حم میخواستنمددعزلنیاب دطحگییشخیصگيیاسيم مریگاویبدههم بریزند

یک بار هم بهخاطر مسائل اخلاقی بازجویی نشدم

Shargh - - سياست -

از محمدعلــی ابطحــی چهرههــای متناقضی میشناسیم؛ محمدعلی ابطحی اصلاحطلب است و پای کار خرداد 76 بوده اســت، ابطحیاي که در سال 88 بازداشــت و با تلویزیون مصاحبــه و اعترافاتي ميکند. ابطحیاي که خواهرزاده روحانی مبارزی چون شهید هاشمینژاد است، ابطحیاي که میگوید برای روحانیشدن به درگاه امام رضا نذر و نیاز کرده است، محمدعلی ابطحی کیست؟

فکر نمیکنم همه اینها در کنار هم تعارضی داشــته باشد. اگر بحث بیشــتری راجع به یک نفر طرح میشود لزومــا آدم متضادی نیســت. من علاوهبر اینها که شــما گفتیــد، ابطحی در حوزه هنــر و حوزه کتــاب و رمان را هم میشناســم. اگر الان بخواهم خــودم را تعریف کنم میگویم ابطحیِ فرهنگ و هنر را بیشتر از آنهایی که شما ذکر کردید میشناســم. من قبل و بعــد از ورود به عالم سیاست، یک فرد فرهنگی بودهام، بههمیندلیل هم اوایل انقــلاب و در زمان جنگ من را به رادیو فرســتادند. همه این حوزهها میتواند معرف من باشد به این معنا که من مجموعهای از این حوزهها هستم، خوب است اشاره کنم که من ســخنرانی و منبررفتن را از ســنین 16 ، 17 سالگی آغاز کردم و سخنران مراسمهای مهمی هم بودهام، البته سخنرانیها و منبررفتنهایم مربوط به قبل و اوایل انقلاب اســت. آن روزها من یک چهره منبری بودم که متأسفانه الان فرصت آن را به دست نمیآورم.

دیگر به شما منبر نمیدهند؟

خیلی دلم برای منبررفتن تنگ شده، اما این روزها اداره مساجد بیشتر دست جناح راســت است. بههمیندلیل فرصت به ما نمیرسد.

اما محمدعلی ابطحی خیلی با چارچوب معمول و مرسوم حوزه و روحانیون همگون نیست.

معتقــدم این تفاوتها باید باشــد. چراییاش هم به تفــاوت در جامعه برمیگردد. وقتی پیامهایی را از طریق شــبکههای مجازی دریافت میکنم که به من میگویند: «وجــود روحانیاي مثل تو توانســته مــن را هنوز پایبند روحانیــت و معتقد به اســلام نگــه دارد» خیلی لذت میبــرم. حس میکنم مبنای ســنتی دینــی یک مقدار جابهجا شده است، البته هنوز مبنای سنتی روحانیت به معنای افراد روحانی که محترم و دیندار بودهاند نزد مردم محترم است.

خودتان را روحانی سنتی نمیدانید؟

من برای اینکه طلبه شوم، کلی رازونیاز کردم. ورودم به حوزه از روی علاقه بود. روحانیون ســنتی برای من و بخشی از جامعه محترماند. برخی اما نه سنتی هستند، نه امروزی. همانها هستند که موجب نگرانیاند. متأسفانه الان بزرگان حوزه هم از وضعیت حوزه گلایهمندند، چون متأســفانه برخی با انگیزههای ناخالص وارد میشــوند. این در حالی است که زمانی که ما طلبه شدیم، هیچیک از ایــن مزایا مطرح نبود و صرفــا کار دل بود. انگیزههای دنیــوی، تبعات منفی فراوانی داشــته که یکــی از آنها ایجاد شــکاف با مردم اســت. من معتقدم این شــکاف باید پر شــود. از ســوی دیگر روحانیون و حتی مدیران ما بهندرت ادبیات نســل جوان را درک میکنند و در مقابل، جوانها هم بهنــدرت ادبیات و دغدغههــای مدیران را میفهمند. این فاصله سبب شده که هرکدام زندگیهای جداگانهای داشته باشــند. در این فاصله کسی که سبک زندگی جوانان را بفهمد و بتواند با آنها ارتباط بگیرد مهم اســت و من دنبال این ارتباط هستم. البته فکر میکنم به دلیل ارتباطات بیپردهای که از طریق شبکههای مجازی با جوانان ایجاد کردهام، در این وادی موفق بودهام، چراکه هرکسی میتواند بهراحتی با من حرف بزند؛ تمجید کند یا فحش و ناسزا بگوید.

شما از نخستین چهرههای سیاســی بودید که از طریق شــبکه مجازی با مردم ارتبــاط برقرار کردید. وبلاگتان در اواسط دهه 70 از پربینندهترین وبلاگها بود، این یعنی شما از همان سالها به دنبال ارتباط با نسل جوان بودید؟

اوایل ســال 72 بود که تازه اینترنت به ایران آمده بود، دنیای مجــازی خیلی فضای فانتزیاي بود و ورود به آن خیلی هم ساده نبود. یادم میآید برای ورود به اینترنت 9 پسورد لازم بود. از همان ایام من به دنبال سردرآوردن از اینترنت بودم. بعد در اولین ماههایی که وبلاگنویسی به حوزه وبلاگ فارســی آمد، من جزء اولین افرادی بودم که وبلاگ شخصی داشتم. آن زمان من معاون رئیسجمهور بودم و وبــلاگ من به مرجع اخبــار و ارتباطات دولت و اطلاعات بدل شــده بود. بعد از پایــان دولت اصلاحات تا ســال 88 وبــلاگ مــن اصلیتریــن کانــال ارتباطی اصلاحطلبان با مردم بود؛ چون مســیرهای دیگر عمدتا بسته شده بودند. خیلیها فضای مجازی سیاسی را بعد سال 88 دیده و تجربه کردهاند اما باید بگویم پیش از آن هم فضای مجازی به مدد اصلاحطلبان آمده بود.

حضور در شــبکههای مجازی و انتشــار اخبار و عکسهــای غیررســمی از مقامات تا حــالا برایتان دردسرساز هم شده است؟

دردسرهای حضور مجازی من اصل ماجرا بوده است. معتقدم دولت و مسئولان باید از خارج از چارچوبها با مردم ارتباط بگیرند و بر این مســئله از همان دولتهای آقــای خاتمی اصرار داشــتم همواره عکسهــا و اخبار غیررسمی را منتشــر کنم تا شکاف بین مردم و مسئولان را کمتر کنم. معتقدم یکی از مشــکلات دولت فعلی این اســت که اصــرار دارد در قاب و چارچوبهای مرســوم خــودش را به مردم معرفی کنــد و با همان چارچوبها ارتباط بگیــرد. مــن در دولت اصلاحات اصرار داشــتم ایــن قابها و چارچوبها را کنار بزنم و با همان گوشــی موبایلم عکسهای غیررسمی بســیاری از هیئت دولت

منتشــر میکردم و همین هم شد که فاصله میان دولت و مردم کمتر شد. من معتقدم باید با نسل جدید و ادبیات جدید آن ارتباط بر قرار کرد، بهویژه اینکه من، کمی روحیه «فان» دارم و توییتها و مطالب فان هم بازتاب خوبی در عالم مجازی دارد. از ســوی دیگر بیادبی در شبکههای مجازی خیلی زیاد است. مهم این است که این ادبیات را بپذیری و با آن ارتباط برقرار کنی.

در مصاحبهای گفتــه بودید بــرای اینکه لباس روحانیت بپوشید به درگاه امام رضا)ع( نذر و نیاز کرده و گریه و زاری میکردید که هرچه زودتر روحانی شوید، اگر باز هم به ســالهای نوجوانی برگردید، همینقدر مشتاق طلبگی هستید؟

من روحانیبودن را دوســت دارم؛ چون معتقدم دین در ایران یکی از نهادهای انکارناشــدنی است و در همه سنتهای ما، مراسم دینی دیده میشود. مثلا در مراسم عاشــورا و تاسوعا، مراسم عقد شــرعی، مراسم زیارت از بارگاه ائمه و... ســنتهای دینی همواره دیده میشــود. من اصرار دارم در این جامعه بتوانم یک ادبیات مبتنی بر سنتهای جامعه داشته باشم که به جامعه حق حیات شیرین بدهد.

از ابتدا هــم نگاهتان به دین همینقدر لطیف بود یا میخواستید مثل داییتان یک روحانی مبارز شوید؟

ما باید فضاها را در دوران خودشان ببینیم. ایام انقلاب همزمان با اوج قدرت کمونیسم بود و بههمیندلیل هم هیچ روشنفکری نبود که چپ نباشد. در روشنفکری چپ، مبارزه هم یکی از عناوین جاذبهدار بود. دکتر شریعتی یک مبارز چپ بود امــا دیدگاههای مذهبیاش تند و انقلابی بود. من معتقدم انقلابیگری قبل انقلاب در همین لطافت روحی بعد از انقلاب است.

من جواب ســؤالم را نگرفتم اما به سؤال بعدی میپردازیم. کارنامه سیاســی – اجرائی شما پرعنوان است، اما نقطه اوج کارنامه شما ریاست شما بر دفتر ریاســتجمهوری در دولت هفتم است، چه شد که رئیس دفتر رئیسجمهور شدید؟

من از ســال 62 تا 67 مدیر رادیو ایــران بودم. آن ایام خیلی برنامه داشــتم و بهواسطه گفتوگوهایم شناخته شــده بودم. بعد از آن هم زمانی که 27 ، 28ســاله بودم معاون بینالملل وزیر ارشاد شدم. اما آشنایی من با آقای خاتمی به همان زمان مدیریتم در رادیو ایران برمیگردد که آقای خاتمی وزیر بود. چند ســال بعــد معاون امور بینالملــل آقای خاتمی در وزارت ارشــاد شــدم. در این ســمت ارتباطات خارجــی خوبی به دســت آوردم و تا آخر دوره وزارت ایشــان من معاون بینالملل او بودم. با استعفای آقای خاتمی من هم استعفا دادم. در تمام این سالها با آقای خاتمی دوست بودم و هستم. زمستان 75 بود که در لبنان اقامت داشــتم و آقای خاتمی هم مدتی بــه منزل ما آمد. همان ایام بحث ریاســتجمهوریاش مطرح شــده بود و او مشغول بررسی شــرایط بود. بعد از نــوروز 76 کــه کاندیداتــوری او در انتخابات هفتمین دوره ریاســتجمهوری قطعی شــد، من جدیتــر او را همراهــی کردم و با وجود اقامت خانــوادهام در بیروت، بــه تهران آمدم و تــا صبح روز رأیگیری هــم در تهران مانــدم، صبح دوم خرداد من و آقای خاتمی با هم رفتیم و رأی دادیم و بعد از رأیگیری به بیروت بازگشــتم. بعد از ریاســتجمهوری ایشان به دلیل ســابقه رسانهای و ارتباطاتی که داشــتم من را بهعنوان ریاســت دفترشان منصوب کردند.

افرادی که به ریاست دفتر رئیسجمهور منصوب شدهاند، اغلب افرادی نزدیک و معتمد رئیس دولت بودهاند، چرا این کرسی آنقدر مهم است؟

طبیعتا رئیــس دفتر رئیسجمهور فردی اســت که بیشترین همراهی و ساعت حضور را در کنار رئیسجمهور دارد و امــور مربــوط بــه رئیسجمهور را رتــق و فتق میکنــد. اهمیت جایــگاه رئیس دفتر هم در این اســت که برنامهریزی و مدیریت ارتباطات ریاســتجمهوری را برعهده دارد. مقدمهسازیها و زیرساختهای مربوط به

برنامه و اقدامات ریاستجمهوری همه در اختیار رئیس دفتر است، پس طبیعی است که رئیس دفتر باید دوست، همراه و معتمد رئیسجمهور باشــد. البته رئیسدفتری من بهشدت مورد مخالفت برخی از جریانهای سیاسی کشور بود، چون آنها با علم به اهمیت این جایگاه نگران ســازماندهی عمیق اطراف رئیسجمهــور بودند. حتی میتوانم بگویم بیشترین مخالفتهایشان با رئیسجمهور به دلیل حضور من در این جایگاه بود.

علت این مخالفتها چه بود؟

آنها حس میکردند من در ســازماندهی اصلاحات خیلی مؤثر بودم

دفتر رئیسجمهور چند نفر پرسنل دارد؟

الان بایــد خیلــی تغییــر کرده باشــد امــا در زمان ما دفتــر رئیسجمهــور حوزههــای متفاوتی داشــت. معاونت تبلیغات که مســئول اطلاعرســانی برنامههای رئیسجمهــور بــود، معاونــت سیاســی که مســئول خلاصهنویســی و پیوســت نامههای دریافتی به شخص رئیسجمهــور و در ارائــه دیدگاهها بــه رئیسجمهور نقشآفریــن بــود. حــوزه پاســخگویی کــه جوابهای رئیسجمهــور را تایپ میکردند و بــه رئیس دفتر ارائه میدادند. در نهایت اما باز هم رئیس دفتر بود که تصمیم میگرفت پاسخها چگونه ارسال شوند. حوزه دیگر، حوزه تشــریفات بود که بیشــتر ملاقاتهای بینالمللی، دیدار سفرا و مدیریت برگزاری و تأمین امنیت مراسم سخنرانی و سفرهای اســتانی را نظم و امنیت میداد. بخش دیگر هم بخش بررسی درخواست ملاقاتهاست. حوزه تأمین امنیت و چکوخنثی هم که جمعی مسئول تأمین امنیت محل ســخنرانی و برنامههای ریاســتجمهوری بودند، جمعی هم مسئول پاسخگویی به نامههای مردمی.

ســختترین و زمانگیرتریــن کار دفتــر ریاستجمهوری چیست؟

بخش سنگین این ماجرا مربوط به جمعآوری نامههای مردمی است که بعضا با کامیون به دفتر ریاستجمهوری میرسیدند. البته بعد از مدتی برنامهریزی کرده بودیم که گروههایی از دفتر ریاستجمهوری به شهرستانها عازم شــوند و به نامهها همانجا پاســخ دهند و دیگر نامهای مستقیم از شهرستانها به دفتر ارسال نشود.

این نامهها از کجا میآمدند؟

متأسفانه بسیاری از نامههای مردمی خیلی نامههای قابلي نیست. برخی میگویند چون رئیسجمهور آمده به او نامه بدهیم که شاید در امور مالی گشایشی حاصل شود بههمیندلیل هم تقریبا همه نامههای مردمی درخواست کمک مالی اســت. کاروان رئیسجمهور که وارد شهرها میشد، دو ماشین پشت ســر ماشین رئیسجمهور نامه جمعآوری میکــرد و در نهایت حجم انبوهی نامه روی دست کارمندان دفتر ریاستجمهوری باقی میماند.

جمعآوری نامه از چه زمانی مرسوم شد؟

جمــعآوری نامههــای مردمی به مســئولان قبل از انقلاب هم مرســوم بود و مردم همواره عادت داشتند به مســئولان نامه بدهند. این سیستم که دو ماشین مسئول جمعآوری نامههای مردمی شوند، در زمان آقای هاشمی باب شد و به ما هم رسید. در دوران احمدینژاد با شدت بیشــتری ادامه یافت. با وجود این جمعی از مردم اصرار داشتند شخصا نامه را به رئیسجمهور بدهند و به ماشین حامل رئیسجمهور هجــوم میآوردند اما باز هم فرقی نمیکرد و ما نامههــا را از رئیسجمهور میگرفتیم و در یک جا جمعآوری میکردیم و پاسخ میدادیم.

سرنوشت نامهها چه میشد؟

نامههــای درخواســت کمک مالی به ســازمانهای مربوطــه ارجــاع میشــد، چــون رئیسجمهــور هم نمیتوانســت از جیب خودش بپردازد. در بین نامهها اما نامههایی پیدا میشــد که خیلی احساسی بود. ما آنها را از نامههای مالی جدا میکردیم و به رئیسجمهور ارائه میدادیم. آقای خاتمی هم برایشــان پاســخ مینوشت. همــان موقــع کتابی هــم با عنــوان «پینوشــتهای رئیسجمهور » منتشر کردیم.

صبحِ یک رئیسجمهور چگونه شروع و برنامهریزی میشود؟ ما برنامههای روزانه رئیسجمهور را بهگونهای تنظیم میکردیم که از منزل به مراســم، سخنرانیها یا بازدیدها برود و بعد به دفتر بازگــردد. برنامهریزی این برنامهها و اولویتدادن به آنها هم برعهده تیم رئیس دفتر اســت. گاهــی هم ملاقاتهایــی در دفتر رئیسجمهــور برگزار میشــد. در این بین بیشــتر زمان یــک رئیسجمهور به بررسی کارتابلش و پاسخگویی و دستوردادن به نامههای ارجاعشــده به او میگذرد. در زمان ما رئیسجمهور یک ساعت مشخص برای رسیدگی به کارتابلش داشت.

پس یک رئیسجمهــور بیشــترین زمانش را در دفترش میگذراند؟

بله. همینطور اســت. رئیسجمهــور در تمام زمان حضور در دفترش یا به مکاتبات پاسخ میدهد یا ملاقات حضوری با وزرا، مسئولان و رؤسای سازمانها دارد. الان هم به آقای روحانی گلایه میکنند که خیلی کم ملاقات میپذیــرد اما انصافا هم زمــاندادن و تنظیم ملاقات در دفتر رئیسجمهور خیلی دشوار است.

خود رئیس دفتر رئیسجمهور فرد پرمشــغلهای است؟

دوران ریاســت دفتــری، پرکارتریــن زمــان کاری من بود. آن روزها دوران خیلی ســختی بــود. ما دولت را از آقای هاشــمی تحویل گرفته بودیم، آیتالله یک سیستم جزءبینانه و دقیق داشــت و رویهاش جــا افتاده بود اما آقای خاتمی یــک مدیر فرهنگی بودند و روحیات و رویه مدیریتی او متفاوت بود. همگونسازی این تفاوت، زمانبر بود. من علاوه بر تمام زمانی که رئیسجمهور در دفترش حضور داشــت، در آنجا بودم و زمانی را هم علاوه بر آن برای پرداختن و هماهنگی امور در دفتر میماندم.

میشود گفت یک رئیس دفتر این توانایی را دارد که شخص رئیسجمهور را نسبت به برخی جریانها و افراد ایزوله کند؟

ایزولــه که نــه امــا میتوانــد تعیینکننده باشــد. رئیسجمهــور راههــای ارتباطــی زیــادی با بیــرون از دفتــرش دارد؛ دیدارها، ســخنرانیها و جلســات هیئت دولت مســیرهایی اســت که جریانها و افراد میتوانند با رئیسجمهور ارتباط برقــرار کنند. اما رئیس دفتر تأثیر زیادی بر سبک و نحوه ارتباطات رئیسجمهور دارد.

چه شد که با وجود ارتباط دوستانه و تسلطتان بر امور دفتر رئیسجمهوری در دوره دوم از این ســمت کنار گذاشته شدید؟

دلایــل مختلفــی داشــت. مثلا خــود ایــن تغییر و جابهجایی مهم بود و باعث نوآوری میشــد. دلیل دیگر هم فشارهای سیاسی بود که بر من وارد میشد.

تغییر شما را نرنجاند؟

نه، من همیشــه موافق تغییر بودم و هستم. در زمان حضورم در دفتر ریاســتجمهوری حجم کار خیلی زیاد بود. همه فشارها روی من بود، خیلی دوران سختی بود، اصلا نمیشد زندگی کرد. من هرگز ناراحت نشدم، چراکه همچنان از دوستان آقای خاتمی بودم و بعد هم معاون پارلمانی رئیسجمهور شدم و پس از آن فشارها روی من کمتر میشد.

این فشارها چه بودند؟

آن زمان چندتا ســایت بودند کــه علیه چهرههای اصلاحطلــب خبر مینوشــتند. فضاســازیهایی که علیــه من میشــد و اکنون هم میشــود، همه از این دادههاســت؛ مثلا میگویند اعترافات مــن در دادگاه ســال 88 بهخاطــر مســائل شــخصی بوده اســت، درحالیکــه باوجود اینهمه شــایعات، مــن در زمان زندانیبودنم در ســال 88 یکبار هم درباره مســائل شــخصی بازجویی نشدم و اتهام اخلاقی هم نداشتم، اما بیرون زندان میگفتند که مســائل شخصی داشته و پروندههــا را جلویش گذاشــتند و او به هرچه آنها خواســتهاند اعتراف کرده است. آن ایام سایتی بود به نام «گویا آ/ goyaa» کــه بههمراه روزنامههای تندرو، تیتــر زدند ، «دختر ابطحی دنبــال کلاس رقص »... آن روز که به خانه رفتم دخترم شــوکه شــده بود و دائم دیالوگهایش با دوســتش را که تلفنی با هم صحبت کرده بودند برایم تعریف میکرد و سعی داشت برایم توضیــح دهد اصــل ماجرا چه بوده اســت و مطلب ســایتها و روزنامهها صحبتهای دوســت او بوده اســت، نه خود او یا اینکه یک مرتبه پخش میکردند من در اســتخر مختلط در خارج از کشور بودهام. یک مــورد دیگر این بود که فــردی در روزنامه... علیه من ادعا کرد من را با شلوارک کنار ساحل بیروت دیدهاند. بگذریــم که مــن اصــلا دریارفتن را دوســت ندارم و در بیشــتر از سهســالی که بیروت بودم، هرگز به دریا نرفتــم. اگر بخواهم دریا بروم هــم با عبا و عمامه که نمیروم یا عکســی دیگر از من بههمراه چند روحانی دیگر منتشــر شد که در ســاحلی بودیم که خانمها با بیکینی حاضر بودند، نکته جالب این عکس فتوشاپی، شلوارکپوشــیدن ما با عمامه بود )میخندد(. در این عکس ما لخت بودیم و عمامه بر ســر داشتیم...، این موضوعــات روی آرامش ما خیلی تأثیر میگذاشــت. البته الان نگاه جامعه و ســبک زندگی جامعه به این موضوع تغییر کرده است، اما این دست موضوعات در آن روزها خیلی اذیتکننده بود.

برخورد خانوادهتان با این موضوعات چگونه بود؟

خوشــبختانه من خانواده منسجمی دارم که همواره و باوجود این شــایعات همــراه و همدلم بودهاند. همان ســالها خیلی سعی کردند زندگی شخصی من را بههم بریزند که نتوانستند.

ادامه در صفحه 7

فرزانه آئینی : محمدعلی ابطحی چهره نامآشنایی است. او سالهاست که همراه و حامی رئیس دولت اصلاحات بوده و هست. ابطحی بیشتر از اینکه بهواسطه اقدامات اصلاحطلبانه و حضورش در کابینه اصلاحات شناخته شده باشد، نامش با حواشــی و شایعات کوچک و بزرگی نقل محافل غیررسمی است؛ چه ایامی که ریاست دفتر رئیسجمهور را در دولت هفتم برعهده داشــت و چه زمانی که در حوادث انتخابات سال 88 پس از 40 روز حبس انفرادی مصاحبه و اعترافات تلویزیونی ميکند؛ شایعاتی که بیشتر از اینکه رزومه سیاسی او را تهدید کنند، جایگاه خانوادگی و زندگی شــخصیاش را هدف قرار دادهاند. او پس از قریب به ســه دهه از دستبهدستشــدن این شایعات، گفتوگو با «شرق» را مجالی برای پاسخگویی به این شایعات دانســت. مصاحبه «شرق» با ابطحی دو بخش دارد که در تمام طول مصاحبه تفکیکناپذیر بود؛ بخشــی که به اهمیت جایگاه ریاست دفتر رؤسای جمهور و چگونگی نقشآفرینی او در این سمت در چهار ســال اول دولت اصلاحات و چرایی برکناریاش از این سمت در دولت هشتم میپردازد و بخش دیگر بررسی شخصیت و سبک زندگی او بهعنوان یک روحانی است که در قالب معمول حوزه نمیگنجد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.