گذشت اولیای دم از مردی که برادرش و زنی را کشت

Shargh - - حوادث -

شــرق:

مردی که متهم است برادرش و زنی که با برادر او رابطه داشته را به قتل رسانده است، پس از هفت سال توانست از اوليای دم رضايت بگيرد. اين مرد از جنبه عمومی جرم به 9 سال حبس محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما، 9 آذر ســال ۸9، مأموران از کشف جسد يک زن در رودهن باخبر شــدند. آنها پس از اعلام اين خبــر، بلافاصله خود را به محل حادثه رساندند و پس از تحقيقات اوليه، متوجه شدند مقتول زن ۲7سالهای به نام مهناز اســت. مأموران جنايی، در ادامه تحقيقات، از راننده آژانسی که اين زن را میشناخت، تحقيق کردند. او به مأموران گفت: مهناز مسافرم بود. بعد از چند بار که او را به مقصدش رســاندم، متوجه شدم مهناز و همسرش به مواد مخدر اعتياد دارند. آنها دو فرزند داشــتند و شــرايط مالیشان خوب نبود. برای همين دلم برايشــان سوخت و هرچند وقت يکبار، به آنها کمک مالی میکردم. اين مرد در پاسخ به اين سؤال کاراگاهان که آيا مهناز دشمنی داشــته اســت يا خير، به مأموران گفت: بعضی از کارگرها به من گفته بودند مهناز مشکل اخلاقی دارد. من نيز دو بار او را با دو مرد غريبه که برادر بودند، ديده بودم. يک روز که مهناز سوار ماشين من شد، برايم تعريف کرد يک شب با همســرش به منزل اين دو برادر رفته اســت و شــب را همانجا ماندهاند. زمانی که آنها خواب بودند، برادر کوچکتر که کمال نام داشــت، بالای ســر او آمده بود و از مهناز خواســته بود با او رابطه داشــته باشد که مقتول قبول نکرده بود. در ادامه تحقيقات، مأموران برادر بزرگتر کمال را شناســايی کرده و از او بازجويــی کردند. او که ابتدا منکر آشــنايی خود با مهناز شــد، پس از بازجويیهای فنی، راز قتل مهناز و برادرش را فاش کرد. او به مأموران گفت: روز حادثــه، زمانی که ســراغ برادرم رفتم، متوجه شــدم او در يک آلونک با مهناز مواد میکشــد. تمام اتاق را دود گرفته بود. از ديدن اين صحنه خيلی عصبانی شدم و از برادرم خواستم دست از اين کار بردارد؛ اما او بدون توجه به حرفهای من، به کار خودش ادامه داد. با يکديگر به صورت لفظی مشاجره کرديم. کمال يک چاقو در دســت داشت که من احساس کردم میخواهد به من حمله کند. برای همين با چاقويی که در دســت داشــتم، چند ضربه به کمال زدم و پس از آن، با مهناز درگير شدم و چند ضربه به او زدم. کمال را در حالی که میخواست از آن محل فرار کند، سوار ماشين کردم تا به بيمارستان ببرم؛ اما ميان راه متوجه شــدم کمال جان خود را از دست داده است. برای همين او را به همان محل برگرداندم و جســدش را در يك ســوله رها کردم. مأموران با آدرســی که اين مرد در اختيار آنها قرار داده بود، توانســتند جسد کمال را پيدا کنند و با توجه به مدارک موجود در پرونده، کيفرخواســتی عليه اين مرد صادر کردند و پرونده را برای رسيدگی در اختيار شعبه 7۴ وقت قرار دادند. در ابتدا، اوليای دم در جايگاه ويژه حاضر شــدند و درخواست قصاص متهم را کردند. ســپس متهم در برابر قضات ايستاد و ابراز پشيمانی کرد. در پايان، قضات وارد شــور شدند و اين مرد را به قصاص محکوم کردند. چندی بعــد، فرزندان مهناز و مادر کمال اعلام رضايت کردند؛ اما پدر مهناز رضايت نداد و مدتی بعد فوت کرد و وارثان او اوليای دم اين پرونده اعلام شدند. آنها نيز تاکنون پيگير اين پرونده نشدهاند و متهم همچنان در زندان به سر میبرد. به اين ترتيب، متهم طبق ماده ۴۲9 از دادگاه درخواست تعيين تکليف کرد و پرونده بار ديگر به شعبه چهارم دادگاه کيفری استان تهران ارسال شد. متهم در اين جلسه، بار ديگر ابراز پشيمانی کرد و از دادگاه درخواست تعيين تکليف کرد. در پايان قضات وارد شــورد شدند و او را به 9 سال حبس محکوم کردند و او بهزودی آزاد خواهد شد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.