ملتي که فراموش کرده بميرد

Shargh - - جهان - الياس خوري ترجمه: محمدعلي عسگري

ترس همیشه همراه نویسنده است؛ ترس از تکرار. حرفها تکرار ميشــود و این به دلیل زبان است، اما معنا باید نو شود. مشکل اصلي همینجاست.

نویســنده امروز عرب در بنبســت تکرار قرار دارد، نه بــه دلیل خشــکیدن خیال، بلکه بــه خاطر نفس واقعیــت؛ اگر نگوییــم تاریخ در این گوشــه از جهان خود را تکــرار ميکند. من نميخواهــم بگویم همه مشــکلات اعراب از زمان تأســیس رژیم صهیونیستي در سال 1۹48 شروع شــد، بلکه برعکس؛ یعني یکي از عوامل تأســیس رژیم صهیونیستي واقعیت جهان عرب بود. واقعیتي که بعد از جنگ جهاني اول ناتوان ماند و دولت کاریکاتوري فیصل در شــام نتوانست به مسئولیتهاي ملي خود عمل کند.

تکراري که ميخواهم از آن بنویســم، آن گذشــته اسطورهاي و دیني نیســت. آن گذشته با هر نامي که باشد، رستاخیز عربي، استبداد مافیایي نظامي، بیداري اسلامي یا تروریســم بنیادگراي جهانيشــده و... جز حجابي بر اکنون نیســت. این اکنون است که پیوسته به گذشــته پناه ميبرد تا بتواند خــود را تحلیل کند. هنگامي کــه زبانش براي تحلیل عاجــز ميماند، به صــورت کامل به زبان گذشــته در ميغلتد. وضعیت اکنون ما در مشــرق عربي چنین اســت. بنیادگرایاني مشحون از تفکرات ناسیونالیستي، حجابي ميشود بر طایفهگرایي مزمن. همین ماجرا در اسرائیل نیز جریان دارد و به زبان یک ناسیونالیســت فاشیستي صحبت ميکند.

تکــرار همــان صحنهاي که مشــرق عربــي ما را تکهتکــه کرد. صحنههــاي خونین ســوریه در عراق تکــرار ميشــود و هر دو به جایي ميرســد که جنگ داخلي لبنان برایشــان ميشــود بازي کودکانه. پیکر پاره پاره ســوریه، هیــچ پژواکي در جهــان عرب پیدا نکرد، جز مسئله آوارگانش. به گونهاي که گویي پیکر تکهپارهشدهاي از یک پیکر پاره پارهشده دیگري تغذیه ميکند.

این تکهپارهشــدنها امروز به شکلي بزرگتر خود را در بیتالمقدس نشــان ميدهد، در قیام مردمش. انتفاضهاي با همه نشانههاي فرهنگي و سیاسياش که امروزه کاملا در منطقه منزوي اســت، زیرا بقایاي نظامهاي عربي به همدستي با اشغالگران روي آورده و در مواردي با آن همپیمان شدهاند.

امروزه، زنان و مردان فلسطیني در این رویارویي تنها هســتند. این تنهایي فقط به دلیل غیبت اعراب نیست، چون آنها دیگر به این تنهایــي تاریخي خو کردهاند، از دیریاســین تا صبرا و شــتیلا تا اکنون. این تنهایي امروز ناشــي از دو مسئله دیگر اســت؛ یکي اینکه خوکردن ملتهاي عرب با مصائبشان به دلیل فقدان نظامهاي عربــي مطلوب بــود. این خوکــردن اما امــروزه دیگر متلاشي شده است. نه به این دلیل که ملتهاي عرب دیگر فلسطین برایشان مسئله نیست، بلکه به این دلیل که خود در زیر ســایه جلاداني زندگي ميکنند که حتي وحشیانهتر از اسرائیل به آنها تجاوز میکنند.

مسئله دوم اینکه ملت فلسطین براي نخستینبار بعــد از دهه ۶۰ قرن گذشــته، خود را بــدون رهبري ميبینــد؛ مثل جریاني کــه براي انقلابهــاي عربي پیش آمد و از مســلخ نظامهاي استبدادي به مسلخ جنگهاي طایفهاي کشیده شــدند، چون یک رهبري ملي وجود نداشــت که راه را نشانشــان بدهد. ملت فلسطین نیز امروز خود را بدون رهبري ميیابد. از این رو فقط براي بقاســت که مقاومــت ميکند. براي این مقاومت ميکند که هیــچ راه دیگري ندارد. براي این در دفاع از قدس ســینه ســپر ميکند که نميخواهد بمیرد.

این احساس تنهایي توأم با اراده بقا موجب ميشود تا ما به واقعیتي برسیم که دائم تکرار ميشود. گویي ما در آستانه انتفاضه دوم هستیم که انتفاضهالاقصي نام گرفت. گردانهاي الاقصي از دل آن بود که بیرون آمد و دولت خودگردان عقیمش کرد.

آیا ما در برابر یک انتفاضه سوم هستیم؟ انتفاضه دوم دو رهبر داشت؛ اولي آشکار که در «یاسر عرفات» تجســم پیدا ميکــرد و او بهایش را با ســم محاصره و شــهادتش داد. دوم یــک نوع رهبــري مخفي بین جوانان فتح و حماس بود. آن رهبران آشــکار و پنهان امــروز دیگر نیســتند. جوانان در زنــدان و حماس بر اریکه قدرت و ســلطه خود در غزه تکیه زده اســت. ســازمان آزاديبخش هم تمام تلاشش این است که دولتي را نگــه دارد که هیچ قدرتي نــدارد. ملتي که رهبري نداشته باشد، همین است. اتفاقا محرک اصلي سیاست آغشته به نژادپرســتي و توحش اسرائیل نیز همین است. چون بنیامین نتانیاهو و سایر داعشيهاي صهیونیســت باور دارند که امروزه خواهند توانست از طریــق «ائتلافهاي مخفي » بــا بعضي از دولتهاي عربي و ... به آرزوي دیرینه خود برســند؛ یعني تقسیم بیتالمقدس و اســتیلا بــر آن و مقررکــردن قوانین نژادپرستانه بر همه فلسطینيها.

از ایــن رو، زنــان و مردان فلســطیني هیچ راهحل دیگري ندارند. چه کســي گفته است باید وقتي دفاع از نفس مطرح است، به فکر تشکیل رهبري بود؟ چه کسي گفته است غریزه بقا ميتواند هرگونه نژادپرستي را تحمل کند؟ چه کسي گفته است فلسطینيها هرگز از زندگي و عزتشان دفاع نخواهند کرد؟

به احتمــال زیــاد، انتفاضه کنوني قدس شــروع یک خودآگاهي جدید خواهد بــود؛ هرچند دردناک و مصیبتبار. درست است که فلسطینيها سالهاست انتفاضــه خــود را تکــرار ميکننــد، امــا در برابر این مصیبتهایي که متوقف نميشود، چه باید بکنند؟ در برابر جهان عربي که در حال فروپاشــي اســت؟ تکرار در اینجا یک کار عبث نیســت، بلکه عین زندگي است. کســاني که نگراننــد حرفهاي ما تکراري شــود، باید کمک کنند تا این واقعیت تکراري متوقف شــود؛ کسي که ميخواهد این زبان تغییر کند، باید بکوشد تا جهان را هم تغییر دهد.

اي مــردم! مشــکل در زندگــي اســت، نــه در فلســطینيها. آنها مانند دیگران مأیوس ميشوند، اما به قول محمود درویــش، نميخواهند بمیرند. ملتي فراموش کرده است که بمیرد و این داستاني است که 7۰ سال است تکرار ميشود.

منبع: القدس العربي

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.