داعشی که در بین ماست

Shargh - - جهان - حازم الامین

«حسین جمو» در صفحه فیسبوک خود نوشت: «در جریان نبرد فلوجه در ســال 2004، نام این شهر به نمــادی برای ترانههای مردمی تبدیل شــده بود. در بســیاری از جشــنها مطرب فلوجه حضور پیدا میکرد. با اعدام صدام حســین در پایان سال 2006، نمــاد دیگری به ایــن فرهنگ مردمی سیاسیشــده اضافه شــد. اینهــا همه تحــت نظر دســتگاههای اطلاعاتی ســوریه و بــا نظارت آنها انجام میشــد. مناطقــی که ایــن ترانههــا را زمزمــه میکردند، از فلوجه، صدام، نبرد رؤیایی فرودگاه بغداد و ... سخن میگفتنــد؛ مناطقی که داعش در آنهــا با مقاومتی روبهرو نشــد و حتی بــا آغوش باز از آنها اســتقبال شــد». در جریان نبردی که ایــن روزها علیه داعش میشــود؛ چه در موصل یا «رقه» سوریه، ریشههای اساســی ایــن ورم اجتماعی نهچنــدان جدید مورد توجه قــرار نمیگیرد؛ یعنی شــرایطی که نظامهای منطقه مثل بعث عراق دوشبهدوش هم کار کردند تا این ویروس کشــنده را متولــد کنند. در «دوران این مقاومــت» جاودان، داعش جنینــی بود که از نطفه بعثیها زادوولد میشــد. ایــن «مقاومت»، آن زمان ورد زبــان همگان بود و به نظر نمیرســد کســی از آن مبرا باشــد. مبارزه با آمریکاییها در عراق ایجاب میکرد که ســوریه به گذرگاهی بــرای «جهادی»ها تبدیل شــود و عراق در نهایت مقصدشان شود. این تصادفی نیست که داعش مشرقی خلافت خود را از همین نقطه بود که اعلام کرد. درواقع تمام کســانی که شــعار «مقاومت» در عراق را ســر میدادند، در انعقاد این نطفه سهیم بودند. آن روزها برای ما رنگ دیگری داشت. همه از نوارهای ویدئویی که «دولت اسلامی عراق» منتشر میکرد به وجد میآمدیم، اما امروز همه دنبال این هســتند که بفهمند چطور شد داعش به اینجا رســید. حالا جانماز آبکشــیدن در تفســیر «داعش» دیگر سودی ندارد. با این گروه هم دیگر نمیشود نبردی کرد. همانطور که آمریکاییها از جســتوجوکردن ریشههای داعش در سیاستها و اشتباهاتشان هراس دارند، اکثر ما هم از پیداکردن ریشههای داعش در خودمان هراس داریم. نبردهای اول و دوم فلوجــه و جذابیت تفکر جنگیدن درواقع نخســتین گامها برای تولد داعش بود. آنجا بود که «ابومصعــب الزرقاوی» نخســتین نــوار ویدئویی از ســربریدنها را منتشر کرد. بین زمان آن دولت تا این خلافــت فرصتی بود تا نظام بعث ســوریه زندانیان «جهــادی» را به آغوش ایــن انقلاب ســرازیر کند. ســوریه به این بهــا نمیداد که ممکن اســت روزی همینها گریبان خودش را بگیرند. شهرهای شمال و غرب عراق یکی پس از دیگری تسلیم میراثخواران زرقاوی میشدند. اما کســی به این فکر نمیکرد که مطالباتی مانند آزادی و عدالت با ایســتادن پشــت نظــام بعــث و موضــوع مقاومتی که آنهــا مطرح میکردند تناســبی ندارد، اما سندان یکی بود و سرها فرق داشــت؛ گاه تحت عنوان فریــاد برای فلوجه و گاه مرثیه برای صدام حســین و بهاینترتیب بود که صدهــا نام جدید خود را نشــان دادند. این روحیه را در اکثر جنبشهای تودهای عرب در ســالهای اخیر میتوان پیدا کرد. شــاید نخســتین جرقههای آن در بیروت باشــد؛ آنجا که در تظاهرات گروه موســوم به «14 مــارس» تصاویری از رهبر حــزب بعث عراق بر سر دســتها بالا رفت، همان زمان گروههایی نیز در مناطق شمال لبنان به نفع صدام حسین شعار دادند؛ همــان مناطقی که بعدها در آنها دهها نفرشــان به داعش پیوستند. شناخت درست این حوادث و تلاش برای رهایی از داعــش و بهوجودآورندگانش ما را بر آن مــیدارد که درعینحال در خودمان جســتوجو کنیم شاید به این وسیله بتوانیم پردههایی را که روی چشــمانمان کشیده شــده کنار بزنیم. باید در مسائل مسلم تجدیدنظر کرده و درک کنیم که چگونه در پرتو فرهنــگ بعث و داعش و بهانهای به نام مقاومت در برابر آمریکاییها چنین فاجعهای پدید آمد. منبع: الحیات

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.