آخرالزمان همينجاست

Shargh - - ادبيات - شیما بهرهمند

«هیــچ خبري نیســت، نه کســي ميآید، نه کســي مــيرود، خیلي بدجوريست.» نمایشــنامه «آخرالزمــانِ» مدیــا کاشــیگر فضاي اینچنینــي دارد، داســتان تعریف نميکند، گرچه خط داستانيِ حاشیهاي دارد که روزگار رفته بر دو شــخصیت نمایش را آشــکار کند اما ماجرا از قرارِ دیگر است. بحث بر ســر زندگي ازدسترفته «زن» و «مرد» در گذشــته نیست، مسئله زیستن در آخرالزماني است که مدتهاست سر رسیده و هیچوقت هم به آخر نميرسد. نمایشــنامه از یك اتاق نشیمن آغاز ميشود با یك شومینه روشن. زني جوان روي صندلي دســتهدار نشســته، کتاب ميخواند. مرد بر صندلي چرخدار با عصایي در دست با تبلت خود کلنجار ميرود. «مرد: ]تبلت را کنار ميگذارد[ وصل نميشود. با امروز، شد چهار روز که قطع است.» زمستانِ نحسي است، سرما است و برف مدام ميبارد، و خانه در کوهپایهاي است سرمازده، گرگخیز و پرتافتــاده از همهجا و همهکــس و زن و مردي به امید دســتیافتن به آسایشي که گویا سالیاني است از زندگيشان رخت بسته، پناه آوردهاند به این خانه اما برف همهجا را پوشــانده و راهها را بسته و انگار به دامشان انداخته. «مرد: بیرون، هیچچیز نبود بهجز برف و فقط برف و باز هم برف. خیلي چشم گرداندم، اما فقط برف دیدم. نه آدمي و نه جانوري و نه حتا درختي... آنوقت بــاز ادعا ميکني آخرالزمان نشــده؟» چهار روز رفتــه از زماني که زن و مرد به اینجا آمدند دلتنگ و افســرده، و اینك برف و ســرما بر سرشان آوار شده و راههاي ارتباطي، از موبایل و اینترنت مســدود شده و تنها، انتظارْ مانده و امیدِ رسیدن گروه امداد و نجات. در این میانه زن پیشنهاد ميدهد براي گذران وقت هرکس نقشــي را بازي کند و دیگري نقش را حدس بزند و از همین بازيها خواسته ناخواسته گوشههایي از پنهانترین تکههاي زندگيشان رو ميشود و هریك دیگري را به اعتراف ميکشاند. بازي رفتهرفته جدي ميشود و بهقولِ مصطفي اســلامیه در مؤخرهاي که بر نمایش نوشته است، بازي، مرز خیال و واقعیت را در هم ميشــکند، رازهاي سربهمهر را از اعتبار مياندازد و دیوار بین نقشها و حقیقــت ناگفتهها را فروميریزد. «زن: بازي همانقدر واقعي است که خود واقعیت، واقعیت هم چیزي بهجز یك بازي نیست، فقط با یك تفاوت و آنهم اینکه هیچچیزش به اختیار تو نیست... چه اینجا باشیم، چه بیرون، داریم همان بازي را ميکنیم...» آنچه نمایشنامه بر مدار آن ميچرخد همین بازي است: کُشتن وقت بهامید تمامشدن بازي. انتظارکشیدن و کشتن وقت براي به آخر رســیدن بازي، همان امر عبثي اســت که در سنت ابسورد معنا پیــدا ميکند. نمایش هرچه پیش ميرود از فضاي سرشــار از انتظار و وقتگذراني دو شــخصیتِ نمایش و بازيهاي بيهدف و تمامنشدنيِ آنها، بهسمت فضایي مرگاندود میل ميکند، انگار فضاي «آخر بازي» است، بازي نهایي در ســاعت مرگ. «آخرالزمان» نمایشنامهاي اســت آونگي میان «در انتظــار گودو » و «آخر بازي » و از هریك، نشــانههایي دارد. مفهوم انتظارِ «در انتظار گودو»ي بکت، و بازي آخر در اتاقي تنگ و تاریك و فضایي روبهزوال و ازکارافتادن. هیچ قطعیتي در کار نیست، پس معناي مشخصي هم نميتواند وجود داشته باشد. ناممکني دستیابي به قطعیت، و وعدههاي مبهمِ گودویي، اینهاست مســئله نمایشــنامههاي بکت و «آخرالزمان»ي که سرشار است از ارجاعات پنهان به این آثار، یا دســتکم فضاســازيِ ابسورد از سنخ بکت. اسلامیه در مؤخره مينویسد، در چنین تنگناي بيپایان هیچ راه گریزي نیست مگــر ادامهدادن به زندگي در مطلقترین بلاتکلیفيها، با ادامهدادن به بازي نقشها. «آخرالزمان» اما نزد مؤلف نمایش و مؤخرهنویســش، مدیا کاشیگر و مصطفي اســلامیه، دو رفیق قدیمي که در فاصلهاي کوتاه از جهانِ زندگان رفتند، از پیش آغاز شــده؛ «ممکن است آخرالزمان بشود و آدم اصلا نفهمد. آخرالزمان مرگ نیســت تا به زندهبودنت دلخوش باشي. زندگي را هیچچیز نميتواند بکشــد و آخرالزمان فقط ادامه زندگــي در مطلقترین بلاتکلیفي اســت. مدتهاست که آخرالزمان شــده و ما نفهمیدهایم. آخرالزمان چیزي نیســت که هیچوقت به آخر برســد، آخرالزمان همیشه هســت، آخرالزمان بیرون نیســت، همینجاســت.» متن پُــر از ابهام اســت و در ناکجایي تمام ميشود بلاتکلیف. گرهي گشوده نميشود، راهي نشان نميدهد، همهچیز را به مخاطب وا ميگذارد. بهقول اســلامیه «در این تردیدي نیست که نویسنده بیش از آنچه گفته نميدانســته یا نميتوانسته بگوید.» نوشتهاند در 1958 زمانــي که بکت در تدارك اجراي «در انتظار گودو» بود، از او پرســیدند گودو کیست و او پاسخ داد اگر ميدانستم در خودِ نمایشنامه ميگفتم! مدیا کاشیگر نیز چیز بیشتري از متن براي گفتن نداشته، جز اینکه بگوید؛ آخرالزمان همیشه هست، آخرالزمان همینجاست...

1. از «در انتظار گودو » ترجمه نجف دريابندري

نمايشنامه مديا كاشیگر با پسگفتار مصطفي اسلامیه نشر نیماژ آخرالزمان

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.