جدال حافظه با فراموشي

Shargh - - سينماي جهان -

مــن این نظریه مارکس را باور دارم که «اگــر ابزار تولید به طور کامل رشــد کنند، جامعهای تکاملیافته پدید خواهد آمد». در چنین شرایطی اســت که دیگر نه طبقه سلطهگر و نه طبقه تحت سلطه وجود خواهد داشت.

عشق را در شکلگیری اثرتان چقدر دخیل میدانید؟

همیشــه در لحظاتی که ایرانهخانم را مینوشــتم، عاشق بودهام، در واقع عشق به فرزانگی؛ البته هرگز به کامیابی نمیرسد. یکی از قهرمانان من در «ایرانهخانم» معشــوق خیالی است. مدام در اوج خلاقیت با یک معشــوق خیالی همراه بودهام. پیشترها درباره عشــقهای کهن بسیار میخواندم و برایم جالب بودهاند، اما امروز فهمیدهام که در واقع چیزی از آنهــا ســر در نیاوردهام. تصورم از چنین عشــقی )عشــقهای کهن و کلاسیک( تنها یک باور ذهنی بوده است. اما بعدها فهمیدم که نظر پیاژه درباره عشق )همان عشق هورمونی( با نگاه امروزی تکاملیافتهتر است. اما خب من «ایرانهخانم » را سالها پیش زمانی که تصورم از عشق، همان عشق اساطیری بود، نوشــتم و از این روایت عاشقانه و ساخت معشوق خیالی خرسندم.

ایرانه خانم را چگونه ارزیابی و تفسیر میکنید؟

ایــن اثــر را در هیچ قالبی قــرار نخواهــم داد، امــا ایرانهخانم روند پیچدرپیچــی را طی میکنــد. همزمان که به ســوی پستمدرنیســم، اسپکتورالیســم و اکسپرسیونیســم میغلتد، رویهای ناتورالیســتی و گاه مینیمالیستی را طی میکند، اما همواره از ایسمها گریزانم. در ایرانهخانم رئالیسم مدام در حال شکستن است. همانطور که گفتم در ایرانهخانم در جستوجوی هویت هستم. برای بحران در موسیقی همهچیز به گسترش ایدئولوژی بستگی دارد. من موسیقی را خارج از ایدئولوژی دنبال میکنم. ایرانهخانم را زمانی نوشتهام که عزیزانم کشته شده بودند و در آن فضای ناامن، انسان برایم نماد آسایش و امنیت شده بود.

تاریخ، فلسفه و موسیقی را یک پدیده دیدهاید؟

این اقتضای عصر ماست. تلاش کردهام در اوج غمِ پیاپی که از دورانی دور با ما بوده است )بدبختی و رنج، تحقیر و فقر و گرسنگی(، شادی را با وسوســه سؤال به میان اثر بیاورم و با آوردن لذت و شادی سودای جنگ را دور کنم. کارل مارکس در پایان مانیفســت خــود پرولتاریای جهان را به اتحاد دعوت میکند، چراکه میداند آنها چیزی برای ازدســتدادن ندارنــد، پس خواهند جنگید. برای همین من شــنوندهام را به اوج لذت میکشــانم تا با زیبایی همآغوش شــود و به زندگی زیبا بیندیشد. در این صورت یعنی با وجود زیبایی و لــذت زندگی، دیگر برای نابودی دیگران متقاعد نخواهد شد. در مرحله دوم موسیقیام را از عناصر شهوانی دور کردهام. مردمی که از نظر جنســی سرکوب شــدهاند به سوی خشونت خواهنــد رفت، در این صورت بــرای پایان فاجعه و مصیبت باید به آنها اجازه داد تا غرایض خود را در زمان و مکان خود جســتوجو کنند و باز در این صورت هم آنها برای نابودی دیگری نمیکوشــند و موسیقی هم در امان خواهد بود، چراکه دیگر خواننــده و نوازندهای لباسهای خود را روی اســتیج در نمیآورد و نتهــای زینت را با اغراق اجرا نمیکند و گلیساندوهایش را بیجهت به کار نمیگیرد و شنونده هم در پایین سِن از حال نخواهد رفت.

ایرانهخانم وزنهای ترکیبی خاطره موسیقی دوران تیموری را با خود دارد و ملودیهایش از نظم موســیقی دستگاهی سلسله قاجار و حتی از مُدهای یونانی میگوید و نگاه چندصداییاش یادآور بالهای گشــوده پرندهای است که موسیقی غرب، از قرن هجدهم با آن به پرواز درآمده و تلاقی بافتها در ایرانهخانم از گونهگونی اقوام ایرانی و هِتِروفونیهایش از گفتمــان و مفاهیم فلســفی قرن بیســتم و عناصر مــدرن میگویند. ایرانه خانم وطن من و مادر من است.

از مادر گفتید، ضمن اینکه نام اثرتان هم نامی زنانه است، لطفا از جایگاه زن در اثرتان بگویید؟

حقیقت زن معاصر ایرانی این اســت که دیگر عاشق نیست، قهرمان نیســت و سرنوشــت را نمیتواند عوض کند، در واقع از آن زن باشــکوه اساطیری فاصله گرفته است. زنان ایرانی که من از آنها یاد میکنم فقط زنانی نیستند که لابهلای این زندگی شهری در حال نابودیاند و خسته و معترض. ما پیشترها در ایران مسئله فمینیسم را نداشتهایم، چراکه زن ایرانی خودش الهه بوده است، زایش از او بوده، زمین و زندگی هم از او، در واقع ادامه آفرینش از او آغاز شده است چراکه خداوند ادامه آفرینش را به او میســپارد. به هــر صورت وقتی صحبت از زن ایرانی میشــود جلوهای از طبیعت ایران نیز در او وجود دارد. زن ایرانی در دوران معاصر به وســیله خودش ذلیل میشــود. اولین چیزی را که او مطرح میکند حقوقش است )حقوقی که حق اوست( و در این شرایط فراموش میکند حماسه عشق را، همان عنصری که اساطیر را شکل داده است. بسیاری از اساطیر ایران، زنان بودهاند. چراکه طبیعت و آسمان را داشتهاند و سرشار از آرامــش نیز بودهاند. در دوره معاصر به تصور من، هم مردها، زنها را نشناختهاند و هم زنها، زنها را.

چرا؟

برای اینکه واسطه این شناخت عرفا و شعرا بودهاند و اکنون از زندگی ما حذف شــدهاند و نتیجهاش این شــده اســت که ماهیت زن ایرانی به دســت خود او از بین میرود. طبیعت ایران، شــکلهای متفاوتی از زن ایرانی را به ما داده اســت. کانســپت من فقط زن پایتختنشــین نیست. اتفاقا زنان روستانشــین موردنظر من هســتند. یک زن گیلانی عطوفت و خلوص در درونش موج میزند، زن آذری به خاطر جغرافیای ســخت و مبارزات، اجتماعیتر و قدرتمندتر جلوه میکند، در جنوب زنها مهربانتر و میهماننوازترنــد و در کردســتان زنــان غیورند. بنابرایــن میبینیم که طبیعت فلات ایران شکلهای متنوعی از زنان را میسازد و در مقابل این نوع زنان، زن شــهری وجود دارد که آزادیاش در مرحله گذار است، یک زن آزرده، زنی مدعی، زنی که در تصادم مدرنیســم و تعلیق سنت مانده اســت و گاهی نیز به روباتی تکنولوژیک بدل میشــود. در دل این نوع از زنــان یا توهم وجود دارد یا غصه یا ناکامــی یا مکر، درحالیکه میتواند آفرینشــگر باشند. مکری که با دلربایی همراه میشود یک حربه برای زن است و خطرآفرین، اما مکر از منظر آفرینش همان تدبیر است که جهان را شــکل میدهد و نظام خانواده را رونق میبخشد. زنان در ایران حافظ زبان بودهاند و حافظ تمامیت ارضی. تا همین چند سال پیش زنان هنگام بحران به قهرمان جنگ تبدیل میشدند. به نظر من در دوران جنگ، زنان قهرمان هستند، نه مردان، چراکه زنان، مردان را برای رفتن به جنگ نهیب دادند و پشــت آنها ایستادند. من قهرمان جنگ را، مادر سرباز جان باخته میدانم. اگر از نگاه ابلاغ سیاســی به این ماجرا نگاه کنیم، ممکن اســت کمی زشــت به نظر آید اما با نگاهی آرتیستیک دیدن زن در این موقعیت به دلیل تجربه زیستی و فارغ از ابلاغیههای متفاوت، زیباست. زنی که در گوشه گوشه این ســرزمین، مردان مبارز ساخته و حامی آنها بوده است. من به دنبال چنین زنی بودهام و آن را نیز به صورت چندگانه ساختهام. در ایرانهخانم )در عین انتقاد به زن معاصر شــهری( زن را در تمام ابعادش نشــان دادهام؛ زنی که مادر اســت و مادری که مقدس، الههای که روح آفرینش ایرانهخانم از اوست.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.