اعتدال جان ايراني

Shargh - - معماري -

اتفاقــا در دورانــی که بیشــترین اختراعــات و اکتشــافات و تصانیف علمی- و عمدتا در ریاضیات و علوم پایه- به ظهور میرســند، بیشــترین زایشهــا و جهشهای فلســفی و حکمی را نیز شــاهدیم و همانگونه که زکریــای رازی بــا آزادی محض و بیهیــچ قیدوبندي، اندیشــههای خــود را در نفی ضرورت ادیان، طرح میکند، در همان دوران هم ابوریحان بیرونــی در الاثارالباقیــه دقیقترین ترسیم از دستگاه گردش خون انسان را چنــد قرن پیــش از ویلیام هاروی ترســیم کــرده و در همــان زمان که ابنهیثم با گشــودن پرتویي به زاویه تابش و اصــول تاریکخانه و اختراع ذرهبیــن، پــدر عکاســی و پرژکتور و عدسی و سینما میشود، ابنمسکویه ســرگرم تدوین نظریه نفس اســت و ابنســینا حکمت و الهیات شفا را مینویســد و خیــام، مطالعاتش را در باب اصل پنجم اقلیدس ســامان میدهــد، فارابــی از حــدوث و قدم عالــم میگویــد و ابوشــکور بلخی و ابوطیــب مصعبــی و رودکی هم روایتگر انسان- همین انسان طبیعی با همه حالات و روحیات و دغدغهها و پرســشهایش و نه انسان مجرد و ماورائی قرنهای بعد! - و توصیفگر رنگهــای طبیعــت و زندگیانــد و نمایندگان مکتب عرفان خراسان نیز در کنــار اینهمه، گرمــی هنگامهای دارنــد و اتفاقا این عرفان نســبت به تصــوف قرنهای بعــد و دوره رکود علم و انحطاط فکر و عقلانیت، بسی و بهغایت، انســانمدار و آســانگیر و خردگــرا و مهرورز اســت و از این «اعتدال جان ایرانــی» بهرهای تمام دارد. ایــن تفاهــم، تلفیــق و تبادل سیســتماتیک، حاصــل راهگشــایی حکمــت زیســت ایرانیــان و توازن خرد و جان در نگاه این قوم اســت و میبینیم که با ویرانی بنیان اندیشــه و کنــش علمــی، از دوران غزنــوی بهبعــد و در یغمــای تــرک و تاتار و تیمور و ترکمان و... تفکر فلسفی هم از نفــس میافتد و دیگر مجال ســر بلندکردن نــدارد و عرفان و طریقت هم، رمز ستیز با خرد و عقل میشود و تعصب دینی چنــان اوج میگیرد کــه به گفته «ابونصــر عتبی» مؤلف تاریخ یمینی: تنها در یک جنگ بر سر اشــعریت و اعتزال، هزاران انسان به خون میغلتند و شــعر و ادب نیز از آن خردمندی به دام و هماندیشــی و دورشــدن هرچهبیشتر از «منطق و معنای زندگی» و نیازها و دغدغههای انســانی درمیافتــد و... . آن زمــان است که کشتی بهگلنشسته فرهنگ ایرانی، فاقد ابتــکار عمل و ناتوان از سیستمسازی و تولید دستگاه فکری و تولید نظریه و بیهیچ چشماندازي، توان و قابلیت خود را برای آفرینش و زایش از دست داده و در مواجهه با جهــان جدید، بازی را واگذار میکند. اینهمــه گفتم که بگویم: انحطاط و زوال ما از همان نقطه آغاز شــد که دینامیســم تولید و تکاپوی علمی ما خاموشــی گرفت و ترکیــب ریاضی و علــوم بنیادین و علــوم محض با ابداعگــری در حوزههــای نظــری و عقلی و ذوقی که در خود، ضرباهنگ حیــات و تعــادل یــک فرهنــگ و تمدن را به صدا درمــیآورد، از هم فروپاشــید و علم و عقــل به محاق رفت و پیشتازی قوم ایرانی در تاریخ شــکلگیری فرهنگ و تمدن اسلامی و در پایهریزی یک تفکر «علممحور» و برخاسته از یک تفکر «آزاداندیش» و «انســانمدار»، به خاطــره و تاریخ پیوست.

پنجــم و ســرانجام؛ مریــم میرزاخانی بیهیچ مداهنه و بیهیچ تعارفــي، فرزند بلافصل و راســت و بیدروغ «ایران» است، به سبب همه آنچه که گفته آمد. این رود، هرجا که برود، هرجا که باشد، در سربلندکردن و جاریشدنش، آیینهای به تمامیت ایــن نگاه و ایــن شــناخت از جهان میشــود. جوانمرگی جانــی عزیز و بارآور، همچــون او، دریــغ بیپایان انسان اســت در نایافتن راز هستی و ناگشــودگی معمای مرگ: اگر مرگ داد است، بیداد چیست؟! ... .

و: یکــدم نگاه کن کــه چه بر باد میدهی چندین هــزار امید بنیآدم است این!

یادش گرامی... .

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.