یادی از راه و رسمِ وزیر دادگستری دولت ملی دکتر مصدق

Shargh - - پژواک - سیدعلی حسینی . قاضی بازنشسته و وکیل دادگستری

اولینبــار در ســال ١٣۴٧ شمســی در دوره دانشــجویی با نام و شــخصیت مرحوم عبدالعلی لطفی آشنا شدم. دانشجوی سال سوم دانشــگاه بودم. آن زمان کلاس درس سالهای سوم و چهارم رشته قضائی دانشکده حقوق دانشگاه تهران، بعدازظهرها تشکیل میشد و دانشجویان صبحها در دادگســتری )بهطور غیررسمی( در شعب مختلف کارآموزی میکردند.

بنــده در همان اوان برای اولینبار نــام مرحوم لطفی را از قاضی فاضل و خوشنامی که در کاخ دادگســتری تهران )جنب پارکشهر( نزدش کارآموزی میکردم، شــنیدم، که با یادآوری شهامت و شرافت و امانت و مدیریت و استقلال رأی مرحوم لطفی، از ایشان با عظمت یــاد میکــرد و میگفت: «در قضیــه تصفیه قضاتِ دادگســتری در ســال ١٣٣١، حتی از تصفیه یکی از نزدیکانش که مشمول بند )ج( شــده بود چشم پوشــی نکرد، و وقتی رئیسِ هیئتِ تصفیه از ایشان دراینخصوص استمزاج کرد، مرحوم لطفی برآشفت و گفت: مگر به شما اختیار تام نداده بودم؟!»

این مرد بزرگ، پس از کودتا زندانی و بعدها توســط همان قضاتِ فاســدِ اخراجی، مجروح و ناقص شد. مرحوم عبدالعلی لطفی اهل دیانــت و تقوا، و قاضــی فاضل و پاکدامن و بینظر و مســتقل، و در مدیریت دقیق و سختگیر بود.

هم او بــود که بعد از شــهریور ١٣٢٠ قاضــی دادگاه محاکماتِ سرپاس مختاری رئیس شهربانی رضاشاه و پزشکیار احمدی معروف )متخصص آمپــول هوا!( و دههــا متهمی بود کــه جنایاتی درحقِ زندانیان خود مرتکب شده بودند.

به خاطر این امتیازاتِ شخصیتی و سوابق درخشان قضائی بود که دکترمصدق او را بهعنوان اولین وزیر کابینه خود، به وزارت دادگستری برگزید، تا به وضعیت اسفبار دادگستری سروسامان دهد.

مرحوم لطفی - با استفاده از ماده واحده قانون اعطای اختیارات به نخستوزیر مصوب ٢٠ مرداد ١٣٣١ که بند ٧ آن راجعبه «اصلاح قوانین دادگستری» بوده، و تصویب «لایحه قانونی سازمان دادسرای انتظامی قضات )مصوب مهرماه ١٣٣١)» از ثمرات آن اســت- اقدام بــه تصفیه دادگســتری و انحلال محاکمِ اختصاصــی نمود و از این رهگذر جمعی از قضات فاســد دادگســتری )متجاوز از ٢٠٠ نفر، آن زمان تعداد قضات دادگســتری زیاد نبود( ســلبِ صلاحیت و اخراج شدند.

جای تردید نیست که بیش و پیش از همه، قضات پاک و وارسته، از دست اینگونه همکاران فاسدِ خود همواره در رنج و عذاب بودند. مرحوم لطفی در پیگیری پاکسازی و پاکمانی دادگستری بسیار مواقع سرزده و گاه ناشناس به دادگستریهای شهرستانها سرکشی میکرد و قضات درســتکار و شایســته را مورد تشــویق و تقدیر و گاه ارتقای مقام، و قضات ناصالح را تنبیه و عنداللزوم مورد تصفیه قرار میداد. متأســفانه بعد ازکودتای ٢٨ مرداد، مرحوم لطفی نیز همچون دکتر مصدق و دیگــر یارانش، از زد و گیر حکومت در امان نماند و پس از مدتی اختفا و ســرگردانی، زندانی و برخلاف قانون در دادگاه نظامی محاکمه شد!

در یکی از جلســات دادگاه، این پیرمرد نحیفِ خسته هفتادواندی ســاله که از مداخــلات بیگاه و بیجای ســرتیپ آزموده، دادســتان نظامــی، به خشــم آمده بــود، از وضعیتِ اســفبار دادگســتری، و دگرگونی و اصلاحات آن دردمندانه چنین گفت: «آقا بنده که سالها در دادگســتری خدمت کرده و خون جگر خورده بودم، دادگستری را واژگون کردم... یک دادگستریای واژگون شده، دادگستری ای که یک مشت دزدِ جان و ناموس در آن مشغول کار بودند میبایست اصلاح شــود. من مجبور بودم شب و روز کار کنم تا دست دزدهای عدلیه را کوتاه کنم... امان از این دزدها... که کوتاهکردن دســت آنها هیچوقت ممکن نشد...» و به دنبال آن آهی کشید و ادامه داد: «من تمام عمرم جز چندنفر معدود، دوست و آشنایی برای خود درست نکرده بودم. دوری از مردم، اولین شرطِ خوب قضاوتکردنِ یک قاضی است، زیرا زیر بار توصیه دوســت و آشنا نمیرود. من برای اینکه خوب قضاوت کنم، دوستی برای خودم انتخاب نکردم...».

این مرد آزاده عدالتخواه در دادگاه نظامی به گناه ناکرده محاکمه و بــه ناحق محکوم به مجازات شــد، و پس از طــی ماهها حبس از زندان آزاد شــد. پس از آزادی عدهای از همان قضاتِ فاسدِ اخراجی، به همراه شماری از اوباش و چماقداران حکومتی به منزلش هجوم برده و او را مصدوم و مجروح و ناقص کردند.

این انســان وارسته، سرانجام در ســال ١٣٣5 در سن ٧5 سالگی پس از تحمل آن همه سختیها و ناملایمات در راه عدالت، چشم از جهان فروبست و در جوار رحمت حق آرام گرفت.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.