گ تو بفحگروباا نسیلویابفادرزیچتی،وفیللیسودف ایتالیایی و پیدایش پرولتاریای «قانونشکن» جدید

Shargh - - انديشه - ترجمه: فرید دبیرمقدم

در مصاحبه زیر ســیلویا فدریچی، فیلسوف فمینیست و فعال مدنی مارکسیست، از تغییراتی که کار بازتولیدی در 40 ســال اخیر و بهخصوص پس از سیاستهای ریاضتی 2009 از سر گذرانده میگوید. به گفته او، بحران بازتولید پیامدهای بسیاری دربر داشــته: عدم امنیــت کاری، رواج کار بیمزد، قطعشــدن بودجه خدمات عمومی، امنیتیشدن زندگی، شکلهای مختلف خشــونت و غیره. او بر این باور است که برای رهایی از ســلطه پول بر بازتولید باید از مواهب اشتراکیمان دفاع کنیم، از مواهبی چون آب، زمین و هوا که در انحصار هیچکس نباید باشند. در دهه 70 میلادی شــما از اولین کســانی بودید که در مــورد کار بیمزد صحبت کردید و نشان دادید چگونه فرایند انباشت در کارخانهها از بدن زنان آغاز شد. چه تغییراتی در سالهای بعد به وقوع پیوسته است؟

کار مجانی بهشدت افزایش یافته. آنچه در آن زمان از منظر خاص کار خانگی شــاهدش بودیم، کل جامعه را فراگرفته است. درواقع اگر به تاریخ سرمایهداری نگاه کنیم، میتوانیم ببینیم که از کار بیمزد به صورت گسترده استفاده میشده. اگر به بردهداری، کار بازتولیدی، کار کشــاورزی تحت شرایط شبهبردهداری – مثلاً دهقانان و کارگران در آمریکای لاتین تحت استعمار – نظر کنیم، میتوانیم ببینیم کار مزدی در قیاس با کار بیمزد واقعاً یک اســتثنا بــوده. امروزه کار بیمزد هم به شــکل سنتی و هم به اشــکال جدید رو به افزایش است، چراکه امروزه کسی که بخواهد کار مزدی پیدا کند مجبور اســت دســتکم مقداری کار بیمزد هم انجــام دهد. در یونان عدهای از مردم به من گفتند این روزها لازم اســت شــش یــا هفت ماه مجانی کار کنی بــا این امید که بتوانی کاری با دســتمزد پیدا کنی، و این در زمینههای متفاوت بســیاری صدق میکند: شــما را مجانی اســتخدام میکنند، شــش یا هفت ماه کار میکنید و بعد دوباره خانهنشــین میشوید. کار بیمزد اجباری حتی شــایعتر است. دانشــگاهها اولین جاییاند که از این نوع کار بهرهبرداری میکنند. در دانشــگاه ایده کارآموزی مرکزیت یافته است. کارآموزی را به نحوی نشــان میدهند که انگار به نفع دانشــجویان است، اما آنها عملاً از اولین ســالهای مولدبودنشان استثمار میشوند. ســن مولدبودن رو به کاهش گذاشــته و از کار مجانی در دبیرســتانها هم بهره میگیرند. این روزها رسانهها بسیار در مورد کارگران آزاد ‪gig workers(‬ ) حرف میزنند. آزاد gig() اصطلاحی است که از موســیقی جاز میآید و به معنای اجرای بداهه است، اما حالا از این اصطلاح برای دنیای کار استفاده میشود. یعنی خدمات فوری که مدل اوبر را به همه بخشهای دیگر تسری میدهد و نشانگر این است که عدم امنیت کاری به بالاترین سطح خود رسیده. این نکته برای فمینیسم بسیار مهم است، بهویژه برای فمینیستهایی که فکر میکنند ورود زنان به عرصه کار مزدی نوعی پیشرفت یا رهایی اســت، حال آنکه کار مزدی بهمراتب بیشتر از دیگر اقسام کار به قالب کار رایگان یا بیدستمزد درآمده است. چندی پیش شما یادآور شدید که مشخصه بحران فوردیسم تکرار «بحران بازتولید» و تضعیف تمامی خدمات عمومی اســت. از این منظر، تعجبآور است که در چهل ســال گذشــته کار بیمزد بدل به امری عادی شده است، درحالیکه این نوع کار از طریق گفتمانی سرزنشگر نامرئی شده که گناه مشکلات اجتماعی کنونی را دقیقاً به گردن کســانی میاندازد که از آن لطمه میبینند. برای مثال، روایتی را میگویم که داغ «از زیر کار دررو» بر پیشانی افراد میزند )مثلاً افرادی که وارد کاری میشوند و فوراً آن را ترک میکنند، کسانی که ویزای موقت کار دارند( – این روزها خیلی در مــورد این افراد صحبت میکنند – تا برچیدهشدن دولت رفاه را در پشت لزوم انضباط برای این، به قول خودشان، انگلهای جامعه پنهان کنند. همه این موارد حاکی از چه چیزی در مناســبات اجتماعی است؟

کار دنیا برعکس شــده. از دهه ۷0 میلادی رویکردی فوردی به سیاســتهای اجتماعی وجود داشته – البته این نوع سیاستها به پیش از فوردیسم برمیگردند و مبتنــی بودند بر ســرمایهگذاریهای دولتی به منظور بازتولیــد نیروی کار. این رویکــرد که با نیو دیل به اوج خود رســید به دنبال ایجــاد نیروی کاری مطیعتر و مولدتر بود. با پایان فوردیســم این تصور نیز به پایان رسید. از سرمایهگذاری دولتی رسیدیم به مالیهگرایی کار بازتولیدی: چیزی که زمانی دولت پولش را میداد حالا ما هزینهاش را تامین میکنیم. از لحظهای که یارانههای دولتی قطع شد بازتولید بدل به لحظه انباشــت شد. قطع کمکهزینه تحصیلی دانشــجویان را واداشته تا بدهیهای سنگینی را متقبل شــوند، در نتیجه امروزه با جمعیت دانشجویانی مواجهیــم که حتی پیش از ورود به بازار کار به شــدت مقروضاند. همین اتفاق بــرای خدمات درمانی و مــددکاری اجتماعی نیــز رخ داد، بهخصوص مددکاری برای سالمندان، پرســتاری از کودکان و مهدکودکها. ایالات متحده سردمدار این فرایند بود. کسانی که نیاز به خدمات پزشکی دارند باید مدام مبلغ ثابتی بپردازند و معدود مددکاران اجتماعی که باقیماندهاند مجبورند مدام بار کاری سنگینتری را تحمــل کنند. در این ســالها مدل تیلوری بر کار مددکاری اعمال شــده اســت. بودجه خدمات عمومی قطع شده درحالیکه خدمات عمومی «تیلوریزه» شدهاند. بنابراین، امروزه کســانی که خدمات اجتماعی ارائه میدهند، مشتریان یا کاربران بســیار بیشــتری از قبل دارند و درعینحال کار بیمزد نیز رو به افزایش است. این بهحداقلرسیدن تسهیلات عمومی در کانون بحران بازتولیدی قرار دارد که از سر میگذرانیم. قربانیان این بحران عظیم و ناگهانی اکثراً زنان، کودکان و سالمندانند. وضعیت در خانههای ســالمندان بحرانی اســت چون کمبود کارکنان با توســل مدام به فرایندهای پزشــکی جبران میشــود. بدرفتاری در خانههای سالمندان بســیار شایع و مستمر است. اغلب به ســالمندان آرامبخش میدهند تا در تخت بمانند. تصادفی نیســت که میزان خودکشی در میان آنها به شدت افزایش یافته. استفاده از دارو برای کودکان در مدارس نیز عملی شایع است تا آنها را مجبور کنند مطیع و منضبط شــوند. این تبعات بحران بازتولید محصول تغییر از تامین بودجه خدمات اجتماعی به مدل بازار است. این یعنی شما باید هزینه بازتولید را به گردن بگیرید و در بسیاری زمینهها این امر پیامدهای مهلکی برای جمعیت دارد. شما به جنبه دیگری از بحران بازتولید نیز اشــاره کردید، سرکوفت عمومی و علنی، همان مناســک افترای عمومی که عده معدودی را کــه هنوز از یارانه دولتی بهرهمندند متهم به امتیازات خاص و حقهبازی میکند. این آدمبدها را به صلابه میکشــند و متهمشان میکنند که مسبب کمبود بودجهاند چنانکه انگار ایناناند که اقتصاد را مختل میکنند. در ایتالیا افترای عمومی به سطح شرمآوری رسید. به نظرم، ما باید قویاً این تصور را رد کنیم که اختلال مالی دولت به علت سوءاستفاده از کمک دولتی است: به عوض، مسئولیت مســتقیمی متوجه دولت است که در بسیاری مــوارد پرولتاریا را بــه بزهکاری وامیدارد. ما را مجبــور میکنند برای بقا بزهکار شــویم چرا که جلوی امرار معاش و دسترسی قانونی به بازتولید را چنان سخت گرفتهاند که دیگر برای بخش بزرگی از جمعیت امکانپذیر نیست بدون دستزدن بــه کارهای غیرقانونی به حیات خود ادامه دهند: بدون فروش مواد مخدر، بدون روســپیگری، بدون مستمری جعلی. از همین روست که ایالات متحده، سردمدار اِعمال نولیبرالیسم، سردمدار ایجاد جامعهای زندانی هم هست، یعنی جامعهای که نظام حکومتداریاش به نحوی اســت که بخش بزرگی از جمعیت منزوی است، چون این بخش درآمدزا نیست، چون به چشم شورشی و ستیزهجوی بالقوه دیده میشود، چون به صورت تاریخی مورد تبعیض قرار گرفته و میتواند مدعی غرامت برای آنچه ازش گرفتهاند بشــود. در نتیجه این بخش از جامعه از معدود مجراهــای قانونی که برای ادامه حیاتش باقیمانده محروم بوده و در دوری باطل و فاســد زندانی است. مارکس تصریح کرده بود چگونه تکوین سرمایهداری منجر به پیدایش پرولتاریای «قانونشــکن» میشــود. میتوانیم بگوییم پیدایش چنین پرولتاریایی امروزه پدیدهای جهانی اســت، پدیدهای که به صورت نظاممند ادامه دارد. به روشنی میتوانیم این را در مورد مهاجران ببینیم. بیش از پیش لازم است برای زندهماندن دست به کارهای غیرقانونی زد و این به نوبه خود به دولت امکان میدهد تا رفتار خشونتآمیزی با نیروی کار در پیش بگیرد.

اخیراً اطلاعاتی در مورد یونان میخواندم که نشان میداد برچیدن بودجه خدمات عمومی بهطور مضاعف به ضرر زنان اســت. اولا، چون قطع بودجه خدمات اجتماعی اکثراً زنانی را که مددکار اجتماعی بودند خانهنشین میکند و ثانیا، چون این مسئله زنان را مجبور میکند دوباره همان نقش سنتی و بیمزد خود را در مراقبت و کمک در خانه ایفا کنند. همچنین گفته شده خشونت علیه زنان را باید پیامد خشونت اجتماعی ناشی از سیاستهای ریاضتی دانست.

خشونت در سالهای اخیر به شــدت افزایش یافته. این خشونت جنگ دائم اســت. هر چند ســال یکبار یک کشــور را ویران میکنند. جهان هر روز بیشــتر و بیشــتر تبدیل به میدان جنگ و سیستمی زندانی میشود. خشونت سرمایهدارانه همچنان روبهرشــد اســت. میتوانید این خشــونت را در احیــای مجازاتها و نظامیکردن زندگی مشــاهده کنیــد. امروزه در ایالات متحــده و آمریکای لاتین، پلیس به دســت ارتش آموزش میبیند؛ ایالات متحده در سرتاســر جهان زندان ســاخته؛ شــرکتهای بزرگ ســربازان خصوصی خود را دارند و تعداد ماموران حراست مدام بیشتر میشود. مدل خشونت در حال شکل بخشیدن به جامعه و سوژگی از منظر سوژگی مردان است. این فرایندها طبق معمول بیش از همه بر زنان تأثیر میگذارد. اخیراً در همایشــی در مورد زنکشی در کلمبیا شرکت کردم، در شهری بندری در منطقه بوئناونتورا که قتلعامهای بسیاری در آن رخ میدهد. در آنجا میتوانید بســیاری از عواملی را که به این خشــونت میانجامند ببینید. بوئناونتورا شــاید یکی از زیباترین مکانها روی زمین باشــد. شهری است مشرف به اقیانوس آرام در وســط جنگل استوایی معرکهای که اخیراً به دلیل استخراج طلا آلوده شــده اســت. آب و رودخانههایی که جمعیت آنجا از آن برای گذران زندگی خود اســتفاده میکنند آلوده به جیوه شــده. در نتیجه آنجا مدام شــاهد درگیری است، چون سیاستهای استخراج به استثمار و بیرونراندن مردم محلی میانجامد. خشــونت در این محلها، به خصوص خشونت علیه زنان، در جهت ایجاد رعب و وحشــت در دل جمعیت عمل میکند. ریتا ســگاتو، مردمشناسی از آمریکای لاتیــن، کتاب جالبی در مورد این موضوع نوشــته. او صحبت از پیام خشــونت میکند، از قســاوتی تربیتی به این معنی که با کشــتن زنان بیپناه، که بخشی از طرفین جنگ نیستند، به مردم این هشدار داده میشود که نمیتوانند در برابر بیرون راندهشــدن مقاومت کنند چون با نیروهایی مواجهند که هیچ رحم و مروتی سرشان نمیشود. کشتن زنان پیامی است از قساوت مطلق.

باید اضافه کرد که زنان بازیگــران کلیدی در بهبود اقتصاد جهانیاند. در دهه هفتاد، کار زنان چرخ نظام اقتصادی را دوباره به راه انداخت. زنان به شــکل سنتی در محیط خانه با خشــونت مواجه بودند: وقتی زن کارهای خانه را انجام نمیداد، شــوهرش از طریق خشونت او را تنبیه میکرد. امروزه، زنان برای ادامه حیات خود اغلب مجبورند در محلهایی کار کنند در معرض خشــونت مردان. گفته میشود زنانــی که از گواتمالا به ایالات متحده مهاجــرت میکنند قرصهای ضدحاملگی میخورند، زیرا مطمئناند که در طول سفر بهشان تجاوز خواهد شد. بسیاری از آنان برای امرار معاش در خیابان جنس میفروشند، بنابراین هر روز با خشونت و پلیس مواجهند. تنفروشــی، کار در کارخانههای مونتــاژ )کارخانههای جدیدی که باید روزی ۱4 تا ۱۶ ساعت در آنها کار کرد(، دستفروشی ... اینها همگی موقعیتهاییاند که خشــونت در آنها رخ میدهد. خشونت ترس و دلهره هم میآورد. مانع امکان سازماندهی به دست خود میشود یا آن را محدود میکند. نظامیشدن زندگی به این معناســت که زنان بیش از پیش با مردانی روبهرو میشوند که کارشان اِعمال خشونت است: سرباز، نگهبان زندان، مامور حراست. این نظامیشدن بر سوژگی و روابط شــخصی تأثیر میگذارد. فرانتس فانون مینویسد آنانی که هر روز مشغول شــکنجهاند نمیتوانند وقتی به خانه برمیگردند بدل به شــوهرانی خوب شوند، چون همچنان مشــکلات را به شیوهای که به آن عادت دارند حلوفصل میکنند. امروزه، شــاهد این امر در جامعهای هســتیم که روز به روز جنگمحورتر میشود، جامعهای که در آن اســتثمار مبتنی بر خشونت عریان است و این بیشتر و بیشتر بر رابطه میان مردان و زنان تأثیر میگذارد. در دهه 70 شما نشان دادید استثمار چگونه در سوژگی و زنانگی پنهان شده و چگونه به امری طبیعی و نامرئی تبدیل شده به نحوی که کار زنان حقی مسلم تلقی میشد. تبدیل این وجه نامرئی به مبارزه سیاسی برای تأکید بر شیوهای که انباشت از طریق بدن و بر بدن انجام میگیرد اهمیت زیادی داشت. گاهی تصور میشود مسئله پوشاندنِ استثمار در لفافه سوژگی دیگر روشن شده است – الان مدنظرم کار مهاجران و کتاب «نژاد در کار: ظهور و چالش نژادپرستی در ایتالیا» از آنا کورچیو و میگل ملینو اســت – اما خیلیوقتها، برعکس، غامضتر شده است. به ایده انسان اقتصادی نظر دارم. از این مقوله همچنان بهطور گسترده استفاده میشود، درحالیکه امروزه این «کارآفرینان نفس» در اصل افرادیاند بدون هیچ پشــتوانهای که تنها اقدام احتیاطیشــان برای آینده وابسته است به آمادگیشان برای ساعت کاری بیشــتر با مزد حتی کمتر. آیا این ایده انسان اقتصادی نوع دیگری از استثمار نیست که در قالب رهایی عرضه میشود؟ ایدئولوژی انسان اقتصادی، یا همان اختیار و خویشفرمایی self-employment( ) کاملاً نولیبرال اســت. در واقع، استقلالی که خویشفرمایی عرضه میکند بسیار محدود است. هشت ســاعت کار روزانه در کارخانه به همان میزان زندان است که وقتی نمیدانید در شش ماه آینده درآمدی برای امرار معاش خواهید داشت یــا نه و بنابراین امــکان برنامهریزی ندارید. در واقع، زندگــی در بیثباتی مدام و اضطراب دائمی به خاطر عدم امنیت شغلی هیچ ربطی به رهایی ندارد. فرانکو بیفو براردی در یکی از کتابهایش به این موضوع پرداخته. به گفته او عدم امنیت شغلی بر روابط شخصی تأثیرگذار است، شخصیتهایی را به وجود میآورد که مســتعد فرصتطلبیاند و مجبورند برای بقا روابطی اجتماعی برقرار کنند. این را میتوانیم در جنبشهای اجتماعی نیز ببینیم. اگر زمانی جدایی روشــنی میان شغل و سیاست وجود داشت – سیاســت به عرصه کار وارد شد وقتی کار مورد بیتوجهی قرار گرفت، اما شغل استفادهای سیاسی نداشت – حالا مرزها مشخص نیســت و این امر پیامدهایی منفی به همراه دارد، زیرا اشکالی از فرصتطلبی را وارد سیاســت میکند و به نظرم این یکی از بزرگترین مشکلاتی است که امروزه با آن دست به گریبانیم. پارسال وقتی در یونان بودید، مکانها و خانههای خالی اشغالشده در آتن را تجارب مهمی خواندید در نجات شــرایط بازتولید از کنترل و نظارت پولی. در سالهای اخیر شــاهد تجربههایی بسیار غنی بودهایم، مثلاً اشکال جمعی تصرف سوپرمارکتها، کاهش اجارهبها و قبوض از سوی خود افراد، تلاشها برای تصرف دوباره زمینها، ایجاد چرخههــای اقتصادی بدیل که قادرند از بازتولید به عنوان فرصتی برای رهاســاختن زندگی از چنگال استثمار استفاده کنند. این سلطه پول را چگونه میتوان منحل کرد؟

از زیر ســلطه پول بیــش از همه میتوان با دفاع از «مواهب اشــتراکی»مان و بهدســتگرفتن دوبــاره کنترل زمین، جنگل و آب فرار کــرد. امروزه این یکی از مهمترین مبارزات در جهان است و بههیچوجه تصادفی نیست که سرمایهداری مناطقی را به طور کامل ویران میکند تا اطمینان حاصل کند منابع معدنیشــان به دست کس دیگری نمیافتد. ادامه در صفحه 11

دانشگاهها اولین جاییاند که از کار مجانی بهرهبرداری میکنند. در دانشگاه ایده کارآموزی مرکزیت یافته است. کارآموزی را به نحوی نشان میدهند که انگار به نفع دانشجویان است اما آنها عملاً از اولین سالهای مولدبودنشان استثمار میشوند. سن مولدبودن رو به کاهش گذاشته و از کار مجانی در دبیرستانها هم بهره میگیرند

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.