته اســت، ادبیات است، گرچه نویســندهای چون دولتآبادی به دلیل جنس تجربهای که داشــته، تجربه زیسته پرفرازونشــیب، و طرز نگاهش به ادبیات و ادبیات را در پیونــد با تاریخ و اجتماع و بســیار چیزِ دیگر دیــدن، وقتی از ادبیات حرف میزند خودبهخود از بسیار چیز دیگر نیز سخن میگوید و گسترهای را ترســیم میکند که هــم فراتر از ادبیات اســت و هــم در پیوند با آن. گفتوگوهای دولتآبادی در کتاب «این گفتوسخنها...» همین گستره را بازتاب میدهد. نخســتین گفتوگوی کتاب با نقل ماجرای زندانرفتن دولتآبادی در ســالهای پیش از انقلاب آغاز میشــود. با خاطراتی از زندان و اینکه دستگیری او توسط ساواک چهطور در کارِ نوشتن «کلیدر» وقفه انداخت و به گمشدن یکی از آثارش به نام «پایینیها» منجر شد و درعینحــال این زندانرفتن چه تأثیری بر دولتآبادی و درک او از تاریخ و جامعه گذاشــت و همچنین بر چگونگی تداوم نوشتن آثارش در دورهای که به قلم و کاغذ دسترســی نداشت. دولتآبادی جایی از این گفتوگو میگوید که رمان «جای خالی ســلوچ» را در زنــدان که بوده در ذهنش نوشته اســت. جاهایی از همین گفتوگو از فضای تلخ و موحش زندان خاطراتی نقل میکند و همچنین خاطراتی از کسانی که همزمان با او در زندان بودهاند. علاوهبراینها او از زندان بهعنوان دورهای یاد میکند که در آن نحــوه تغییروتحول تاریخ را درک کرده اســت. او میگوید: «خیلیها از من میپرســند که در زندان چه چیز به دســت آوردم و چه چیزی را از دست دادم، باید بگویم اگر زندان نرفته بودم، قطعا قسمت اعظم کلیدر را نوشته بودم، چون در اوج خلاقیت داستان بودم که مرا گرفتند و بردند. کتاب پایینیها گم شــد و از لحاظ اجتماعی و ادبی آنچه از دست دادم، زمانی مفید برای کار بود، ولی آنچه به دست آوردم این بود که مقدمات تحــول تاریخ را در مقطع زنــدان حس کردم، یعنی فهمیــدم که تاریخ چگونه دارد تغییر میکند و بهطور ملموس نشانههای آن را دیدم و برای نزدیکان هم کموبیش توضیح میدادم، ولی آنها متقاعد نمیشدند.»

در گفتوگویی دیگر از همین کتاب، دولتآبادی از سفرهایش به نقاط مختلف ایران سخن گفته است. موضوع گفتوگوهای کتاب متنوع است اما ادبیات در بیشــتر آنها حضور دارد و حرف و ســخنی نیســت که به نحــوی با آن ربط پیدا نکند. در یکــی از گفتوگوها به تنشهای موجود در ادبیات ایران اشــاره شــده و دولتآبادی گفته اســت شاید در ادبیات کشــورهای دیگر هم تنش وجود داشته باشد اما ما به آن آگاه نباشیم. او درباره تنشهای ادبیات و دلایل آن میگوید: «اینهمه تنش و حاشیههای فراوان شاید به این علت باشد که متنها و آدمها حاشیهپذیریشان بیشتر است و آثار ثقلشان کمتر! لابد آثار ثقیل و قانعکننده نیستند که حواشی بیشتر میشود. در دنیا هم البته کموبیش بوده و شاید هست...»

آنها کــه با آثــار دولتآبادی آشــنا هســتند میدانند کــه یکی از دلمشــغولیهای او ادبیات کلاسیک ایران اســت. در کتابی به داستان «حســنک وزیر» پرداخته و کتابــی هم دارد که گــردآوری گزیدههایی از

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.