توصیهای به خویشتن

Shargh - - علم - پوریا ناظمی

«مریم میرزاخانی»، ریاضیدان برجســته نسل و عصر ما، در اوج جوانی دیده از جهان فروبســت. حال نام او نیز در کنار نامهای دیگر قافله جوانان رفته از دنیای ریاضیات ثبت شده است، در کنار کسانی چون «گالوا»، «ریمان»، «راماناجان»، «رمزی»، «ابل» و بسیاری دیگر که زود دنیای ما را ترک کردند.

او که با عزمی اســتوار و ارادهای شگرف، با پشتکاری ستودنی و ذهنی درخشــان، راه خود را از دبیرستان فرزانگان و دانشگاه شریف آغاز کرد، بهسرعت راهی معتبرترین مراکز علمی جهان شد و جهان علم بهســرعت قدر او را دانســت و بر صدر نشــاند. نام او اینک در تاریخ ریاضیات ثبت است.

مردمان کشــوری که او در آن به دنیا آمده بود، او را چون نمادی از موفقیتهای خویش و رؤیاهای بهسرانجامنرسیده خود دیدند و او را به مهمترین چهره علمی مردمی معاصر ما بدل کردند.

البتــه در این میان، بســیاری ســعی کردنــد تا قــدر کار او را به زنبودنــش یا نابغهبودنــش بکاهند و فرامــوش کردند که او یکی از بینظیرترین انســانهای دوران ما بود که فراتر از هر برچســب و طبقهبندی به ستاره پرفروغ حوزه خود بدل شد.

برخی موفقیت او را به دلیل زیســتن در کشوری دیگر دانستند و گفتند اگر نبود آن حمایت و آن سرمایه بینظیر دنیای پیشرفته، شاید او نمیتوانست بالهای خود را چنان وسیع باز کند و تا چنان اوجی برود، اما مگر نهآنکــه هزاران و میلیونها نفر دیگر که در دل چنان امکاناتی زیســت میکنند، هرگز قدم در آن راه پرخطر نمیگذارند یا میروند و به مقصود نمیرســند؟ «مریم» اگر در فضای کشورهای توســعهیافته، «مریم» شد، همت عالی و عزم استوارش بود که او را به چنان درخششی رساند. برخی دیگر نیز «مریم» را حاصل زیستن در ایران و فضای فرهنگی آن دانستند. گویی «مریم» اگر «مریم» شد، به دلیل فرزانگان و شــریف بوده است. البته که نهادهای آموزشی ایران نقشــی تعیینکننده در بالوپردادن به رؤیاهای او و بســیاری دیگر مانند او داشــتند و دارند، اما کاســتن موفقیت او و امثال او به این فضا، خطای بزرگی است. شاید حضور در فضایی مانند فرزانگان و شــریف و وجود امری چون المپیادها، بذر علاقه او را شکوفا کرده باشــد، اما این خاک توان تغذیه ریشههای استوار و بلندی که برای قدکشیدن و چنان رعناشدن لازم است، در خود ندارد.

«مریــم» امــروز از میان ما رفته اســت و ما در ســوگ پــرواز او نشســتهایم، اما برای چه ســوگواری میکنیم؟ برای که ســوگواری میکنیم؟ برای «مریم»؟ او که 40 ســال در این ســرا زیســت و بارها با مرگ دســتوپنجه نرم کرد، غم دوری از خانه و کاشــانه را دید و با همه وقــت کوتاهش، با همه زخمهــای روح و جانش، به چنان اوجی رسید که بسیاری از پیران و سالخوردگان باید بر حالش غبطه بخورند، اما چه جای سوگواری بر چنان زندگی کاملی؟ او در فرصتی که داشــت، آنچه کرد را به کمال رســاند و رفت. شــاید ســوگواری بزرگتر را باید برای خود و ماندگان این دشت برگزار کنیم.

اینروزها کمتر کسی است که خود را شریک این اندوه نداند و ســعی نکرده باشد با انتشار نام و عکس «مریم» و تأسف از عمر کوتاهش و افتخار به دســتاوردهایش، خــود را رفیق این قافله نشان ندهد.

اما ایــن روزها با خــود میگویم آنهایی که در مقــام و منصبی هســتند، با چه جرئتی با انتشــار نام «مریم» خود را داغدار او نشان میدهند؟ مدیران کشــور فراموش کردهاند که هنوز که هنوز است «مریــم» و بســیاری از «مریم»هــا نمیتوانند بــرای فرزندان خود تابعیت ایرانی بگیرند تا بیدغدغه به کشورشان سفر کنند؟ فراموش کردهایــم در بین مردم هر کویوبرزن، هزاران «مریم» حضور دارند؟ مسئولان ارشــد علم و فناوری کشور آیا فراموش کردهاند که همین امــروز هــزاران «مریم» در ایــران و هــزاران امثــال او در خارج از کشــور هستند که اگر زمینه رشدشــان فراهم شود، چون او خواهند درخشید؟ نگاهی به فهرست آنهایی بیندازید که در همین چندسال اخیر از بندرهای زمینی و هوایی کشــور با چشمانی اشکبار و قلبی ســنگین، به امید رشدی یا رســیدن به فضایی برای کارکردن آرام با وطن خویش بدرود کردند. همان روزهایی که ما دفتر و سازمانی به نام نخبگان زدیم و با تعریف آییننامه و دستورالعمل سعی کردیم نوآوری و اســتعداد و رشد افراد را بســنجیم، چند نفر از آنهایی که در دنیایی واقعی باید به نام نخبه و فرهیخته دانشمند و فرد موفق میخواندیم، تلخندزنان قدم در راه سفر بیپایان گذاشتند؟

با آنهایــی که در ایران ماندهاند چه کردهایــم؟ با مدیران علمی خود چه میکنیم؟ با توسعه مراکز آموزشی و پژوهشی که میتواند بذر اســتعدادهای هزاران «مریم» را شــکوفا کنــد، چه معاملهای کردیــم؟ مگــر نهاینکه همه را تــا زنده هســتند در مرزهای خود و دیگری تقســیم میکنیــم، امکانات را از آنها دریغ کــرده و راهها را بر آنها میبندیم و وقتی از دســت رفتند، اگر نامدار شدند، به قافله عزادارانشان میپیوندیم تا برای خود آبرویی بخریم؟

آیا باید صبر کرد تا عزیز دیگری از بین برود و ســوگواره نوشــت؟ اگر غم ازدســتدادن «مریم» را دارید، این درها را باز کنید. مرزهای خودی و دیگــری را برای آنهایی که میخواهند کار کنند، پاک کنید. فضای کار دانشــمند و محقق را باز کنید، راه ارتباطش را آسان کنید و بودجههای پژوهشی را ساماندهی کنید.

«مریم» عمر خود را به کمال زیســت. کوتاه بود، اما درخشان. او آنچه در چهار دهه عمر خود کرد، بسیاری از ما اگر هزاران سال عمر کنیم، از عهدهاش برنمیآییم و البته که در کار و زندگی همه آنهایی که الهامبخششــان بود، به حیات خود ادامه میدهد. او و امثال او چشمههایی هســتند که در این دنیای پرسراب، جانهای مشتاق را سیراب میکنند و عزم رفتن و دلیری نهراسیدن و صلابت پشتکار را درون آنها زنده میکنند. هر یک از آنهایی که به نام «مریم» جرقهای در زندگیاش زده شــود و گام در این راه نهد، امتداد حیات «مریم» است. او درخشان زیست و درخشان رفت، اما ما چه خواهیم کرد؟

اگر او را و هزاران مانند او را شایسته تقدیر میدانیم، شاید بهترین کار این باشــد که سعی کنیم در هر کاری که میکنیم، بهسوی کمال برویم. به کم راضی نشــویم. سعی کنیم شــرایط و وضع موجود را بهانــه لرزیدن زانوهای خــود ندانیم، کار خود را بهدرســتی انجام دهیم و ســعی کنیم در آنچه میکنیم، بهترین توان خود را نشــان دهیم. کســی چــه میداند، شــاید ما نیــز در راههای بســیاری که میرویم، گاهی مسیرمان به بالای تپهای بیفتد و چشماندازی وسیع از دنیای شــگفتانگیز جهانمان را ببینیــم و نام ما نیز چندصباحی بعد از رفتنمــان بماند یا حداقل عزم رفتن راههــای دیگر را در دل چندنفری زنده کنیم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.