گفتن و بازگفتن داستان

Shargh - - هنر - نیک گلس . ترجمه: هادی آذری

آنچــه بیش از هر چیز در آثار گرگوری کرودســون، عکاس آمریکایی، نظر را جلب میکند، ســکوت غریب و ســنگینی است که بر آثار او سایه افکنده است. در آثار او، هیچکس سخنی نمیگوید، هیچکس نه میخندد و نه حتی تبســمی بر لب دارد. زیبایی و اندوه، توأمــان در آثار او حضور دارند. آدمها تنها یا جفتجفت در افکار خود غرق شده یا به خواب فرو رفتهاند. کرودســون با دقت تابلوهای خود را میسازد و سپس آنها را در نوری نرم و لطیف، چه واقعی و چه ساختگی، غرق کرده و آنگاه عکس را میگیرد. در عکسهای او، چیزی رخ داده یا در شــرف رخدادن است؛ اما دقیقا نمیدانیم داستان از چه قرار است. کرودسون بر این باور است که این برای ساختن یک تصویر زیبا کافی نیست. باید چیز دیگری نیز در کار باشد، «جریانی مخفی از امری روانشناسانه یا خطرناک؛ یک میل یا ترس پنهان». کرودسون را در گالری عکاسان لندن ملاقات کردم. برای نخستین بار، همه گالری به آثار یک عکاس واحد اختصاص یافته است. در کانون نمایشــگاه، عکسهای اخیر او با عنوان «کلیســای کاجها» قرار دارد که در مناطق روســتایی برکشــایر در غرب ماساچوست عکاســی شدهاند. خانوادهاش وقتی او بچه بوده در آنجا کلبهای داشــتهاند و او از آن زمان به بعد گاهگاه برای تفریح به این منطقه میآمده اســت. کرودسون برای گرفتــن این عکسها، روزهای متمادی در جســتوجوی لوکیشــنهای موردنظرش در آن اطراف میگشته است. او میگوید: «لوکیشن، لوکیشن، لوکیشن از اهمیتی دوچندان در عکاسی برخوردار است.»

مبهم، با پایانی باز

کرودسون همواره از شــهرهای کوچک آمریکا در عکسهایش بهره گرفته اســت اما اخیرا به مناطق روســتایی دورافتادهتر روی آورده است. او همــواره جذب چیزهــای عادی، ناشــناس و بیزمان شــده و ترجیح میدهد مخاطب نتواند مکان و زمان تصاویرش را دقیقا تشخیص دهد. با مجموعه «گرگ و میش » (2002-1998( و استفاده از نورپردازی سینمایی بود که کرودســون شهرتی برای خود دســتوپا کرد. او برای تصاویرش، از متخصصــان نورپردازی ســینمایی، تجهیــزات و ادوات صحنه از قبیل ماشــینهای ســاخت باران، مه و هر چیز دیگری بهــره میگیرد تا بتواند حسوحال موردنظرش را خلق کند. او به جای کشــیدن اســتوری بورد، برای هر عکس توضیحی یکصفحهای مینویســد و عنوانهایی ســاده انتخاب میکند: «زنی در کنار تخت»، «زنی در ماشــین پارکشــده»، «زن حامله بر روی کاناپه». در تصویر «پدر و پســر»، مردی میانسال، برهنه بر روی تختخوابش دراز کشیده درحالیکه لحاف بخشی از بدن او را پوشانده اســت. بهنظر به سقف خیره شده است. تشــخیص زنده یا مردهبودنش، ســخت است. در آینه کنار تخت، انعکاس پسر جوانی را میبینیم که کنار بستر پدرش نشسته و نیمی از چهرهاش در تاریکی است؛ اما آیا از پدرش پرســتاری میکند یا به عزای پدر نشسته است؟ این یکی از همان تصاویر کلاسیک رمزگونه کرودسون است؛ پر از ابهام و با پایانی باز.

تجربهعجیبکرودسون

کرودسون در مقام پسر یک روانکاو آمریکایی، انسانی خوشرو، متفکر و خوشصحبت اســت. او بخشهایی از داستان زندگیاش را قبلا گفته اســت ولی هنوز جزئیــات جالبی وجود دارد. او که بزرگشــده بروکلین نیویورک اســت، به خاطر چپدســتبودن و مشــکل اختلال جنســي، دوران ســختی را در مدرسه پشت سر میگذارد. پدرش جلسات درمانی بیمارانش را در زیرزمین خانهشان برگزار میکرده و او با چسباندن گوشش به کف خانه، تلاش میکرده حرفهایشــان را بشنود. هرچند او هیچگاه چیزی جز یکســری زمزمزه و نجوای گنگ نشــنید، اما این تجربه برای او بســیار تأثیرگذار بود. خودش میگوید که در آثارش، حســی از رمزوراز و امری ممنوعه دیده میشــود؛ چیزی که شاید یادآور همان تجربه گنگ و عجیب فالگوشایســتادن در دوران کودکیاش باشــد. کرودسون در کودکی میخواسته مانند پدرش روانکاو شود ولی وقتی پدرش در سال 1972، او را به دیدن نمایشگاه آثار دایان آربس در موزه هنر مدرن میبرد، همهچیز عوض میشود. 45 سال بعد از آن روز، کرودسون هنوز کاملا آن روز را به خاطر دارد؛ این لحظهای سرنوشتساز در زندگیاش بوده است که باعث میشود قدرت بالقوه عکس را دریابد.

درجستوجویکمال

در آخرین مجموعه بزرگ عکس کرودسون با عنوان «زیر گلهای رز» (2008-2003(، بیشــتر با صحنههایی بیحرکت و استودیویی مواجهیم. درحالیکه کرودسون برای این مجموعه از بازیگرانی مانند جولیان مور، تیلدا سوئینتون و ویلیام اچمیسی بهره میگیرد، برای مجموعه «کلیسای کاجها»، به سراغ مردم محلی، دوستان و آشنایانش میرود. ما در تصاویر کرودســون، با بدنهای بســیاری مواجهیم که به شکلی خاص به تصویر کشیده شدهاند. تشخیص هنرمندانی که کرودسون از آنها تأثیر گرفته است، کار چندان سختی نیست. در عکاســی، باید از دایان آربس و واکر اونز نام ببریم )او اسم پسرش را واکر گذاشته است(. در سینما، هیچکاک و دیوید لینچ منشــأ الهام او بودهاند )او از فیلمهایی مانند «سرگیجه»، «مخمل آبی» و «شــب شکارچی» ساخته چارلز لفتون نیز نام میبرد(. در نقاشی، بدون شــک باید او را متأثر از ادوارد هاپر بدانیم. وقتی در توصیف آثارش، آنها را «کامل و بیعیبونقــص» میخوانم، میخندد و میگوید: «کامل کلمه موردعلاقه من اســت. تصاویر من در تلاقی خواست من برای خلق چیــزی کامل و عدم امــکان آن قرار دارند». در فیلمی بــه کارگردانی بن شاپیرو با عنوان «گرگوری کرودسون: مواجهات کوتاه»، کرودسون میگوید که به اعتقاد او، «هر هنرمندی یک داستان اصلی برای گفتن دارد. تقلای ]هدفمنــد[ گفتن و بازگفتن مکرر این داســتان در قالبی تصویری و تلاش برای بهچالشکشیدن آن داستان است.

منبع :

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.