گ جدالفتوگپ حوابافیمانظسلهطابنای ، آفهنراگ سا مزوشي

Shargh - - موسيقي -

یاسمن بهاروند: گفتوگو با پیمان سلطانی، موســیقیدان عصیانگر و جسور معاصر را در شرایطی انجام دادم که او دائما میکوشید من را به سکوت دعوت کند؛ اما کلمات در حصار تنگ ســخنانم باقی نمیمانند و او چنان کلمات را از من میرباید و به دوردســتها میبرد و به آنها جان میبخشد که تنها باید در مقابلاش ســکوت اختیار کرد و شــنید. در بیوگرافی پیمان سلطانی عناوینی مانند موسیقیدان، نوازنده و رهبر ارکستر ایرانی آمده است؛ اما عمده شهرت او، بهواســطه اجراهایی اســت که بهعنوان رهبر ارکستر ملل با همان ارکستر پرسپولیس داشته اســت و از شاخصترین آنها، بازســازی و اجرای آهنگی قدیمی با شعر بیژن ترقی و صدای سالار عقیلی است. در کنار اینها، در سالیان گذشــته نام او بارها بر سر مناقشــهای که درباره آهنگسازی قطعه وطن پیش آمد، ســر زبانها افتاد. سرپرستی گروه شبان رود و گروه شنیدستان در فاصله ســالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۴، تشکیل انجمن دوستداران موسیقی در سال ۱۳۷۲ و مدیریت آن و مدیریت موزه موســیقی آواها و نواها در فاصله ســالهای ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۵ در شیراز، از دیگر فعالیتهای فرهنگی و هنری او بود. همچنین میتوان به ضبط آثار موسیقی کلاسیک با گروه سازهای مضرابی ایران، مســئولیت اولین صداخانه موسیقی ایران در سال ۱۳۷۶، عضویت در انجمن منتقدان و پژوهشــگران موزه هنرهای معاصر ایران، سرپرســتی گروه آهنگســازان معاصر ایران در فاصله ســالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ و همچنین سرپرســتی کارگروه موسیقی ایکوم اشاره کرد. به بهانه فعالیتهای اخیرش با او به گفتوگو نشستهایم.

در جایی خواندم شــما در آثار موســیقاییتان بهویژه «ایرانه خانم»، تأکیدتان بر هویت ایرانی اســت و دائما هویت فارســی را در موســیقی جستوجو میکنید؛ میشود تعریفتان را از هویت برای ما بگویید؟

همین که من با شــخص دیگری همانند نیستم، هویت من را میسازد. در واقع فردیت من هویتم اســت. هویت من انبوهی از مؤلفههاست که تنها به اطلاعات اداره ثبت احوال مربوط نمیشــود. انســانهای «تراریخته» هم به سبب تفاوت در زمان تولدشــان یکسان نیستند. من با بسیاری از مردم در یک آییــن، یک باور دینی، یک زبان، یک شــغل، یک محیط اجتماعی و فهرســت بیشمار دیگری مشترک هستم. این عناصر میتوانند شخصیت من را تشکیل دهند؛ اما اغلب آنها اکتســابیاند. در هر صورت، غنای من را همین یکتاییام میسازد. همیشه بر این باور بودهام که یک تصادف و یک اتفاق میتواند بیشتر از یک میراث دوهزارساله من را از آن خود کرده و در من حلول کند. تغییرهای مــداوم من در طــول زندگی، تعصبهای کودکیام که حالا شــکلی دیگر به خود گرفته اســت، تصورم از عصری که در آن چشــم گشودهام، تعبیرهایم از زندگی، عشق و مرگ که مدام در این سالها دچار تغییر بوده است، هویت من را ســاختهاند. من در سرزمینی متولد شدهام که روزگاری مهد تمدن محسوب میشــده و زمانهایی هم در زیر فشــارها و مصیبتهای بزرگ تاریخی، کمر خــم کرده و به این دلیل، در هر دورانی تعلقات هویتی آن دچار تغییر شــده است. من در سرزمینی متولد شدهام که مدام من را به سوی فراموشی هدایت کرده اســت؛ اما آنچه مســلم اســت، این اســت که هیچیک از این تعلقها، اولویت مطلق من نیســتند. برای من آنجا که احساس کنم آزادی بیانم تهدید میشــود، تعلقم به رهایی، تبدیل به هویتام میشود. من هویتام را بدون درگیریهای خونین میخواهم. در واقع مساعدت زندگی مشترک انسانها در صلح و آرامش، اما این سلســلهمراتب، پایدار نیست و در زمان تغییر میکند و منجر به تضادهای بیشــمار در عناصر زیستی میشود؛ تناقضهایی که گاه میان دو انســان همعصر دو هزار سال اختلاف ایجاد میکند. من این تضادها را زندگــی کردهام و از آنها بریدهام. تضاد و تناقض فکری مردم، هویت فعلی امروز سرزمین من را میسازد و قطعا پیامدش در آثارم متبلور خواهد بود.

«ایرانه خانم» را خانه، خاک و مادر نامیدهاید دراینباره برایمان بیشتر بگویید؟

من اکنون در پی وطنم هســتم و نگران برای مهاجرتهای هموطنانم. ما همه بی در کجاییم؛ اما به واقع میان ما تفاوتی نیست، گاهی خرسند از مبارزه برای وطنم هستم و گاهی در پی گریز از آن. من باید نگاهم را بهعنوان مؤلفی که در خاک زیستگاهش زندگی میکند، به دیدگاه یک مؤلف و مهاجر نزدیک میکردم تا بتوانم درد بیوطنی و بیکسی را در «ایرانه خانم» بیان کنم و من راه مبارزه را برگزیدم. این پرســش که آیا بودن در خاک خود، به معنای بودن در وطن اســت، ســؤال اصلی من در ایرانه خانم اســت و هر بار که تصمیم گرفتم به آن پاســخ بدهم، با تناقضهایی بیشــمار روبهرو شدهام؛ تناقضی کــه درون همه ما رخنه کرده اســت و ایرانه خانم مــدام آن را فریاد میزند. این تناقضها هر روز تعلقهای ما را میکُشد؛ حتی تعلقهای ملیمان را که پیش از این، همیشــه همراه ما بودهاند. درد اصلی من این اســت که مدام از خود درباره تعلقها، خاســتگاه، روابط، خانهام و خاکم سؤال کنم و زمانی که این درد عمومی شود، مردم بیوطن خواهند شد. من در ایرانه خانم بیوقفه دنبال خــاک، خانه، مادر و وطــنام میگردم. پیدایش میکنــم؛ اما تا به آن نزدیک میشــوم، گم میشود. شاید هم، وطن آدمی در قلب کسانی است که دوستشان میداریم.

آیا بهعنوان یک ایرانی، زبان فارسی را هویت خود میدانید؟

هویت مــن را پارادوکسهای بنیادی فرهنگ زیســتیام میســازند. زبان فارســی هویت مشــترک مردم من نیســت؛ چراکه هرکس با افــکار متفاوت خودش با آن سخن میگوید و میان هرکدام از آنها قرنها فاصله است. یکی زبان فارســی برایش زبان شمشیر اســت و یکی زبان مهر و امید. اینها همان تناقضی است که من را میرنجاند، همان تناقض تاریخِ سردرگمِ ایرانی، همان ایرانــه خانمِ زیبای زخمخورده و شقهشــده. مؤلفههــای هویت من نه زبان بوده است نه ایدئولوژی )حافظه جمعی(، چراکه من میخواهم با هر یک از تعلقهای هویتم با تعداد کثیری اشــخاص از گونههای فرهنگی مرتبط باشم و تصورم این اســت که تنها میتوانم از این طریق هویت شخصیتری داشته باشم. من زبان فارسی را در کنار تمامی زبانهای اقوام ایرانی میپذیرم.

رسانه در این میان چه نقشی را ایفا میکند، اثر شما را بهعنوان یکی از منابع شناسایی هویت میپذیرد؟

من همیشــه نگران بودهام در برابر قدرت رســانه ماننــد یک رعیت، حقیر و آلت دســت باشــم، برای همین مراعات میکنم که دائما در اختیار آن قرار نگیرم، چراکه کوشش اغلبشــان بیهویتکردن افراد است. البته رسانهای کــه به آزادی بیان بیندیشــد مورد احترام من خواهد بود. اما رســانهها مدام ســعی میکنند که میهمانشان در اقلیت بماند و حضور خودش را انکار کند و متعهد به سیاســتهای آنها باشــد. اگر این مؤلفه )میهمان و رسانه( برابر باشــند، هویت هر دو شکل میگیرد در غیر این صورت مسئله سانسور مطرح میشود. ما در رســانه، نماینده هزاران آدم حاضر و غایب هستیم و نهتنها از حــق خود که باید مدافع حقوق آنان نیز باشــیم. از این بابت من با میلیونها هموطن در آرا و افکارم اشتراکاتی دارم. اگر سانسور شوم آنان را هم سانسور کــردهام و اگر تن به تحقیر و حذف بدهم، هویت انســانی و عزتنفســم را از دســت خواهم داد. هر وقت بخواهند سانســورم کنند بهشان پشت میکنم تــا عزت و حرمت هنرم را نگه دارم. تعلقات من به موســیقی، خواه تاریخی باشــد، خواه جامعهشــناختی و خواه فرهنگی یا علمی، اگر بتواند میان من و میلیونها انســان دیگر رابطهای درونی و معنیدار ایجاد کند، من توانستهام هویت موســیقاییام را پیدا کنم. بنابراین باید میان من و رســانه یک گفتمان صــورت بگیــرد. در این صورت گفتوشــنید ما به جــدال نمیانجامد. البته خوشبختانه رسانهها غالبا تا امروز همراه و یاور من بودهاند.

نگاه شما در اثرتان قبل از آنکه موسیقایی باشد تاریخی و جامعهشناختی است؟ در جایی نیز خواندم که شــما پیش از خلق اثرتان پژوهشهایی را برای ساخت موسیقیتان انجام میدهید؟

مــن در ایرانه خانم مدام قهرمان میپرورانــم، اما قهرمانان من قهرمانان اســاطیری نیســتند. در ایران قهرمانان ما اغلب شکســت خوردهاند و مانند قهرمانان اســاطیر یونان همچون «پرومته» که آتــش را از خدایان میدزدد، پیروز نبودهاند. تنها، قهرماناني همچون «آرش» هســتند که با پرتاب تیر جان خودش را برای ســرزمینش تقدیم میکند و افق آینده پیروز را میســازد. اما مــا در دورههای بعد، هویــت بیبنیهای را خلق کردیم کــه قهرمانمان برای آنکه شکســت نخورد، خودش را پنهان میکند و این آغاز شکســت قهرمان اســاطیری و پایان پیروزیهای شــکوهمند تاریخ ایران است. برای همین در پس فرهنگ ذهنی من قهرمانان، معصوم، مظلوم و شکســتخوردهاند و این هم از تضادهای فرهنگی ســرزمین من اســت که بخش دیگری از هویت من را میسازد. صور معنایی ذهنی ما قهرمانان را شکستخورده میخواهد. در صورت اجتماعی این نمایه هم، قهرمان شکســتخورده، در کنار خودش یک قهرمــان انتقامگیر میخواهد که من آن را در «ایرانه خانم» بهوجود آوردهام. بــرای همیــن در «ایرانه خانــم» روایت مــن درباره دورهها و شــخصیتها نتوانست انســانی و تکاملیافته پیش برود. بنابراین میبینیم که گاه خشونت و گاه غمــی دیرینه درون اثر مســتتر شــده اســت. درنتیجه مــا میتوانیم از رویدادهای اجتماعی صورتهای معنایی را کشــف کنیــم. ایدئولوژی، متنی اســت که از تجربه گریزان اســت. مثلا «اســفندیار» که نماد شریعت است و برای دین بهی میجنگد نقطهضعفش چشــمهایش است. یعنی واقعیت را نمیتواند ببیند، پس ایدئولوژی همیشه ما را از واقعیت جدا میکند. به همین ســبب من در «ایرانه خانم» برای کشف تأثیر عنصر معنا در زندگی اجتماعی و تاریخی، موســیقیام را از شکســتهای ایران آغاز کردم. این همان گریز ما از رویداد اســت. در ایرانــه خانم نهایتا تلاش من این بــوده تا راوی و خود را بهعنــوان مؤلف در مرکز رویداد، بیرحمانه به نقد بکشــم تــا بتوانم عناصر قدرت درونم را کشــف کرده و هویت ایرانی را در موســیقی از طریق بازبینی تاریخ ایران جستوجو کنم.

اینکه تاریخ یک ســرزمین از طریق یک اثر موســیقایی روایت میشود خودش جای تأمل دارد اما دوســت دارم بدانم تاریخ را از چه زاویهای و از چه دورهای روایت کردهاید؟

تاریخ شــفاهی دورانی که در آن روزگارم را ســپری کردهام ملاک من برای بازنگری تاریخ این ســرزمین بوده اســت. برای همین به یک یا دو منبع بسنده نکردهام. در ایــران ما، چهار مرتبه چهار گروه مهم اجتماعی با شــریعت در میافتد. یکی در دوره ساســانیان که مصلحان مذهبی ســرکوب میشوند و نتیجهاش تضعیف جامعه اســت و در پی آن اعراب به ایران حمله میکنند. بعد از آن، دوره حمله و ســلطه قبایل ترکان آسیای میانه متعصب در فاصله قرن سوم تا ششــم است که شریعت سُنی حاکم میشــود که ماجرایش در داســتان حســنک وزیر به طور کامل شــرح داده شده اســت، اختناق آنقدر زیاد اســت که حکما دخالت میکنند و منجر به آغاز یک رنســانس در ایران میشــود، تا جایی که رســاله اخوانالصفا شــکل میگیرد و اغلب چهرهها و فیلســوفهای مهم هــم در همین دوره ظهور میکنند )از ابنســینا گرفته تــا فارابی، بیرونــی، رازی و...(. بعد از آن دوباره تمام تلاشها بیســرانجام میماند و اینبار مغولها حمله میکنند و در مقابلشــان شریعت شیعی قد علم میکند.

البته با آن خفقان وحشــتناک اواخر دوره صفویه که میرعماد و بســیاری دیگر کشــته میشــوند، ملاصدرا فرار میکند و همه شخصیتهای مهم هر کدام به نوعی ســرکوب میشــوند و دوباره جامعه تا حدی ضعیف شــده و بالاخره اینکه افغانها حمله میکنند و نهایتا میرســیم به دوره مشروطه که به موازات آن روشنفکران مدرن شــروع میکنند به مبارزه؛ این قدرت مقابله از کدام متن فرهنگی جامعه ما شــکل میگیرد؟ مــن در «ایرانه خانم» مدام این پرســش را مطرح میکنم و خیانتهــای این میان را نیز عیان میکنم. اما ایرانه خانم سرنوشــت آدمی است با عمری بســیار طولانی که مدام ظلم و ســتم را در این سرزمین تجربه میکند و باز ادامه میدهد، به امید آنکه روزی آفتاب بتابد.

هدف اصلی شما در خلق ایرانه خانم چیست؟

مــن به دنبــال یک مبارزه برای دســتیابی بــه هویت انســانیام. به قول فردوســی )از زبان سیمرغ( اسفندیار هم فره ایزدی دارد و هم رویینتن است و تنهــا زمانی که نقطهضعفــش را پیدا کنیم، میتوانیم بر آن پیروز شــویم. اسفندیار وقتی در مقابل رستم شکست میخورد و بر زمین میافتد، اقتدارش را از دســت میدهد و شــروع میکند به موعظهکردن و چهره دیگری از خود نشــاندادن، همان تضادهایی که در ایرانه خانــم به آنها پرداختهام. در واقع در این رویداد، شکســت و تراژدی همزمان شــکل میگیرد و واقعیت شکوفا میشود. بههمیندلیل هنرمند تا زمانی که منابع اجتماعی قدرت را نشناسد، نمیتواند به مرکز قدرت نزدیک شود و تضادهایهای جامعهاش را بشناسد. ایران امروز پر از تناقض اســت و ایرانه خانم این تناقضها را در شرایطی عیان میکند که همه ما متخصص مخفینگهداشــتن خودمان شدهایم و همیشه نگرانی آشکارشــدن را داریم و این به قول کوندرا همان جدال حافظه اســت با فراموشی.

شما ریشههای موسیقایی هویت را چگونه و در چه مواردی جستوجو میکنید؟

غالبا، ذات هویت را وطندوستی، وفاداری به سنت و تجدد و زبان میدانند اما به نظر من ســواد عاطفی، تساهل و بازبودن ایرانی، مدنیت و تمدن ارجح بر این موارد اســت. البته نباید ابتکار آدمی، تعلق مکانی، روح دوران، اخلاق و فرهنگ را هم نادیده گرفت. در موسیقی نیز احساسم اولی بر دانشم است. اما در بخش عملی هویت موســیقایی را در ترکیــب مُدهای ایرانی و یونانی، اشتراکات عناصر موســیقی فولکلور تمامی اقوام ایرانی، توجه به انگارههای ریتمیک، تیپهای ملودیک، نتهای محســوس )سانسیبل(، نتهای شاهد، جملهپردازیهــا، گســتره میدانی نغمهها در موســیقی دســتگاهی، تمبر و رنگ صوتی ســازها، بیان- لحن - لهجه و گویشهای زبانی موســیقی اقوام و در پایان نیز عظمت ســکوت، جســتوجو میکنم. ســکوت برای من آغاز جستوجوی پایانناپذیر در هزارتوی حیات آدمی است؛ چراکه سکوت مقدم بر تمام عناصر هستی است.

تاریخ را چقدر در شکلگیری هویتتان دخیل میدانید؟

دوران معاصــر را دورانــی که در آن زیســتهام و با فرهنگ شــفاهیاش آمیختهام، بیشتر از تمامی دورهها فهمیدهام. چراکه دریافتهای من از دوران خود با هیچ نوشــته مکتوب و هیچ ســند ســاختگی و دروغینی تغییر نکرده اســت. عصاره تاریخ پیشــین ایران را در روزگار خود دیده و لمس کردهام که متأســفانه بخش عظیمی از آن سرشــار از غم و اندوه بوده اســت. اما تاریخ معاصر، رســالتی دوگانه دارد. اول اینکه ابتدا تشــخیص دهیم چه چیز باید متحول شــود و دوم تــلاش برای حفظ پــارهای از عوامل فرهنگــی و نهایتا تشریحی از فرایند تحولی از جهان که ما را به انقیاد خود درآورده است.

ادامه در صفحه ۱۱

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.