خاطراتِ آدمِ زیادی

Shargh - - ادبيات - پیتر وایس ترجمه محمد نجفی نشر نیلا

«ســفر اســب پنجــم»، نمایشــنامهای اســت از رونالــد ریبمــن، نمایشــنامهنویس آمریکایــی، که با ترجمــه حمید احیاء در نشــر نیلا منتشر شده اســت. ریبمن این نمایشنامه را بر اساس داستان «خاطرات آدم زیــادی»، نوشــته ایــوان تورگنیف، نوشــته اســت. در یادداشــت آغاز ترجمه فارســی «سفر اســب پنجم» درباره نســبت آن با داستان تورگنیف میخوانیم: «رونالد ریبمن نویســندهی این نمایشــنامه گرچه اســاسِ داســتان را – که در اواخرِ قرنِ نوزدهم در سنپترزبورگِ روسیه اتفاق میافتد – دســتنخورده باقی گذاشــته، اما با ارائهی ساختاری خلاقه، بیشــک اثری تــازه به وجــود آورده؛ و با معرفیِ شــخصیتی ســاختگی به نامِ زودیچ و قراردادنش در برابــرِ آدم زیادیِ تورگنیف – چولکاتورین – داستان را به نمایشی در نمایش تبدیل کرده است. نتیجه نمایشنامهایســت مدرن و درعینحال ســنتی، اثری غریب و مضحک و شــاعرانه.» سفر اســب پنجم، نمایشنامهای اســت با 23 شخصیت. نمایشنامه با حالوهوای داستانهای روسی قرن نوزدهم آغاز میشود. با صحنهای که یادآور ملال و مضحکه اســت. مکانِ آغازِ نمایشــنامه، اتاقِ کار زودیچ و روبین در بنگاه انتشــارات گروبُف اســت. بعد از ظهر اســت. روبین پشتِ میزش نشسته و به سبیلهایش ور میرود و زودیچ دارد روبانی ســیاه دورِ تصویرِ موسسِ شرکت میآویزد. دو اربابرجوع هم مقابل میز زودیچ نشســتهاند و یکیشان زنی مسن به نام ترنتییِونا اســت. مکالمهای طنزآمیز بیــن این اربابرجــوع و زودیچ که معلوم اســت میخواهد او را دستبهســر کند درمیگیــرد. کمی بعد معلوم میشــود زنِ مســن با نوهاش به انتشــارات گروبُف آمده است تا کتابی را که اربابشــان، چولکاتورین، برایشــان به ارث گذاشته منتشر کنند و از قبل آن پولی به دســت آورند چون ظاهرا ارباب بابت چند ماهی که آنها برایش کار کردهاند دســتمزدی به آنها نداده است. بعد معلوم میشود آنچه زنِ مسن آورده دفتر خاطرات است و زودیچ میگوید که آنها دفتر خاطرات چاپ نمیکنند. صحنه اول با کشــمکش زودیچ و اربابرجوع ادامه مییابــد. صحنه بعدی در آپارتمان زودیچ میگذرد. زودیچ خاطرات چولکاتورین را میخواند و اینجا نمایشی از دلِ نمایشِ اول سر بر میکند. «سفر اســب پنجم» نمایشنامهای است در دو پرده. این نمایشــنامه چنانکه در یادداشت آغازِ ترجمه فارسی آن آمده است اولینبار در ســال 1966 به کارگردانی لَری اریک و بازیِ داستین هافمن در نیویورک اجرا شــده و در همان ســال جایزه اُبی را بهعنوان بهترین نمایشنامه ســال گرفته است. آنچه در ادامه میخوانید قسمتی است از یکــی از دیالوگهای زودیچ در این نمایشــنامه: «تنهایی چیه کاتِرینا پرولومنایا؟ مگه اون شاعر رومی به ما نگفت لوپوس پیلوم میوتات، نان مِنتِم؟ یعنی – ما همه در دریای تاریک تنها رها شدهایم... دریایی تاریک! دریایی بینور. دریایی با امواجِ غولآسا. در زندگی، کاتِرینا پرولومنایا، باد میوزه! باد میوزه!... و تاثیرِ این باد چیه؟ ما رو دنبالِ خودش میکشه. نمیدونیم از کجا به اینجا کشــونده شــدهیم. نمیدونیم کجا میریم. تنها میریم، با قایقامون...»

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.