اجازه دارگم سیرریدوخنویرانیشوی

Shargh - - سينماي -

بهناز شیربانی: اکســیدان ازجمله فیلمهایی است که پیش از اکران عمومیاش، فضایی پیرامون اصلاحیههای فراوان فیلم از سوی ارشاد و بعدتر تحریم آن از ســوی حوزه هنری ســروصدای زیادی درست کــرد؛ فیلمی که دومین ســاخته کارگردان جوانــش، حامد محمدی، اســت و تهیهکننده باسابقه ســینمای ایران منوچهر محمدی 13 سال پس از تجربه ســاخت فیلم مارمولک، بار دیگر به سراغ ساخت فیلم کمدی رفت؛ فیلمی که به زعم نویسنده و کارگردانش برای بیان برخی موضوعات، نیاز به لحن کمدی داشت و باید در این قالب قصهاش را تعریف میکرد، اما قطعا این فیلم هم نظیر بســیاری از فیلمها دچار سوءتفاهمهای فراوانی شد و تا جایی پیش رفت که برخی از نمایندگان مجلس خواســتار توقیف این فیلم شــدند. در ادامه، صحبتهای دو فیلمســاز از دو نســل متفاوت را میخوانید. اینبار فریدون جیرانی مقابل حامد محمدی نشســت و از حواشــی اکران فیلم اکســیدان و مخالفتهایی پرسید که بهزعم او خیلی ربطی به خود فیلم ندارند و در ادامه به چگونگی ساخت کمدی در ایران رسیدند.

وقتی «اکســیدان» را با مردم دیــدم، هیجانزده شــدم. این فیلم مردم را شــاد میکند و درنهایت مخاطبان سالن را با حسوحال خوب ترک میکنند و درعینحال هم لحن سرخوشی دارد. پشت تمام شوخیها نگاهی وجود دارد که بهزعم من مشخص است از صافــی ذهنی عبــور کرده که به موضوعات ســلامت نگاه میکند. در چنین شــرایطی واقعا معنــی مخالفتهــا را درک نمیکنم. مگر نمیگویند با ســینمایی مخالفیم که سیاهنماست و موضوعات تلخی را مطرح میکند؟ خب «اکسیدان» فیلمی است که نه تلخ است و نه سیاهنما! دعوا سر چیست؟

چون عملا خودم یک طرف دعوا هستم، قضاوتهای من ممکن است کمی جنبه احساسی پیدا کنند... . هرچی... بگو دعوا سر چیست؟

من هم هنوز متوجه نشــدهام واقعا مســئله برخیها با فیلم چیســت؟ آقــای جیرانی! شــما بهتر میدانید، کمــدی اجزایی دارد که معمولا شــوخیها در آن تعریف میشــوند، محورهایی مثل شــوخیهای اروتیک، سیاســت یا شــوخی با اصناف مختلف و... اگر این مــوارد را از کمدی بگیریــم با چهچیزی باید شــوخی کنیم؟ چه موضوعاتی را باید دســتمایه ســاخت فیلم کمدی قرار داد؟ بخشی از مخالفتها و هجمههایی که درباره «اکســیدان» مطرح است، این است که فیلم شوخیهای اروتیک دوپهلو زیاد دارد. خب ما در فیلمهای دیگر هم چنین شوخیهایی داریم... دســتکم در همین فصل اخیر اکران سینماها فیلمهایی داشتیم که چنین شوخیهایی داشتند.

اتفاقا قبلا در فیلمهایی که در حوزه هنری ساخته شده بود هم همین شوخیها را داشتیم؛ مثلا در فیلم «مرد عوضی» یا «مومیایی 3» از این شــوخیها فراوان داشــتیم، اما کســی آن زمــان در مورد این فیلمها اعتراضی نکرد و ســروصدایی بهپا نشــد. داستان چیست؟ آیا این حواشــی جنبه سیاســی دارند؟ آیا بخشــی از آن مخالفت با پدر شماست؟

به نظرم بخشی از این موارد به آقای محمدی برمیگردد، زمانی هم که ایشــان دید فشارها روی فیلم زیاد شد و نگرانی مرا دید، گفت: «نگران فیلم نباش و بعضی از این حواشــی مســئله شخصی با من اســت و بهنوعی انتقامهای شخصی اســت». آقای جیرانی! با سنوسالی که دارم و تجربههای اندکم در سینما این موضوع را خوب متوجه میشــوم که حسادت اهالی ســینما عجیب است! چیزی که خود اهالی ســینما دوســت ندارند دربارهاش حرف بزنند و باز شود، اما شــما دیدید و من هم دیدم، جلو من کارگردان نوعی مینشــینند و تشــویقم میکنند و از کارم تعریف و تمجید میکنند، ولی پشتسر حرف دیگری میزنند!

کاملا قبول دارم، به این دلیل که من هم 30 ســال اســت در این ســینما نفس میکشــم، ما کارگردانها تنها صنفی هستیم که برخلاف دیگر صنوف با هم دوســت نیســتیم و اتفاقا دشمن هستیم؛ مثلا خوشحال نیستیم فیلم تو میفروشد، برعکس ناراحتیم... . یا ناراحت میشویم اصغر فرهادی اسکار میگیرد! من ناراحتشــدن این دوســتان را دیدم و در آدمهایی این ناراحتی را دیدم که اگر اسم بیاورم باور نمیکنی.

راســتش متأســفانه باور میکنم و در این ســالها به این نتیجه رسیدهام که از اهالی سینما باید این مسائل را باور کرد.

باز هم برمیگردم به ســؤال قبلی کــه مطرح کردم؛ فیلم لحن سرخوشــی دارد و پایانی دارد که مخاطب با حال خوب سالن را ترک میکند و درعینحال لحن فیلم هم تند نیست. یک روحانی خوب و یک کشیش خوب در فیلم میبینیم و با تمام این ویژگیها مخالفت با فیلم شما را متوجه نمیشوم. ما هم نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده. «اکســیدان»، فیلم خوشساختی است، بههیچوجه مبتذل نیســت، بازیهای خوبی در فیلم میبینیم. دیالوگها بینظیرند و این تمام ویژگیهایی است که میتوان به تماشای یک فیلم خوب نشست. تحلیل خودتان از این مخالفتها چیست؟ درست نمیدانم، اما فکر میکنم فیلم بهانه است و فضایی شکل گرفته و درواقع فیلم شما در آن فضا قرار گرفته و میتوان از یک جریان سیاسی حرف زد که وقتی خودش رشته کار را در اختیار داشته به فیلمی پروانه داده که عدهای نمیتوانســتند تحمل کنند و حالا آن جریان علیه عدهای که مخالف بودند اقدام کرده و به نظرم این اتفاق بسیار سیاسی است و اصلا نمیتوان از منظر سینمایی به آن نگاه کرد.

سیاست هم که به نظر من در این شرایط کشور خیلی قابل تحلیل نیست... .

نه. سیاســت قابل تحلیل هست از این زاویه، که بههرحال یــک عده انتخابــات را باختند و حــالا دولت جدید چهار ســال دیگر بــه کارش ادامه میدهد و در این شــرایط عدهای فکــر میکنند نباید فضای آرامی داشــته باشــیم تا دولت نتواند درســت کار کند. ضمن اینکه حســادت به منوچهر محمدی زیاد است و هستند آدمهایی که تلاش میکنند به هر نحوی بهاصطلاح زیر پای پدر شما را خالی کنند. خودت تا چه اندازه فکر میکنی وجود سیاســت در ســینما میتواند مانع رشد فیلمسازی یا رشد نسل جوانی مثل شما شود؟ سیاستی که نگاهش هم نگاه درستی نیست؟

کمی به عقب برگردیم، به نظرم سیاست در کشور ما آلوده شده است. ما میدانیم در تمام دنیا سیاست با دروغ گره خورده است. در سیاســت دو بهعلاوه دو، چهار نخواهد شد و قرار هم نیست چهار شــود. اگر سیاستمدار دوست داشته باشــد، دو بهعلاوه دو میشود چهار، اگر دوســت نداشته باشد میشود پنج یا سه و... . همانطور که دیدید، در هشــت سال دولت آقای احمدینژاد هر چیزی میتوانست اتفاق بیفتد. وقتی سیاست با تفکرات شخصی یا چیزهایی که معنای سیاست نمیدهد همراه شود، پوششی میشود روی سیاست؛ در این شــرایط کار سخت میشود و زمانی که قصد داری تا به ذات سیاست برســی، همهچیز سختتر شده اســت، چراکه دیگر پوششی روی آن اســت که وقتی میخواهی حرفی بزنی یا حتی انتقادی مطرح کنی، گاهی به این شــکل که با چه و چه مخالفت میکنید تعبیر میشود! یعنی یکباره، برچسب خیلی بزرگی روی شخص شما و بعد هم اثرتان زده میشــود که به این راحتیها نمیشــود جواب داد. اجازه بدهید مصداقی صحبت کنم؛ مثلا درباره فیلم «اکسیدان» میگویند نامهای از مجلس آمده که در آن نوشته شده این فیلم به اسلام و ادیان الهی توهین کرده، اینجاست که یکباره برچسب بزرگی به فیلم زده میشود که حیرت میکنید تا نشــان دهیــد و حالا باید تلاش کنید مســلمان هستید و ضدانقلاب نیستید و قرار هم نیست با فیلمتان کاری کنید. موضوع اینجاست که قطعا آن 17 نفر فیلم را ندیدهاند. همان سیاستی که بعد از دولت آقای احمدینژاد باب شد، فراگیرتر شــده است. دروغهای بزرگگفتن رســم شده است و در این شرایط تا بخواهی دستوپا بزنی که حرف من چه بوده، زمان از دست مــیرود و ناخودآگاه خودت را گوشــه رینگ میبینی و اجازه دفاع به تو داده نمیشــود. اگر درباره فیلم نقدها به این شــکل باشد که مثلا فیلم ضعیفی ســاختی یا ساختارش ضعیف است قطعا جوابی برای این انتقاد خواهم داشــت، اما وقتی این اتهام زده میشــود که با این فیلم ادیان الهی را مســخره کردی، تا بخواهم پاسخی برای این اتهام داشــته باشم، تمام انرژی، وقت و سرمایه ما صرف پاسخگویی و دفاع از این اتهام شده است. اصلا سرمایه سینما هم صرف این اتهام میشود. متأسفانه سیاست با چیزهای دیگری؛ گره خورده است... . به گمانم اینها بهانه اســت، اما ســؤال اینجاست که چه کســی این جریان را هدایت میکند؟ اینها جریانهای هدایتشدهاند، جریانهای خودجوشی نیستند. زمانی جریانها خودجوش بودند، اما الان این اعتراضها هدایتشدهاند.

راســتش من در جایگاهی نیستم که بخواهم حکم کلی صادر کنم که این جریانات از کجا نشــئت میگیرند، ولی خوشــحالم که دســتکم این انتقادها و فحاشــیهایی کــه در قالب نقد مطرح میشــود، در قالب رســانه و فضای مجازی و روزنامه باقی میماند و به جریانی که پرده ســینما را آتش بزنند یا شیشــه ســینما بشکنند ختم نمیشود.

چیزی کــه درباره آن صحبت میکنی، شــدنی نیســت. بــه اعتقاد من مخالفتهایی که با آتشزدن پرده ســینما و شیشــه ســالنها همراه باشــد، نتیجه عکس خواهد داد و شدنی نیست. در گذشــته مثلا یک گروه 50 نفری وقتی برای مخالفت با فیلمی همراه میشــدند، تعداد بســیار زیادی از آنها اصلا فیلم را ندیده بودند، اما در جمع معترضان بودند، چراکه از جای دیگری هدایت شده بودند. نکته اینجاســت؛ آنهایی که هدایت میکنند، دیگر هدایتگر نیســتند که آدمهایشــان را در خیابانها ببینیم، چون الان شــرایط را طبیعی نمیبینند که مثل گذشــته مخالفت کنند، امــا بههرحال، فیلمی که در آن خیانت هســت یا فیلم تلخی اســت که مثلا در فستیوال کن با آن طور دیگری برخورد شــده است و شــرایط ویژهای را طی میکند و عدهای با آن مخالفت میکنند را متوجه میشــوم، اما ســؤال من اینجاســت با اینکه تو کشیش و روحانی خوب در فیلم نشان دادهای و آدمها در نهایت به خوبی میرســند و فیلم هم پایان خوشی دارد، مخالفت با آن را متوجه نمیشوم. راستی این لحن سرخوش از کجا میآید؟ از زندگی شخصی؟ چون خاطرم هست در «فرشتهها با هم میآیند» هم بود.

محمدی: من هم هنوز متوجه نشدهام واقعا مسئله برخیها با فیلم چیست؟ آقای جیرانی! شما بهتر میدانید، کمدی اجزایی دارد که معمولا شوخیها در آن تعریف میشوند، محورهایی مثل شوخیهای اروتیک سیاست یا شوخی با اصناف مختلف و... اگر این موارد را از کمدی بگیریم با چهچیزی باید شوخی کنیم؟ چه موضوعاتی را باید دستمایه ساخت فیلم کمدی قرار داد؟

در متنهای قبلی هم بود. در«طلا و مس» نبود. ولی پایان شیرین و امیدواری داشت. لحن خاصی در دو فیلمت هست که در فیلم دو کارگردان دیگری که فیلمنامههایشان را تو نوشتی نیست؛ لحنی که به نظر من در عین تلخی، سرخوشی در آن هست.

اجازه دارم سرخوشی را به امید تعبیر کنم؟ قطعا بخشی از آن از زندگی شخصی میآید. فیلم کمدی زیاد دیدهای؟

فیلم کمــدی خیلی دوســت دارم، اما زیاد ندیــدهام، امــا یکی از علایــق جدی من این اســت که هفتهای یکبار فیلم لئون )لوک بسون( را میبینم.

من هم این فیلم را دوست دارم، اما ربطی به فیلمهای تو ندارد... .

اصلا ربطی ندارد؛ اما در همین فیلم گانگستری و فضای بیرحمی که تصویر شــده است، امیدی هست که برایم لذتبخش اســت. گاهی از خودم میپرســم دلیل اینکه هر چند وقت یکبار فیلم را میبینم و هنوز هم از دیالوگهای فیلم لذت میبرم، چیست؟ این فیلم برایم شبیه این است که انگار نمیتوانم با چیزهایی بجنگم و قهرمانهــای قصه کاری را که مــن دوســت دارم، انجام میدهنــد و این فیلم حالم را خیلی خوب میکند.

تــو اصــلا فیلــم ایتالیایی میبینی؟ خیلی کم.

ولــی دیالوگهــای فیلم «اکســیدان» خیلــی شــبیه فیلممهــای ایتالیایی است... .

راســتش پیش از این هم از خیلی دوستان فیلمبین حرفهای شنیدم که گفتند اتمســفر و فضای فیلم اکسیدان، شبیه کمدیهای قدیمی ایتالیایی است. تو اصلا کتاب دنکامیلو را خواندهای؟ نه. ماجرای کشیش کمونیست را نخواندهای؟ نه. «اکســیدان» خیلی شبیه این فضاهاست. اصلا وقتی کتاب را بخوانی، انگار جواد عزتی و امیر جعفری را میبینی. البته کمدیهای اخیر آمریکایی را نسبتا زیاد میبینم. اما جنس فیلم تو شــبیه کمدیهای آمریکایی نیســت. کمــدی تو یــک تلخی زیر دارد و یک دیالوگنویســی کــه مربوط به طبقهای خاص اســت که این نکتهها در کمدیهــای ایتالیایی دیده میشود. راستی تحصیلات سینمایی داری؟ نه، من سینما نخواندهام. فوقلیسانس حقوق از دانشگاه تهــران دارم و اتفاقا بچه درسخوانی بودم. واقعیت این اســت که پدرم دوســت نداشت وارد سینما شــوم؛ اما من علاقهمند به سینما بــودم و حتی کنکور هنر دادم و قبول شــدم؛ اما اجازه نداد ســینما بخوانم. معتقد بود سینما نیاز زیادی به تحصیلات آکادمیک ندارد. بسیار حرف درستی است. دوســت داشــت وکیل شــوم و با اصرار خانواده حقوق خواندم. مدتی هم کار حقوقی کردم. بعد متوجه شــدم از کاری که انجام میدهم، آســیب میبینم و همان ســالها خیلی جدی تیزر و فیلم مســتند ســاختم. کارهای سفارشــی و تبلیغاتی میساختم و تجربه کسب میکردم. از جایی شروع کردم به نوشــتن که هیچکدام از آنها موردپسند آقای محمــدی قــرار نگرفــت و فیلمنامه را جلــوی چشــمم دور میانداخت و تشــویقم میکرد بهتر و بیشــتر کار کنم. از «طلا و مس» بــه بعد، کمی بــه من اعتماد کرد و نوشــتن را خیلی جدی ادامه دادم. فیلمنامه «طلا و مس» حین ساخت تغییر

طبیعتا هــر فیلمنامــهای در زمان ســاخت لحن کارگردانش را میگیرد و تا حدی شبیه لحن آقای اسعدیان شد؛ اما ما زیاد با هم درباره سناریو بحث میکردیم. بــه نظرم «طــلا و مــس» یکی از فیلمنامههای خوب 20ساله اخیر سینمای ایران است و درست نوشته شده. مســیری که آقای محمدی برای روند کار هنریام تعریف کرد، بسیار درست بود و دستش را میبوســم که درســت هدایتم کرد. از ابتدا برایم مشخص کرد که سینما نیاز به فیلمنامهنویس دارد و گفت: «اگر قصد ورود به سینما را داری، فکر نکن از طرف من راهی برایت باز میشــود و شــرایط را برایت فراهم میکنم». بنابراین از 26-27ســالگی که درسم تمام شــد و سربازی رفتم، همزمان کار حقوقی میکــردم و خیلی جدی تیزر و مســتند میساختم. اتفاقا سه مستند بلند برای تلویزیون ســاختم کــه دو تا از آنهــا توقیف شــد و اتفاقا مستندهای خوبی هم بود. دربــاره چــه موضوعاتــی تیــزر میساختی؟ از پفک گرفته تا ماشین یا لوازمخانگی... . تیزر یعنی مثلا در 50 ثانیه یک موضوع ببینیم و این تجربه خوبی است.

متنش را خودم مینوشــتم. بههرحال، ساخت تیزر یعنی اینکــه با کاغذ و زبانت مدیری را راضی کنی که در 10 ثانیه شــرکتت را از نقطه الف به ب میرســانم و باید قصهای تعریف کنی که طرف مقابلت مجاب شود و برای ایده تو سرمایهگذاری کند.

فکــر نمیکنم تو خاطرات حاتمی را خوانده باشــی؛ ولی حاتمی در خاطراتش میگوید ساختن آگهی تبلیغاتی که در 20 یا 50 ثانیه بتوانم کالایی را معرفی کنم، به من سینما یاد داد. به من هم تیزرسازی چیزهای زیادی یاد داد. از تیزر رســیدی به ســناریو. اینکه پدرت خوب ســناریو را میشناســد تردیدی نیســت. اتفاقــا در جایی کــه منوچهر محمدی را دیدیــم، به او گفتم شــما جــزء معدود تهیهکنندگانی هســتید که فیلمنامه را درست میشناسید. در کودکی فیلمنامه خوانده بودی؟

قبل از مدرســه اولین متنهایی کــه در خانه میخواندم، فیلمنامه بود. چون کار پدر ایجاب میکرد، در خانه ما همیشه حجم زیادی فیلمنامه وجود داشت.

یادت هست چه فیلمنامهای خواندی که تأثیر زیادی روی تو داشت؟

خیلی از فیلمنامههــای کارگردانهای بزرگ ســینما را خوانده بودم. حســنش هم این بود که اول فیلمنامه را خوانده بودم و بعد فیلم را میدیدم؛ یعنی من کیمیایی را از فیلمنامه میشناختم یا فیلمنامههای مهرجویی را خوانده بودم. بههرحال پدر ســالهایی در ارشــاد و فارابی بود و همیشــه فیلمنامه در خانــه ما بود. از یک جایی به هدایت آقای محمدی به سمت کتاب و رمانخواندن رفتم. الان که دقت میکنم، میبینم مطالعهام را کاملا با هدف و مشخص مسیر هدایت کردهاند. اولین رمان یا از اولین رمانهایی که خواندی چه بود؟ بینوایان بود. کشیش فیلم «اکسیدان» هم از بینوایان میآید. یکــی از علایقم، کهنالگوهاســت و مــن در کودکی به قصهشنیدن عادت داشتم و پدر هر شب برایم قصه میگفت. قصههای کودکانه یا نه؟ همیشه قصه بچگانه نمیگفت، مثلا قصههای نخودی را هر شــب برایم به شکل متفاوتی تعریف میکرد و بر حسب اینکه در طول روز چه آتشهایي سوزانده بودم، سعی میکرد نکات پندآموزی برایــم در قصه تعریف کنــد. از یکجایی به بعد در مســیر مطالعه، رمانهایــی مثل «کلیدر» را خواندم یا در دوران راهنمایی روی آوردم به خواندن هدایت و شریعتی و... . فکر نمیکنم تفکر شریعتی داشته باشی... . خیلی دوستش دارم. یعنی فکر میکنی شریعتی امروز هم جواب میدهد؟ نگاهش به مذهب همانی اســت که دوست دارم. یعنی خرافهها را کنــار میگذارد و با فطرتی به مذهب نگاه میکند که من آن نگاه را دوست دارم. ســعی میکنم همان نگاه در فیلم و زندگی شخصیام باشد.

نگاه شریعتی کمی چپ هم هست. یعنی مارکسیست هم در آن میبینیم. به مارکسیست هم فکر میکنی؟ خیلی سعی میکنم به این شکل نگاهش نکنم. چون فیلم نشان نمیدهد تفکر مارکسیستی داشته باشی، البته مارکسیستی که ما از آن یاد میکنیم اغراقشده است، اما بیشتر منظورم تفکر چپ است. تفکری که اول انقلاب هم در ایران بود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.