خداحافظ هیولا

Shargh - - ي ايران -

بــا وجود اینکــه بــازی «دنو» در این فیلم بســیار چشــمگیر بــوده، اما تقابلهای او بــا دیلوئیس که عمدتا فضاهایــی بســیار پرتنش را شــامل میشــد، او را همچــون موجــودی مفلوک در برابر هیولایی ترســناک قرار میداد که البته این فضا بسیار متناسب با کلیــت فیلم اســت. همانگونه که هیولا تک اســت، دیلوئیــس هم در عالم بازیگری یگانه اســت. آنچه از او بر پرده نمایان میشــود و تماشــاگر را دچــار بهت و حیرت میکند ناشــی از روشــی است که برای رســیدن به هر نقشــي اتخاذ میکنــد. او در بازیگری مصداق جملــه نیچه اســت: «آنکه میخواهد آذرخشــی برافــروزد دیری که بایــد ابر باشــد». دیلوئیس با هر ظهــور خود بر پــرده ســینما همانند صاعقهای ترسناک، اما دوستداشتنی عمل میکند؛ صاعقهای که بهواسطه مدتها خموشیگزیدن و تفکر و تأمل بر تماشــاگر فرومیآید. زمانیکه برای نقش «لینکلن» ســومین اسکار خود را دریافــت کرد، گفــت: «آنقدر از این نقش سیراب شده اســت که مدتها نیاز به بازی در نقشــی دیگــر ندارد». بــا وجود اینکه چنیــن رویکردی برای علاقهمندان به سینما چندان خوشایند نیســت، اما بیشــک دیلوئیس را در مقام تنها کســی قــرار میدهد که به جنبه صنعتی ســینما پشــت کرده و ارزش کار هنری آن را بالا برده اســت. او هماننــد آخریــن نســل از نادرترین گونه اســت که دیگر جایگزینی ندارد. همانند هیولا که اگر بمیرد، جز یادش از خود چیزی به جــا نمیگذارد. رنگ و جلایــی که دیلوئیس بــه بازیگری میدهد همانند قدمهای هیولاست که اگر بر جایی بنشیند، برای همیشه آنجا را نشــانهگذاری میکنــد. تکنیکهای منحصربهفــردی کــه دیلوئیــس برای ایفــای هر نقش بــه کار میبرد و روشهای ســخت و خاصــی که او برای رســیدن به آنها استفاده میکند گاها فقط لذت شنیدهشدن را بههمراه دارد و شــاید کســی نتواند همانند او چنین نیرو و انرژی ویژهای را برای یک نقش صرف کند. اینجاست که نیرویی کــه از دل نقشهــای او بیرون میآید همچون آواری مهیب بر ذهن تماشاگر خراب شــده و مخاطب را مدتها در زیر آن مدفون میکنــد؛ بهگونهای که دیدن بــازی او تمام فضاهای ذهنی را چنان آکنده میکند که به یک درگیری ممتد در ذهن مخاطب منجر میشود. اینجاســت که از حیث تکنیکی بسیار خــاص عمــل کــرده و هــر لحظه از بــازی او قابــل واکاوی و تحلیل دقیق اســت و مهمتریــن نکته در بــازی او همین آزادســازی انرژی درونی است؛ انــرژی خاصــی که ناشــی از مدتها مداقهکردن و کشــف و شــهود نسبت به هر نقش اســت. در نتیجه آنچه بر ما اثر میگذارد ناشــی از همین انرژی وافر اســت که در کمتر کسی میتوان ســراغ گرفــت. دیلوئیــس همانند هیولایــی ویرانگــر بــر روح و ذهــن تماشاگر حملهور شــده و با آزادکردن انرژی درونی خود مخاطب را مســخ خــود میکند. این هنــر منحصربهفرد کسی است که در عالم بازیگری تکینه است و هر نقشآفرینی او یک استثنا و اتفاق ویژه به حساب میآید. تصویری کــه از مسخشــدگی دنیــل پلانیو در سکانس آخر فیلم «خون به پا خواهد شد» ارائه میدهد، نشانگر یکی از این اتفاقات نادر بازیگری اســت؛ وحشتی درونی که درعینحال شعفی فراگیر را از دیدن چنین اعجازی برای تماشــاگر به بــار مــیآورد. دیلوئیس هیولایی است که از دیدن او سیر نمیشویم. او برای نشــاندادن درست مفهوم طمع در ایــن فیلم رفتهرفته به یک حشــره تبدیل میشود. ایستایی او، طرز بیانش و نــوع حرکات و حتــی غذاخوردنش در ســکانس آخــر این فیلم نشــان از مسخشــدگی کاراکتر موردنظــر دارد؛ نمایشــی کــه بازیگــری هیولامانند با خلاقیت خود به ما عرضه کرده است. شاید دیدن همین سکانس برای درک هیولای عالم بازیگری کفایت کند!

دیلوئیس ردی از تهــور و جاذبه همیشگی از خود برای همیشه بر جای گذاشته است. درست است که عرصه سینما و بازیگری به حیات خود ادامه میدهد، اما بدونشک تالار پانتئون آن بدون امثال دیلوئیس خالی از شکوه و جبروت خواهد بود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.