بازیگوشیِ غول و بیاعتناییِ ما

Shargh - - ادبيات - علی شروقی 1. درســگفتارهای ادبیــات اروپا، ولادیمیــر نابوکُف، ترجمه فرزانه طاهری، نشر نیلوفر، صص30 و 31 2. همان، ص56 3. همان، ص31 4. شــرلی، شــارلوت برونتــه، ترجمه رضــا رضایی، نشر نی، ص8 21

نخستین درســگفتارِ نابوکُف در کتاب «درسگفتارهای ادبیات اروپا» درباره رمان «منســفیلد پارک» جین آستین اســت. رمانی که نابوکُف، آنطور که جــان آپدایک نقل میکند، ابتدا در برابر راهدادن آن به درســگفتارهای خود مقاومــت میکرده و ســرانجام به اصرار ادمند ویلســن آن را در فهرســت رمانهایی که قرار بــوده درس بدهد گنجانده اســت ، هرچند وقتی شــروع به درسدادنِ این رمــان میکند، همچنان نق میزند و میگوید منســفیلد پارک «شــاهکاری تکاندهنده و جــذاب در ردیف برخی از رمانهای دیگر در این مجموعه درســگفتارها نیست. رمانهایــی چون مادام بُــواری، یا آنــا کارنین آتشبازی بیهمتایی هستند که به شکل تحسینبرانگیزی مهار شده است. حال آنکه منسفیلد پارک کار یک خانم و بازی یک کودک است. اما از این سبدِ هنر گلدوزیِ درخشانی بیرون میآیــد و در آن کودک هم رگهای از نبــوغ خارقالعاده هســت.» راســتش این اظهارنظر از طرفِ نویســندهای نکتهسنج که استادِ کشف جزئیاتِ اساسیِ باریکتر از مو در آثار ادبی بود، تا حدودی بوی جهتگیری مردسالارانه میدهــد، مخصوصا وقتی بدانیم که نابوکُف پیشــاپیش نزدِ ادمند ویلســن به این جهتگیــری اعتراف کرده و در نامه به ویلســن نوشــته است: «نســبت به تمامی زنان نویســنده پیشــداوری دارم.» در ادبیات داســتانی ایران هرچند کمتر شاهد آن نکتهسنجیهای نابوکُفی بودهایم، اما بهنظر میرســد داستاننویسان و منتقدان ما بهلحاظ پیشداوری درباره نویســندگان زن بــا نابوکُف اتفاقنظر داشــتهاند، چنانکه در ایران همچنــان وقتی صحبت از رمانِ کلاســیک به میان میآید کمتر کســی به یاد جین آســتین و خواهران برونته میافتد، مگر مخاطبان عادی و غیرِمتخصصِ ادبیــات و خصوصا زنانِ رمانخوان. یک دلیل این بیاعتنایی شــاید بازمیگردد به ســنت ترجمه رمــان در ایران و اینکه مترجمــانِ درجهیکِ قدیمیتر ما کمتر ســراغِ این نویســندگان رفتهاند، یعنی شــاید تقریبا بشــود گفت که اصلا نرفتهاند. از طرفی در ترجمه نقد و نظریه ادبی نیز منتقدان و نظریهپردازان فرانسوی و روسی در قیاس با بریتانیاییها دســتِ بالا را در ایران داشــتهاند و بیشــتر به فارســی ترجمه شــدهاند. بنابراین مخاطب فارســیزبان با آثار نظریهپــردازان بریتانیایی که در آنها فراوان و مکرر از رمانهای نویســندگانی نظیر آســتین و خواهــران برونته و جورج الیوت مثــال آورده و به آنها ارجاع داده میشود، کمتر آشناست. مسئله دیگر شهرت این نویسندگان به سانتیمانتالبودن، عامهپسندبودن و در یک کلمه «جدینبودن » است. بخشی از این شهرت شاید از همان پیشداوری جنســیتی نابوکُفی میآید: داستان را یک زن نوشــته، پس نباید بهاندازه آنچه نویسندگان مرد نوشتهاند جدیاش گرفت. خوشــبختانه الان چندسالی است که در ایران تمامِ آثار جین آستین و خواهران برونته با ترجمههــای قابلاعتماد رضا رضایی بــه بازار آمده و فرصــتِ جبران این بیاعتنایی و نخواندن هســت. پیش از ایــن از تمامِ این آثار ترجمههــای قابل اعتمادی وجود نداشــت. پروژه رضا رضایی اما این کمبود را برطرف کرد گرچه آن بیاعتنایی قدیمی به آثار این نویسندگان سرِ جای خود ماند. مخاطبان عادیِ رمان از این ترجمهها اســتقبال کردند اما ادبیاتیها اقبال چندانی به این آثار نشــان ندادند و جالب اینکه نخســتین ترجمههای رضــا رضایی از رمانهای جین آســتین کمی بعــد از بهراهافتــادن موجــی از بهاصطلاح زنانهنویسی و روزمرهنویسی در داستاننویسی ایران منتشر شد و به بازار آمد و این همزمانی میتوانســت به عمــق پیداکــردن آن موج کمک کند. از اوایل دهه 80 بهبعد در ادبیات داســتانی ایران، نوشــتن از لحظات بهظاهر عــادی و پیشپاافتــاده زندگــی روزمره رایج شد. این نوشتن از زندگی روزمره با رمانهایی نظیرِ «چراغها را مــن خاموش میکنم» زویا پیــرزاد و «پرنــده من» فریبا وفی آغاز شــد و چون شخصیتهای محوری این هر دو رمان زن بودند، زندگی روزمره این شــخصیتهای داستانی با مسائل عامِ زنانی که در جامعهای مردســالار به حاشــیه خانه رانده شده بودند گره خــورد. بعــد از آن بهتدریج نوشــتن از لحظات زندگی روزمره به وجه غالب ادبیات داستانی ما تبدیل شد و بسیاری از نویسندگان تازه بهمیدانآمده، اعــم از زن و مرد، به ثبت زندگی روزمره شــخصیتهای داســتانهای خود پرداختند. این روزمرهنویسیها اما هرچه بیشتر رواج پیدا میکردند وجه داستانیشان کمرنگتر میشــد، از ظرافــت و طرز نگاهی نامتعــارف در آنها اثری نبــود، قصهپردازی و شــخصیتپردازی قوی نداشــتند و در یک کلمه حوصله خواننده را ســر میبردند و اغلب او را در سانتیمانتالیسمی تیره و اندوهبار و سطحی رها میکردند بیآنکه در مرئیکردن زوایا و جزئیات تعیینکننده زندگی روزمره و آشناییزدایی از این روزمرهگی توفیقی بهدست آورده و توانســته باشند از دل این زندگی روزمره داستانی جذاب بیرون بکشــند و بهدســت دهند. در همین دوران ترجمههای رضا رضایی از آثار جین آستین درآمدند و بعد از آن نوبت به برونتهها رســید و آن پروژه هم تمام شــد، اما داستاننویســانِ مدعیِ جدیبودن همچنان بیاعتنا از کنــار ایــن ترجمهها گذشــتند و هیچکس حواساش نبود که آنچه در ادبیات داستانیِ ایران دارد بهعنوان داســتانِ جدی تولید انبوه میشود محصولی اســت که بهمراتب بیش از آثار جین آســتین و خواهــرانِ برونته انگِ ســانتیمانتالبودن و عمقنداشــتن بــه آن میچسبد و چهبسا این انگ به آن نمیچسبید اگر جین آســتین و خواهران برونته درست و فــارغ از پیشداوریهای مرســوم خوانده و درک میشدند چراکه همهچیزِ این آثار درست در نقطه مقابل سانتیمانتالیسم و افراطهای داستانیِ غیرحرفهای است.

درونمایههای عاشــقانه و روایتِ ساده و سرراستداشتن لزوما نشانه سانتیمانتالیسم و سطحینگری نیست. این طرزِ پرداختن به درونمایه اســت که ســطحی یا عمیقبودن داستان را تعیین میکند و طرزِ نگاه آستین و برونتهها بهگونهای است که به درونمایههای ســاده و عامهپســند عمق میدهــد و آنها را بــه وضعیتهایی پیچیــده پیوند میزند و از خلال ایــن درونمایهها تصویری دقیق و ریزبینانه از یک دوران و تحولات آن به دست میدهد. حــال آنکــه در روایتهای اغلبِ داستاننویسان ایرانی این ســالها از زندگی روزمره، ذرهای از مهارت آستین و برونتهها در خلق موقعیتهای جذاب داستانی، آمیختن موقعیتهای دشوار با شوخطبعی و رندی، تیزبینانه ریزشــدن در جزئیات شخصیتها و موقعیتها و آشناییزدایی از موقعیتهای بهظاهــر عــادی و پیشپاافتاده، به چشــم نمیخورد. منظورم همان نویسندگانی است

کــه همزمان با انتشــار ترجمههای رضایی از آســتین و برونتهها به نوشــتن و چاپ آثارشــان مشــغول بودند. البته در نخســتین نمونهها مثل «پرنده من» و «چراغها را مــن خاموش میکنــم» ظرافتهایی در طــرز نگاه و روایت و مهارتهایی در ســاختوپرداختِ داســتان از طریق فاصلهگرفتــن از موضوع بهچشــم میخورد اما آن آثار هم بهلحاظ خلق موقعیتهای جذاب داستانی توفیــق چندانی نداشــتند و در آنها هم بــا قصههایی پرکشــش و شــخصیتهایی چندوجهی مواجه نبودیم گرچه بهمراتب بهتر و موفقتر از آثار نویسندگانی بودند که بعدتــر به میدان آمدنــد. در کارِ نویســندگانِ بعدی کوچکتریــن ذوق و ظرافتی نبــود. قصه و ماجرایی هم نبود و البته بیاعتنایی به آســتین و برونتهها که سطحی و عامهپسند و سانتیمانتال به حساب میآمدند همچنان ادامه داشــت، حال آنکه خواندن این آثار هیچ حســنی هم اگر نداشت، دستکم میتوانست نویسندگان نگران نسبت به اجحاف و تبعیضِ جنسیتی را به سمتوسوی درستتر و دیدنِ عمیقتر مسئله هدایت کند و روایتهای داســتانی دقیقتر، چندوجهیتر، پرحوصلهتــر، تودارتر و بیهیاهوتری از معضل و مســئله مورد نظر بهدســت دهد. روایتهایی که بهجای مویهگریِ صرف که حاصلِ نزدیکشــدن بیش از حد به موضوع است، میتوانستند از موضوع فاصلــه بگیرند و با خودداری رندانه خواننده را از احساساتیشــدنهای ســطحی بازدارنــد و بــه او فرصت مکاشــفهای تدریجی را بدهند و در بزنگاههایی هم غافلگیــرش کنند و همچنین با آوردن تشــبیهات و تعبیرات دقیق و خلاقانــه جان و جوهر یک موقعیت یا یک آدم را بیرون بکشــند و تحویل مخاطب دهند. مثل این سطرها از رمان «شرلی» شارلوت برونته که تحولات بنیادین یک دوران را اینگونه بیان میکند: «قرن نوزدهم در نوجوانی غولآسای خود بازیگوشی میکند... این پسر غــول در بازیهــای خود کوهها را از جــا میکند و برای تفریح صخرهها را به اینســو و آنسو میاندازد.» چنین سطرهای بهظاهرساده اما شاداب و پخته و هنرمندانهای را که حس و جوهــرِ یک دوران را بتوانند در چند جمله خلاصــه کنند، نمونههــای ایرانی اینگونــه رمانها کم دارند، پس واضح اســت که چرا جین آستین و برونتهها را باید خواند.

پينوشتها:

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.