تقابل 2 مرد در بازی و زندگی

Shargh - - نقد -

نمايش «نوای اســرارآميز» نوشته اريک امانوئلاشميت که اين روزها با کارگردانی ســاقی عطايی در تماشــاخانه پايتخت اجرا میشــود، يک درام روانشناســانه است که شــخصيتهای درگير در قصه آن، نگاهی متفاوت به مقولههای مختلفی از جمله ارتباط با ديگران و عشق دارند.

مخاطب اين نمايش، شــاهد تقابل دو مرد از دو خاستگاه متفاوت است که يک زن در ميانشان قرار گرفته است. البته قصه اين نمايشنامه با قرارگيری يک زن بين دو مرد، وارد فاز داســتانهای عشــق مثلثی يا قصهای که با استفاده از اين عبارت توقعش را داريم، نمیشــود؛ بلکه اشميت در اين متن، به لايههای زيرين درون دو مرد پرداخته اســت. وحيد آقاپــور و هومن کيايی بازيگرانی که اين شبها در پايتخت مشــغول ايفای نقشهای اين نمايش هستند، دو سال پيــش در نمايشنامهخوانی همين اثر به کارگردانــی همين کارگردان حضور داشــتند و شــروع فرايند تمرين برای اجرای صحنهای نمايش، با پيشزمينه و آشنايی قبلیشان نسبت به متن، همراه بود. وحيد آقاپور پيش از شروع يکی از اجراهای اين نمايش، درباره شکلگيری مشارکتش با هومن کيايی در شکلدادن اين نمايش، میگويد: چون «نوای اسرارآميز» يک نمايشنامه دو پرسوناژ است، بنابرايــن از نقطهنظر يک بازيگر، حجم زيــادی از تعامل و همکاری را با بازيگر مقابل میطلبد. به اينترتيب، بايد در خلال تمرينها و اجرا، يک درک مشترک، همدلی و همفکری بين اين دو وجود داشــته باشد. چون اين نمايشنامه، يک متن چندلايه و عميق است و نياز به تحليل دارد.

اين بازيگر درباره حال و هوای روزهايی که صرف تمرين اين نمايش شــده، میگويد: در مراحل ابتدايی، پيش میآمد که اختلاف نظرهايی با هومن کيايی داشــتم. يعنی من به درکی از وضعيت میرســيدم که او درک ديگری درباره آن داشــت. طبيعی است که اين اختلاف، موجب ايجاد اصطکاکهايی میشد ولــی با درنظرگرفتن ايــن نکته مهم که قرار بود همه ايــن فرايندها و اتفاقات به نتيجه و اجرا برســد، از اين مراحل گذشــتيم و به سلامت از اين گردنه عبور کرديم. در نهايت تحليل غايی ما که هماهنگ با نظر کارگردان بود، شکل گرفت و خوشــبختانه در مرحله يکســوم پايانی تمرينها که منتهی به اجرا شد، آن همدلی و تفاهم مورد نظرمان به وجود آمد و باعث شــد هم از تمرينها و هم از اجرا لذت ببريم و حالمان خوب شود.

آقاپور که اين روزها فيلم «اکســيدان» را روی پــرده اکران دارد، درباره نگاه خودش به نقش «اريک لارسن» _ که ايفاگر آن است _ میگويد: شايد عمدهترين جذابيت اين کاراکتر برای من، بازیکردنش باشد. يعنی اين شخصيت در نمايش هــم دارد بازی میکند و هم ماســکهای متعددی را از صورتش بر میدارد تا به خود واقعیاش برســد. بهعنوان يک بازيگر، اين مســئله برايم خيلی جالب بود. اما جنبههای مشــترکی بين خودم و اين شخصيت نمیبينم. اين هم يکی ديگر از جذابيتهای لارسن برای ايفاکردن نقشش است. ما در فرايندی 45روزه، فرصت داشــتيم اجرای صحنهای اين نمايش را آماده کنيم. به علاوه، پيشتر هم با نمايشنامهخوانیاش، با آن روبهرو شده بوديم و گپوگفتهای مفصلی دربارهاش زده بوديم. دوســالی که از نمايشنامهخوانی گذشته بود، باعث شد وقتــی دوباره به متن رجوع کرديم، متوجه شــويم که برخی از تحليلهای آن زمانمان بايد تغييــر کند. بنابراين در رجعت به نمايشنامــه، نکات ديگری را پيــدا کرديم و ريزهکاریهای متعددی را در نظر گرفتيــم که اين اتفاق به مرور زمان باعث پختهترشدنمان شد. اين بازيگر در پايان اين گفتوگو میگويد: نوای اســرارآميز يک نمايشنامه فلسفی است و مخاطب را به تفکر دعوت میکند. ايدهآل خود من اين است که برای چنين نمايشنامهای در مواجهه با تماشاگر، از نظر کميت، اتفاق خوبی بيفتد. دوست ندارم اين مسئله را بگويم اما احساس میکنم تماشــاگر تئاتر ما دارد به سمت تنبلی ميل میکند و گويی نمايشهای سهلالوصولتر و مفرحتر را میپســندد. البته اميدوارم اينگونه نشود و شاهد استقبال از نمايشهای فلسفی و استخواندار باشيم. به نظرم تماشاگر تئاتر با ديدن کارهای جدی و تأملبرانگيز است که رشد میکند.

کمی آنطرفتر از آقاپور، هومن کيايی اســت که خــود را برای اجرا آماده میکند. کيايــی درباره تمرينها و چگونگی آمادهشــدنش بــرای اين نمايش میگويد: در دوره تمرين مشــترک بين دو بازيگر، هرکدام شــروع به شکلدادن به يک بدهبستان میکند. شايد اين اتفاق ناخودآگاه بيفتد، چون هرکسی پشت نقــاب نقش خودش قرار میگيرد. بخش ديگر به خــود بازيگر برمیگردد که ممکن اســت برای لحظه لحظه کار، پيشنهاد داشته باشد و همچنين شنونده و پذيرنده پيشــنهادات کارگردان هم هست. اين مسائل، يکسری هماهنگیها را میطلبــد که در جريــان تمرين اتفــاق میافتند. به نظرم شــرط لازم برای شــکلگيری و داشــتن اين دو ويژگی، تعامل دوطرفه بازيگر بــا تأييد کارگردان اســت. ممکن اســت نگاه دو بازيگر به مقوله بازی، متفاوت از يکديگر باشــد. کمااينکه درباره من و وحيد آقاپور هم همينطور است؛ وحيد قائل به اين است که بازيگری يک علم اســت و من، بيشــتر به صورت ترکيبی از علم و غريزه به آن نگاه میکنم. يک موضوع هم که بايد از آن اجتناب کرد، مســائل حاشيهای و بيرون از فضای تمرين اســت که مربوط به اين معضل میشود که ما، چندان قائل به حرکت جمعی نيستيم. اين خصوصيت بازيگر است که بهطور بالفطره، ديدهشدن برايش مهم است. در مملکت ما هم که اين مسئله خيلی مهم است و ممکن است گاهی اولويتدادن به اينگونه اتفاقات، به کار آسيب بزند. همين رويکرد موجب میشود بازيگران از يکديگر رنجيده شوند اما اين اتفاق درباره ما رخ نداد. چون وحيد آقاپور يکی از بازيگرهای با اخلاق تئاتر اســت. اين بازيگر که پيش از اين، نمايش «حادثه در ويشــی» را روی صحنه داشــت، سخنانش را اينگونه ادامه میدهد: گاهی در تمرينها، فاصلهام با وحيد باعث میشــد فکر کنم ممکن اســت از دســت من برنجد، چون من حيــن تمرين و اجرا بالا و پايينهايی در بازیام دارم و ممکن است با شور و حرارت متفاوتتری نسبت به کاری که قبلا کردهام، عمل کنم، ولی وحيد خيلی همراه بود و خيلی صبور! اين بازيگر در بازیاش صادق است و آشفتگیها و بالاوپايينهای من را تحمل کرد. همين هم میشود که کار به ثمر مینشيند.

کيايی درباره شــخصيت ابل زنورکو که ايفاگر نقشــش در نوای اسرارآميز اســت، میگويد: شخصيتی که بازیاش میکنم، در فرازهايی خيلی از من دور اســت و در فرازهايی هم خيلی به من نزديک اســت؛ يعنی موقعيتهايی در زندگی واقعیام بوده که بهجای زنورکو قرار گرفتهام. نهتنها من بازيگر که فکر میکنم خيلی از مردم هم اين تجربه را داشــتهاند. دوریهای اين شــخصيت از مــن، به نويســندهبودنش، نوبلگرفتن و بیتوجهیاش بــه آن و جهانبينی خاصش نســبت به انسانهاســت. او از بقيه بريده و چندسال است که در يک جزيره بهتنهايی زندگی میکند. حرکتهای جنونآميزی که اين شــخصيت از خود نشان میدهد، اصلا به کارهايی که من میکنم شباهت ندارد.

وی درباره تقابل دو مرد حاضــر در نمايشنامه میگويد: بههرحال، هر دو مرد، در دنيای عشق، غيرکاربردیاند. چون رابطهشان در عشق يکطرفه است. زنورکو فقط خودش را میبيند و لارسن هم فقط طرف مقابل را. زنورکو راحت دربــاره ديگران قضاوت میکنــد؛ من اين کار را نمیکنم، ولــی زنورکو را درک میکنم و میفهمم که چرا رنج میبرد. من هم از خيلی از مسائل سطحی که در جامعه اتفاق میافتد و مدتها رويشــان توقف میشــود، رنج میبرم، ولی تلاش میکنم که ديگــران را قضاوت نکنم. البته نمیدانم چقدر در اين زمينه موفقم. درکل از شخصيت زنورکو فاصله دارم، ولی درکش میکنم.

در پايــان گپوگفت با ايــن بازيگر، کيايی درباره برقــراری ارتباط نمايش با تماشــاگران، میگويد: نگاه دو مرد به مقوله عشــق، به نظرم چيزی است که هم برای آقايان جذاب اســت و هم برای خانمها. بانوان ممکن اســت بگويند با تماشــای اين نمايش، چيزی را از زبان مردها میشنويم که تابهحال نشنيده بوديم. آقايان هم میگويند خودمان را در نمايش میشــنويم يا اينکه نســخه متفاوتی از خودمان را میبينيم. بالاخره، ميزان تماشــاگری که اين روزها برای يک کار تئاتر میآيد، به خيلی از عوامل بستگی دارد؛ از جمله شناختهشدهبودن عوامل و ســالن اجرا، تبليغات و...، شايد هم اصلا تماشاگر، يک طيف و تيپ از کارها را دوست نداشته باشد که برای ديدنشان بيايد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.