ورشکستگی در انتظار تصدیگری دولتی

Shargh - - سياست - محمد صادقی

ملکالشــعرای بهار در ابتدای کتاب «تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران» باور دارد که از آغاز مشــروطه دو حزب )مشــروطهخواه و مخالف آن( پیدا شد. البته این تعبیری اســت که او به کار برده، ولی شاید اگر آنها را دو جریان و نه دو حزب، بخوانیم، دقیقتر باشد. دیگر اینکه، او چون خودش در یکی از این جریانها قرار داشته، مقایســهای که میان «اعتدالیون» و «دموکراتها» انجام داده، جای تردید دارد زیرا هر دو گــروه اصلاحگرا بودند، یعنی اعتدالیون طرفدار اصلاحات در چارچوب قانون مشــروطه و دموکراتها هم خواهــان اصلاحات بودند ولی تندرویهایی داشــتند. برای نمونه، در مجلس اول که براساس صنفها تشکیل شد، وقتی تندروها دست بالا را گرفتند، میگفتند بهتر است هر شهر نماینده خود را داشته باشد که حرفی مترقی بود. اما واقعیت این بود که اختیار مردم در شهرها و روستاها در دست خانها بود. به این معنا که سرانجام، خانها بودند که در بازی قدرت، حرف اول و آخر را میزدند. میرزاعبدالرحیم طالبوف در اشــاره به همین تندرویها بود که میگفت: «ایرانی که تاکنون اسیر یک گاو دوشاخه استبداد بود اما بعد از این اگر اداره خود را قادر نشــود به گاو هزارشــاخه رجاله دچار گردد. آنوقت مســتبدین به نابالغی ما میخندند و دشمنان اطراف شادیکنان لاحول گویند».

اکنون اگر با قدری مســامحه و در جریانشناسی سیاسی معاصر، جریانهای اصلی را همان دو جریانی تصور کنیم که ملکالشــعرای بهار در تقســیمبندی خود از آنها نام برده، به نظر میرســد در آرایش سیاســی کشور هنوز هم آن دو جریان )مشــروطهخواهان و مخالفان آن( هستند که در شکلهای مختلف و در روندی مســتمر به رقابت بــا هم میپردازند. جریانهایی تنــدرو و اعتدالگرا که همچنان به صورت حزبی، عمل نمیکنند و در تعریف و چارچوب کار حزبی قرار نمیگیرند. بلکه جریانها و گروههایی هستند که به طور محفلی عمل میکنند و در بزنگاههایی مانند «فصل انتخابات» به صورت اردوگاهی وارد صحنه سیاسی میشوند. درحالیکه کار حزبی کاری تعریفشده در دموکراسی است و بدون آن، کار سیاسی معنای دقیق و کارآمدی نخواهد داشت.

از گذشته تا امروز

نتیجه انتخابات دوم خرداد 1376 یکی از شگفتیهای دوران ما بود. اگر کتاب «کالبدشکافی ذهنیت اصلاحگرایان» را بخوانیم، آشکار است که شخصیتهای درون اردوگاه پیــروز که بعدها به اصلاحطلبان شــهرت یافتنــد، تصوری از آن پیروزی در ذهن نداشــتند. آنها در سال 1376 برای جمعآوری رأی قابلقبولی به میدان آمده بودند تا ســپس با تکیه بر پایگاه رأی خود، یک حزب سیاسی تشکیل دهند و یک کار تشکیلاتی منظم و منسجم را سامان دهند. بنابراین آنها هدفمند وارد عرصه سیاســی شــده بودند اما خودشــان بیش از همه غافلگیر شدند و با پیروزی در انتخابات، وارد عرصه قدرت و اجرائی کشــور شدند. در آن بزنگاه، آنها که با هــدف و برنامه دیگری به میدان آمده بودند، پا به عرصهای گذاشــتند که به اندازه کافی برای آن آماده، منســجم و دارای برنامههایی کارآمد نبودند. البته آن دوره هشتســاله، دورهای متفاوت، پربار و بهویژه به لحاظ فرهنگی، بســیار درخشــان بود اما نقصهایی هم داشــت که قابل کتمان نیست. شاید بزرگترین نقص هم همان رفتار همیشــگی سیاستپیشــگان ما باشــد که وقتی در قدرت قرار میگیرند نخستین اقدام آنها به حاشــیهراندن و کنارگذاشتن شمار زیادی از نیروهای غیرهمسو اســت که این رفتارها نشــانه بلوغ سیاسی نیست. اینگونه رفتارها همواره و در همه دورهها، کموبیش جریان داشته و دارد. یعنی در غیاب کار حزبی، برنامهمحوری و شایستهسالاری، فراخواندنِ یاران محفلی و اردوگاهی و گاهی هم «قوم و خویشبازی» در دســتور کار قرار میگیرد و چنین شیوههایی همواره کشــور را دچار خسارت کرده است. همچنین جریان اصلاحطلب اگر در انتخابات ریاستجمهوری سال 1384 با مدارا و تدبیر بیشتری عمل کرده بود، هم پیروزی دیگری برای جریانهای اصلاحطلب و اعتدالگرا به دست میآمد و هم اینکه از ورود جریانی ناکارآمد و تندرو به قدرت جلوگیری میشد اما شوربختانه چنین نشــد. در نظر داشــته باشــیم که جریان اصولگرا همواره از دوم خرداد به اینســو، جریانی بوده که شکستهای سنگینی خورده و اگر هم پیروزیهایی به دســت آورده بیشتر به خاطر چند دستهشدن اصلاحگرایان یا حضور «کمرنگ » یا «کمرنگشــده» آنها در عرصه رقابتها بوده است. حتی دولت احمدینژاد هم نتوانست اصولگرایان را از وضعیت تلخی که داشتند رهایی بخشد زیرا آن دولت با مدیریتی هیجانزده و ناکارآمد، اختلاسهای سرســامآور، تخلفهای اداری و مالی فراوان، قانونگریزیهای مستمر و... راه پیمود و صحنه تلخی را پیشِروی پشــتیبانهای خود قرار داد. بنابراین آنها خود را از او جدا میکنند و او نیز خود را از آنها جدا میسازد ولی واقعیت این است که اینها متعلق به یک اردوگاه هستند و شاید فقط گاهی رفتارها و جهتگیریهای متفاوتی داشته باشند. اما به لحاظ فکری و اجرائی همگی در درون یک اردوگاه تعریف میشوند.

درسهايی مقدم بر درس سياست

میدانیم که دموکراســی منهای حاکمیت قانون، حزبهای قوی، مطبوعات آزاد، آزادی بیــان و... تعریفپذیــر نیســت اما همواره شبهمســائلی برجســته میشــوند، برای نمونه بحثهایی درباره دموکراســی پارلمانی یا دموکراســی ریاســتی بیشــتر مورد توجه قرار داشــته تا مســائل اصلی! گویا مــا درسهای دموکراســی را آموختهایم و تمرین کردهایم و فقط در شــکل و شمایل است که دچار نقص هستیم، درحالیکه چنین نیست. از مشروطه تاکنون، کارهای فکری و روشــنفکری ما چندان که انتظار میرود عمیق و هدفمند نبوده و نیست. ازاینرو مردم همچنان با بســیاری از مفاهیمی که مرتب هم اســتفاده میشوند آشنایی دقیقی ندارند. یعنی از مفهوم دموکراســی، از کارایی حزبها، از ضرورت آزادی مطبوعــات، از مفهوم جامعه مدنی و... چنانکه باید ســر درنمیآورند و این هم یک واقعیت تلخ است.

همــواره در بزنگاههای سیاســی بهویــژه هنگامی که «چرخــش قدرت» و «تقسیم قدرت» در جریان است، مناقشهها و بحثهای سیاسی داغتر میشوند. فحــشدادن و ناســزاگویی اوج میگیرد، رقیب را به هر روشــی از پایدرآوردن چشمگیر میشود، لگدکوبکردن دیگری، دروغگویی و تهمتزدن رواج بیشتری مییابد و اگر اینها را در جامعهای ارزیابی کنیم که به شــعر و شعارهای معنوی خود مینازد، با تناقضهای وحشتناکی روبهرو میشویم. از سویی، همواره بعد از مشخصشدن نتیجه رأی مردم، گروهها و جریانهایی که احساس باخت میکنند به جای بازنگری در اندیشــه و عمل خود، انتقامجویی پیشه میسازند، به چیزی غیر از ســهم خود در قدرت نمیاندیشــند و البته در سویی دیگر نیز برخی که به منافع ملی بهای بیشــتری میدهند، از موضوعهایی همچون آشتی ملی سخن میگویند. اما واقعیت این اســت که ما با «جامعهای گفتوگویی» فاصله داریم )بدون گفتوگو و همکاری هم تأمین منافع ملی و هر حرکت سازندهای غیرممکن اســت( زیرا همه میخواهیم طرف مقابل سر عقل بیاید. همه خود را در جایگاه حق و مســاوی با حق میپنداریم و در چنین وضعیتی «گفتوگو» شدنی نیست. گفتوگو زمانی شدنی و مؤثر است که ما وقتی وارد آن میشویم از قبل پذیرفته باشــیم که همه حقیقت در مشت ما نیست. ولی ما بیشــتر برای نشاندن طرف مقابل بر سر جای خود اســت که وارد مکالمه میشویم و این دیگر «گفتوگو» نیست زیرا ما از قبل تکلیف خودمان را با همه مسائل و مشکلات روشن کردهایم و فقط قصد داریم برای ارائه بیانیه خود نزد دیگری برویم و دیگری را مخاطب قرار دهیــم. در غیابِ گفتوگو و مدارا و باور به همکاری جمعی، آنچه در جامعه ما و همینطور در عرصه سیاست رخ مینماید، موجی از ناسزاگویی، نفرتپراکنی، انتقامجویی و دیگرستیزی است و اینها نشانههای بارز نقصهای فرهنگی ماست. نقصهای فرهنگی هم با کار فرهنگی و آموزشی رفع میشوند، نه با هیچ روش دیگــری! ما در جامعهای زندگی میکنیم کــه اعتماد در آن به واژه غریبی تبدیل شــده و به تعبیری مدام به همدیگر ســفارش میکنیم و هشدار میدهیم بلکه آســیبی نبینیم. اما سفارش و هشداری درباره آسیبنرساندن به دیگران کمتر در کار اســت! چرا به چنین وضعیتی دچار شدهایم؟ بیتردید عوامل فراوانی در کار بوده و هســت اما این نکته غیرقابلکتمان است که ما به اعتماد و بلکه به عشق نیاز داریم. این واژههای غریب، نیازمند توجه بیشتری هستند. در عرصه سیاست، مهاتما گاندی، آموزگار اخلاقمداری اســت که در راه مبارزه سیاسی خود، عشق را به جای نفرت نشــاند و «قدرت عشــق» را در جهت اصلاح سیاســی، آشکار کرد. جامعه مــا با وجود گرفتاریهای اخلاقی فراوانی کــه دارد، قبل و بیش از درسهای سیاســی رایج، به درسهای اخلاقی چنین شــخصیتهایی نیاز دارد؛ درسهایی زندگیساز که نه روشنفکران ما چنان که باید به آنها توجه داشتهاند، نه سیاستپیشــگان و دولتمردان ما و همین طور کســانی که تنظیم برنامههای درسی کودکان و نوجوانان ما را در این سالها برعهده داشتهاند. گاندی کسی بود که بدون هیچ توپ، تانک و تفنگی، بدون هیچ خشونت، نفرت و جنگی، به پیروزی دست یافت و پیروزی او، پیروزی همه بود، نه این گروه یا آن گروه.

گانــدی در کتاب «مهاتمــا گاندی و مارتین لوترکینگ: قــدرت مبارزه عاری از خشونت» نوشته مری کینگ )ترجمه شــهرام نقشتبریزی( میگوید که من پی بردهام که در میانه ویرانیها زندگی همچنان جریان دارد و از قانونی برتر از قانون ویرانی سخن میگوید؛ قانونی که به جامعه نظم و نشاط میبخشد و آنگاه زندگی ارزش زیستن مییابد، او میگوید: «هر کجا که مناقشه و ناسازگاری میبینید و هر کجا با حریفی روبهرو میشوید، با عشق مغلوبش سازید. من با همین روش ساده، این قانون را در زندگی خود به کار بســتهام. البته این حرف، به آن معنی نیســت که تمامی مشکلات من حل شدهاند، بلکه فقط دریافتهام که این قانون عشق، به مشکلاتی پاسخ داده که قانون ویرانی هرگز پاسخی به آنها نداده است».

او به این نکته که عشــق اگر قطرهقطره ببارد، همانطور که قطرهای باران از آســمان میبارد و زود خشک میشــود و هدر میرود توجه داشت، از اینرو باور داشــت که اراده و عشقی قوی کارسازتر از هر نیرویی است: «تنها، رگباری شدید میتوانــد خاک را تا اعماقش خیس کند. به همین ترتیب، تنها بارش بیمضایقه عشق است که بر نفرت غلبه میکند. اشتباه شما در این است که از دیگران توقع درستی و حقانیت دارید. شما خود باید همچنان درست و برحق باشید. عشقی که سپاس و عوضی مطالبه میکند، عشق نیست». گاندی باور عمیقی به دموکراسی، عدالت و آزادی داشت و جهانی بهتر در نظر او، جهانی بود که همه برای یکدیگر و رفاه عمومی تلاش کنند و نهفقط در جهت تأمین خواســتهها و آرزوهای خود. از دیدگاه او: «جوهره دموکراســی عبارت است از هنر یا علم بسیج تمامی منابع فیزیکی، اقتصادی و روحی همه اقشــار مردم و بهکارگیری آن در جهت خدمت به منافع مشترک عموم... تا زمانی که حتی یک زن یا مرد سالم از داشتن شغل و غذا محروم است، آرامگرفتن و تناول غذایی کامل و بیکموکاست شرمآور است... محو استثمار فقرا، از میانبرداشتن چند میلیونر نیست، بلکه راه آن، از میانبردن جهل و نادانی فقرا و آموزش عدم همکاری با استثمارگرانشان، به آنهاست.»

یکــی از مهمترین ســخنان گاندی که بهویــژه در روزگار مــا و در جهانی که ارتباطات با بهره از رسانههای گوناگون تشدید شده، این است که میگفت: «آنچه دموکراســی حقیقتا برای حفظ کارایی خود نیــاز دارد، اطلاع مردم از واقعیتها نیســت، بلکه آموزش صحیح است. عملکرد حقیقی مطبوعات نیز باید آموزش افکار عمومی باشد، نه تزریق تصورات و احساسات غیرضروری به ذهن مردم». و این همان نکتهای است که اهالی مطبوعات در ایران توجه چندانی به آن نداشته و ندارند. بیش از هر چیزی حجمی از اخبار و تحلیلهای خبری را بر ســر مردم آوار میکنند ولی برای آموزش افکار عمومی و آگاهســازی شهروندان کار کمتری انجام میدهند. غفلت از کارهای فرهنگی و آموزشــی یکی از نقصهای بســیار جدی ماست که نویسنده ارجمند کتاب «تقدیر ما تدبیر ما » بهخوبی آنها را واکاوی کرده است.

راه دشوارِ دولت دوازدهم

در انتخابات ریاســتجمهوری 1392 مردم به جریانی تندرو در کشــور «نه» گفتنــد و این «نه» را در ســال 1396 با صــدای بلندتری تکرار کردنــد. مردم راه صلح، اعتدال و میانهروی را برگزیدهاند و این خود بســیار جای اندیشــیدن دارد. اکنون که بار دیگر مردم به دکتر حســن روحانی اعتماد کردهاند، مناقشــه میان دو اردوگاه )اصولگرایــی و اصلاحطلبی( اوج گرفته که درک آن چندان دشــوار نیســت و از سویی، چشــمها به رئیسجمهور و روشها و انتخابهای جدید او دوخته شــده است زیرا با وجود بسیاری از نقصها، ضعفها و گرفتاریهایی که به برخی از آنها هم اشاره شد، جهتگیریهای عاقلانه و اخلاقمدارانه میتوانند ســرآغازی برای همکاری و همدلی بیشــتر میان گروهها و جریانهای سیاســی باشــند. بهرهگیری از افراد متخصص و کاردان )با هر گرایش سیاسی( که توانایی برعهدهگرفتن مســئولیتهایی را دارند، فضادادن به نیروهای تازهنفس و چالاک تا در کنار افراد باتجربه و کهنهکار پرورش یابند، تشــویق افرادی که در زمینههای مختلف خدمت میکنند و برخورد قانونی با افراد خطاکار و مسئولیتگریز، مقابله شــجاعانه با فسادهای گوناگون اداری، مالی و...، بازنگری در مواردی از قانون که موجب سوءاســتفادههایی در دستگاههای دولتی شده و میشوند، تلاش مستمر برای شناســاندن حقوق شــهروندی و آموزشهایی که در این زمینه ضروری به نظر میآیند، گشــودن ســرفصلی با نام «جهان عاری از خشونت» در کتابهای درسی، بلکه شــعاری نیک در آینده با تکیه بر کارهای آموزشی و علمی مستقر شود و... راهگشــا به نظر میرسند. اما یکی از مسائل مهم نیز، مسئله اقتصادی اســت که حل آن، بدون اســتمرار همکاریهای ایران با جامعه جهانی، افزایش همکاریها با کشورهای پیشرفته و جذب سرمایهگذاریهای خارجی امکانپذیر نیســت. برای پیشــبرد این موضوع، دولت باید بیش از همیشه و با اطلاعرسانی و گزارشهای دقیق و تحلیلی مردم را با اهمیت آن بیشــتر آشــنا کند. اگر مردم دریابند که چنین رویکردی )همراه با اراده هموطنان برای کار و تلاش بیشــتر( به گشایش اقتصادی و کاهش فقر، رکود و... میانجامد، هم حوصله بیشتری نشان خواهنــد داد و هم اینکه خود نیز در بخشهــای خصوصی، با جهتگیریهای دقیقتری )و برای نفع همگانی( گام برخواهند داشت. آشتی ملی هم با تکیه بر آموزش گفتوگو و فضاسازی برای تمرین آن، گشودن فضای سیاسی برای همه جریانها و گروههای سیاســی و ایجاد مجالی مناسب برای راهاندازی یا بازسازی حزبها امکانپذیر است. سرانجام باید بپذیریم که همه شهروندان ایرانی و همه گروهها و جریانهای سیاسی در یک کشور زندگی میکنیم و منافع مشترکی داریم. حرکت در مســیر آزادی، عدالت و پیشرفت، حرکتی است که همه ما در آن برنده خواهیم بود و همینطور هر جهتگیری غلط و غیرعاقلانهای که کشــور را دچار خطر کند برای همه ما خسارتآور خواهد بود. اگر دولت، از خود آغاز کند و همه گروههای سیاســی، چه موافق و چه مخالف با خود را برای همکاری فرابخواند )و نه اقدامهای نســنجیدهای که گاهی به باجدادن و راضی نگهداشتن برخی از گروهها یا جریانهای اقتدارگرا ختم میشــوند( و از آنها بخواهد تا پیشنهادها یا راهحلهای خود را ارائه کنند و با تکیه بر نظر کارشناسها و عقل جمعی، پذیرای پیشنهادهای عاقلانه و راهحلهای مسئلهگشا باشد و آنها را به کار بندد، یک گام به جلو رفتهایم؛ گامی بلند برای رسیدن به بلوغ سیاسی.

موانع دســتوپاگير بوروکراسی دولتی

در شــرکتهای دولتــی معمــولا دوغ و دوشــاب، تفــاوت چندانــی نــدارد. حقوق و مزایــای مدیرانی که صدها میلیارد تومان ســود شرکت را افزایش میدهند، بــا حقوق و مزایای مدیرانــی که صدهــا میلیــارد تومان هزینه ایجاد کرده و روندهای پرهزینه بازگشــتناپذیری ایجاد کرده، یکسان هســتند و حتی گاهی حقوق و مزایای مدیرانــی کــه کمتریــن بهــرهوری و بیشترین هزینهزایی را داشتهاند، بیشتر اســت. جالب اینکه ماندگاری مدیران کمتحرک،کمریســک و محافظــهکار بیشــتر از مدیــران خــلاق، پرتلاش و ریسکپذیر و تحولساز است.

توزیع ســود ســهام در دوران اوج و ســرمایهگذارینکردن برای استمرار سوددهی و آمادگی برای دوران سخت

شــرکتهای دولتی کــه معمولا زیرمجموعه صندوقهای بازنشستگی و ســازمانهای وابســته به نهادهای رســمی اداره میشــوند، در دوران اوج ســوددهی بین 80 تــا 90 درصد سود ســهام شــرکتها را دریافت و اجازه ســرمایهگذاریهای جدید برای پایداری تولید و کاهش ریسک با ورود به عرصههــای کمهزینهتر و پردرآمد را نمیدهنــد یــا بهســختی چنیــن ســرمایهگذاریهایی محقق میشود؛ بنابرایــن در زمــان کاهــش ســود و افزایش هزینهها خصوصا هزینههای جاری و منابع انسانی شرکتها دیگر توان پــرواز و شــکوفایی ندارند و به حفظ خود و جلوگیری از ورشکستگی میاندیشند.

به دلایل فوق و دهها دلیل محکم دیگر همه شرکتهای دولتی در آینده نزدیک یا دور ورشکسته خواهند شد و دولت باید از تصدیگری در اداره امور فاصله بگیرد. شــرکتهای دولتی در ســال چند میلیارد تومان سود خالص تحویــل دولت میدهنــد؟ جمعا کل سود شرکتهای دولتی و نیمهدولتی به 20 هزار میلیارد تومان نمیرســد؛ درحالیکــه جمــع ســرمایه آنها بین 200 تا ‪3 00‬هزار میلیارد تومان اســت. این مبلغ ســرمایه باید سالانه 40 تا 60 هزارمیلیارد تومان ســود داشته باشد که حــدود 20 هــزار میلیــارد تومان آن مالیــات درآمــد و ارزش افزوده و عوارض خواهد شــد که نصیب دولت میشود.

مدیریت بخش خصوصی میتواند ســرمایه روی ســرمایه بیــاورد و در حوزههای متعــدد ســرمایهگذاری و اقتصــاد کشــور را متحول و مشــکل اشتغال را به صورت اساسی حل کند.

راهکارهای پيشنهادی

1- همه تــوان دولت و حاکمیت و مجلس بر این متمرکز شود که موانع واگــذاری شــرکتها یــا هلدینگها بــه بخش خصوصی تســهیل شــود و ســهام شــرکتها از طریــق بورس یا روشهــای دیگر به ســرمایهداران بــزرگ و کوچــک واگــذار شــود. این اطمینان برای ســرمایهگذاران خرد و کلان بــه وجود آید کــه چتر حمایتی دولت و حاکمیت همچنان بالای ســر شرکتهای واگذارشــده باقی خواهد ماند؛ نه اینکه شرکتهای واگذارشده تحت انواع فشــارهای مالی و سیاسی و... قرار گیرند.

2- چنانچه امکان واگذاری سهام برخی از شرکتها به دلایل محکم و منطقی وجود نداشته باشد، راه دیگر این اســت کــه مدیریت اداره ســهام ایــن شــرکتها در چارچوب حقوقی محکمــی برای مــدت پنــج الی 20 ســال به شــرکتهای توانمند واگذار شــود؛ مثلا مدیریت اداره سهام تحت مدیریت دولــت در شــرکتها برای مدت 20 ســال بــا چارچوب بســیار محکــم حقوقــی کــه مــورد توافق شرکتهای خصوصی توانمند باشد، به ایشــان واگذار شــود. البتــه برای همــه شــرکتها نمیتوان نســخه یکســان پیچید و ممکن است برخی شــرکتها از این محمل سود خوبی نیز کسب کنند؛ اما ادامه روند موجود این شــرکتها به کجا ختــم خواهد شــد؟ برای جلوگیری از اضمحلال و ورشکستگی کامل شرکتهای دولتی حاکمیت دولت و مجلس باید یکی از دو راه فوق را برگزیند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.