خداحافظ هیولا محمدحسین میربابا

به مناسبت خداحافظی «دانیل دیلوئیس» از بازیگری سینما

Shargh - - سينماي -

«دانیل دیلوئیس»، بازیگر نابغه بریتانیایی، در بیانیهای کوتاه از دنیای بازیگــری خداحافظی کرد. او کــه یکی از گزیدهکارتریــن بازیگران تاریخ سینماســت و در نزدیک به 50 ســال حضور در ســینما تنها در 20 فیلم ســینمایی بازی کرده است، پس از پنج ســال انتظار دوستدارانش، بعد از ایفای نقش «لینکلن» سرانجام امســال با آخرین ساخته «پل توماس اندرسون» با نام «ریسمان روح» بر پرده سینما ظاهر خواهد شد و آنگونه که خودش قاطعانه بیان کرده این آخرین حضور او در سینما خواهد بود. بدونشک دیلوئیس عجیبترین، غیرقابل پیشبینیترین، خلاقترین و از توانمندترین بازیگران تاریخ سینماست و همین گزیدهسنجی و انتخابهای خاص از او در عالم بازیگری یک قدیس دستنیافتنی ساخته است.

هیولا موجودی اســت بــا ابعادی بزرگتر از یــک وضعیت طبیعی. هیولا ترسناک اســت. کم ظاهر میشود و زمانی که ظاهر شد، همهچیز و همهکس را تحتتأثیر حضور خود قرار میدهد. نگاهکردن به هیولا از دور ترسی همراه با لذت را بههمراه دارد، اما زمانی که هیولا در مجاورت ما قرار میگیرد، تنها بُهت اســت که به سراغمان میآید و نفسی که در سینه حبس میشود. هیولا درعینحال دوستداشتنی است، چراکه نادر است. کم است. در اندازههای طبیعی نمیگنجد و ذهن انسان را به درک چیزهایی فرامیخواند که از منطق روزمرهاش فاصله دارند. هیولا بیشتر از آنکه ببلعد و از بین ببرد، مبهوت میکند و میترساند. هر قدم او معادل صدها قدم بشــر اســت و با هر قدم میتواند به اندازه نسلی گام به جلو بردارد. هیولا عمدتا خفته اســت و وقتی بیدار میشــود به فکر پایان کار و آرمیدن مجدد اســت. هیولا یعنی هیبتی که آدمیان بیشــمار را دربر میگیرد. زمانیکه هیولا به ما نزدیک میشود، فقط باید بایستیم و وقتی بالای ســر ما گام برداشت، باید چشــمهایمان را ببندیم تا قدمش را پسِ ســر ما گذاشته و از ما عبور کند. اگر به ما نگاه کند بهتر است جرئتش را داشته باشیم وگرنه همان بهتر که چشمانمان را ببندیم. نکته دیگر اینکه هیولا عمدتا موجودی منفی است، اما در اینجا برداشتی که ما از آن داریم غیر از این است. هیولا تک است و تکرارناپذیر. هیولا کمتر مثل خودش را تولید میکند. ازاینرو زمانی که هیولا میمیرد، دیگر تکرار نمیشود. مرگ هیولا مانند مرگ قدرتی باستانی است که مومیایی شده و به موزه سپرده میشــود. دیگر مانند ندارد. هیولا تکینه است و در این تکینگی میماند. لحظاتی که خلق میکند هم واجد همین تکینگی است.

تمایل بیشــتر آدمیان تبدیلشدن به هیولاست، ولی تعداد کمی از ما هیولا میشــویم. در اینجا مراد از هیولا، بزرگی و نمودی مقتدر در کاری خاص اســت. نیچه جمله شگفتانگیزی در این مورد دارد: «آنکس که دیری با هیولا میجنگد خود تبدیل به هیولا میشود. زمانی که مدتی دراز به چاله خیره میشویم، چاله نیز به ما خیره خواهد شد». هیولا مدتها در خود میخموشــد و در بزنگاهها سر برمیآورد. شاید مبهوتشدن در برابر او بیشتر از هیبت عظیمش، ناشی از رخدادگیاش باشد. هیولا زمان را به جرقهای تبدیل کرده و ما را نســبت به زمان طبیعی دچار گسســت میکند. در هر کاری برخی به هیولا تبدیل میشــوند. دنیای سینما از این دســت آدمها در جایگاههای مختلف به خود دیده است؛ ستارههایی که در جایگاه بازیگری ظهور میکنند بیشــترین پتانسیل را برای تبدیلشدن به هیولا در حرفه خود دارند و تاریخ ســینما در برهههای مختلف شاهد ظهور برخی از این هیولاها بوده است.

دانیل دیلوئیــس ایرلندی، هیولای دو دهه اخیر بازیگران ســینمای معاصر اســت؛ بازیگری گزیــدهکار که وســواسهای بیشازحدش برای انتخاب نقش باعث شــده در مدت نزدیک به 50 سال فعالیت سینمایی خــود تنها در 20 فیلم بازی کند. برای بازیگران حرفهای این عدد به بیش از صد فیلم میتواند برسد. اما دیلوئیس همان هیولایی است که زمانی طولانی به خواب میرود و هرگاه با نقشــی جدید به میدان میآید، تمام نگاهها را مبهوت خود میکند. بیل قصاب را در «گنگسترهای نیویورکی » به یاد بیاورید! دیلوئیس آخرین نفر از نسل بازیگرانی است که برای رسیدن به یک نقش دچار اســتحالهای تمامعیار میشود و برای از آن خودکردن نقش به یکیشدن با آن میپردازد. تمام فضاهای درونی خود را در اختیار نقش قرار داده و از خودش چیزی باقی نمیگذارد. این تکنیک که مرسوم بازیگــران دوره اول متــد اکتینگ بود بیش از چهار دهه اســت که به کار نمیرود. دیلوئیس همانند کسی که اوراد جادویی را به کار میگیرد، روح خفته در تاریخ بازیگری را بیدار کرده و بار دیگر به عرصه آورده اســت. او همان هیولایی اســت که هر چندسال یکبار از مخفیگاه خود بیرون آمده و با هر قدم بهواسطه نقش جدیدش تأثیری ماندگار در ذهن تماشاگرانش میگذارد. زمانی که در فیلم «گنگسترهای نیویورکی» دچار بیماری مالاریا شــد، حاضر به استفاده از داروهای روز که درمان را تسریع میکردند نشد و به ســراغ دارویی گیاهی رفت که در قرن هجدهم در آمریکای آن زمان برای درمان مالاریا به کار گرفته میشــد، چراکه اعتقاد داشت بیل قصاب دسترســی به داروهای امروزی نداشته اســت ! «اسپیلبرگ» برای ساخت فیلم «لینکلن» بیش از هشــت سال منتظر او ماند و دیلوئیس زمانیکه تحقیقــات خود را تکمیل کرده و از نظر درونی بهطور کامل پذیرای نقش شد، برای بازی در این نقش اعلام آمادگی کرد. دیلوئیس برای رسیدن به هر نقش مدتها تحقیق کرده و خود را درگیر آن میکند. این امر ازســوي بازیگران نسل اول متد اکتینگ مرسوم بود؛ بهعنوانمثال «مارلون براندو» برای بازی در فیلم «در بارانداز» مدتها در یکی از پســتترین محلههای نیویورک در کنار آدمهایی بزهکار زندگی کرده تا بتواند نقش تری مالوی را بهخوبی ایفا کند. دیلوئیس برای رسیدن به فضای شخصیتی دانیل پلانیو در فیلــم ‪there will be blood‬ نزدیک به 9 مــاه فیلمبرداری را به تأخیر انداخت و زمانیکه برای فیلمبرداری حاضر شد، همراه خود صفحههای صوتــی گفتوگوهای کارگران معدن در قرن نوزدهم آمریکا را آورده بود. او برای بیان درســت و متناســب با آن دوره به جاهایی سرک کشیده که حتی «اندرســون»- کارگردان فیلم- را متحیر کرده اســت. مسلما اگر هر بازیگری برای ایفای نقش خود چنین زمانی را نیاز داشــته باشــد، میزان تولید فیلم در یک سال به شدت کاهش پیدا میکند. در نتیجه فقط کسی که در قامت یک هیولا ظاهر میشــود میتواند چنین ساختارشکن باشد؛ همانگونه که گفته شد.

ادامه در صفحه 11

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.