آن شکوه ديرياب آن حشمت يگانه

Shargh - - صفحه اول - اكبر معصومبيگي

آنچه در این هفدهسالهای که از «خواب ابدیِ» شــاعر بزرگ ما، احمد شــاملو، میگذرد، گُم شده است، چهره نهان کرده است، خورشید گرمابخشی اســت که در سردترین شــبهای دیجور تنهایی و غربت، بیپناهــی و درماندگی، تردید و وحشــتِ بزنگاه «چه کنم، چه کنم» جانهای سرد و یخزده را گرمی و جلا میبخشید، امید را، بیآنکه گولمان بزند و وعدهی ســر خرمن بدهــد، چون هوایی که در آن دم میزنیــم در پیرامونمــان میپراکند. از کرختی و وانهادگی رهایمان میکرد. میخواست و بر این خواست با همهی نیروی حماسی خود پا میفشــرد که به نفس زندگی، به نفس با دیگری زیســتن، با دیگری بالیــدن و با دیگــری برآمدن، دست در دســت دیگری نهادن، دیگری را بیهیچ واهمهای دوستداشتن و «اقرار» به دوستداشتن و پایبنــدی به تبار باشــکوه انســان در هر وضع و حالی متعهد بمانیم. با او شــعر معنای زندگی بود، نفس زندگی بود. با او هرجا «کم میآوردیم» شــعر بود که فریادرس بود، به همهی وحشتها پایان مــیداد، برمیانگیخت، پردههای ســیاهی قیرگون تردیــد را به کناری میزد، نشــان میداد که همسایگان درد و همنفســان رنج کم نیستند، میآموخت که گرچه نمیتوان بهیکباره انســان را بر ذروهی عالَم نشاند...

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.