«رگبار» شعار سياسي نميدهد

Shargh - - سیاست -

اگر بودم چه امتیازي به «رگبار» ميبخشــید و حالا که نیســتم چه امتیازي از آن ميتراشد؟ «رگبار» همین است که ميبینید چه من سیاسي باشــم یا نباشــم! به نظر من برچسبي است که کوچــک ميکند نه بزرگ، و چشــمانداز را تنگ ميکند نه باز».ســعید طلاجوي، استاد دانشگاه ســنت اندروز و برگزارکننده این جلسه در مورد برداشــتهاي سیاســي منتقــدان از فیلمهاي بیضایي گفــت: «معمــولا از فیلمهاي بیضایي برداشــت سیاسي ميشــود اگرچه فیلمهایش ابعاد مختلف دارند و ممکن اســت سیاسي هم تعبیر شوند. اینکه مثلا فلان شخصیت در فیلم، نماد ساواک اســت و ... . اما فیلمهاي بیضایي بیشتر در مورد سرنوشت بشري است».

بیضایي در ادامه حرفهاي طلاجوي گفت: «نه در سیاسيبودن امتیازي است نه در نبودن. هر دو هــم بهترین و هــم بدتریــن نتیجهها را دادهاند. معناي ما در برچســبهایي نیست که به مــا ميبندند یا بــه خود ميبندیــم؛ معناي مــا در آن چیزي اســت که خلــق ميکنیم!». بیضایي همچنین در مورد استفاده از عامل طنز و خنــده در فیلم «رگبار» و برخــورد مخاطبان ســینما با فیلمهایش در آن دوره گفت: «شــما امروز بــه طنز رگبــار ميخندید، ولــي من هر بار افســوس ميخورم که طنز فیلــم نیمي در بازيهاي مســئول و متعهد برخــي بازیگران، و نیمي در صداگرداني به حداقل رســیده اســت. دردناک اســت بازیگري ذوق طنــزش را زیر بارِ نظریهپردازيها از دست داده باشد، و دردناکتر وقتي کــه ادا و مســخرگي جــاي آن را بگیرد. طنزهــاي تصویــري رگبار راضيتــرم ميکند تا طنزهایــي که بازیگــرش بیگانه با آن اســت یا طنزهایي که در صداگرداني رنگ باخته. افسوس که آن روزها تدوین نميدانســتم و تجربهاي در صدا نداشــتم تا شــاید فاصله برميافتاد و طنز تلخ رگبار گویاتر ميشــد. بــا اینهمه خنده در رگبار آن خنــدهاي نبود که تماشــاگرِ معتاد به مَزهّپرانيهاي مضحک قلميوارِ صداگردانان در فیلمهاي ایراني و فرنگي هر دو ميدید».

بیضایي در مورد موســیقي فیلم و همکاري با شــیدا قرهچي داغي در «رگبار» گفت: «خانم شــیدا قرهچي داغي در فیلم «کلاغ» هم با من کار کرد و حتي پختهتر از «رگبار». «کلاغ»، ســوء ظن و کشــف و خاطــرات اســت؛ و در «رگبار»، بازیگوشي بچگي و جوشش جواني موج ميزند و او براي هرکدام موســیقي مناسب طبع فیلم ســاخت. از موســیقي هر دو فیلــم راضيام؛ و راضيترم که زني موســیقي فیلم ساخته است. در عمل اتفاق ميافتد که بعضي قطعهها عین خواســته تصویــر درنميآید. در ایــن موارد من جــاي دو قطعه را عوض ميکنــم و گاه هر دو بهتر جواب ميدهنــد. در «کلاغ» هم این اتفاق افتــاد. و در همــکاري با شــادروان بابک بیات هــم در «مرگ یزدگرد» و «شــاید وقتي دیگر» و «مسافران» همین شــد. سینماي ایران پیشینه و تجربه طولاني در موســیقي فیلم نداشت و این تجربهها پرهیزناپذیر بود».

بیضایــي، در پاســخ به این ســؤال ســعید زیدآبادينژاد، اســتاد دانشــگاه سواس لندن در مورد حضور و نقش متفاوت زنها در فیلمهاي او گفــت: «مــن در خانهاي بزرگ شــدم که در آن زن و مرد یکســان بودنــد و چون دو بال یک کبوتر تعریف ميشدند، و ما با فکر تساوي همه از هــر قبیله و نژاد و زبان بزرگ شــدیم. در عین حال پدر و مادرم، شــاید همیشه نگران فضایي بيگذشــت و پر از بهتان، بســیار ســختگیر در تربیــت ما بودند؛ بهویژه آنچه در ســنت اخلاق خوانده ميشــود و محدود ميشــد به ســلبِ هــر حقي مگــر با اجــازه بزرگتــر. معمولا در چنین فشــار اخلاقي، آکنده از احســاس گناه و پرهیز از همســخني، شــناخت مرد و زن از هم تخیلــي و ذهني درميآید. مــن بعدها دریافتم زنهایي که مينویسم بیشتر شاعرانه و ذهني و خیاليانــد- و در نتیجه مردها هم. خب راهش چــه بود جز نگاهکردن بــه دور و برم و آموختن از واقعیتهاي بســیار گوناگون فضایي که از آن مينویســم یا آن را باز ميســازم. از مادربزرگِ مادريام کــه با قصههایش جهاني آشــنا ولي ناشــناس، و دور ولي نزدیک را بــاز ميگفت پر از شــگفتي و رمز و رازي قابل بازگشــودن. و از مــادرم کــه حاضرجوابيهــا و نقلقولهایش از متــون ادبي و بهویژه ســعدي یادم نميرود؛ تــا مادربزرگ پــدريام که ميشــنیدم در آران کاشــان معلم قرآن زنان بود بيآنکه به ســنت زمان خط بداند و باز به ســنت زمان از ترکیب و تداعي تصویرِ خط و صدا آن را به درستي کلمه به کلمه ميدانســت و به دیگران ميآموخت؛ تا دخترعموي بزرگم که دیدم به راســتي نیاسر کاشــان را ميگرداند؛ و دخترعموهاي مادرم که چون خودِ وي دانشآموخته و هر یک نمونه در رفتار و منش و ســخنوري و روشــنفکري بودند و بعضي گاه شــغل اداري داشــتند. نیاز نوشتن چشــم من را دوبــاره به جهان باز کــرد؛ گمانم زنهاي نوشــتههاي من نهتنهــا از خواندههاي ادبي و دیدههایم بر صحنه و فیلم و نقاشي، که حتماً از این بازدیدنِ دور و برم ميآیند».

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.