ب ررستیا « ئیدوهرنواصیولگبرای» سر دیووننوتشئت ن وظرریهیپردااص سزایننولگرا

Shargh - - سياست - مهسا جزینی

ايــده نواصولگرايــی را مــردان اجرائی سياســت اصولگرايی طرح كردهاند، اما پيشــبرد اين پروژه فكری، قاعدتا كار آنان نيســت، بهويژه كار كسانی كه به اندازه سبقه اجرائی خود، پيشينه نظامی- انتظامی داشتهاند. تحول در اصولگرايی قاعدتا نيــاز به عقبهای گفتمانی دارد كه برخلاف دســتور مرد سياست و اجرای جريان اصولگرايی بــار آن نه بر دوش بدنه كه بر شــانههای تئوريســينهای اين جريان است. حتی اگر در قالب يک پروژه دستوری از سوی سياســيون سفارش داده شود، طراحــی آن با نظريهپــردازان اين جريان اســت. برای همين بايد اول به سراغ تئوريسينهای اين جريان رفت. افــرادی كه درون خود اين جريان يــا از بيرون، حداقل با عنوان «تئوريســين يا استراتژيســت» معروف بوده يا هســتند. اصولگرايان برای اينكه قادر به پوستاندازی گفتمانی شــوند، نياز به شــكلگيری يک هسته فكری ميان نخبــگان خود دارنــد. اما آيا اصولا شــكلگيری چنين هســتهای ممكن است؟ برای پاسخ به اين سؤال بايــد ابتدا تکتک چهرههای منتســب بــه نظريهپرداز را درون اين جريان بررســی و موقعيــت فعلی آنان را درون اين جريان ارزيابی كرد؛ آن وقت شايد بتوان پاسخ مناسبتری به اين ســؤال داد. اصولگرايان چهرههای تئوريسينی مانند امير محبيان يا عماد افروغ را دارند، در كنار كســانی مانند رحيم پورازغدی و حسن عباسی. آيا جمع اين افراد اصولا ممكن اســت؟ اگر نيست قاعدتا انتخاب با خود آنهاست كه طراحی عبور از اصولگرايی به نواصولگرايی را به كدام دســته از اين نظريهپردازان خود بسپرند.

آن که تدارکاتچی اصلاحطلبان نامیده شد

اميــر محبيــان در روزگار بعــد از دوم خــرداد كــه توپخانه اصولگرايان با شــدت به ســمت اصلاحطلبان نشانه رفته بود، از ســوی اصلاحطلبان به استراتژيست و نظريهپــرداز معتدل و معقول جنــاح اصولگرا ملقب شــد. اين روزها اما ماجرا برعكس است. محبيان همان محبيان اســت. منتقد اصلاحطلبان اســت اما همزمان بيشــترين نقــد درونگروهی را هم بــه همجناحیهای خــود دارد. بااينحال او حتی از ســوی همجناحیهای خود هم تحمل نمیشــود تا جايی كه روزنامه كيهان او را يک «شبهاصولگرا» مینامد. محبيان صراحتا میگويد اصولگرايان قحطالرجال ندارند بلكه دچار جهلالرجال هستند. از ماجرای باجگيران و باجدهندگان درون جريان اصولگرايی میگويد. اينكه «كســانی تهديد میكنند اگر ما را كنار بگذاريد، فهرســت جــدا میدهيم؛ وحدت را بههم میزنيم؛ اينها باج میگيرند اما در مقابل كســانی هســتند كه آرام هستند و با عقل جمعی كار میكنند اما چون روحيه باجگيری ندارند به باجده تبديل شــدهاند.» در ماجرای فيشهای حقوقی هم بيشــترين حملات از سوی كيهان نثار او شــد. چون گفته بود: «مقصر اصلی آقای روحانی نيست و تقليلدادن اين موضوع به ايشان و دولــت يازدهــم بیانصافی اســت. به نظر میرســد اشــكالاتی در قانون يا نظــارت بر آن از گذشــته وجود داشته و اكنون نيز ادامه دارد. بنابراين قطعا اين موضوع را نمیتوان صرفا به دولت آقای روحانی منتسب كرد»

همين ســخنان باعث شــد كيهان، اميــر محبيان را عنصری شــبهاصولگرا بداند كه «ارتباطــات ارگانيک با برخــی محافل اصلاحطلــب و دولتــی دارد». واكنش محبيــان بــه كيهــان اما جالــب بــود؛ او گفتــه بود: «شبهاصولگرا اصطلاح بســيار جالبی است. مثل اينكه كســی محكی در اختيار دارد و درصــد خلوص تعيين میكند. يعنی نوعی صرافی سياســی كــه میگويد اين نيماصولگراســت يا ربعاصولگراست و امثال اين. لازمه اين نگرش آن اســت كه فردی يا اشراف ذهنی و عملی كامــل كه لازمه الوهيت يا ولايت الهی اســت، داشــته باشــد كه كيهانيان فكر نمیكنم چنين ادعايی داشــته باشــند. مورد ديگر آن است كه فردی وكالتی از خداوند يا اوليا داشــته باشــد؛ من وكالتنامه از كيهانيان در اين بــاب نديدهام ...». كيهان در پاســخ بــه محبيان واكنش تندتری نسبت به بار قبل نشان داد و گفته بود: «شما به روزنامه بدنام شرق گفتيد برد ما در مذاكرات به اين است كه گل كمتری بخوريم»؛ كيهان، محبيان را «تداركاتچی جزء روزنامه بدنام شــرق» توصيف كرده و نوشــته بود: «ايشان بهجای اين فرار به جلو، توضيح بدهند نسبتشان با مديرمســئول روزنامه آلوده شــرق چيست كه هرچند وقت يک بار به واســطه ســايت آريا بــا همديگر ديد و بازديــد مصاحبهای و رســانهای میكننــد؟!» و باز امير محبيان در پاســخ كيهان، مینويســد كه بهكاربردن اين لحن و ادبيات غيرفاخر فقط به مخاطبان، ســطح كينه و ادب و افول اخلاق را گوشــزد میكند والا هيچ ارزش عقلانی يا تحليلی را دارا نيست. او نويسنده كيهان را به تقوای الهی و اخلاق و حريم انسانها و مطالعه مستمر و عميقتر انديشيدن توصيه میكند.

آن که تهدید به ترور شد

عماد افروغ هم میتوانست در ماجرای نواصولگرايی به كمک اصولگرايان بشتابد. اما به جايش تهديد به ترور شــد. او كه ســال ۸4، اصولگرايی وقت را «اصولگرايی خــلاق و انتقادی» ناميده بود، ســال ٩0 در مصاحبهای گفته بود: «تهديد به ترور شدم! حتی پيامکهای آن زمان را هم يادداشت و شماره تلفن آنها را به وزارت اطلاعات گزارش كردم. اما امروز بايد داوری كرد كه چه كسی بهتر مسئله را تشخيص داده بود».

او كــه تيرماه ۸5 گفته بــود: «هنوز خــود را منتقد میدانم و راه نجات و پيشرفت كشور و ارتقای اصولگرايی را نقــد درونگفتمانی میدانــم»، بعد از مجلس هفتم خــود را كاملا از جرگه اصولگرايی يا حداقل اصولگرايی مرسوم و معمول كنار كشيد تا جايی كه امروز بعيد است اصلا خود را اصولگرا بداند. عليه او در مجلس شبنامه منتشــر كردند. حتی نطقهــای او را در مجلس هفتم، صداوسيما سانســور میكرد تا جايی كه خودش گفت: «حرف من اين اســت كه حداقل صحبتهای بنده را نيز پخش میكردند و اين چه نوع چندصدايی است؟!».

دی مــاه ٩0 بعــد از حضور افــروغ در يــک برنامه تلويزيونی، رســانههای نزديک به احمدینژاد و مشايی بهشــدت افروغ را مورد انتقاد قرار دادنــد كه افروغ «با نقاب ولايتمداری ما را به بازیكردن در زمين هاشمی» كشانده است. يک سايت نزديک به احمدینژاد با اشاره به سخنان افروغ٬ نوشت: «افروغ با جويدن كاغذپارههای ســروش و تلطيــف ســخنان علائــی و مؤدبانهكردن فحاشــی نــوریزاده در ايــن برنامه مســتقيم، مدعی شــكاف بين حاكميت و مردم شده است». عماد افروغ، رئيس كميســيون فرهنگی مجلس هفتم در يک برنامه تلويزيونی، گفته بود كــه «روزبهروز نظام قيمّی بر نظام وكالتی» غلبه میكند و مســئولان جمهوری اســلامی «قدرتزده» شــدهاند و برخی از تئوريسينهای نظام در تفســيرهای خود «حقی برای مردم قائل نيســتند». در زمانی كه حمايت از دولت احمدینژاد برای اصولگرايان فريضــه بود، او معتقد بود كه «در ايــران و در تمام دنيا روشــنفكر بايد نقاد قدرت دولتی باشد. متأسفانه فضای بیاخلاقی و بداخلاقی كه در اين سالها شاهد آن بوديم، بههيچوجه قابل مقايسه با سالهای گذشته نيست».

او خــرداد ٩٢ و در ماجــرای رونمايــی از مجموعه ســهجلدیاش به نام «ما قــال و من قــال» گفته بود: «انگيزه اصلی من از انتشار اين كتاب، تغيير درخور توجه و عجيب برخی سياســتمداران كشــور از سياستهای اصلی انقلاب اســت. خوب طبيعی اســت كه پايان هر دولتی همراه با تغيير مواضع و چرخشهايی باشــد؛ اما با نمونههای عجيبی روبهرو شــدم كــه انگيزه من برای جمعآوری و تدوين اين كتاب شــد. اتفاقا آنچه افروغ در آن كتابش جمعآوری كرده بود، شــايد شــباهت زيادی به وضعيت امــروز جريان اصولگرايی داشــت و توجه به آن شــايد راهكار يا پاسخی برای حل مشكلات امروز اصولگرايی باشــد. مثل اين گفته افروغ كه: «متأســفانه هنوز نفهميدهايم كه وقتی میخواهيم كسی را نقد كنيم، بايد از انديشههايش حرف بزنيم، نه اينكه شخصيتش را تخريب كنيم».

افروغ در آن جلســه گفته بــود: «انگيزه اصلی من از ايــن كار ايــن بود كه حافظه تاريخی مــردم را تقويت كنم كــه چرا برخی ديروز چنان موضعی گرفتند و امروز چنين موضعی میگيرند؛ چون اين كار توهين به شــعور مردم است. سعی كردم دستهبندی داشته باشم؛ يعنی افــرادی كه اصطلاحا نان را به نــرخ روز میخورند يا از ديگر دستهها جدا كنم و ديگر گروهها را معرفی كنم. ما امروز در جامعهمان چند نوع تفكر و انديشه داريم. اولين دســته، نان به نرخ روزخورها و منفعتطلبها هستند. دســته دوم طرفداران دولت مستقر هستند و دسته اول و دوم شــبيه به هم هســتند. دسته ســوم، سادهلوحان زودبــاور هســتند كه اين موضعشــان بــه دليل نگرش سطحی آنهاست. دســته چهارم متحجران سَلَفیباطن هســتند و دســته پنجم هم طرفداران سياســی انديشه حضرت امام)ره( هستند كه مردمسالاری دينی را خوب میفهمند. دسته پنجم قائل به نقش كاربردی و ابزاری حكومت اسلامی هستند. اين گروه میدانند كه حكومت، حتی در دســتان پيامبر يک وسيله اســت؛ چون اخلاق اســت كه اصل است. دسته پنجم، كســانی هستند كه منتقد سَلَفیگری و ايرانیگری در كشور هستند.

نظریهپرداز یوگی و دوستان

چهرههای تئوريک اصولگرا محدود به طردشــدگان نيســت. چهرههای ديگری هم دارنــد كه برعكس آنها را بر تخت مینشــانند و ارج مینهند. مانند رئيس مركز «بررسیهای دكترينال بدون مرز» و چهره هميشه ثابت صداوسيما. حسن عباسی و حسن رحيمپورازغدی. منش اين دو خلاف دو نفر قبلی است. تند و تيز و اهل سخنان عجيبوغريب. بيش از اينكه اهل مصاحبه با رســانهها و نوشــتن مقاله و يادداشت باشــند، شفاهیگو هستند، سخنراناند، اهل تهييجاند؛ مثلا آنقدر كه فيلم سخنرانی از حسن عباسی هست، گفتوگوی رسانهای از او وجود نــدارد. اصولا اين دو نفر بيشــتر نظريهپردازان مونولوگ و ســخنراناند؛ خصيصهای كه به ذات اصولگرايی هم نزديکتر اســت. حســن عباســی كه اهل ازنای لرستان اســت، به طــرح ايدههــا و نظريههــای عجيبوغريب معروف اســت. او ســابقه حضور در مؤسسهای به نام «انديشــكده يقين » را هم در كارنامه خود دارد كه كارش «بومیســازی دانــش دكترينولوژی » اســت، ازهمينرو عباســی معتقد است : «سريال «يوگی و دوستان » توهين به حضرت نوح بوده اســت». ايــن نظريهپرداز اصولگرا ادعاهای جالبــی دارد مثلا معتقد اســت: «جريانی كه صهيونيســم جهانی به رهبری هنری كيســينجر در 40 ســال گذشــته عملياتی كرد، اين بود كه از طريق فوتبال انتقال دموكراسی و دموكراتيزاسيون و فرايند دموكراسی را عملياتی كنند و ســر ملت را بــه فوتبال گرم كنند». يا اينكه «يكی از خطاهای اســتراتژيک جمهوری اسلامی دامنزدن به ورزشهای دوحزبی است و همينطور يكی از خطاهای فوقاســتراتژيک كه تقريبا يكی از زمينههای براندازی محسوب میشــود اين است كه اگر جمهوری اســلامی روزی زمين خورد، يكی از زمينههای آن مقوله بســط فوتبال اســت؛ زيرا برخلاف تصور آنــان كه فكر میكنند فوتبال يک ورزش اســت، فوتبال ابزار سياست است. در واقع، پشت فوتبال سپ بلاتر نيست؛ بلكه دكتر هنری كيسينجر است».

عباسی زاويههای تندی هم با دولت فعلی دارد و به مناســبت 16 آذر سال گذشته در يكی از دانشگاهها گفته بود: «آقــای رئيسجمهور افتضــاح مذاكراتت درآمده اســت. روحانی تو من را به دادگاه بكش؛ اما من تو را در برابر ملت بیآبرو میكنم. تو به من بیســواد و بیعقل گفتی. اگر كســی اينها را به تو میگفــت، او را به دادگاه میكشــاندند. انشــاءالله امروز هم بعد ســخنرانی يک احضاريه ديگر برای من میآيد». او ارديبهشت در مراسم حاميان رئيســی كه تتلو هم در آن حضور داشت، ديده شده است.

چهره جدید نظریهپرداز

حسن رحيمپورازغدی هم به اعتقاد برخی رسانههای اصولگــرا «چهــرهای جديــد در نظريهپــردازی انقلاب اسلامی» است. اگرچه به گواه اطلاعات ويكیپديايیاش، تأليفــات زيادی دارد؛ اما او هم چنــدان پای گفتوگو با رســانهها ديده نشده است. او عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی نيز هست كه به صورت گسترده سخنرانیهايش از صداوســيما پخش میشــود. تير ٩0 ســايت انتخاب به نقــل از حجتالاســلام نقويان نوشــت: «دكترها و مهندسها پای درس آقای رحيمپورازغدی مینشــينند، اما مــدرک ايشــان ديپلم اســت و هرچه ســواد دارد، محصول تلاش فردی خود اوست. آقای رحيمپورازغدی البته تحصيلات حوزوی دارند». او به تازگی در سخنانی انتقادی درباره برخی از اعضای كمتأثير و شــايد بیتأثير شــورایعالی انقلاب فرهنگی موضعگيری كرده و گفته بــود: «برخــی اعضای شــورایعالی انقــلاب فرهنگی بهقدری مؤدب هســتند كه سالهاســت هيچ موضعی اتخاذ نكردهاند».

بســياری معتقدند علاقهمندیاش به سخنرانی و بيــان شــفاهیوارش، حاكی از علاقــه و تمايلش بــه بازنمايی نقــش عبدالكريم ســروش در جريان اصولگرايی البته از تريبون صداوسيماســت. اگرچه خبــری از زبــان فاخــر در ادبيــات رحيمپورازغدی نيست. شباهتش به حسن عباسی زياد است. سايت عصر ايران تير ۸٩ نوشــت ازغدی در اظهاراتی كه از شبكه يک سيما پخش شد با اشاره به موضوع ازدياد جمعيــت و زاد و ولد در جامعــه گفت: «هماكنون برخــی خانمها میگويند بچهدار نمیشــويم، برای اينكه هيكلمون به هم میخوره. ای مردهشــور ببره هيكلت رو. مگه هيكلت رو میخوای ببری آخرت؟ تو ايــن هيكل رو میخوای چــه كار؟ غير از اينه كه میخوای ببــری تو قبر يا اينكــه میخوای هيكلت رو ببــری تو خيابون نشــون بدی. اســتفاده هيكلت برای شــوهرته و البته شــوهرت بــرای توئه و برای بچهآوردن».

برای عصر ايران جوابيهای ارســال شد كه در آن آمــده بود: «در اين ســخنرانی، ايشــان به دو طرف افــراط و تفريط در باب كنترل يا عدم كنترل جمعيت پرداخته و سپس با لحنی طنز به پرونده طلاقهايی خاص در دادگستری اشاره كرده بود كه كسی پس از 10 سال ازدواج، صرفا با استدلال حفظ ريخت بدنش برای ميهمانیها و بدون هيــچ عذری از تولد اولين فرزند هم ســر باز زده و كار را به طلاق كشانده بود. ســايت مذكور به دروغ وانمود كرد كه ســخنران در دفاع از كثرت اولاد، برای همه زنان، آن هم به زبانی توهينآميز تعيينتكليف كرده است!».

حالا اين تصميم با اصولگرايان است كه برای رسيدن به«نواصولگرايی»موعــود خود پروژه را به كدام طيف از ايدهپردازان خود سفارش دهند... .

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.