اعتدال جان ايراني

Shargh - - زاويه - فرزاد زادمحسن

در مرگ مریم میرزاخانی، نابغه ریاضی ایران و دارنده برترین جایزه ریاضیات جهان، بسیار گفتند و سوگنامهها و مرثیهها، یکباره همه فضای مجازی را پر کرد و باز هم فرصتی برای ابراز تأثرات و واکنشهای احساســی و جوشــش عاطفه جمعی و چندروز دیگر هم باز اتفاقی دیگر و سوژهای تازهتر و... .

اول- فارغ از غمسرودهها و دلنوشتههای این روزها، که تاریخمصرف دارند و حاوی ایده متمرکز و منسجمی هم نیستند و حتی فرصتی یافتند برای یک اشاره کلی به فرار مغزها و واگشودن مسئله مهاجرت نخبگان علمی از موطن خویش و مســئله هوش و نبوغ ایرانی! و... که در حد یک طرح کلی و بدون سرانجام به حال خود رها میشود تا مرگ یکی دیگر و فرصت بیان یک چیز دیگر؛ مثل مرگ غریبانه و تلخ کوروش اســدی نویسنده و مثل تجاوز و تکهپارهشدن آتنا اصلانی، دخترک اهل پارسآبــاد و مثل... و خیلی چیزهای دیگر! در همه این موارد تنها با حرفهایی مانیفســتوار و استیتمنتگونه! و غالبا هم با لحنی تند و هیجانی و لبریز از احســاس مواجهیم که اینســتاگرام و تلگرام و توییتر و خلاصه فضای کنش ارتباطی جمعی را در کســری از ثانیــه آنچنان تبزده و ملتهب میکند و از آنطرف خیلی ســریع هم این موج، با پیداشدن ســروکله حادثهای دیگر- و عــادت کردهایم که همه هم از دم، تلخ و بد! - فروکش میکند و به اســتقبال سوژهاي تازه میرویم!

دوم- مریــم میرزاخانــی چقدر نســبت دارد بــا افق ما و زیســت جهان ما مردم؟ نگاه و شــیوه زیســتن او چقدر نزدیک ماست؟ اگر در ایران بود تا چه حد میتوانســت در شکلدهی به این افق و نگاه و سلوک، توفیق یابد و همین شود که شد؟ ما چقدر مریم میرزاخانی پنهان و ناشناخته داریم که در فضای تهی از علم و انباشته از عصبیت، هرروز تلف میشوند و هرروز میمیرند، بیآنکه کسی مرثیهای برایشــان نوشته باشد و بیآنکه حتی شــناخته شوند و به آن سطح از اعتبار و شــهرت جهانی و دریافت بزرگترین جایزه علمی دنیا که میتوان تصور کرد، برسند؟ چقدر فکر کردهایم که اصلا این فضایی که نهفقط دولتمردان ما، که ساختار ذهن و زبان ما را احاطه کرده، چه میزان قابلیت دارد که مریم میرزاخانی از دل خــود بیرون بدهد؟ مریم میرزاخانــی در این فضایی که ما داخلش نفس میکشیم و حرف میزنیم و درس میخوانیم و زندگی میکنیم، اصلا غریبتر از آن چیزی است که فکرش را بکنید! ... باور کنید!

سوم- مریم میرزاخانی متعلق به منظومهای است که یک: پارادایمش و دو: پرابلماتیک و پرابلمش: «علم» اســت؛ علم ساینس کاشف و کاوشگر و گستاخ! علم سیریناپذیر و توقفناپذیر و مهارناپذیر البته! نه علمی که ما میشناسیم و دانشگاه ما میشناسد! خب حالا ما کجای این نگاه و این افق و این منظومهایم؟ کجایش؟!

مریم میرزاخانی، گرچه تا جوانیاش در همین سرزمین و در کنار ما زیسته بود و فارغالتحصیل همین دانشــگاه شریف هم بود، اما تکوین شخصیت علمیاش محصول اینجا نبود. محصول سیســتم فکری و ارزشــی مدرن بــود که علم را «بومیســازی» نمیکند! و برای علم، خطمشــی و چارچــوب و مصوبه تعیین نمیکند! و برایش علیالســویه یا بهتر بگویم: خوشایندتر نیست که مغزهایش کوچ کنند و بروند تا یک دردســر، کمتر شود! محصول یک منظومه فکری است که علم، نه رویه ســختافزاری آموزش فن و تکنولوژی- چنانکه علم در اینجا همین نقش را دارد! - بلکه هویتبخش و مبنای سیاســتها و برنامهریزیها و تصمیمگیریهاســت. مدیریت و توسعه منابع انسانی در دل همین منظومه رخ میدهد. ما درســت یا غلط، نه پارادایممان علم اســت و نه پرابلم و مســئله و دغدغهمان؛ پشــت این هم البته قرنها ســتیز با خرد و عقلانیت و قرنها بحران تفکر و غیاب فلسفه خوابیده که اینجا جای بحثش نیست.

پس: فقدان مریم میرزاخانی میتواند و باید، ما را به این فکر بیندازد که چه نســبتی است بین منظومه فکری ما و آنچه مریم میرزاخانی در آن، اعتبار گرفت و عنوان یافت و جهانی شد و قدر دید و بر صدر نشست؟

چهــارم- او مثل خیلی از دانشــمندان، تنها کارپــرداز و اجراگر و حلکننده مســائل ریاضی نبود. در حرفهایی که زده، اگر بگردید ردپای اندیشــه و نظرگاه معرفتی مســتقلی را میبینید که میتواند ریشه در گرایش او به ادبیات و تخیل و هم نســبتش با فرهنگ و خرد ایرانی داشته باشــد و این، موضوع یک بررسی در نگرش او به ریاضیات اســت. در یک کلمه؛ او از معدود دانشــمندانی است که «ماتریکس» و «متافیزیک» ریاضیات، دغدغه و مســئلهاش بود. دریافتهای ذوقی او که مبتنیبر ایده «لذت کشف» بود، دریچهای دیگر از نگاه به ریاضیات و «فلسفه ریاضی» را فراتر از کنش و رفتار کارکردی و اعدادمحور و صرفا مبتنیبر محاسبات ریاضیگونه، ترســیم میکند. از اینجاست که میتوان او را در امتداد خط ســیری یافت که نطفه و نقطه آغازش پیوند سرچشمههای خرد ایرانی در آغاز شــکلگیریاش از قرون ســوم و چهارم و دوران شکوفایی علم و عقلانیت در ایران دوره آلبویه و ســامانیان و در قالب ظهور شخصیتهایی چون: رازی و فارابی و ابنهیثم و بیرونی و بوعلی و خوارزمی و خیام نیشابوری است. بگذارید اینجا یک کمی بیشتر توضیح بدهم:

اساســا «خرد ایرانی» بستری اســت که در آن ریاضیات و فلسفه- یا به یک معنــا: کاوشهای علمــی و کنشهای عقلــی و نظری- با یکدیگــر به تلاقی، تعامل و تعادل میرسند و یک منظومه را شکل میدهند. در سرآغاز تکوین این بســتر انسانشناختی و هستی شناختی است که ابویعقوب سجستانی در رساله کشفالمحجوب خود، بنیان گیتی و آفرینش را «خرد» میشمارد و در همان نگاه است که بزرگترین منظومه تاریخ ایران با «خداوند جان و خرد» آغاز میشود.گر نیک بنگریم؛ همه پایهگــذاران این خرد نوظهور و مقارن با برآمدن اولین دولت مستقل ایرانی در خود، آمیزه و ترکیب خوشعیاری از ریاضی و علوم پایه؛ فیزیک و علمالاشیا، نورشناســی و اپتیک، طبیعیات و سماع طبیعی-فلکیات-نجومهیئت، طب و... را دارند. با حکمت نظری و علوم عقلی و فلسفه اولی و الهیات را تجسم میبخشد. این ترکیب متوازن، معماری هوشمندانه نگاه انسان ایرانی در ساختن جهان و جان خویش است؛ و «نماد» و «طراز» آن «اعتدال» درونی و ســاختاری خرد و فرهنگ ایرانی که ریشه در حکمت کهن هزارسال قبل از خود و «خرد مزدایی» و «مزدیســنایی» دارد؛ همان که به ســربرآوردن دوباره تمدن ایرانی انجامیــد. این موازنه و اعتدال و این ترکیب متــوازن تفکر ریاضیگونه و حکمت نظری و معرفت باطنی، هرجا که برقرار بوده، میزانالحراره و شــاخص اعتــدال در تفکر و در تمدن ایران را نشــان داده و هرجا که آن نیمه عقلانیت و حرکت و حیات و کنش علمی دچار خلل و گسســت شــده، منظری از بحران را در ذهن و زیســت ایرانی فرانموده است. رونق همزمان بازار علم و علوم عقلی و فلســفهورزی با گرمی محافل عرفان و طریقت بایزید و بوســعید و ابوالحسن خرقانی در دوران شکوفایی علمی ایران سخت قابلتأمل است؛ این گفتوگو و همزیستی مســالمتآمیز و متعامل، نمایشگر خلاقیت قوم ایرانی و زایشگری و پویایی فرهنگ اوست.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.