زمین سوخته

Shargh - - يادداشت -

شاه تهماسب صفوی دومین شــاه این سلسله در 14سالگی به حکومت رسید. سلسله تازهتأسیس صفویه که با تکیه بر تثبیت مذهب تشیع در ایران شــکل گرفته بود، در مقابل رقیب قدرتمندی مانند ســلطان ســلیمانخان قانونی قرار داشــت که سه بار به ایران حمله کرد. در اولین جنگ درحالیکه هنوز اقتدار شــاه صفوی کامل نشده بود و حتی نتوانسته بود بیش از 10هزار سپاهی جمعآوری کند، در مقابل سپاه 60هزارنفری سلطان سلیمان و صدها عراده توپ و جنگجویان مســلح به تفنگ این ســلطان مقتدر قرار گرفت و چاره کار را در ســوزاندن هرآنچه در ســرزمین ایران که بــه چنگ عثمانیان میافتاد، دید تا سرزمین سوخته مانع از ماندن فاتحان در ایران شود. تدبیری که کارســاز افتاد و با وجود اینکه مجبور به تغییر پایتخت از تبریز به قزوین و چشمپوشی از عتبات عالیات و بغداد و سلیمانیه و کرکوک شد، مابقی کشور را حفظ کرد تا با تکیه بر مذهب تشــیع ایران پا بگیرد. اگر شــاه تهماســب با ســرزمین سوخته کل کشــور را نجات داد، نمیدانم برخی مدیریتها که در پشت خود سرزمین سوختهای باقی میگذارند، چه چیزی را حفظ میکنند؟ برای نمونه معاوناول محمود احمدینژاد در اســفندماه سال 90 ناگهان به بهانه تأمین آجیل شب عید مردم، صنعت چند صدساله پسته کشور را زمین زد و سرزمین سوختهای تحویل داد. در آن تاریخ، قیمت جهانی پسته به علت کمبود تولید در آمریکا و ســرمازدگی باغات آن کشــور بالا رفته بود و قیمت جهانی به ‪/12 5‬ دلار رســیده بود. معاوناول رئیسجمهور که همه مایحتاج اولیــه عید مردم را تأمین کرده بود! به فکر تأمین آجیل افتاد و یادش آمد که 10 درصد از یک کیلو آجیل، پســته است پس صادرات پسته را ممنوع کنیم! تولید پســته ایران حدود 250هزار تن در سالهای پرمحصول است. مصرف داخلی به زور به 20 هزار تن میرســد و باید230 هزار تن صادر شود. رقبای قدرتمنــد خارجی مثل آمریکا و ترکیه نشســتهاند که بــازار ایران را تصاحب کنند و باید همه کوشــش را صرف آن کرد که بازاریابی شود تا این 230 هزار تن پســته تولیدی که متعلق به بیش از دومیلیون خانوار تولیدکننده پسته در چندین اســتان کشور است، در بازار جهانی به فروش برسد. همین یک اعلام کافی بود که از ســال 90 تا هماکنــون نتوانیم تنش بزرگ بهوجودآمده از دو خط نامه معاوناول وقت و اعلام آن از طریق رسانه ملی را جبران کنیم. در ششســالی که از آن تصمیم سرزمینســوز میگذرد، قیمت پسته به کمتر از قیمت سال 90 باقی مانده و قدیمیترین مشتریهای پسته را از دست دادیم. قصه پرغصه ســرزمین سوخته در صنعت پســته به این زودیها سبز و خرم کــه هیچ، به وضع ســال 90 هم برنمیگردد. در همان جلســه اتفاقی افتاد که عمق ناآگاهی افرادی را میرســاند که دســت حوادث آنان را تصمیمگیر و تصمیمســاز کارهای بزرگ کرده اســت. در همان جلســه، رئیس انجمن پســته ایران که دعوت شــده بود راهکاری پیدا کند که برای پســته شب عید آجیلفروشها برنامهریزی کنند، به معــاوناول رئیسجمهور میگوید: «در طول ســال کلا در ایران در بهترین شــرایط 20 هزار تن پسته مصرف میشود که چند هزار تن آن متعلق به مناطق پســتهخیز اســت و از ســرجمع تولید کسر میشــود. در طول 11 ماه سال مصرف پســته معمولی است و این یک ماه نوروز مصرف بیشــتری دارد و آجیلفروشها در فصل برداشت، با توجه به نیاز باغدار با کمترین قیمت، پســته مصرفی سالانه خود را به ثمن بخس خریدهاند و این افزایش قیمت کاذب است و به جیب سلفخران میرود، نه باغدار؛ دوباره بعد از عید بازار عادی میشود» در آن جلسه از ناحیه مسئولان تصمیمســاز سؤالی مطرح میشود که عمق ناآگاهی آنان را به چرخه تولید پسته میرساند. میپرســد یک کیلو پسته برای شما چقدر هزینه برمیدارد؟ نماینده باغداران میگوید تولید پسته مانند تخم کدو و آفتابگردان نیست که اول بهار کاشته شود و سه ماه بعد برداشت شود و بشود ضرب و تقسیم سود و زیان را کرد، درباره صنعت پایدار پســته، باید اول زمین مناسب کشاورزی با آب مورد نیاز فراهم شــود، نهال پسته در زمینی که با صرف هزینه مهیا شده غرس شود. حداقل سه سال و بعضا پنج سال باید براي نهالهای کاشتهشده بدون یک ریال درآمد هزینه کرد و در ســال ســوم یا چهــارم و بعضا پنجم به نهالهای موجود پیوند زده میشــود. سال سوم بعد از پیوند تازه درخت برنما میشــود یا به گفته ما «اویار خور» میشود. سال بعد به اصطلاح تازه «کلاغ خور» میشــود. یعنی کلاغها را ممکن است ســیر کند و از سالهاي هشــتم و نهم اســت که برداشت اولیه شروع میشــود. در سالهای 15 به بعد است که امکان برگشت سرمایه 15ساله کمکم میسر میشود. در کرمان معروف اســت وقتی کسی تازه شــروع به احداث باغ میکند، میگوید برای عروس و دامادم شغل درست میکنم؛ درحالیکه هنوز فرزندی ندارد! وقتی تصمیمگیران برنامههای کلان این میزان از حقیقت تولید دور باشند، طبیعی است دومیلیون خانوار وابسته به پســته در سرزمین سوخته گرفتار میآیند. در همــه جهان یارانه به بخش تولید داده میشــود تا بــا حمایت از تولید، اشــتغال به وجود آید و کشور آباد شــود. در ایران از ابتدا سرنا را از سرگشاد آن زدهانــد و یارانه به مصرفکننده تعلق میگیرد، نــه تولیدکننده. بگذارید داســتان پرآبچشم دیگری را شــرح دهم. قبل از حذف یارانهها، نهادههای بخش کشــاورزی قیمتی داشت و بعد از حذف یارانهها، قیمت دیگری. برای نمونه، برق مصرفــی چاهها با توجه به یارانهای که به برق مصرف چاههای برقی کشاورزی تعلق میگرفت با ضریب خاصی حساب میشد. این ضریب را تغییــر دادند. قبل از حذف یارانهها هر دو ماه یک بار فیش برق چاه صادر میشــد و اوج مصرف در تابســتان حداکثر 90 هزار تومــان و در دیگر ماهها کمتر از 60 هزار تومان در فیشهای برق قید میشد. یعنی اگر سرجمع شش فیش برق مصرفی را همان 90 هزار تومان حســاب کنیم، 540 هزار تومان در طول سال هزینه پرداختی بابت برق مصرفی بود. با حذف یارانهها در دولت احمدینژاد، طول زمان احتســاب برق مصرفی از دو مــاه به 30 روز تنزل و مصــرف 30روزه هم بالای یکمیلیونو 500 هزار تومان میشــود؛ یعنی در طول ســال حداقل 18میلیون تومان پول برق باید پرداخت شود! مبلغ ‪5 40‬ هــزار تومان کجا و 18 میلیون تومان کجا؟ گازوئیل مصرفی تراکتورها امروزه هر لیتر به 350 تومان سهمیهای و 600 تا 800 تومان آزاد رسیده است. وضع بنزیــن هم که از صد تومان به هزار تومان رســیده اســت. مهمتر از آن کود شیمیایی اســت. ماده اولیه کود شــیمیایی هم از نفت و مشتقات آن است. قبل از حذف یارانهها، یک کیسه کود شیمیایی 50 کیلویی دوهزارو 500 تومان بود، هماکنون کود شــیمیایی به کیسهای 37هزارو 500 تومان رسیده است و در بازار آزاد با قیمتی بالاتر فروخته میشود.

قصه پرغصه کشــاورزی زمانی اشــکآور میشــود که هیــچ نظارتی بر تولید و تعیین ســهمیه برای تولیــد به میزان نیاز کشــور و در صورت تولید بیشــتر راهکاری برای صادرات تعریف نشــده است. نوسان قیمت در بخش تولیدات کشــاورزی آزاردهنده اســت و تفاوت قیمت از دســت تولیدکننده تــا مصرفکننده هم غیرمتعارف و اغلب پذیرفتنی اســت و هیچ تناســبی با هزینههای بخش کشــاورزی ندارد. قیمت پیاز در ماههایی از ســال به حدّی میرســد که هزینه برداشت را هم پر نمیکند و کشــاورز مجبور است که از خیر برداشــت بگذرد. برای نمونه دو، سه ســال پیش فصل برداشت پیاز که همین ایام است، ســفری به جنوب کرمان داشتم. یکی از دوستان که پیازکار است، مشــغول شــخمزدن مزرعه پیاز بود تا مانع از گلدادن بوتههای پیاز بشود و زودتر زمین را برای کاشت محصول دیگری فراهم کند. پیاز سر مزرعه کیلویی 70 تومان بود که هزینه توری و کارگر در هر کیلو بیش از این میشــد و کشــاورز بیچاره ترجیح داده بود حاصل یک سال زراعی خود را شخم بزند. یکی از دوســتان تعریف میکرد که در آلمان یکی از دوستانش زمینی زراعی به مســاحت 16 هکتار را از شرکتی که فروشنده بوده و این شخص مطالباتی از آن شــرکت داشــته، با توافق هیئتمدیره میخرد. وقتی اســناد مالکیت تغییر میکند، اداره کشاورزی محل با خریدار جدید تماس میگیرد و او را به اداره کشــاورزی دعوت میکند و در اداره ضمــن تبریک خرید زمین زراعی و اضافهشدن به جمع کشاورزان منطقه از وی میپرسد برنامه استفاده از زمین خریداریشده را برای اداره کشاورزی توضیح دهد. وقتی میگوید که با توجه به کشــت مشــابه در اراضی همجوار قصد دارد ســیبزمینی و ذرت کشت کند، بعد از چند روز نامهای به او ابلاغ میشــود که چون ما ســهمیه مورد توافق با اتحادیه اروپا را امضا کردهایم و کشــت ذرت به اندازه کافی صورت میگیرد، شما در بخشی که میخواهید سیبزمینی کشت کنید، مختارید؛ اما آن بخش از زمین را که اختصاص به کشت ذرت پیدا میکند را باید به مدت پنج سال کشــت ذرت نکنید و درآمد شما با احتساب تولید مشابه در اراضی همجوار به شما پرداخت میشود.

مگــر اینکه قصد تولید محصول دیگری داشــته باشــید؛ یعنی شــما به مدت پنج سال کشــت نکن؛ ولی سود مدنظر را دریافت کن تا تولید از میزان مــورد نیاز بالاتر نرود. در ایــران نمیدانند چه میزان مثلا پیاز مصرف داخلی اســت و چه میــزان تولید داریم و مهمتــر از آن بازاریابی بــرای تولید مازاد در محصــولات زراعی خــود نداریم؛ یعنی اگر توافقی مثلا با کشــور هند که بزرگترین مصرفکننده پیاز جهان است، داشته باشیم که سالانه فلان مقدار پیــاز به این کشــور صادر کنیم و به کشــاورز اطمینــان و تضمین خرید برای صادرات بدهیم، هم بازار داخلی تأمین میشود، هم اراضی برای کشت فلان محصول بلاتکلیف و رهاشــده نیســت، هم کشــاورز ضرر نمیکند. مصداق عینی زمین ســوخته در بخش کشاورزی را میتوان در بسیاری از محصولات دید. کمبود آب در کشور قصه امروز و دیروز نیست. محصولاتی مانند خربزه و هندوانه هم پرآبترین محصولاتی هســتند که نیــاز آبی بالایی دارند و در بعضی از مناطق به علت ســرمای زودرس نمیتــوان محصول دیگری غیر از هندوانه کاشــت و از طرفی نمیتوان هم به کشــاورزان گفت که هندوانه نکارید. مگر مانند آلمان به جای کشــتنکردن، پول آن را به کشاورز بدهیم. وقتی چنین نیســت، چرا بازاریابی را در برنامه فــلان وزارتخانه مربوطه قرار نمیدهیــد؟ بپذیریم که بخش خصوصی قادر نیســت جور بخش دولتی را بکشــد. پســته را که محصول بومی ایران و با همین نام در جهان شــناخته میشود و صدها سال اســت که صادر میشود و حداقل صد سالی میشود که دارای نظم صادراتی شــده اســت آنگونه مورد هجمه قرار دادند که به زمین سوخته تبدیل شــد. نمیدانم تا کی باید هزینه اشتباه مدیریتی مدیران دولتی را پرداخت؟ درســت مانند شــهرداری تهران که چندین هزار میلیارد تومان بدهکار است و شهردار جدید هرکس باشد، نمیداند این زمین سوخته باقیمانده از مدیریت فعلی را چگونه احیا کند.

قصه پرغصه کشاورزی زمانی اشکآور میشود که هیچ نظارتی بر تولید و تعیین سهمیه برای تولید به میزان نیاز کشور و در صورت تولید بیشتر راهکاری برای صادرات تعریف نشده است. نوسان قیمت در بخش تولیدات کشاورزی آزاردهنده است و تفاوت قیمت از دست تولیدکننده تا مصرفکننده هم غیرمتعارف و اغلب پذیرفتنی است و هیچ تناسبی با هزینههای بخش کشاورزی ندارد

نعمت احمدی کشاورز

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.