پدیدارشناسی روح از منظر انقلاب فرانسه

Shargh - - اندي - کاوه شكيب

ربــکا کامی در مقدمه «جشــن ماتم» طرح کلی اســتدلال خود را میریزد: بنا به ادعای او، گرچه انقلاب فرانسه/ترور، بهخاطر افراطگرایی و پایان خشــونتبار و مرگبار آن، «استثنای آشکار» پیشروی دیالکتیکی و آرام «پدیدارشناســی» اســت، در حکم «هنجار» بــرای مفصلبندی هگل از ساختار تجربه تاریخی است. این ساختار که کامی آن را با تروما یکــی میداند )و ازایــنرو مرتبط با عزاداری، ماخولیــا و برخی دیگر از مفاهیم فرویدی- لاکانی( ساختاری ناهمزمان یا نابهنگام است و هگل «روشنترین نظریهپرداز» آن.

کامی فصل اول را با دیدگاه متداول درباره نسبت بین فرهنگ آلمان )که منظور از آن فرهنگ پروتســتان و نواحی آلمانیزبان اروپاســت( و انقلاب فرانســه آغاز و برداشــت دقیقــی از نابهنگامی عرضه میکند. دیدگاه معیار از این قرار اســت: خود اصول انقلاب درســت بودند ولی چون فرانســویها آمادگی فرهنگی برای خودآیینی واقعی نداشــتند انقلاب از ریل خارج شــد و به دوران ترور انجامیــد. لازمه این آمادگی فرهنگــی نهضت اصــلاح دینی بود که فرهنگ فرانســه از آن بهرهای نداشــت. ولی فرهنگ آلمــان، به لطف لوتر، خــود را کاملا برای آنچه فرانســه ناشــیانه دورش زده بود آماده کرده و بنابرایــن حال میتواند پروژه انقلابی را بهآرامی به ســرمنزل مقصود برساند بدون هیچ نیازی به تشنجها و کشتارهای جمعی تئاتر انقلاب فرانسه.

از بین عناصر تحریککننده زیادی که این تصویر دربر دارد کامی سراغ علاقه اصلی خودش میرود: ســاختار زمانی عجیــب آن. چون بنا به دیدگاه متداول و معیار، فرهنگ آلمان هم مقدم بر انقلاب است )بهخاطر مفهوم اساســیاش از آزادی( و هم مؤخر بر آن )چون انقلاب فرانسه را تکمیل میکند(. حال آنکه خود انقلاب هم خیلی زود ســر میرسد )چــون پیش از آنکه فرانســه بتواند به آزادی لوتری دســت یابد آغاز میشــود( و هم خیلی دیر )تازه وقتی فرانسه محکوم به عقبماندگی معنوی شــد انقلاب پا گرفت(. این ســاختار زمانی، تــا جایی که صرفا یک ساختار تصادفی نباشــد بلکه برعکس حرکت مفهومی- عقلانی حقیقی تاریخ را نشــان دهد، نخســتین مثال کتاب کامی از نابهنگامی ساختاری است.

نابهنگامی مذکور در انتهای فصل اول به برخی ژســتهای مربوط به تعیین حدود و تمایزگذاری فرهنگی برمیخورد، بهویژه حولوحوش دورهای که ناپلئون در سرزمینهای آلمان حامل تغییر سیاسی بهشمار میرفــت. ولی حتی وقتی انقلاب تازه به راه افتاده بود، فرهنگ آلمانی سخت میکوشید آن را در خود جذب کند، یا به بیان زیبای کامی آن را به زبان خود «ترجمه» کند. کانت یکی از مهمترین کوشندگان این راه بود و کامی بخش دوم کتاب خود را به استراتژیهای او برای ترجمه انقلاب اختصاص میدهد. او در این فصــل به توصیف قاطع کانت از فرهنگ آلمانی میپردازد: آلمان ناظر یا تماشاگر تئاتری تاریخی است که در آن انقلاب با خونریزی و نیهیلیســم روزافزون بــه روی صحنه میرود. او طی بحثی درباره محاکمه لویی شانزدهم و منظره کلی گیوتین، مدعی است بین این توصیف کانت و برداشت خود انقلابیون از خصلت تئاتری یا اجرائی نهادهای سیاسی تناظر وجود دارد. ولی باز هم بحث مرکزی این تناظر توضیح ســاختار نابهنگام جنبش تاریخی است که به نظر او هسته تفکر کانت است.

در فصل سوم کامی سراغ هگل میرود که در ابتدای کتاب کموبیش دیدگاه متداول را به او نســبت داده بود. هدف او این نیســت که اعتقاد هگل را به چنین دیدگاهی انکار کند بلکه نشاندادن این است که هگل از نابهنگامی ساختاری دیدگاهش آگاه است و آن را اصل اساسی تاریخ، فردیت اخلاقی، حیات اخلاقمدار، دیالکتیک و هرگونه فعلیتی میداند. منبع استناد اصلی کامی در اینجا نه درسگفتارهای فلسفه تاریخ هگل در برلین بلکه بخش «روح» کتاب «پدیدارشناسی» است که چکیدهای موجز از آن به دســت میدهد. یکی از اهداف این چکیده این است که نشان دهد رئوس استدلالهای هگل را میتوان در قالب واژگان نظریه روانکاوی و فلســفه قارهای معاصر خلاصه کرد. ادعاهای اصلی هگل که کامی پیش میکشــد ادعاهایی شناختهشدهاند: ترور هسته حقیقی عقل روشــنگری را عیان میکند. این عقل خــود موتور آزادی مطلق و حرکت مفهومی محوری آن انتزاع است. ولی نتیجهگیری کامی مطابق دیدگاه متعارف نیســت: انتزاع نــزد هگل مقصر اصلی ترور نیســت. انتزاع به خودیخود بیمســئله نیست ولی ضروری است: انتزاع یکی از فعالیتهای اساســی خود تفکر و بهطورکلی امر منفی است. هگل هم مثل کانت به پتانسیل انقلابی در تلاش انتزاعی آزادی مطلق اذعان دارد - گسست از امر جزئی و امر تکین و ازاینرو رسیدن به امر کلی - و آن را راهی میداند برای رهایی از «فشار خفقانآور سنت». ولی مشکل این است که ترور میکوشد ناهمزمانی تجربه تاریخی را بزداید. در اینجا ناهمزمانی مذکور عبارتســت از عدم انطباق بین هنجارهای کلیگرایی که علیالظاهر انقلاب فرانسه جاانداخته و ناکامی هر اقدام مشخصی برای رســیدن به حد آن هنجارها. ترور عبارتســت از تلاش برای آنکه کلیگرایی و تکینبودگی در یک لحظه کاملا به هم برسند.

در فصل چهارم، کامی سراغ نقد هگل از کانت میرود و معتقد است از منظر هگل، دغدغه نظریه اخلاق کانتی و پساکانتی، مثل ترور، ایجاد یک همزمانی مجدد اســت. تلاش کانت با درونیکردن )ترجمهکردن( شــکاف بین کلیگرایی و تکینبودگی در خود ســوژه آغاز میشــود در قالب شــکافی بین عقل عملی و انحــراف. این حرکت به نوبه خود به خواســت نبوغ اخلاقی در مقام فرد میانجامــد، فردی که میتواند بر این شکاف فائق آید و ابراز عمومی اعتقادش اکنون بهمنزله تکرار تئاتر سیاســی انقلابی عیان میشود. تماشاگر- سوژه کانتی فصل دوم تبدیل میشــود به «جان زیبا» و خشم مرگبار بیرونی ترور به خشم فلجکننده سوژهای که نمیتواند طبیعت خود را با خود همزمان کند و نمیتواند ناهمزمانی خود را بپذیرد.

در فصل پنجم کامی ســراغ بخش «آگاهی» کتاب «پدیدارشناسی» میرود و آن را تلاش هگل برای نشاندادن این نکته میداند که چگونه خــود نابهنگامی میتواند کلیدی باشــد برای پذیرش خــود بهعنوان ســاختار اساســی تجربه تاریخی. مرکز خوانش او بــاز هم یک غرابت زمانی اســت: فاصله بین لحظه اعتراف و «آریگویی آشتیجویانه» یا ضداعتراف. نتیجهگیری کامی چنین است: «هگل پاسخ آلمانی رایج به انقلاب فرانسه را بازتولید نمیکند یا فقط چنین نمیکند. هگل در مقام کسی که ناظری صرف نیســت اما همراه و همقدم کامل نیز محسوب نمیشود، از فاصله نهچندان دلگرمکننده یک بازمانده نقشه این مسیر را ترســیم میکند. هــدف از این کار بیش از آنکه صــرف نفی و ابطال این مسیر باشد، غیرطبیعیساختن یا غریب نشاندادن آن است – نوعی آزمون فکری که اگر تا نهایت به پیش رانده شود، خود را همراه با نفس فانتزی ادراک مطهر نابود خواهد ساخت. دید اخلاقی نسبت به جهان همــان خیال فرجامینی خواهــد بود که روح باید از ســر بگذراند و در نهایت رهایش سازد».

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.