گزارش «بیتعادلی»

Shargh - - ي ايران -

ناصر بر زندگی شخصی و حرفهایاش متمرکز است، اما خسرو برای اثبــات توانمندیهایش به هر دری میزند. روزی عکاســی میکند و روز دیگر به موســیقی میپردازد، مثل کودکی که مدتی با اسباببازیهایش مشــغول اســت و بعد آنها را به ســویی پرتــاب میکند و ســراغ بازی دیگری میرود. خســرو به تشویقهای کوچک بســنده میکند تا هویت زخمخوردهاش را، هرچند موقت، ترمیم کند. او آنقدر قدرت و پشــتکار ندارد تا توانمندیهایش را حرفهای کند. در قســمتی از فیلم، خسرو که مواجب مالیاش از طریق خواهرش و ناصر تأمین میشود، بعد از اینکه در خیابان موســیقی اجــرا میکند، با هدایای فراوان بــه خانه میآید تا هویت مخدوشش را در مقام فردی توانمند و حرفهای جلوه دهد.

آسیبهای شخصیتی خسرو به دلیل حمایتنشدن او از سوی خانواده در دوران جوانی به وجود آمده اســت، زیرا علاقههای او مخالف نگرش پدر بوده. بنابراین، او پس از ترک خانواده در دوران جوانی رفتهرفته بیمار میشود. تنش و جدایی منِ آرمانی که شخصیت والدانه وجود اوست، با منی که خسرو از خود در جامعه بروز میدهد، آرامآرام به حدی میرسد که او را دچار اختلال دوقطبی میکند. روان خســرو از دوران کودکیاش زخمهای عمیقی برداشــته است و بار سنگین نفرت و حمایتنشدن را با خود حمل میکند.

او در مرحلــهاي از زندگياش سرنوشــتي همچون «هفاســتئوسِ» افســانهاي دارد که در کودکي با او بدرفتاري شــد و به دست والد خود، زئــوس، از فراز المپ به پایین انداخته و درنتیجه براي همیشــه معلول شد، با این تفاوت که خسرو خود سفر قهرمانياش را آغاز کرد، اما آنقدر خوششانس نبود که بتواند در سفرش هویت دلخواهش را در زندگي به دست آورد و در بازگشت به خانه نیز مادر و خواهرش نتوانستند نقشي را داشــته باشند که «تتیس» و «اورینوم» براي هفاستئوس ایفا کردند که با حمایت از او استعدادهایش را به شکوفایي رساندند.

ارتباط خسرو با زنان زندگياش نیز پیچیده است. در قسمتي از فیلم، ناصر وارد اتاق پســرش ميشــود که براي مدتي آن را در اختیار خســرو قرار داده اســت. او بــا این صحنه مواجه ميشــود که تمام عکسهاي قدیمي خانوادگي بر دیوار چســبانده شده و تصاویر پدر و خودش از آنها بریده شــده است. خاطره پدر به واسطه ترســي که از او در وجود خسرو اســت و یادآوري پدر در قالب شــخصیت ناصر، خســرو را دچار تنش و اســترس ميکند، اینطور به نظر ميرسد که خســرو قدرت پذیرش آنها را در خاطرات خود ندارد، به این دلیل خســرو نسبت به مادر و خواهرش رابطهاي مالکانه پیدا کرده است. رابطه خسرو با خواهرش چنان عمیق شده که گویا خواهر جاي مادري را برایش پر ميکند که نتوانسته به دلیل ســلطهگري پدر به محبت و حمایتش دســت یابد. خســرو و خواهرش عاشــقانه یکدیگر را دوست دارند. خسرو مانند کودکي به خواهر وابسته اســت. او در تمام این سالها نتوانسته اســت به اهداف دلخواهش در زندگي برسد و آنقدر قدرتمند و پذیرا باشد که از کودکي سرکوبشدهاش فاصله بگیرد و بلوغ خود را به دســت آورد. والد، که میراث پدر اســت، بخش سرکوبشــده و ســایهگون شخصیت کودکانه خســرو است و در رویارویي این دو برادر بخشهاي ســایهگون شخصیت هر کدام چنان در شخصیت دیگري حلول ميکند که انگار ایندو یکي ميشوند و به بیننده اجازه ميدهند رفتار هر یک از این دو را با نیمه تاریکش مشاهده کند.

داســتان رویارویي این دو برادر با واردشدن خسرو به خانه ناصر آغاز ميشــود. خواهر که پرستار خسرو است ســفري نسبتا طولاني در پیش دارد و مجبور است براي مدتي نگهداري از برادر کوچک را بر عهده برادر بزرگتر بگذارد. ناصر هرچند بسیار قاعدهمند و منظم است، تمام تلاشش را ميکند تا پذیراي خســرو باشد و محیطي راحت را براي او فراهم کند. امــا صبر ناصر حــدي دارد، تا جایي که بينظمــي باعث بههمریختگي ذهنياش نشــود و بيقاعدگي «ماســک»هایي را که بر چهرهاش دارد، مخــدوش نکند. ماســکهایي که سالهاســت آنها را بــراي جامعه و خانوادهاش بر چهره ميزند.

«پرسونا» یا «ماســک» چهرهاي است که فرد از خود به دنیاي بیرون و اجتماع ارائه ميکند. به گفته یونگ «ماسک رفتاري است که فرد براي ایجاد نهایت تأثیرگذاري بر دیگران و همینطور براي پنهانکردن ماهیت حقیقــياش از خود ابداع ميکند». درواقع انســانها به طور طبیعي در زندگي روزمرهشان به این ماسکها احتیاج دارند. ماسک به خودي خود بد نیست، انسان براي برقراري ارتباط در اجتماع از ماسکها بهره ميبرد و مادامــي که فرد از وجــود آنها بر چهره خود حقیقياش آگاه اســت، ضرري ندارند، اما زماني مسئلهساز ميشوند که انسانها آنها را به عنوان شخصیت حقیقيشــان باور کنند و باعث شوند خود واقعيشان را انکار کنند. این وضعیت درباره زندگي ناصر نیز صدق ميکند.

ناصر مدتهاست رفتارهاي دوران کودکياش را، رفتارهایي که خسرو آنها را به یاد دارد، فراموش کرده و از خود شخصیتي متفاوت به دیگران نشان داده است. در بخشي از فیلم، ناصر و همکارانش در یک میهماني خانوادگــي در حال گفتوگویي دوســتانهاند که بیان خاطرات خســرو درباره کودکي ناصر و بخش دیگري از شــخصیت او باعث شگفتزدگي همکاران، همسر و فرزندش ميشود که سالهاست ناصر را ميشناسند. اصرار خســرو به رقصاندن ناصر ابتــداي ماجراي درگیــري آنها و آغاز مواجهشدن ناصر با بخشهاي فراموششده شخصیتش است. ناصر با خســرو همان رفتاري را ميکند که براي ایجاد نظم ذهني خودش انجام ميدهد، یعني سرکوب و فراموشکردن. چیز دیگري که ناصر بهشدت از آن هراس دارد ترس از آبروست. درواقع ترس از برملاشدن «ماسکي» که او براي دیگران به چهره زده است. بنا بر آنچه گفته شد، ناصر آرامآرام در پي خاموشکردن خسرو برميآید. در مقابله با رفتارهاي خسرو، ناصر او را نه برادر خود، بلکه همچون سایهاي در وجود خود ميبیند و همانطور که در ســرکوب بخشي از سایههاي خود از قرص خواب مدد ميگیرد، در سرکوب خسرو نیز به قرص خواب متوسل ميشود.

اوج ماجرا آنجاست که خســرو دیگر تاب تحقیرهایي را نميآورد که به واســطه حس منفعلبودن برایش ایجاد شده بود. او به دلیل مصرف ناخواسته قرصهایي که هر شــب برادرش فریبکارانه به او ميخوراند حیاتش در حد یک گیاه تقلیل پیدا کرده بود، در حالي که از درون ذرهذره بر خشــم و اضطرابش افزوده ميشــد، زیرا خود را موجودي بيمصرف ميانگاشت. او با تمام توانش عزم ميکند تا خانه برادر را ترک کند، هرچند دیر اســت و این رفتــار از هیجانزدگياش برميخیزد. ناصــر به او اجازه خروج نميدهد و این ممانعت خشــم خســرو را دوچندان ميکند. بین آنها نزاع درميگیرد و خســرو به مرزي از خشم ميرسد که گویي با تمام گذشته مردسالارانهاش رودررو ميشود. او به قلعه تنهایي ناصر، گذشته خوب و گنجینه برجايمانده از پدر حمله ميکند و همه چیز را مانند ذهن خود به هم ميریزد. ناصر که نمودي از قاعدهمنديهایش درهم شکسته است با بالابردن دوز قرص خواب و بستن دست و پاهاي برادرش به تخت انتقام ميگیرد تا براي همیشــه برادرش را خامــوش کند، هرچند اتفاق به صورت دیگري رقم ميخورد. فیلم «برادرم خســرو» گزارشــي ساده و مشــخص است از «بيتعادلي» در انسانها که کارگردان بهخوبي ذرهبین جستوجوگرش را به این نوع دوگانگي نزدیک کرده است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.