کیچ و ايران امروز

Shargh - - هنر - شهریار قرایي

چندي اســت تب معاصریــت جامعه هنر و معماري ایــران را فراگرفته، بهگونهاي که دامنههاي آن از مؤسســات آکادمیك تا کافهها و شبنشــیني گســترش یافته اســت؛ بحث و اظهارنظرهایي درباره فرهنــگ معاصر، هنر معاصر، پستمدرنیســم و موارد منشعب شــده از آن که گاه تا برداشتهاي طنز یا تا ســرحدجدل پیش ميرود؛ کلماتي که ســاختارهاي جدید فرهنگي غــرب را منعکس ميکنند و به آن جهت ميبخشــند و در محتوا بهگونهاي زنجیروار به هم پیوستهاند. در غرب با ظهور پستمدرنیسم، نوعي بياعتنایي و پشــتکردن بــه نخبهگرایي و خردگرایــي مدرن و پــارهاي از گرایشهاي زیبایيشناختي آن اتفاق افتاد که زمینه را براي حضور و پذیرش گرایشهایي نظیر کیچ، کمپ و مواردي از این دســت در آثــار هنري بیش از بیش فراهم کرد. شــاید به این نکته توجه کرده و با من همنظر هســتید که در سالهاي اخیر نوعي ســطحينگري و تقلید در هنر و معماري کشــور مشــهود است و چرا با وجود نگاه پلورالیســتي )کثرتگــرا( و بازخواني خردهفرهنگها در عصــر حاضر، هنر و معمــاري ایران بهجاي گفتوگو بــا فرهنگهاي دیگر، بهخصوص غربي، بیشتر مصرفگرا و وامدار تحولات آنهاست؟ پاسخ به این دســته از ســؤالات کنکاش در ابعاد مختلف و حوزههــاي گوناگون را طلب ميکنــد، زیرا این تحــولات وامدار فاعلهــاي گوناگوناند و از ســوي دیگر، اســتفاده از مفاهیمــي نظیر فرهنگ عامه، مصرفگرایي، ســلیقه عمومي و بســیاري دیگر از این مواردي که در محافل و اظهارنظرهاي گوناگون صاحب نظران مطرح ميشــود، معنایي فــارغ از معناي ظاهري را کــه ما براي آن متصوریم در خود داشته و حامل پیشینهاي بوده که بر پایهها و ساختارهایي استوار است. استفاده نادرست برخي از منتقدان از این کلمات در همایشها و سخنرانيها براي القاي نوعي همکلامي و همسویي با جهان معاصر بدون شناخت پیشینه آنها، خوانشــي نادرست و سطحي از تحولات جهان را، هم براي گوینده و هم مخاطب در پي داشته و سبب مقایسه و برداشتي نادرست از این آرا با تحولات هنر و معماري کشــور شــده است. شاید اکنون زمان آن فرارســیده اســت که به طرح سؤالات، بازشناســي و آسیبشناسي اینگونه مســائل بپردازیم: پرســشهایي از قبیل؛ آیا زماني که اندیشهاي درخصوص فرهنگ و ذائقه عامه و تولیدات مرتبط و نقد آنها در غرب مطرح ميشــود، با هنري که در ایران ادعاي ذائقه عامه را دارد، همســو و هممعني اســت؟ آیــا اصلا ميتــوان از منظر انتقادي بــه معماري امروز ایــران پرداخت؟ آیا هنر و معماري امروز ما کیچ اســت؟ کیچ مثبت اســت یا منفي و بيشــمار ســؤالي که در جامعه امروزه قابل طرحشدن و تأمل هستند، بنابراین نخست بهمنظور روشنشدن موضوع و دستیابي به دورنمایي دقیقتر به تبیین بحث از خاستگاه این مفاهیم ميپردازم.

در دهه 50 میلادي، هنر پاپ در انگلســتان و ســپس در آمریکا تحتتأثیر تصاویــر مصرفگرایــي و فرهنگ رایــج آمریکایي که جامعه آنــان را احاطه کــرده بود، اعــم از کالاهاي مصرفي، ستارهســازيهاي هالیــوودي و... زاده ميشــود. هنرمندان این گرایش با توجه به عدم همخواني هنر روز آمریکا با فرهنــگ زندگي افراد جامعه، بهدنبال تعریف جدیدي از هنر، جریاني را علیه اکسپرسیونیســم انتزاعي به وجود آوردند که برخلاف جریان غالب بهشــدت فردیتزدایيشــده، خنثي، فیگوراتیو و برنامهریزيشده بود. هنرمندان پاپ با استفاده از تکنیكهاي صنعتي نظیر چاپ و... از تصاویري که زندگي و هویت فضایي عامه مردم را تشــکیل ميداد اســتفاده کرده و به تکثیر و بازتولید این دســته از تصاویر پرداختند؛ تصاویري نظیر ستارگان هالیوود، نوشابه کوکاکولا، اشیاي موجود در فروشگاهها و رسانهها که هنرمند با «از آن خود سازي»، آنها را در قالبي جدید و بهعنوان اثر هنري ارائه ميداد. ميتوان موضوع را اینگونه بیان کــرد: از درون جامعه مصرفگراي آمریکایي، هنري پدید ميآید، بازتابي از فرهنگ مصرفکنندگي، فرهنگ عامه و ســلیقه عمومي جامعه آمریکا که نهتنهــا بیان فردي در آن جاي نداشــته، بلکه بیــش از پیش به خصوصیت اجتماعــي آن توجه ميکنــد. اندي وارهول، یکي از چهرههاي شــاخص این گرایش، جایي درباره هنر پاپ اینگونه اظهارنظر ميکند: «بِرشــت ميخواهد همه شــبیه به هم فکر کنند و مــن ميخواهم همه هماننــد هم فکر کنند، برشــت از طریق کمونیست درصدد تحقق این ایده بود، اما این موضوع بدون قدرت حکومتي و تلاش زیاد دارد محقق ميشود، همه شبیه هم هستند و من فکر ميکنم همه باید شبیه ماشین باشند». اینگونه برداشتها و آثار سطحي ارائهشــده درواقع جهتگیري انتقادي بود که از دل مدرنیســم و در ضدیت با گزینشهاي عقلاني و عمیق آن زاده شــد. گروهــي از متفکران و منتقدان آثار تولیدشــده را «کیچ» مينامند که این مفهوم بعدها قالبي زیبایيشناسانه به خود گرفت. کیچ مفهومي مدرنیســتي اســت که براي نخستینبار در قرن نوزدهم از آن اســتفاده شد و از ابتداي قرن بیســتم با بار منفي در نقد هنري بــه کار برده شــد. در معناي لغوي بــه معني زباله یا دورریختني اســت، اما امروزه اکثرا به معناي چشــمپرکن، پرزرقوبرق، دکوراتیو، دمدستي که فراگیر و همهپســند به کار ميرود. دســتیافتن به تعریف دقیــق و واحدي از کیچ به ســبب تغییر تعریف هنر و ســاختارهاي زیباشناسانه در دورههاي گوناگون غیرممکن است. برخلاف سایر گرایشهاي هنري که هدفشان عبور از مرزهاي زیباشناســانه، سیاسي، اجتماعي و فرهنگي موجود است، در کیچ همهچیز از قبل تعریف شده است. هنر کیچ هنري فاقد عمق و سطحي است که با تبدیل موقعیــت به تصویر و حذف محتواي تکاندهنده بــه رمانتیكکردن پدیدهها پرداختــه و با فانتزيکــردن تصاویــر، آن را غیرواقعي جلــوه ميدهد. کیچ بهدنبال سادگي بوده و از پیچیدگي دوري ميجوید، ارزشهاي آن ارزشهایي دردسترس و متداولاند.

امر مهمي کــه در کیچ رخ ميدهد، هماهنگنبــودن فرم و محتوا بوده که به گسســت میان آن دو ميانجامد. این شکاف سبب کمرنگشدن محتوا و شــکلگیري ادراکي منفعل شــده که پیامد آن بهوجودآمدن هنري اَخته اســت؛ بهعنوان مثال ميتــوان از تلویزیون نام برد که با بهتصویرکشــیدن فجایع روزمره در قالبي نو و با تکثیر بيرویه ســبب کمرنگشــدن محتواي اخبار شــده، کُنــش و هیجان مواجهه با حادثــهاي تکاندهنده را در بیننده از بیــن برده و بيتفاوتي مخاطب را به دنبــال دارد. از این منظر کیچ رابطه نزدیکي با کلیشــه دارد. انبوه تصاویر تولید هالیوود نیز در دســتهبندي کیچ قــرار ميگیرنــد. لازم به ذکر اســت فراگیربودن یك اثر دلایــل بر کیچبودن آن نیســت. میلان کوندرا در جایــي ميگوید: «آنچه یــك موقعیت را کیچ ميکند، بیان محتوایي بيســروته در قالب فرمي فریبنده است». دراینمیان پستمدرنیســم نهتنها کیــچ را نفي نميکنــد؛ بلکه بهعنــوان یك ارزش ميپذیرد. با کمي کژنگریستن در این مقوله، کیچ مفهومي است که برابر خود ایســتاده و خود را نقد ميکند. مؤلفههــاي آن به تولید آنتيتزي ميانجامد که آثار و تفکر تولیدشــده را نقد ميکند؛ اما شــاید بتوان اینگونه اظهارنظر کرد که این شــکل برخورد در مواجهه با تأثیرات مخرب آن در اجتماع بسیار کمرنگتر است. منتقداني نظیر کلمنت گرینبرگ و کوندرا براي کیچ معنایي منفي قائل بودهاند. فیلســوف فرانســوي ژان بودریار بهعنوان خصیصهاي فرهنگي و برخي از متفکران از آن بهعنوان تلاش ســاختارهاي قدرت براي برحذرداشــتن گروههاي مردم از هرگونه تعمق بیشتر نام ميبرند. در عصر ما این رسانهها هســتند که موقعیتهاي زندگي واقعي را شبیهسازي کرده تــا جهان خود را اســتوار کنند. کیچ درپوش و قالبــي براي تحمل وضعیت انتخابهاي ما، از ذائقه، تجربه زیسته و پیشینه خانوادگی و اجتماع نشئت میگیرد. سبک زندگی و گرایش به زیباشناسي خاص به اهرمي براي بروز هویت فردي تبدیل شده است که رابطه محکم و تنگاتنگي با مقوله مصرف دارد. شاید این جمله «خرید ميکنم؛ پس هستم » «باربارا کروگر » را به خاطر آورید که به نوعي هویت امروز جامعه مصرفي را رقم ميزند موجود اســت. پس ميتوان براي کیچ ســاختاري ثابت فــرض کرد که در هــر دوره شــکل و ظاهر خود را تغییر ميدهد. کیچ چه بــا بازتولید و تکثیر تصاویر و موقعیتهاي موجود و چه با پایینآوردن سطح هنر متعالي براي پذیرش اکثریت جامعه، به ســاختاري ميانجامد که کندشــدگي حساسیت تجربه حســي و پدیدارشناســانه افراد را به دنبال دارد. نظــر به اینکه کیچ مفهــوم جدیدي را مطرح نميکند؛ بلکه به دور از پیچیدگي در قالبي آشــنا به تکرار الگوهاي حاضر ميپردازد، هنر پاپ را نیز در بر ميگیرد )البته همه سبكهاي هنر مدرن نیز کیچهاي خاص خود را دارند(.

در مقالهاي با عنوان تئوري فرهنگ عامه دوایت مك دونالد اینگونه بیان ميکند کــه برخلاف هنر عامیانه که از کیفیت ویژهاي برخوردار بوده، فرهنگ تــوده حتي در بهترین حالت بازتابي از فرهنگ عالي به ابتذال کشــیده شــده اســت. با اســتناد به این جمله مك دونالد در اینجا دو گروه قابل شناســایي هستند. نخســت عامه مردم که اکثریت جامعه را تشکیل ميدهند و دیگري تودهاي خاص که عموما از طبقه مرفه جامعهاند. با نظر به موارد مطرحشده، هنر پاپ، هنري برخاســته از ذائقه عمومي اکثریت جامعه و گرایشهاي آنان به مصرفگرایي اســت؛ به عبارتي گرایش فرهنگ عامه به تولید غالبي از هنر ميانجامد که این قالب، حدود، تعاریف و ســاختاري معمولا یکســان دارد و آنچه اهمیت ميیابد، شــکلگیري اســتتیك و قالب جدید اســت. شکاف در اســتفاده از این واژگان و نامگذاريها در ایران زماني هویدا ميشود که رابطه فرهنگ عامــه و تصویر دگرگون ميشــود و ما با قالبي آمــاده مواجهیم که نتیجه برخورد و نقد غرب از فرهنگ و تفکر نخبهگرایي خود اســت. این قالب تصویر براي هنرمند ایراني ثابت اســت و او ســعي دارد با استفاده از عناصر ایراني و کمعمقدیدن و برخوردي طنزگونه با مؤلفهها، دست به تولید هنري معاصــر بزند. ادعاي فرهنگ عامه به یک کمدي ســطحي در تولیدات هنري ما شباهت دارد. نوعي حرکت تصویر از قالبي خاص به سوي «ایرانیزه»کردن و دســتیابي به محتوایي روایتي و نازل. پستمدرنیســم نیــز در جایي به این مقوله ميپردازد: «موضوع صورتي است که هنرمند براي بیان معناي مد نظر خود انتخاب ميکنــد و بنابراین موضوع خود نیز داراي فرم بوده و به عبارت دیگر مرتبهاي از فرم اثر هنري محســوب ميشــود». شــاید بتوان دو شیوه را براي تولید تصویر برشمرد: شیوه اول در مقوله آفرینندگي، فرمها و قالبهاي تشکیلدهنده مکاتب ریشهگرفته از اجتماع، فرهنگ و طریقه مواجهه هنرمند با موضوع است که سرانجام با خوانش مخاطب از اثر که به واسطه ادراکات و تجربه زیسته او اتفاق ميافتد و پروسه پایان ميگیرد. در این وضعیت شاهد بیرونروي از مرزهاي ثابت گذشــته و تعیین حدود جدید هســتیم. در حالت دوم قالب از ابتدا مشــخص است و از سوی مؤلف انتخاب شده که به تصویر منجــر ميشــود )مؤلف فرم و قالــب آن را از جریانات هنــري خارج از خود بدون از آنِ خود کردن کســب ميکند(. همانطور که مشاهده ميشود بخش نخســت در حالت دوم که به مقوله شکلگیري فرم و تولید قالب ميپردازد، از ابتدا غایب اســت که بازخورد آن را ميتوان در آثار ســطحي تولیدشــده و پیدانشدن فرم جدید و حدود نو مشاهده کرد. گرچه فرمهاي بهوجودآمده در این دو وضعیت در ظاهر مشابه هســتند؛ ولي با توجه به پروسه شکلگیري، ســاختار کاملا متفاوتي دارند که یکي به تولید جریانهاي هنري و دیگري به تقلیــد صرف و بازتولید تصاویر آشــنا ميانجامد. باید به ایــن نکته نیز توجه داشت که فرم در فضایي انتزاعي شکل نميگیرد؛ بلکه در بستر زمان و مکان خود است که موجودیت ميیابد.

انتخابهــاي ما، از ذائقه، تجربه زیســته و پیشــینه خانوادگی و اجتماع نشئت میگیرد. ســبک زندگی و گرایش به زیباشناسي خاص به اهرمي براي بروز هویت فردي تبدیل شــده اســت که رابطه محکــم و تنگاتنگي با مقوله مصرف دارد. شــاید این جمله «خرید ميکنم؛ پس هســتم» «باربارا کروگر» را بــه خاطر آورید که به نوعي هویت امروز جامعــه مصرفي را رقم ميزند. در ســالهاي اخیر شــاهد شــکلگیري قشــري نوپا در ایــران بودهایم که به دنبال یافتن جایــگاه اجتماعي جدید و ارائه تعریفي تازه از خویش هســتند. بارزترین اشــکال تشخص را ميتوان در تملك به ســاختمانهایي با نماهاي نئوکلاســیك- یا به گویش رایج امروزي، رومي- دید. تقلید از تصاویر آشــناي سینما و تلویزیون که معمولا ثروتمندان را در کاخهاي کلاسیك و خودروهایي لوکس نشان ميدهد.

نمونــه نازل این برخــورد را ميتوان ســاختمانهاي چهارطبقه و بلندتر دانست که مانند زگیلهایي آلوده شهرهاي ما را پوشاندهاند. اینگونه تولیدات بهدلیل تقلیدهاي فرمي، عدم شــناخت متریال، تناســبات و رابطه آنها با هم و فقدان هویتي ایراني بهســان زبالههایي پراکنده در ســطح شهر هستند که ســلیقه زیباشناســي و کیفیت زندگي عموم جامعه را بهشدت تقلیل داده و ميدهند. البته این امر براي آثار هنري، مجســمهها و تزئینات شهري نیز قابل تعمیم اســت. بخش عمدهاي از فارغالتحصیلان رشــتههاي هنر و معماري نیز همراســتا با این موج، به تولید اشــیایي مبــادرت ورزیدند که نامي به غیر از لکههاي شــهري بر آنهــا نميتوان گذارد، فعالیتهایــي اعم از طراحي و اجراي نماهاي ســاختماني که امروزه در شــهرهاي ایران متداول شده، گواه خوبي بر این ادعاســت. از ســوي دیگر دســتگاههاي متولي ساختوساز نیز بــا انتخابها و قوانین نادرســت به نازیبایي هرچه بیشــتر فضا دامان زدهاند و فقط به ابزاري براي تولید درآمد بدل شــدهاند. تــراژدي هنر امروز ایران از زماني آغاز ميشود که گروههاي تازهبهدورانرسیده به تولید و فروش مسکن یا خرید و ســفارش آثار هنري مبادرت میورزند و برای القای سلیقه سطحي خود به جامعه تلاش میکنند؛ در این وضعیت، نبود نهادهایي در کشــور که بــه حمایت از هنرمند، تولیدات و افــکار او بپردازد، هنرمند را مجاب به خلق آثاري میکند که شــکلي از همســویي با جریان بازار و ســلیقه توده است و او خواســته و ناخواســته به تولید هنري فرومایه و تولیــد زبالههاي دیداري و ادراکــي مبادرت ميورزد. موضــوع به اینجا نیز ختم نميشــود؛ برخي از صاحبنظران و منتقداني که ادعاي معاصربودن و جهانيسازي را دارند، به سبب قالبهاي تولیدشده موردپسند جامعه غربي و نداشتن دانش و پیشینه علمــي و ادراکي لازم، به حمایت از اینگونــه تولیدات میپردازند و در نقدها و جلســات آنان را ســتایش میکنند و چنین تولیدات و فجایعي را در ســایه کلماتي مانند جهانيســازي، از آن خودسازي، نبود مؤلف و... پنهان ميکنند. حال آیا بهراستي هنر ما برخاسته از اجتماع است یا ميتوان سطحيبودن آن را با کیچ در غرب مقایسه کرد و یکسان دانست؟ با تمام وجوه مخرب کیچ، اگر در بهترین حالت آن را از منظر پستمدرنیستي مثبت تلقي کنیم، ایندسته آثار تولیدشــده، نهتنها محتواي کیچ ندارند، بلکه بهشدت مبتذل هستند و نوعي درك نادرســت از واژه کیچ را با خود حمل ميکنند. دستیابي به کیچ آنقدرها که گمان ميرود، راحت نیست. هر سطحيانگاري کیچ نیست و نامیدن آن با واژگان معاصر، طنزي تلخ منتج از شرایط روزگار ماست.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.